بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان
آن شب قدری که گویند اهل خلوت، امشب است   یارب! این تاثیر دولت در کدامین کوکب است؟
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد   هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف   صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من، که مه آیینه دار روی اوست   تاج خورشید بلندش، خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین، کآفتاب گرم رو   در هوای آن عَرَق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می   زاهدان! معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین   با سلیمان چون برانم من که مورم مَرکَب است؟
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می‌زند   قوت جان حافظش در خنده‌ی زیر لب است
آب حیوانش ز منقارِ بَلاغت می‌چکد   زاغ کلک من، به‌نام‌ایزد، چه عالی مشرب است

[ یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم. مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.
فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه
نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:

عمو... میشه کمی پول به من بدی؟ فقط اونقدری که بتونم نون بخرم
نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.ولی باشه برات می خرم.
صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم. صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم.
عمو .... میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟
آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.
باشه، ولی اجازه بده بعد به کارم برسم، من خیلی گرفتارم. خُب؟
غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم.
گارسون پرسید که اگر او مزاحم است، بیرونش کند.
وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیستبذار بمونه. برایش نان و یک غذای خوش مزه بیارید.
آنوقت پسرک روبروی من نشست.
عمو ... چیکار می کنی؟
ایمیل هام رو می خونم.
ایمیل چیه؟
پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.
متوجه شدم که چیزی نفهمیده. برای اینکه دوباره سئوالی نپرسد گفتم:
اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده
عمو ... تو اینترنت داری؟
بله در دنیای امروز خیلی ضروریه
اینترنت چیه عمو؟
اینترنت جائیه که با کامپیوترمیشه خیلی چیزها رو دید و شنید. اخبار، موسیقی، ملاقات با مردم، خواندن و نوشتن، رویاها، کار و یادگیری. همه این ها وجود دارن ولی در یک دنیای مجازی.
مجازی یعنی چی عمو؟
تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.
دنیای مجازی جائیه که در اون نمیشه چیزی رو لمس کرد. ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست. رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رو اونطوری که دوست داریم عوض کردیم.
چه عالی. دوستش دارم.
کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟
آره عمو. من توی همین دنیای مجازی زندگی می کنم!!!
مگه تو کامپیوتر داری؟
نه ولی دنیای منم مثل اونه ... مجازی. مادرم تمام روز از خونه بیرونه. دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم.
وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه می کنه، با هم آب رو به جای سوپ می خوریم.
و من همیشه پیش خودم همة خانواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم. یه عالمه غذا، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم تا یه روز دکتر بزرگی بشم.
پدرم سالهاست که زندانه
مگه مجازی همین نیست عمو؟
قبل از آنکه اشکهایم روی صفحه کلید بچکد، نوت بوکم را بستم.
صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه می بلعید، تمام کند. پول غذا را پرداختم. من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم را همراه با این جمله پاداش گرفتم:
ممنونم عمو، تو معلم خوبی هستی.
آنجا، در آن لحظه، من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم.
ما هر روز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن وقایع بی رحم زندگی توسط حقیقت ها، عاجزیم.
 
آیا می دانید آدم های زیادی هستند که در دنیای مجازی زندگی می کنند؟!

[ چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
بسیاری از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وکشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو میجنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری کرده است . در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد مینویسد :" مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یکی پیدا کردم و با دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه کردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود . فریاد زدم "هی رفیق کبریت داری؟ " به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شکفت . سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود. پرسید:
" بچه داری؟ " با دستهای لرزان کیف پولم را بیرون آوردم وعکس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ایناهاش " او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد. اشک به چشمهایم هجوم آورد . گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم که بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی آنکه که حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز کرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایت کرد نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند.

[ جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری.میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی.در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت.میمون دوم با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت میدهی؟هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فکر نکرده ام.میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد.هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد:خوب اول این پا را حرکت میدهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم، ...هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند.ولی هرچه بیشتر سعی میکرد، ناموفقتر بود. پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمیتواند.با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردید. آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت.میمون دوم به اولی گفت: میبینی! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور میشود.پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد.


[ پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
 
کوک کن ساعتِ خویش !
که مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
 
کوک کن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
که سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
 
کوک کن ساعتِ خویش !
که سحرگاه کسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی
 
کوک کن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این کوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
 
کوک کن ساعتِ خویش !
ماکیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
 
کوک کن ساعتِ خویش !
که در این شهر، دگر مستی نیست
که تو وقتِ سحر، آنگاه که از میکده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
 
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سـحر نـزدیک است .....
 
کیوان هاشمی


[ چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

کسب رتبه های بهتر با امتیازات طلایی تضمین می شود

نکاتی که دوستان ما بهش رسیدن

همه در fmcharge.blogfa.com

اخبار عی تا عید

رو اینجا بخونید

تجربیات تون رو با ما به اشتراک بذارید

منتظرتون هستیم

در

کسب رتبه های بهتر با امتیازات طلایی تضمین می شود

نکاتی که دوستان ما بهش رسیدن

همه در fmcharge.blogfa.com

ادامه مطلب

[ شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

صحبت کردن از ادراک سلول اولیه مستلزم اینه که ما " کلیو باکستر" (Cleve Backster) رو که " پدر نیروی ادراک سلول اولیه " نامیده شد، رو بشناسیم.:کلیو باکستر" کسی است که هیچ گونه مدرک تحصیلی ندارد،دارای مدرک دکترا هم نیست، این آقا با وجود اینکه در دانشگاه تگزاس و همین طور در کالج " میدلبوری در ورمونت" و تگزاس آ_ ام ، به تحصیل در رشته های مهندسی و کشاورزی و روانشناسی پرداخت ، به دلیل یک ترم نرفتن به دانشگاه از اخذ مدرکهای علمی خودش محروم شد. به قول گودمن، گوروی بزرگ متافیزیک: "شاید اگه کلیو باکستر از داشتن مدرک فارغ التحصیلی خود در هر رشته ی علمی، محروم نمی شد، آن وقت تمام دانشمندان جهان و همین طور من و شما، هرگز پی نمی بردیم که چنانچه یکی از انگشتان ما زخمی شود، کرفسها و کلم قمریهای درون یخچال ما آن را حس کرده و به ثبت خواهند رسانید. "( تعجب نکنید، براتون توضیح می دم (به گونه‌ای شاعرانه‌تر: "انسان نمی تواند به گلی دست بزند بدون آنکه ستاره ای در آسمان بلرزد.

حالا که میدونم کنجکاو شدین تارابطه زخمی شدن انگشت رو با کلم قمریهای توی یخچالبدونید، پس می ریم سر اصل ماجرا.شروع ماجرا:
در فوریه ی 1996 ، کلیو باکستر توی لابراتوار خودش در شهر نیویورک، نشسته بود که به طور اتفاقی نگاهش به گیاه بزرگ سبز رنگش افتاد که گوشه ی آزمایشگاه قرار داشت.اون به نظرش رسید که گیاهش اندکی بی حال و افتاده است و تصمیم گرفت به اون آب بده. بعد ناگهان به فکرش رسید که چقدر وقت می گیره تا آب از ریشه ها به سمت برگهای گیاه برسه.بنابراین اون یک جفت الکترود با نمودارهای مختلف به یکی از برگها وصل کرد. به قول خودش اون یه کمی هم احساس بلاهت از این کارش پیدا کرد چون هیچ آدم تحصیل کرده و درس خونده ای در امور علمی چنین کاری نمی کنه، اون صبر کرد تا ببینه که آیا امکان داره رطوبت وارده به گیاه به کندی و به تدریج باعث تغییر دادن سطح مقاومت گیاه بشه و آن قدر ملموس باشه تا بر روی نقشه ی نمودار ظاهر بشه یا نه؟ اینجا معجزه اتفاق افتاد، اون دید که روی نمودار واکنشی آنی ظاهر شد، به نظر باکستر رسید که واکنش گیاه مزبور که در این هنگام وضعیتی بهتر داشت، به واکنش انسانی که تحت تاثیر محرکی عاطفی و احساسی قرار گرفته باشه، شبیه بود، اون با هیجان از خودش پرسید آیا گیاه مزبور می تونه همانگونه هم واکنشی انسانی در برابر تهدید به سلامت و امنیتش، بر روی نمودار ظاهر کنه؟! و تصمیم گرفت یکی از برگهای گیاه رو بسوزونه و این رو امتحان کنه. بهتره اینجای داستان رو از زبون خود باکستر بشنوید :" ...درست در لحظه ای که تصویر آتش در ذهنم نقش بست، مداد دستگاه با شدتی وحشیانه به حرکت در اومد و از روی صفحه ی نمودار بیرون افتاد، این اتفاق به شدت من رو منقلب کرد. یعنی گیاه بدون اینکه برگش سوزانده بشه به محض اینکه باکستر در ذهنش تصویر سوزوندن اون رو مجسم کرد، واکنش ترس نشون داده بود. یعنی گیاه به وسیله ی نوعی ارتباط سلول اولیه، مورد تهدید قرار گرفتن سلامت و امنیش را حدس زده بود.

ادامه ی تحقیقات
از آن روز به بعد، باکستر صدها آزمایش گوناگون در این ارتباط انجام داد و با کوشش زیاد سعی کرد شواهد بیشتری از نیروی ادراک سلول اولیه، نه تنها در حیات نباتی و گیاهی، بلکه در میوه ها و سبزیجات و تخم مرغ تازه و ماست و سلولهای خونی انسان و بافتهای پوستی و حتی اسپرماتوزوئید هم به دست آورد. اون ثابت کرد که گیاهان به هر نوع نشانه ای از ناراحتی و ناامیدی که بر اثر مورد تهدید قرار گرفتن زندگی سلولهای هر عضوی از جامعه‌ی زنده، ارسال شده باشه، واکنش نشون می‌دن. گیاهان حتی از سلولهای مرده‌ی موجود در خون خشک شده‌ای که از انگشتان اتفاقاً مجروح شده‌ی فردی چکیده میشه، هم علایمی دریافت میکردند و واکنش نشون می دادند.

کشف بزرگ
کلیو کشف کرد که گیاهان قادرند علایمی از ارتباطات ذهنی انسان را از فواصل بسیار دور دریافت کنند، اون به گیاهانش الکترود وصل میکرد و وقتی از فاصله ی بیست کیلومتری به آب دادن به اونها فکر میکرد، گیاهان علایم شادی و لذت رو بروز می دادند

تصویر ذهنی نه کلام
تصاویر و احساسی که از دیگر موجودات ارسال میشه و گیاهان اون رو دریافت می کنند، کلمات بر زبان رانده شده رو شامل نمیشه ، این خیلی طبیعیه چون گیاهان دوره ی آموزشی فراگیری زبان ما رو سپری نکرده اند، و کلماتی مثل آتش و آب و یا جملاتی مثل  دوستت دارم گیاه من، یا الان بهت آب می دم یا شاخه هات رو می کنم  ، رو متوجه نمی شوند و به اون واکنش نشون نمی دهند اما هنگامی که چنین نیاتی را به جای راندن بر زبان، در ذهن مجسم کنید ( مثلا" در ذهن مجسم کنید که به محض رسیدن به خونه آب پاش رو بر می دارید و گلها رو آب می دید) اون وقت، اونها مفهوم شادی، لذت، تهدید، غم و ... رو حتی از راه دور درک می‌کنند و واکنش نشون می‌دن.
چرا باکستر این پدیده را ادراک سلول اولیه نامید؟
به این دلیل که این نیروی ادراک بدون توجه به عملکرد بیولوژیکی در نظر گرفته شده‌ی فردی اونها، تمام سلولهایی را که او نحوه‌ی کارشان را مورد آزمایش قرار داد، شامل میشه، اون این آزمایشها رو روی جانوری تک سلولی به نام پارامسیوم انجام داد و دید حتی یه جانور که فقط یک سلول داره می‌تونه از فواصل دور تصاویر ذهنی آدمها رو درک کنه و بهش واکنش نشون بده‍‍‍‍ ، اون دور و بر جانور رو پر از مخزنهای قفل‌دار و قفس‌های پرده‌ای کرد اما هیچ مانع فیزیکی نتونست مانع بشه که سلولهای مورد آزمایش اون به تصویرهای ذهنی آدمها واکنش نشون ندن
باکستر نتیجه گرفت: «با آن که امکان دارد بسیار تعجب آور به نظر برسد، چنین می نماید که یک علامت نیروی حیاتی وجود داد که تمامی مخلوقات را به هم وصل می کند»

سایر تحقیقات باکستر
بعضی ازکشفیات باکستر خیلی سرگرم کننده وشگفت انگیزه که من چند تاش رو براتون می‌گم چون از اهمیت ویژه‌ای برخورداره

جست و خیز سبزیجات
اونو همکارهاش الکترودهایی رو به سه نوع مختلف سبزی تازه متصل کردند. اون وقت یکی از دوستهای باکستر تو ذهنش مجسم کرد که تصمیم داره بره و یکی از اون سه سبزی رو در آب جوش بندازه، سبزی انتخاب شده همین که در مغز انتخاب کننده، برگزیده شد قبل از اینکه حتی توسط دست لمس بشه از خودش واکنشی رو نشون داد (این واکنشها توسط دستگاه ثبت و دیده میشه نه با چشم). که اونها اسمش رو گذاشتن بی‌هوشی، چرا؟ چون روی صفحه‌ی رسم نمودار، ناگهان جهشی به سمت بالا دیده شد و سپس بلافاصله خط مستقیمی رسم شد که نشان دهنده‌ی حالت بی‌هوشی است، در واقع این واکنش گیاهه برای اینکه درد نکشه، اون حالت بی‌هوشی پیدا می‌کنه تا تجربه ی دردناکی رو که در انتظارشه بتونه تحمل کنه.
دو سبزی دیگر همچنان به جست و خیزهای خود(بر روی صفحه‌ی نمودار) ادامه دادند تا آنکه سبزی از هوش رفته، آب پز شد. اون وقت دو سبزی دیگه با نوعی ناراحتی دلسوزانه واکنش نشون دادند.

واکنش تخم مرغها
اونها این آزمایش رو با تخم مرغها هم انجام دادند و به نتیجه‌ی مشابهی رسیدند. وقتی توی ذهن تصمیم گرفتند که یک تخم مرغ رو از داخل یخچال بردارند و بشکنند، تخم مرغ همون عکس‌العمل اغما رو نشون داد و از هوش رفت، وقتی تخم مرغ شکسته ای رو در کنار تخم مرغهای سالم قرار دادند، تخم مرغهای سالم واکنشی عصبی از خودشون نشون دادند.

خانم گیاه شناس یا جادوگر بدجنس گیاهان
یک بار خانم گیاه شناسی پیش کلیو آمد تا به چشم خودش واکنش نشون دادن گیاهان رو ببینه. کلیو قبول کرد و خانم رو پیش گیاهانش برد و شروع کرد به گیاهانش الکترود وصل کردن. اما در نهایت تعجب دید که همه ی گیاهان حالت بی‌هوشی از ترس پیدا کرده‌اند و هیچ واکنشی نشون نمی‌دهند، کلیو اندیشید باید اونها با ورود خانم دچار این حالت شده باشند اون از زن پرسید که در هنگام ورود به لابراتوار چه افکاری در ذهن داشته؟ خانم گیاه شناس پاسخ داد که: «من بیشتر مواقع گیاهان رو جمع می‌کنم و در آزمایشگاه در اجاقی می سوزونم تا وزن خشک شده‌شان را به دست بیاورم» معما حل شده بود گیاهان وحشتزده ی کلیو، از طریق نیروی ادراک گیاهی شون فهمیده بودند که جادوگر بدجنس گیاهها، با اون افکار ترسناکش وارد لابراتوار شده و همه از ترس بی‌هوش شده بودند، به محض بیرون رفتن خانم همه‌ی گیاهها به حالت عادی در اومدند، کلیو باکستر نتیجه گرفت گیاهان براستی قادرند هر گونه حال و حسی را در هاله‌ی تابان انسانها، به هنگام نزدیک شدنشان به خود جذب کنند و با ادامه ی تحقیقاتش فهمید که این درباره‌ی هر سلول اولیه‌ای صدق می کند نه فقط گیاهان.

شناسایی قاتل
تعدادی افسر پلیس دانشجو، از چند ایالت مختلف شاهد این آزمایش بودند. از میان شش افسر پلیس یکی انتخاب شد تا نقش قاتل را بازی کند این افسر، یکی از دو گیاهی را که به مدت چندین هفته در کنار هم بودند، انتخاب کرد و از درون گلدان بیرون کشیدآنگاه برگهای گیاه کنده شده را کند و ریز ریز کرد آنهم در برابر گیاه دیگر چند ساعت بعد آن شش افسر پلیس یکی یکی وارد اتاق شدند و در برابر گیاه شاهد عینی، که الکترودهایی به آن وصل شده بود، قرار گرفتند. آن گیاه حالت طبیعی ویژه ی خود را داشت که بر روی صفحه‌ی نمودار دستگاه نقش می‌بست و هیچ گونه واکنش غیر عادی نشان نمی داد. اما وقتی افسری که دوست گیاه یاد شده را کنده بود، و به قتل رسانده بود، وارد اتاق شد، گیاه بلافاصله و به شدت واکنش نشان داد. این قضیه این فکر را پدید آورد که در آینده‌ای نزدیک، ممکن است یک قاتل یا دزد که وارد خانه‌ای شده، به استناد شهادت یک گیاه، مجرم شناخته بشود چون گیاه یا سلول اولیه همین واکنش را نسبت به انسانی که در برابرش به قتل رسیده باشد نشان می‌دهد و این فقط شامل قتل نیست گیاهی که شاهد کتک کاری یا خشونت یا دعوا یا مشابه آن باشد می‌تواند شهادت بدهد.
اهمیت این اکتشاف باعث شد تا این موضوع به نام «ادراک سلول اولیه» نامیده شود و"کلیو باکستر" از نظر دانشمندان علوم، "پدر سلول اولیه" نامیده شود.
(اگر مایلید در مورد نتایج شگفت انگیزی که کلیو و همکارانش به دست آوردند، بیشتر بدانید می تونید به کتاب " زندگی مرموز گیاهان" نوشته ی پیتر تامکینز و کریستوفر برد مراجعه کنید یا کتاب ارتباطات بیولوژیکی و قابلیتهای آن نوشته‌ی کلیو باکستر به همراهی استیفن وایت)
خب! حالا به نتایجی که می خوایم از این مبحث بگیریم، می رسیم ، یعنی به درس خودمون:
1- وقتی گیاهان و حتی تخم مرغها‌ی داخل یخچال و سبزی تازه از زمین کنده شده و حتی یک موجود تک سلولی (کلاً سلول هر موجود زنده یا چیزی که متعلق به موجود زنده است مثل تخم مرغ) می‌توانند تصاویر ذهنی انسانها رو دریافت کنند آیا ما به عنوان برتر مخلوقات نباید بتونیم آگاهانه این کار رو انجام بدیم؟! پس چرا بعضی از ما، گاهی فکر می کنیم شناخت نیروهای ذهنیمون گناهه و با دین یا سعادت اخروی ما و خواست خداوند مغایرت داره؟! اگر این خصوصیت (که ما اون رو بعدها بررسی می کنیم و حتی به تمرین تله پاتی می پردازیم) ناپسند بود آیا خداوند اون رو در تمام سلولهای موجودات زنده قرار می داد؟
2- در می‌یابیم که درست‌ترین نوع ارتباط با دیگر موجودات اینه که از طریق درونمون با درون اونها برخورد کنیم نه فقط با کلام. زبان اهمیتی نداره. گیاهان و سایر موجودات کلام رو نمی فهمند اما همگی تصاویر ذهنی آدمهایی با زبانهای متفاوت رو دریافت می کنند اینجاست که می فهمیم چرا با انجام دادن تمرین بخشایش برای دیگران یا نوشتن نامه برای فرشته‌ی آدمها باعث ایجاد حوادث بهتری می شویم.
3- با این مثالها اهمیت ساختن تصاویر ذهنی و تجسم خلاق رو می فهمیم. وقتی ما تصویر ذهنی می سازیم همه‌ی کائنات آن را دریافت می‌کنند. پس مراقب تصویرهای ذهنی که می سازیم باشیم.
4- از این وحدتی که در تمام سلولهای زنده وجود داره به یگانگی و وحدانیت خداوندی که چنین نظمی را برقرار کرده می‌رسیم. (وحدت در عین کثرت) "تبارک الله احسن الخالقین" آیا ما خودمون رو از چنین خداوندی بزرگتر و با فهم و شعور تر می‌دونیم که برای اون تعیین تکلیف می‌کنیم که چی به ما بده و چی نده؟! و تصمیم می گیریم که کدام دستور خدا را که مطابق میلمونه انجام بدیم و کدومش رو انجام ندیم؟


[ چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 
وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده اید؛ اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛ و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید...

هاروی مک کی می گوید: روزی پس از خروج از هواپیما، در محوطه ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.» سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.» بر روی کارت نوشته شده بود: در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم.من چنان شگفت زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کره ای دیگر فرود آمده است.  راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم.پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:«پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانیکه رژیم تغذیه دارند، هست.» گفتم: «خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم». راننده پرسید:«در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟» و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و گفت: «اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.» آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: «این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید می توانم سکوت کنم.در هر صورت من در خدمت شما هستم.»

از او پرسیدم:«چند سال است که به این شیوه کار می کنید؟» پاسخ داد:« دو سال.» پرسیدم:«چند سال است که به این کار مشغولید؟» جواب داد:«هفت سال.» پرسیدم پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟»گفت: «از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم.روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد.مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند.سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.» پرسیدم:« چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟» گفت:«سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید.» نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم؛ اما فقط دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند.بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند.

شما، در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی توانید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید.پس بهتر است برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.


[ یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند.

در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن.

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد.

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند.

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است.

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است.

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می شود.

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.


[ شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می‌گیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می‌کند و باخود به قله‌ی بلند اشراق می‌برد
عشق زیبایی‌های دلخواه را در معشوق می‌آفریند
دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه را در دوست می‌بیند و می‌یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را می‌گیرد
دوست داشتن بینایی می‌دهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می‌شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق،که او را به معشوق می‌کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست، که دوست را به دوست می‌برد
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام می‌خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می‌خواهد و می‌خواهد که همه‌ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که: ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
عشق معشوق را طعمه‌ی خویش می‌بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هر دو دشمنی می‌ورزد و معشوق نیز منفور می‌گردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است، که از جنس این عالم نیست


[ جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .حضرت سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه از دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت .
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.  

مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . او نمی تواند ار آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج می شوم ."

سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم می بری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن


[ پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

مطلب جالبی در یکی از سایت ها مربوط به سلامتی در مورد تاثیرات شگفت انگیز آب بر سلامتی بخش ها مختلف بدن خوندم :
 

آب بنوشید



1. سلامت پوست: رطوبت پوست مانع پیری می شود و پوست سالم تر می ماند.

2. سردرد: 75 درصد مغز انسان از آب تشکیل شده و کمبود آب بدن، باعث سردرد می شود.

3. کمر درد: این ناراحتی بر اثر کمبود مایعات در بدن بوجود می آید. دیسک های موجود در قسمت کمر هر انسان پر از مایعات است و مانند کمک فنر عمل می کند، فعالیت بدنی منظم و میزان کافی مایعات، دیسک ها را آب رسانی کرده و به آن ها اجازه می دهد تا قسمت فوقانی بدن را حمایت کنند. معمولا مایع درون دیسک در تحمل 75 درصد وزن بدن نقش دارد در حالی که خود اسکلت دیسک تنها در تحمل 25 درصد وزن بدن نقش دارد. افت مایعات، اسکلت را مجبور می کند وزن بیشتری را تحمل کند و در نتیجه درد و ناراحتی به وجود می آید.

4. کاهش عفونت: سیستم لنفاوی موجود در بدن وظیفه دفع ضایعات را دارد. این سیستم قبل از ورود سموم به جریان خون، آن ها را می شکند. آب ناکافی در سیستم لنفاوی در بدن اختلال ایجاد می کند و در نتیجه مقاومت بدن را در مقابل عفونت های خطرناک کاهش می دهد.

5. تمرکز: آب می تواند سموم موجود در بعضی از فرآورده های غذایی مانند افزودنی ها و مواد نگه دارنده را از کبد دفع کند و باعث فعال تر شدن فرد و افزایش تمرکز می شود.

6. آرتروز: آب در نرم کردن مفاصل بین استخوان ها نقش اساسی دارد. کمبود آب، سایش بین سطح غضروف ها را افزایش می دهد و در نتیجه باعث درد و ورم مفاصل می شود.

7. بوی دهان: بوی نامطبوع دهان نشانه بارز کمبود آب بدن است. آب دهان در از بین بردن باکتری های موجود در دهان و آب رسانی به زبان نقش موثری دارد.

 

8. گرفتگی عضلات: اکسیژن از طریق خون به عضلات منتقل می شود. در صورت نرسیدن اکسیژن به خون، عضلات اسیدلاکتیک ترشح می کنند که گرفتگی عضلانی به وجود می آورد. آب کافی یعنی تامین اکسیژن خون.

9. آسم: مشکل قوه هاضمه و حالت تهوع صبحگاهی را با مصرف آب کافی پیش گیری و یا درمان کنید.

10. فشار خون بالا: تقریبا 85 درصد حجم خون از آب تشکیل شده است. بنابراین حجم خون با مصرف آب ارتباط تنگاتنگی دارد. به محض افت حجم خون، مویرگ های کم تر فعال بسته می‌شود تا قسمت های فعال تر به خون کافی دسترسی داشته باشند. با بسته شدن رگ ها، به عضلات فشار وارد می آید و مصرف آب می تواند فشار وارد بر عضلات را تسکین دهد. مصرف منظم آب به مغز کمک می کند تا دمای بدن را کنترل کند. برای حفظ رطوبت چشم ها، بینی و دهان، بدن به آب نیاز دارد. آب علاوه بر نرمی مفاصل، از اعضای بدن محافظت می کند.

شصت درصد وزن بدن از آب تشکیل شده است که هر روز مقداری از آن از طریق عرق کردن، ادرار و نفس کشیدن از دست می رود. اگر چه مصرف روزی ۸ لیوان آب توصیه شده است اما در واقع مقدار آب مورد نیاز بدن به عوامل مختلف از جمله جنسیت، سن، فعالیت بدنی، آب و هوا، ابتلا به بیماری و ... ارتباط دارد و یک فرد سالم و فعال با یک رژیم غذایی سالم می تواند آب مورد نیاز بدن را تامین کند.

توصیه های لازم درباره نوشیدن آب :

- قبل از احساس تشنگی، آب بخورید.
- به هنگام فعالیت بدنی آب را قبل از فعالیت، در حین آن و پس از ورزش کردن بخورید.
- آب را به نوشیدنی های دیگر ترجیح دهید.
- در صورت در دسترس نداشتن آب آشامیدنی، آب بدن را از طریق میوه هایی مانند گوجه فرنگی، هندوانه، طالبی، کرفس و خیار تامین کنید.

زمانبندی صحیح برای آب خوردن :

آب بنوشید

خوب است بدانید که زمان دقیق مصرف آب اهمیت زیادی دارد و با زمانبندی صحیح آشامیدن آب، می توانید حداکثر تاثیر آن را روی بدن خود بالا ببرید.
- مصرف دو لیوان آب، بعد از بیداری و در حالت ناشتا، ارگان های داخلی بدن را فعال می کند.
- مصرف یک لیوان آب، نیم ساعت قبل از هر وعده غذایی، به هضم غذا کمک می کند.
- مصرف یک لیوان آب، قبل از حمام به کاهش فشار خون کمک می کند.
- مصرف یک لیوان آب، قبل از خواب به جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی کمک می کند.

راه های لاغر شدن با آب:

 

5 راه حل مفید براى کودکان چاق؟


5 راه حل مفید براى کودکان چاق؟

 

- مقدار آبی را که در حال حاضر می نوشید، تعیین کنید. اگر به مقدار کافی آب نمی نوشید (حداقل 8 لیوان در روز)، سعی کنید مقدار آن را افزایش دهید.

- قبل از تشنه شدن ، آب بنوشید. به نشانه های کم آبی در بدن خود توجه کنید. بدن بسیاری از افراد در طی روز دچار کم آبی است، ولی خودشان نمی دانند.

- نوشیدن آب زیاد، میزان(متابولیسم) بدن شما را افزایش می دهد. تاثیر نوشیدن آب در افزایش متابولیسم بدن همانند تاثیر ورزش در این امر است.

- آب سرد بنوشید، زیرا باعث کاهش وزن بیشتری می شود. نوشیدن آب سرد، کالری بیشتری از بدن می سوزاند و باعث می شود بدن، سریع تر آب را جذب کند.

ورزش کنید، روزانه حداقل 8 لیوان آب بنوشید و پُرخوری نکنید، آن وقت خواهید دید که بدون ایجاد هیچ مشکلی، وزنتان کم می شود.

 

- نیم ساعت قبل از خوردن غذا، آب بنوشید. این کار باعث می شود احساس سیری کنید و کمتر غذا بخورید.

- هنگامی که صبح از خواب بلند شدید، یک لیوان آب بنوشید. این کار هم به لاغر شدن شما کمک می کند و هم باعث شادابی پوست و کار بهتر دستگاه گوارشی (جلوگیری از یبوست) می شود.

- هنگامی که بیشتر آب می نوشید، بیشتر هم ادرار خواهید کرد که این کار باعث می شود آب هایی که از قبل در بدنتان جمع شده اند، دفع شوند.

- برای اینکه دستگاه گوارش تان بهتر کار کند آب بنوشید.

ارزش این مطلب زیبا به انتشار آن است.آنرابرای دوستان خود ارسال کنید


[ چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 
سیب به بهبود تنفس، درمان و پیشگیری از آسم، افزایش هوش، پیشگیری و درمان آلزایمر، کاهش کلسترول، کاهش خطر حملات قلبی، کاهش احتمال ابتلا به سرطان، افزایش انرژی بدن، افزایش بینایی و بهبود دیابت کمک می‌کند.
جدا از طعم و مزه‌ی بسیار عالی که سیب دارد، این میوه کوله‌باری از خواص درمانی را در خود دارا می‌باشد.
سیب نقش مهمی در سلامت بدن دارد و مزیت آن این است که علاوه بر پیشگیری از بیماری‌ها، باعث افزایش سلامتی نیز می‌شود.
 
در این‌جا، برای شما دلایلی آورده‌ایم که چرا باید روزی حداقل یک عدد سیب بخورید.

1-به بهبود تنفس، درمان و پیشگیری از آسم کمک می‌کند
محققان انگلیسی اخیراً به این نتایج دست پیدا کرده‌اند که مادرانی که در طی زمان بارداری سیب بیشتری می‌خورند، کمتر احتمال دارد فرزندانی داشته باشند که تا سن 5 سالگی دچار آسم شوند.
این میوه می‌تواند از ریه‌های افراد بزرگ‌سال نیز محافظت کند.
همچنین می‌تواند احتمال مبتلا شدن به آسم، سرطان ریه و بسیاری از بیماری‌های دیگر را کاهش دهد. اگر شما از مشکلات ناشی از آسم رنج می‌برید با خوردن یک فنجان آب سیب می‌توانید به رفع این مشکلات و نگرانی‌ها کمک کنید. یکی از نشانه‌های آسم به سختی و با صدای بلند نفس کشیدن است اما با خوردن آب سیب تازه می‌توانید این نشانه‌ها را از بین ببرید.
 
2- باعث می‌شود دیرتر گرسنه شوید
سیب حاوی میزان زیادی فیبر می‌باشد و بدون این‌که شما کالری زیادی دریافت کنید، معده را پُر نموده و باعث می‌شود دیگر احساس گرسنگی نکنید.
شیرینی طبیعی که در سیب وجود دارد به آهستگی وارد خون می‌شود و به حفظ قند خون و این‌که سطح انسولین را در بدن شما در حد ثابتی نگاه دارد، کمک می‌کند، در نتیجه بدن شما احساس پُری و سیر بودن بیشتری خواهد کرد، برعکس خوراکی‌های آماده که مواد قندی در آن‌ها بسیار زیاد است و گرسنگی‌های بسیار سریع را به دنبال دارند.
 
3- به افزایش هوش، پیشگیری و درمان آلزایمر کمک می‌کند
احتمالاً به علت افزایش تولید استیل کولین (یک ماده شیمیایی که وظیفه رساندن پیغام بین سلول‌های عصبی را بر عهده دارد)، سیب به بالا بردن کارایی حافظه ضمن افزایش سن و کاهش بالقوه‌ی شانس ابتلا به بیماری آلزایمر کمک می‌کند. این نتایج، از تحقیقاتی که در دانشگاه منچستر بر روی حیوانات انجام شد، به دست آمد.
اثر آن در درمان و پیشگیری از آلزایمر به گونه‌ای است که خوردن سیب باعث تقویت سلول‌های مغز می‌شود.
 
4- کلسترول خون را کاهش می‌دهد
باید از دو ترکیب کلیدی و اصلی تشکر کنیم؛ پکتین (نوعی فیبر گیاهی) و پلی فنول‌ها (نوعی آنتی‌اکسیدان قوی). سیب می‌تواند سطح کلسترول بد خون (LDL) را پایین بیاورد و به این ترتیب از گرفتگی عروق جلوگیری می‌کند.
برای استفاده‌ی بیشتر از مواد مغذی موجود در سیب، پوست آن را دور نیندازید، زیرا پوست سیب دو تا شش برابر بیشتر از گوشت آن، ترکیبات آنتی‌اکسیدانی دارد.
با خوردن سیب به طور منظم می‌توانید از مبتلا شدن به دیابت و مشکلات
دیگری که به دنبال دارد جلوگیری کرد. ژلاتین موجود در سیب نقش انسولین را
ایفا می‌کند در نتیجه در تنظیم سطح قند خون بدن اهمیت ویژه‌ای دارد
سطح بالای کلسترول در بدن مشکلات طولانی مدت و خطرناکی را به دنبال دارد با مصرف سیب می‌توانید سطح کلسترول را در حد نرمال نگه دارید.
مطالعات و پژوهش‌ها حاکی از این است که خوردن دو عدد سیب در هر روز تقریباً به میزان 16 درصد سطح کلسترول را پایین می‌آورد. برای کاهش سطح کلسترول هیچ چیز دیگری به اندازه سیب مفید نیست.
 
5- با سرطان مبارزه می‌کند
مطالعات آزمایشگاهی نشان داده‌اند ترکیبات مختلفی که در این میوه‌ی آب‌دار وجود دارد، رشد سلول‌های سرطانی را محدود می‌کنند، اما این ترکیبات زمانی بیشتر تأثیرگذار خواهند بود که به طور کامل از تمام جزئیات سیب استفاده شود (البته به جز ساقه و دانه آن).
افرادی که روزانه بیشتر از یک سیب می‌خورند، درصد مبتلا شدن به چند نوع سرطان را 9 تا 42 درصد در خود پایین می‌آورند (سرطان دهان، مری، روده بزرگ، سینه، تخمدان، سرطان پروستات و سرطان‌های دیگر). این نتایج از تحقیقات محققان ایتالیایی به دست آمده است.
از آنجایی که فیبر موجود در سیب در تقویت دستگاه گوارش موثر است از خطر ابتلا به سرطان روده بزرگ جلوگیری می‌کند. خوشبختانه مطالعات نشان داده است که مصرف این میوه خطر ابتلا به سرطان ریه و سرطان سینه را نیز کاهش می‌دهد و به طور کلی سیب، میوه‌ای کاملاً استثنایی در پیشگیری از انواع سرطان‌ها به شمار می‌آید.
 
6- دستگاه گوارش را تقویت می‌کند
افرادی که از مشکلات دستگاه گوارشی رنج می‌برند با خوردن سیب می‌توانند عملکرد این دستگاه را در حد نرمال نگه دارند.
مهم‌ترین دلیل در تنظیم و تقویت دستگاه گوارش این است که سیب سرشار از فیبر است و این بدان معناست که حرکات روده‌ای را منظم می‌کند و دیر هضمی و یبوست را از بین می‌برد. با تنظیم دستگاه گوارشی از دل دردهای مزمن و شدید که به این دستگاه مرتبط است نیز کاسته می‌شود.
 
7- موجب افزایش انرژی بدن می‌شود
قندی که در سیب وجود دارد طبیعی است و فواید زیادی دارد که به هیچ عنوان قابل مقایسه با شیرینی‌ها و قندهای مصنوعی نیست.
قند موجود در سیب باعث افزایش انرژی می‌شود به همین دلیل است که خوردن این میوه صبح زود و قبل از صبحانه توصیه شده و تا آخر شب بدن را سرحال نگه می‌دارد و انرژی مورد نیاز را تأمین می‌کند.
 
8- به درمان آنمی (کم خونی) کمک می‌کند
از آن‌جایی که سیب دارای آهن است در درمان آنمی نقش مهمی دارد. آهن موجود در بدن سطح هموگلوبین را افزایش می‌دهد که افزایش هموگلوبین با درمان آنمی رابطه مستقیم دارد اگر شما دائماً احساس ضعف و خستگی دارید با خوردن این میوه می‌توانید سرحال شوید زیرا قند طبیعی و اسیدهای موجود در سیب با آهن آن ترکیب شده و باعث افزایش انرژی و همچنین تقویت سیستم ایمنی بدن می‌شود به گونه‌ای که بدن در برابر بیماری‌ها حالت آماده باش به خود می‌گیرد.
سیب
 
9- کاهش خطر حملات قلبی را به دنبال دارد
سیب سرشار از آنتی اکسیدان قوی است و در حقیقت آنتی اکسیدان برای سلامت قلب فواید زیادی دارد مصرف سیب کمک زیادی به درمان و پیشگیری از بیماری‌های قلبی می‌کند.
از آنجایی که بیماری قلبی با افزایش سن، زیاد می‌شود، مصرف این میوه هیچ‌وقت دیر نیست و به خوردن آن توصیه زیادی شده است.
 
10 - به بهبود دیابت کمک می کند
افرادی که مبتلا به دیابت هستند در صورت درمان نکردن آن به مشکلات دیگری نیز دچار می‌شوند که به دیابت مربوط می‌شود از جمله اختلالات عصبی، مشکلات کلیوی و مشکلات بینایی. با خوردن سیب به طور منظم می‌توانید از مبتلا شدن به دیابت و مشکلات دیگری که به دنبال دارد جلوگیری کرد. ژلاتین موجود در سیب نقش انسولین را ایفا می‌کند در نتیجه در تنظیم سطح قند خون بدن اهمیت ویژه‌ای دارد. خوشبختانه این میوه در شرایط آب و هوایی مختلف برداشت می‌شود.
 
11- به افزایش بینایی کمک می‌کند
مشکلات ناشی از بینایی تقریباً غیرقابل پیشگیری است اما اخیراً مطالعات انجام شده نشان داده است که سیب می‌تواند اثر مطلوبی بر بینایی داشته باشد از آن‌جایی که سیب منبعی غنی از ویتامین A و ویتامین C است در درمان شب کوری و کور رنگی اثرات مثبتی دارد.
 
برگرفته از تبیان


[ سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

به سایت طرح اصلاح پول ملی به نشانی http://reform.cbi.ir بروید و در بخش نظر سنجی، نظر سنجی عمومی پس از ثبت کاربر در این نظرسنجی شرکت کنید.
نکته: تاکنون در پرسش شماره 27 که برای گزینش واحد پول اصلی (اسکناس) است، گزینه "پارسی" با 46درصد پیشتاز است و همچنین در پرسش شماره 28 که برای گزینش واحد پول فرعی (سکه) است، گزینه "دریک" (نخستین واحد پول جهان که داریوش هخامنشی آنرا آفرید) با 36درصد پیشتاز است.
برای شرکت در این نظرسنجی تنها 5 روز دیگر زمان دارید.

لینک نظر سنجی در منوی بالا سمت چپ. برای نظرسنجی باید ثبت نام کنید.


[ شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters