بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

اگر کسی رو دوست داشته باشی وقتی نگاهش میکنی دوست

داری قشنگ ببیندت!!!

خودت مرتب و آراسته میکنی!!مژه

خدا رو دوست داری نه؟؟؟!!

پس:

زشت حرف نزن!!!

خدا داره می بیندت!!

فکر بد نکن!!آخ

خدا داره می بیندت!!

داد نکش!!

خدا داره می بیندت!!

بی انصافی نکن!!

خدا داره می بیندت!!

 

زود رنج نباش که کسی بهت"تو"گفت،بهت بر بخوره!!!

خدا داره می بیندت!!

 

هیچ وقت به خدا پشت نکن!!!قهر

آخه خدا داره می بیندت.......فرشتهفرشته



 


 


 


[ شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

بد نیستم! اما تو خوبی‌های کوچکم را بیشتر از آنچه هست به چشم دیگران می‌نمایانی. خوب نیستم! اما تو زشتی‌های بزرگم را از چشم همه می‌پوشانی. هرگز پرده را از دالان‌های وجودم کنار نزده‌ای که کجی‌ها و ناراستی‌های درونم پیدا شود. بخشایشت زیباست؛ دست‌هایت را باز کرده‌ای و مرا در آغوش مهربانت می‌کشی. نجوای آرام ام که در گوشت می‌پیچد، حتی به شکایت‌های بی‌دلیل هم پاسخ می‌دهی. قبل آنکه لیاقتش را پیدا کنم نعمت‌هایت را بسویم سرازیر می‌کنی.
غمگین که می‌شوم، به تو اعتماد می‌کنم تا دریچه‌های کوچک شادی را به رویم باز کنی و در لحظه‌های سخت دستهایم را محکم بگیری.
تو نهایت اشتیاق منی برای جست و جو در آسمان، که هر جا نگاه می‌کنم، لبخند تو پیداست.


[ جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

خدایمان دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که دلشکسته ایم و خسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام روزهای هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح، ظهر، غروب شد نیامدی

...

نیا نیا گل نرگس، جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها، یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

هزار نامه ی کوفی یکی برای تو نیست


[ جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یک تست ساده و جذاب که باید با صداقت به سوالات آن پاسخ دهید
سوال اول:
شما به طرف خانه کسی که دوست دارید می روید.
دو راه برای رسیدن به انجا وجود دارد:
ـ یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پر از مناظر زیبا و جالب است.
حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می کنید؟راه کوتاه یا بلند؟
سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز می بینید .یکی پر از رزهای قرمز و دیگری پر از رزهای سفید.شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رزها را برای او بچینید.
چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید
(شما می توانید یا همه را یا از ترکیب دو رنگ انتخاب کنید)
 
سوال سوم:
با لاخره شما به خانه او می رسید .
یکی از افراد خانواده در را بر روی شما باز می کند.
شما می توانید از انها بخواهید که دوستتان را صدا بزند.
یا اینکه خودتان او را خبر کنید.
حالا چکار می کنید؟
 
سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او می روید ولی کسی انجا نیست.پس تصمیم می گیرید رزها را همان جا بگذارید.
ترجیح می دهید انها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟
 
سوال پنجم:
شب می شود شما و او هر کدام در اتاقهای جداگانه ای می خوابید..صبح زمانی که بیدار شدید به اتاق او می روید:به نظر شما وقتی که انجا می روید او خواب است یا بیدار؟
سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ایا راه کوتاه و ساده را انتخاب می کنید؟
یا ترجیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بروید؟
....... ......... ....... .......
 
جواب ها:

ادامه مطلب

[ جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace


[ جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:٠٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اعتراف می کنم یه بار از مسیری پیاده داشتم می رفتم خونه دوستم، رسیدم سر کوچشون دیدم ورود ممنوعه. رفتم از یه چهارراه بالاتر دور زدم از سر کوچشون وارد شدم!

◊◊◊

اعتراف میکنم نصفه شبی وسط کویر چادر زدیم بهم گفت به آسمون نگاه کن ببین چی می بینی؟ گفتم یه آسمون ستاره گفت خوب یعنی چی؟ من که نمیخواستم کم بیارم گفتم از چه جهتی؟ فلسفی، نجوم یا علمی؟ گفت احمق جان چادرمونو دزدیدن!!!!

◊◊◊

داشتم به همسرم اس ام اس میدادم که عروسک خوشگله من کجاست؟ اشتباهی به بابام دادم. جواب داد من چه میدونم خرسه گنده؟ الان بچت باید عروسک بازی کنه!!!!!!!!

◊◊◊

اعتراف یکی از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو ۹۵ سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن... جمعیتم زیاد بود … منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم …. اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود … یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی … یهو کل خونه رفت رو هوا …حالا خندمون قطع نمیشد

◊◊◊

اعتراف میکنم سوم دبستان که بودم یه روز معلممون مدرسه نیومد منم ظهرش رفتم در خونشون که یه کوچه بالاتر از ما بود تکلیف شبمو ازش گرفتم.

◊◊◊

اعتراف میکنم بچه که بودم جو گیر بودم نماز بخونم…. بعد چادر گل منگولیمو میذاشتم مهرم میذاشتم رو به قبله وا میستادم شروع میکردم به نماز خوندن… اما جای سوره ها شعر کلاه قرمزیو می خوندم….>>>آقای راننده…آقای راننده…یالا بزن توو دنده…!!

◊◊◊

اعتراف میکنم به عنوان ۱ مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت!!

◊◊◊

اعتراف میکنم بچه که بودم با دختر و پسر خاله هام لباس کهنه میپوشیدیم میرفتیم گدایی با درامدش بستنی میگرفتیم که همسایمون مارو لو داد و کتک خوردیم


[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

شب‌ها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی‌داشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه ! حوالی سحر با دست پر به خانه برمی‌گشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!!
به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید… داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می‌گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها دولت هم به سهم خود سعی می‌کرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می‌کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن را بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می‌شد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده…!
روزی، چطورش را نمی‌دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد و شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که می‌خورد، سیگاری دود می‌کرد و شروع می‌کرد به خواندن رمان…
دزدها می‌آمدند؛ چراغ خانه را روشن می‌دیدند و راهشان را کج می‌کردند و می‌رفتند…

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

با فرا رسیدن فصل سرما احتمال ابتلا به بیماری های ناشی از آن بیشتر می شود و پوست به عنوان محافظ بدن نقش مهمی در این رابطه ایفا می کند. در گرمای حمام منافذ پوست باز می شوند و با بیرون آمدن از حمام در این وضعیت سرمای خارجی می تواند وارد بدن شود.
اما با سرد کردن دست ها و پاها قبل از بیرون آمدن از حمام، دستوری به بدن ارسال می شود که منافذ پوست را ببندد. دست ها و پاها بدن کوچک ما هستند در دور ترین نقاط، بنابر این سرد کردن آنها بی آنکه به بدن صدمه بزند فرمان را به کل سیستم ارسال می کند.
این روش خصوصا در مورد افراد زیر بسیار موثر است:
خرد سالان، سالمندان، افرادی که بنیه ضعیفی دارند، افرادی که احساس سرمای مداوم دارند.


راستی یادم اومد قدیما که ما به حمام عمومی میرفتیم بین حمام سرد و گرم یک حوضچه آب سرد بود که هروقت از حمام گرم خارج میشدیم باید پاهامونو میزدیم داخل اون آب و این یک اجبار بود حالا میفهمم چرا...


[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

مرحوم نخودکی رحمة الله بعضی از اشعار و کلمات نغز پیرامون صفای قلب را که عمدةً سروده دیگران است، در بعضی از کتب خویش بیان کرده است، ذکر اشعار در این احوال خالی از لطف نیست.

فکر دل و مدّ نظر و ورد زبانم

یار است و دگر یار و دگر یار و دگر هیچ [1]

طالب دنیا مؤنث، طالب العُقبی مخّنث (خنثی) و طالب المولی مذکر (مرد) است! [2]
(در روایت است) اَکثِروا ذِکرَ اللّهِ حَتّی یَقُولو مَجنُون [3]!
(ذکر خدا را بسیار بگویید تا آنجا که بگویند فلانی دیوانه است)!
مَن اَحَبّ َ اَن یَرتَعَ فِی رِیاض الجنَّةِ فَلیَکثِر ذِکرَ اللّهِ [4]
(هر کس می خواهد در باغهای بهشت تفرج کند زیاد به یاد و ذکر خدا باشد).


پی نوشت: مرحوم نخودکی فقیه، فیلسوف و از عرفا و اخلاقیون بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجری است.


[1] حاشیه تذکرة المتقین/2.
[2] حاشیه تذکرة المتقین/169.
[3] حاشیه تذکرة المتقین و ر.ک: کنز العمال 1/414.
[4] حاشیه تذکرة المتقین و ر.ک: کنز العمال 1/438.


[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace


[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یک تاجر آمریکایى نزدیک یک روستاى مکزیکى ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیرى از بغلش رد شد که توش چند تا ماهى بود! از مکزیکى پرسید:
چقدر طول کشید که این چند تارو بگیرى؟
مکزیکى: مدت خیلى کمى!
آمریکایى: پس چرا بیشتر صبر نکردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟
مکزیکى: چون همین تعداد هم براى سیر کردن خانواده‌ام کافیه!

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مهرآفرینا!      

سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم

تا ذره ذره وجودم را به معراج نگاهت، پرواز دهم

می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت را سپاس گویم

به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم

و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…

 چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست

 چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یادت…

 پروردگارا! دستان دعایم را        

 به عرش الهیت برسان،

دلم را به حلاوت دوستیت

و چشمان باران زده ام را به دیدارت

نورانی گردان.


[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

به نام خدا ...
همه می دونید که بیماری جزام ذره ذره گوشت و تن را می خوره و یهو می بینید که یه نفر یه طرف از صورتش کاملا ریخته و نه لپ داره نه گونه ... و از بیرون صورت دندوناش معلومه ... یا یک تیکه از استخوان دستشون معلومه و گوشتاش همه ریخته ... بیمارای جزامی چهره های خیلی خیلی دردناکی دارند. طوری که هر کسی نمی تونه بهشون نگاه کنه ....

الان این افراد خیلی کم شدن و جلو این بیماری داره گرفته میشه ... یه دهکده ای است نزدیک تبریز که اون آدمها را توش نگه داری می کنند ... باورتون میشه وقتی در خواست دادن برای این که چند تا پرستار استخدام کنند تا به اونها غذا بده هیچ کس حاضر نشد ... چرا خیلی ها اومدند تا کار کنند ولی وقتی از نزدیک اون جا را دیدند همه جا زدند ...
در خواست را جهانی دادند ... چند تا راهبه از فرانسه و ایتالیا بلند شدند اومدند واسه پرستاری از این آدما ...
چند تا راهبه!!! اون هم از کشور های دیگه!

به هر حال ...

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

در یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند.
و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند.
از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود.
و اینکه این کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند.
همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند.
وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند.
وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد.
اما وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود.
و وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود.
روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند
وقتی وزیران نزد شاه آمدند، به سربازانش دستور داد، سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند
در زندانی دور که هیچ کس دستش به آنجا نرسد و هیچ آب و غذایی هم به آنها نرسانند
وزیر اول پیوسته از میوه های خوبی که جمع آوری کرده بود می خورد تا اینکه سه ماه به پایان رسید
اما وزیر دوم، این سه ماه را با سختی و گرسنگی و مقدار میوه های تازه ای که جمع آوری کرده بود سپری کرد
و وزیر سوم قبل از اینکه ماه اول به پایان برسد از گرسنگی مرد.
………………….
حال از خود این سؤال را بپرسیم، ما از کدام گروه هستیم ؟ زیرا ما الآن در باغ دنیا بوده و آزادیم تا اعمال خوب یا اعمال بد و فاسد را جمع آوری کنیم،
اما فردا زمانی که ملک الموت امر می شود تا ما را در قبرمان زندانی کند
در آن زندان تنگ و تاریک و در تنهایی،
نظرت چیست؟
آنجاست که اعمال خوب و پاکیزه ای که در زندگی دنیا جمع کرده ایم به ما سود می رسانند.
الله تعالی می فرماید: (وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ) البقره ۱۹۷
و توشه برگیرید که بهترین توشه پرهیزگاری است، و ای خردمندان ! از ( خشم و کیفر ) من بپرهیزید.
پس کمی بایستیم و با خود بیاندیشیم.. فردا در زندانمان چه خواهیم کرد !


[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

برای فرزندت از بین تمام اسباب بازی ها یک بادکنک بخر....

بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه ها یاد میده:

بهش یاد میده،که باید بزرگ باشه اما سبک تا بتونه بالاتر بره!!!

بهش یاد میده،که چیزایی که دوست داشتنی می تونن تو یه لحضه حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن،

پس نباید زیاد بهشون وابسته شد...ناراحت

مهم تر از همه بهش یاد میده که،وقتی چیزی رو دوست داره

نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که را نفس کشیدنش ببنده،

چون ممکن برای همیشه از دستش بده....

.

.



[ چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یک جمله از دکتر حسابی:

توان × ادعا = مقدار ثابت
 
حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است ،
هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر است
و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد.

[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه
دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمیشـه
دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت میشه
دوست یعنی وقت اضافه؛ یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه
دوست یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش
دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو؛ اما بدون شمارش و حساب و کتاب
دوست یعنی من از بودنت مفتخر و سربلندم نه سر به زیر و شرمنده ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستانم هستم ولی ادعا می کنم که لحظاتی که به یادشون نیستم هم دوستشون دارم
دوست خوبم از بودنت ممنونم!!!

[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند
ماه، در ماه عسل شرکت نمیکند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد
نتیجه :
زندگی برای دیگران، قانون طبیعت است


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آدمایی هستن که هر وقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم
وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده، راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون نپره
اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون
آدمایی که از بغل کردن، بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه
همونایین که براتون حاضرن هر کاری بکنن، به خدا اینا فرشته هستن
تو رو خدا اگه باهاشون رابطه برقرار کردین، اذیتشون نکنین
تنهاشون نزارین، داغون می شن!!!

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی
مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه نمی شن، روشونو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.
آدم‌هایی که حواسشان به بچه‌های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.
دوست هایی که بدون مناسبت برایت کادو می گیرند،... مثلاً می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی
آدم‌هایی که از سر چهار راه، نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.
آدم‌های پیامکهای آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند
آدم‌های پیامکهای پُرمهر و بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.
آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می‌زنند که مثلا تو را می‌خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین، خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.
آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کناریشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.
آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می‌زنند و روی جدول لی لی می کنند.
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی.
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه
وقتی از کنارشون رد میشی بوی عطرشون تو هوا مونده
وقتی باهاشون دست میدی دستت بوی عطرشونو گرفته
وقتی بارون میاد دستاشون رو به آسمونه
وقتی بهشون زنگ میزنی حتی وقتی که تازه خوابیدن با خوشرویی جواب میدنو میگن خوب شد زنگ زدی باید بلند میشدم
وقتی یه بچه میبینن سرشار از شور و شوق میشن و باهاش شروع به بازی میکنن
تو حموم آواز میخونن.
و ...


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

معرفی می کنم دو اسطوره جهان: اســــــــکل و شنقل

احتمالا تا حالا اسم شنقل رو شنیدید اگر نشنیدید حتما دیگه اسکول رو شنیدید. اسکول پرنده ایه که غذاشو قایم می کنه یادش می ره کجا قایم کرده! حالا شنقل پرنده ایه که غذاش رو میده اسکول براش نگه داره

The Message of Peace

یعنی شنقل از اسکل، اسکلتره


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آیا می دانید شیطان به رسول خدا (ص) گفت: که طاقت دیدن وتحمل این شش خصلت امت پیامبر اکرم (ص) را ندارد؟

و آن شش خصلت عبارت اند از:

1) هنگامی که به هم می رسند سلام می کنند.

2) با هم مصافحه می کنند.

3) برای هر کاری که می خواهند انجام دهند انشاالله می گویند.

4) از گناه استغفار می کنند.

5) تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند.

6) ابتدای هر کاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.

و آیا می دانید هنگامی که می خواهید این پیام را به دیگران ارسال کنید شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منحرف کند؟


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یک جراح استخوان می گوید: به نظر من یک سری اعمال و حرکات وجود دارد که مغز انسان قادر به انجام نیست و یا اینکه برای آنها برنامه ریزی نشده است.

تست زیر این نکته را ثابت‌می‌کند

تست زیر نمونه‌ی از حرکاتی است که با انجام آن مغز درگیر و گیج می‌شود. حتی اگر بارها و بارها این عمل را انجام دهید، مغز با سردر گمی زیاد همان نتیجه را نشان خواهد داد و‌ هیچ تغییری بوجود نخواهد آمد. یعنی شما نمی‌توانید، با سعی و تمرین مداوم پای تان را با هوش کنید. چرا که مغز شما از قبل برنامه ریزی شده است.
 
این تست بسیار هیجان انگیز تنها چند ثانیه طول می‌کشد. در حالیکه مقابل مانیتورتان نشستید (هر جای دیگر مانند؛ صندلی، مبل...)

پای راستتان را کمی بالا آورید و در جهت عقربه‌های ساعت بچرخانید.
 
در همین حال با دست راست شماره 6 را در هوا بنویسید (عدد 6 را از بالایش شروع کنید یعنی حرکتی در خلاف عقربه های ساعت) مسیر چرخش پای شما تغییر کرد، نه؟!! یعنی پای شما خلاف عقربه‌های ساعت شروع به چرخیدن کرد.

درسته؟

هنوز دانشمندان علتی برای این عکس العمل مغز پیدا نکرده‌اند. در نتیجه هیچ‌کاری برای تغییر آن نمی‌توان انجام داد. جالب بود نه؟!!....
شما می‌توانید بارها و بارها این آزمایش را انجام دهید و بارها و بارها همان نتیجه را مشاهده کن.


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

از گور خری پرسیدم :

« تو سفیدی، راه راه سیاه داری، یا این که سیاهی، راه راه سفید داری؟ »

گور خره به جای جواب دادن پرسید :

« تو خوبی، فقط عادت های بد داری، یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟

ساکتی، بعضی وقت ها شلوغ می کنی، یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی؟

ذاتاً خوشحالی، بعضی روز ها ناراحتی؛ یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟

لباس هات تمیزن، فقط پیرهنت کثیفه، یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟»

... و گورخر پرسید و پرسید و پرسید، و پرسید و پرسید، و بعد رفت.

دیگه هیچوقت از گورخر ها درباره ی  راه راهاشون چیزی نمی پرسم.

1 – گورخر یک استعاره است. از همه ی چیز هایی که سفیدند با فاصله های سیاه، یا سیاه ند با فاصله هایی سفید.

2 – فاصله ها همیشه لازمند. سفید یک دست کسل کننده است  و چشم را می زند. سیاه یکدست هم دلگیر است و خسته کننده. وقتی سفیدی، فاصله ای بین سیاهی ها می اندازد، چشم نواز می شود. فاصله های سیاه هم جاذبه هایی می آفرینند و شوق عبور ایجاد می کنند که به دنبال هر لحظه ی سیاه یک امید سفید می آید.

3 – گور خر آمیزه ای از فاصله های سفید و سیاه است. این تویی که آن را سیاه با راه راه سفید یا سفید با راه راه سیاه می بینی.

4 – سئوال تو از هر کس، همان سئوال او از توست. تو همیشه خوش اخلاقی، بعضی وقت ها بد اخلاق یا همیشه بد اخلاقی، بعضی وقت ها خوش اخلاق؟

5 – پیام این حکایت، این است که سئوال هایت را از خودت بپرس. جواب آنها در درون توست.


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای؟! پاسخم داد: ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!!!

گفت: تو اشتباه می کنی! زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

اعتقادات تبتی‌ها به شناخت درون بسیار جالب است تا جایی که اگر کسی زمان تولد خود را بدقت حتی به ساعت و ثانیه بداند تسلسل روح وی را در کالبدهای گذشته و آینده تشخیص خواهند داد.

این یکی از آزمونهای دالای لاما (از کاهنان برجسته‌ی تبتی‌ها) است. برای این آزمون زمان بگذارید.

از آن لذت خواهید برد

دالای لاما توصیه می‌کند که آن را بخوانید، چرا که برایتان مفید است.

فقط 4 سوال

پاسخ‌ها روشنگر خواهند بود

صادق باشید و پاسخ‌ها را پیشتر از جواب دادن نبینید.

ذهن همانند چتر می‌ماند، وقتی خوب کار می‌کند که کاملاً باز باشد.

تقلب نکنید.

آزمون خودشناسی

قبل از آغاز آزمون

یک آرزو کنید

بترتیب به سوالات جواب دهید

فقط 4 سوال پرسیده خواهد شد و اگر قبل از پاسخ؛ جوابها را ببینید آزمون بخوبی شما را هدایت نخواهد کرد.

به آرامی پیش بروید و حوصله بخرج دهید

یک قلم و کاغذ آماده کنید

در انتها به پاسخ‌های داده شده نیاز خواهید داشت. این یک پرسشنامه صادقانه است که به شما چیزهایی درباره واقعیت درونتان خواهد گفت.

به هر سوال فقط یک پاسخ دهید

اولین چیزی که به ذهنتان خطور می‌کند بهترین است

به یاد داشته باشید هیچ کس غیر از خودتان نباید پاسخها و نتایج را ببیند.

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace


[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
آیا میدانستید، فقط یه آرایشگر زنِ ایرونی می تونه، ماهانه درآمدی معادل یه فوق تخصص جراحی  داشته باشه !؟

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

داشتم تو پیاده رو میرفتم، یهو یه موتوری، توعابر پیاده، با سرعت از بغلم رد شد و نزدیک بود بزنه به من!
داد زدم اینجا عابر پیادَست ها!!!
جواب داد اینجا ایرانه ها!!!
حرفش تا حدی منطقی‌ بود، که کاملا" قانع شدم!!!

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

لازم دونسم تأکید کنم،  "بهترین شغل، داشتن بابای پولداره !"

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

پُر درآمدترین هنر آدما، زبون بازیشونه . . .

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

از اونجایی که میگن:  "آدما رو، باید تو سفر شناخت"، پس چرا ماه عسلو  یه وقتی گذاشتن که کار ازکار گذشته ؟!
خو، قبلش بذارین، ملت نادم، از سفر برنگردن !!

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

جام جم، داره اذان به افق لس آنجلس پخش میکنه،
مامان بزرگم میگه: اذان تهرانه؟  میگم: نه لس آنجلسه!
میگه: 2 زار اگه شعور داشتیا، با اذان شوخی نمیکردی !!!

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

وقتی خانومی به شما گفت: “چــــــــــــــــی؟”،  به این معنا نیس که، گفته شما رو نشنیده!او در واقع، به شما یه فرصت داده، که گفته خودتونو تغییر بدین! (ستاد کمک به ادامه زندگی)

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

از مربی بدنسازی پرسیدم: با کدوم دستگاه بیشتر کار کنم تا دخترا عاشق هیکلم بشن؟  مربی گفت: دستگاه خودپرداز بیرون سالن!!


[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

پدری وارد اتاق پسرش می شود ...


[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


آجر می چینم

روی هم

دور تا دورِ بودنم

آن قدر که دیواری شود

تا هیچ احساسی

نتواند سرک بکشد و

سَر به سَرم

بگذارد


[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دو کار در این دنیا خیلی سخته.
اول اینکه موضوعی را که در ذهن توست در ذهن دیگری وارد کنی،
دوم پولی را که در جیب دیگری است در جیب خود وارد کنی.
اگر کار اول را خوب انجام دهی معلم هستی،
اگر دومی را خوب انجام دهی بیزنس من و تاجر هستی.
اگر هر دو را بخوبی انجام دهی زن هستی
و
اگر هیچ یک از دو کار را نتوانی انجام دهی میشوی شوهر 
 L!!!


[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

The Message of peace


[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
1.     سامانه استعلام لحظه ای قبض های پرداختی:  http://tax.tehran.ir/Default.aspx?tabid=70   در این سامانه میتوانید از پرداخت تایید قبض های پرداختی خود اطمینان حاصلفرمایید.
2.   دریافت آخرین صورتحساب گاز  : http://www.nigc.ir/Site.aspx?ParTree=111914&LnkIdn=30052
3.   دریافت آخرین صورتحساب همراه اول : http://billing.mci.ir/billing
4.   سامانه پرداخت عوارض شهرداری (نوسازی) : http://tax.tehran.ir/Default.aspx?tabid=75
5.   سامانه خرید بلیط هواپیما (هما) : http://ebooking.iranair.com/cgi-bin/Homa.dll/Order
6.   سامانه آموزش رایگان زبان انگلیسی از طریق ایمیل: http://zabanafza.com 
7.
   سامانه خرید بلیط اتوبوس :  http://sseb.nirasoftware.com/cgi-bin/nrsweb.cgi/signin
8.   سامانه خرید بلیط قطار : http://ticket2.raja.ir/login.aspx?ReturnUrl=%2f
9.   خرید اینترنتی شارژ برای تلفن همراه :  http://charge.pec.ir/Forms/Main/HomePage.aspx
10.                     سامانه خرید و پرداخت اینترنتی شرکت تجارت الکترونیک پارسیان : http://pec.ir/Forms/EShops/EShopsPage.aspx   در صفحه تعدادی سایت در به صورت دسته بندی فروشگاه به شما معرفی شده است .
11.                     سامانه رزرو هتل  : http://www.hotelyar.com/
12.                     لیست پزشکان زن متخصص : http://www.women.gov.ir/pages/profession.php
13.                     سامانه خدمات اینترنتی شرکت مخابرات استان تهران :
 
14.                     سامانه مشاهده سوابق بیمه تامین اجتماعی : http://www.tamin.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=3&Id=1174
15.                     سامانه ثبت نام بیمه تامین اجتماعی : http://www.tamin.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=28&Id=1122
16.                     سامانه ورود و ویرایش اطلاعات هدفمندی یارانه ها : http://www.refahi.ir/
17.                     سامانه خدمات الکترونیک نیروی انتظامی : http://epolice.ir/page.php?21
18.                     سامانه پیام کوتاه دریافت خلافی خودرو :
بدین منظور:
ابتدا پشت کارت ماشین خود را ملاحظه کنید. در پشت این کارت ، یک کد 17 رقمی به شکل عمودی حک شده است. این کد با IR شروع میشود.
اکنون شما میبایست این کد را به شماره 30005151 از طریق SMS ارسال کنید.
پس از چند لحظه مقدار جریمه ماشین و تعداد دفعات آن برای شما ارسال میشود.
دقت داشته باشید که در هنگام تایپ کد 17 رقمی فاصله لازم نیست.
VIN چیست ؟ در سایت اطلاع رسانی پلیس+10 کد 17 رقمی پشت کارت خودرو به این نام ذکر شده است . که بر اساس توضیحات فوق می توانید خلافی خورد خود را از طریق سرویس پیام کوتاه استعلام نمائید.
19.                     پیگیری کارت سوخت از طریق sms  :
تمامی مالکان خودرو و موتورسیکلت برای آگاهی یافتن از آخرین وضعیت کارت هوشمند سوخت خودرو، کافی است شماره پلاک خودرو خود را از طریق ساختار ارائه شده توسط پیام کوتاهSMS به شماره 30005150 ارسال کنند و در صورتی که قالب و ساختار مشخص شده در نوشتن شماره پلاک در پیام کوتاه رعایت شود راهنما به طور خودکار در همان لحظه پاسخ خواهد داد.

انواع پلاک‌ها

پلاک‌های ایران دارای دو قسمت شماره و عدد سریال است و برای ارسال پلاک، این دو قسمت به ترتیب در پیام کوتاه نوشته و بین آن‌ها خط تیره درج می‌شود.
عدد سریال - شماره پلاک

پلاک‌های لیزری و قدیمی دارای سه قسمت شماره، شهر سریال و عدد یا حرف سریال هستند. برای ارسال شماره پلاک، این سه قسمت به ترتیب در پیام کوتاه نوشته می‌شود و بین آن‌ها خط تیره درج می‌شود.
بعضی از پلاک‌ها نیز صرفاً دارای دو قسمت شماره و شهر سریالی هستند.

در روش نوشتن پلاک، ابتدا باید قسمت اول شماره پلاک‌ نوشته ‌‌شود. برای این کار ابتدا یک حرف لاتین برای تعیین نوع پلاک نوشته می‌شود که نشانه نوع پلاک مورد نظر در جدول شماره 1 منتشر شده است.
پس از نشانه نوع پلاک، شماره پلاک و حرف بین شماره‌ها نوشته می‌شود که برای هر یک از حروف یک حرف لاتین، انتخاب شده است که‌ نشانه معادل حرف لاتین در جدول شماره 2 منتشر شده است.
پس از نوشتن شماره‌های یاد شده باید شهر سریال پلاک نوشته شود که برای نوشتن شهر باید کد آن شهر را نوشت.
آخرین مرحله مربوط به نوشتن عدد  و یا حرف سریال پلاک است که این کار نیز با نوشتن عین عدد انجام می‌شود که پس از ارسال این شماره‌ها بلافاصله ‌آخرین وضعیت کارت سوخت خودرو از طریق sms برای متقاضی ارسال می‌شود.
به عنوان مثال: پلاک ایران (شخصی) به شماره 345 ب 12 - ایران 67 به صورت I 12 B 345-67 و پلاک لیزری شخصی به شماره مشهد 345 ب 12 به صورت S12 B 345 - 0511نوشته می‌شود.

جدول شماره 1 :
ردیف:1 | نوع پلاک: ایران | کاربری پلاک: شخصی، عمومی، دولتی و تاکسی | نشانه: L
ردیف:2 | نوع پلاک: لیزری | کاربری پلاک: شخصی (پلاک سفید) | نشانه: S
ردیف:4 | نوع پلاک: قدیمی | کاربری پلاک: دولتی (پلاک آبی) | نشانه: D

جدول شماره 2 :
حروف فارسی: الف | نشانه: A
حروف فارسی: ب | نشانه: B
حروف فارسی: ج | نشانه: J
حروف فارسی: د | نشانه: D
حروف فارسی: س | نشانه: S
حروف فارسی: ص | نشانه: C
حروف فارسی: ط | نشانه: @
حروف فارسی: ک | نشانه: K
حروف فارسی: ق | نشانه: G
حروف فارسی: م | نشانه: V1
حروف فارسی: ن | نشانه: N
حروف فارسی: و | نشانه: V
حروف فارسی: ه | نشانه: H
حروف فارسی: ی | نشانه: Y

[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ساعت مچی به درد کسی میخوره که نگران دیر رسیدن یکی باشه…
واسه ما اضافه وزن محسوب میشه!

تجربه ثابت کرده اگه بالای سرِ کتری وایستی آبش دیرتر جوش میاد…

امروز رفتم پرونده تحصیلیم رو از دبیرستان بگیرم طرف نه ازم مدرک شناسایی خواست نه اصلا به عکس هام توی پرونده نگاه کرد!
بهش گفتم: اینجا یه کارت شناسایی از ملت نمیخوای شما؟ شاید یکی دیگه میومد پرونده تحصیلی منو میگرفت!!!
برگشت گفت: این مدارکی که تو داری رو سبزی فروش سر کوچه توش تره هم نمپیچه!!! آخه به درد کی میخوره؟
خودمم قانع شدم…

یکی از قوانین نیوتون میگه:
هر وسیله ای که مامانت جمع میکنه حتما گم میشه…

یکی از بزرگترین آرزوهای من در دوران تحصیل:
کاش فردا بارون نیاد، آخه ما ورزش داریم…

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ترانه  یعنی شکار زمان های از دست رفته....
با  ترانه  خود را به دیروز و امروز و همیشه جهان سنجاق می زنیم....
ترانه  کمی اکسیژن به خانه ات می آورد....
ترانه  یعنی  آرشیو خاطره ها.......
ترانه  یعنی  تقویم، روزشمار و بغض شمار سرزمین ها.....
ترانه  یعنی  حافظه ما......
 
شهیار قنبری 

    
 
باز این ترانه ها را عشق است             رخشِ سرخِ  بادپا را عشق است
عشق درگیر غروب درد است              با هم طلوع ما را عشق است
آی از خانه ی زخم و گریه                   غربتِ بغض گشا را عشق است
آی از آب و هوای بی عشق                بادبانِ ناخدا را عشق است
اهل بی مرزترین دریا باش                   آی اهل همه جا را عشق است
از غزل باختگان می ترسم                   شعرهای بی هوا را عشق است
ای قشنگِ  سازها   آوازها                   روزهای بی عزا را عشق است
 

 


[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 

یا امام رضا

 

یه ذره از خدا خواهش کن امشب

منو مهمون آرامش کن امشب

تو قد آسمونا دل بزرگی

واسم از دل دعایی کن تو امشب


[ یکشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تاریخ تولدت مهم نیست،تاریخ"تبلورت"مهمه

اهل کجا بودنت مهم نیست،"اهل و بجا"بودنت مهمه

منطقه زندگیت مهم نیست،"منطق زندگیت"مهم

و گذشته ی زندگیت مهم نیست،امروزت مهمه که چه گذشته ای واسه فردات میسازی.لبخند

.

.

صداقت یک هدیه گران قیمت است،آن را از انسان های ارزان

انتظار نداشته باش...

.

.

دل گیر مباش،دلت که گیر باشد،رها نمیشوی!

خداوند،بندگان خود را با آن چه به آن"دل"بسته اند می آزماید.

.

.

فردا صبحی دیگر است که شاید شبی نداشته باشد!پس امروز را قدر بدان شاید فردایی نباشد...ناراحت

.

.

زندگی هم جنان جریان داره ولی ما رو در جریان نمذاره...چشمک

.

.

"مشغول دل"باش نه،"دل مشغول"...متفکر

.

.

"اگه نتونم"مال وقتی که راه دیگه ای نباشه

وقتی هیچ راهی نیست،فقط باید بگی:

"می تونم"...متفکرآخ





 

 




[ یکشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

دنیا مانند پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا
مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت:
 
”سهم منو بده....“ و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا
 
بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“ دنیا هم بتو خواهد گفت:
 
چه خدمتی برایتان انجام دهم؟ ...“
 
 
هر کس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به کسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خود خواهد دید، چرا که هرکس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است
 
به هر کاری که دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.
 
درستکارترین مردم جهان، بیشترین احترام را بسوی خود جلب شده می بینند، حتی اگر آماج بیشترین بدرفتاریها و بی حرمتیها قرار گیرند.
 
تنها راه تغییر عادتها، تکرار رفتارهای تازه است
 
برای آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و ریشه کن کنید
 
از مهم ترین کارهایی که به عنوان یک آدم بزرگ می توانید انجام دهید اینست که گهگاه به شادمانی دوران کودکی برگردید.  
 
اگر مختارید که بین حق به جانب بودن و مهربانی یکی را انتخاب کنید، مهربانی را انتخاب کنید

دروغ انفجاریست در اعتماد به نفس تو انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

به دل خود مراجعه کنید و نسبت به تمام کسانی که در گذشته از دست آنها ناراحت شده اید احساس محبت نمایید. هر جا ناراحت شدید اقدام به بخشش و عفو نمایید. عفو و گذشت پایه بیداری معنوی است.

عشقم نثار کسی است که با دستپاچگی در جاده‌ها از من سبقت می‌گیرد. به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده‌است، کمی پول بیشتری می‌دهم. بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می‌روم و سعی می‌کنم به آن محیط عشق ببرم.در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشیدن عشق است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی می‌کنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.
 

آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند، از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود در این زمینه، خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم..

بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم..

پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

اگر شخصیت خود را با فعالیت‌های شغلی خویش می‌سنجید، پس وقتی کار نمی‌کنید فاقد شخصیت هستید.


[ یکشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

به لبخندی، تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه ی خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه ی مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را

دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

با او بگویی:

بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

دعایت می کنم، روزی

نسیمی خوشه ی اندیشه ات را

گرد و خاک غم بروباند

کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی

با موج های آبی دریا به رقص آیی

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی

به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه  ی دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق، عاشق؟

عاشق، معشوق؟

آری، بگویی هیچ کس

دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه

تو هم ای خوب من

گاهی دعایم کن

 


[ شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

شاید اگر انسانیت هم مارک دار بود

خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند!


[ جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

ارزش*یک سال* را دانش آموزی که مردود شده می داند.

ارزش*یک ماه* را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند.

ارزش*یک هفته* را سردبیر یک هفته نامه می داند.

ارزش*یک ساعت* را عاشقی که انتظار معشوقش را میکشد می داند.

ارزش*یک دقیقه* را شخصی که از قطار جا مانده می داند.

ارزش*یک ثانیه* را آن که از تصادفی مرگبار جان دربرده می داند.

.....

به خاطر بیاورید....

که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند.

 










[ سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

کسانی هستند که ناخود آگاه از خودمان می رنجانیم.

مثل ساعت هایی که صبح دلسوزانه زنگ می زنند.

و میان خواب و بیداری بر سرشان می کوبیم.

بعد می فهمیم که خیلی دیر شده!!!

 


 


[ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

گفتم:کسی را میشناشم که روی آب راه می رود!

گفت:کار سختی نیست بعضی پرنده ها هم روی آب راه می روند.

گفتم:فلان شخص قدرتی دارد که می تواند در هوا پرواز کند!

گفت:مگس هم می تواند در هوا پرواز کند.

گفتم:فلانی در یک لحضه از شهری به شهری می رود!

گفت:شیطان هم در یک لحظه از شرق به عالم غرب می رود.

نگاه عمیقش را به چشمانم دوخت و گفت:این چیز ها مهم نیستند.

مرد آن است که در بین مردم باشد،معاشرت کند،بخرد،بفرشد،بگوید و

بخندد.

اما یک لحضه از یاد خدا غافل نباشد.

 

 

 







[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

بعضی وقتا وقتی خوب نیستی و احساس میکنی...

تو زندگی خورد شدی.....به آخر خط رسیدی...و افسرده ای...

از دست عالم و آدم شاکی هستی...گیر کردی...

چیکار باید بکنی؟؟؟ 

گریه زاری؟؟گریهگریه....عصبانی شدن...کلافه

نه!!!!

همیشه یادت باشه یکی نگرانتهنگران...و به نظر اون تو بی نظیریمژه

و...دوستت داره...قلب  اون دره قلبت رو میزنه و میخاد وارد زندگیت بشه...چشمک

با تکرار این دعا اونو به خونه ی قلبمون دعوت کنیم:

خداجون هم چون خورشید گرمم کن!!!فرشته


[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ابو العباس بونی می گوید: هر کس این آیات را پیوسته بخواند اگر حالت صادقه دارد به گونه ای شاهد مکشوفات خواهد شد که وصف آن نتوان کرد.

کَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْ‌ضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُ‌وهُ الرِّ‌یَاحُ ۗ وَکَانَ اللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ مُّقْتَدِرً‌ا * هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّ‌حْمَـٰنُ الرَّ‌حِیمُ * وَأَنذِرْ‌هُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ‌ کَاظِمِینَ ۚ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ * عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَ‌تْ * فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوَارِ‌ الْکُنَّسِ * ص ۚ وَالْقُرْ‌آنِ ذِی الذِّکْرِ‌ * بَلِ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا فِی عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ

منبع: رک شمس المعارف / 210-208

اصل آیه ها:

وَاضْرِ‌بْ لَهُم مَّثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْ‌ضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُ‌وهُ الرِّ‌یَاحُ ۗ وَکَانَ اللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ مُّقْتَدِرً‌ا ﴿کهف ۴۵﴾ هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّ‌حْمَـٰنُ الرَّ‌حِیمُ ﴿حشر ٢٢﴾ وَأَنذِرْ‌هُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ‌ کَاظِمِینَ ۚ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ ﴿غافر ١٨﴾ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَ‌تْ ﴿تکویر١۴﴾ فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ ﴿تکویر ١۵﴾ الْجَوَارِ‌ الْکُنَّسِ ﴿تکویر ١۶﴾ ص ۚ وَالْقُرْ‌آنِ ذِی الذِّکْرِ‌ ﴿ص ١﴾ بَلِ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا فِی عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ ﴿ص ٢﴾


[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ممکن است بعضی از افراد نسبت به پدر یا مادر خویش کوتاهی کرده و آنها نیز از دنیا رفته باشند، این عدم رضایت، برای بسیاری از فرزندان، خصوصاً زمانیکه به گذشته خویش باز می گردند، فوق العاده دردناک است.

اینان ناراحتند که چرا در زمانِ جوانی آن طور که شایسته بود با پدر و مادر خویش خوش رفتاری و سلوک نکردند، و حقوق آنان را ضایع نموده اند. برای این دسته از افراد روایاتی در کتب حدیثی ذکر شده، به عنوان نمونه به روایتی جالب در این زمینه اشاره می کنیم. مرحوم سمنانی رحمه الله می گوید: باب دوم در بیان ادعیه والدَین و اولاد و اخوان است. از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که هر که در شب پنج شنبه میان شام و خفتن دو رکعت نماز کند و در هر رکعت «حمد» یک بار و «آیة الکرسی» و سوره های «قل یا آیها الکافرون» و «قل اعوذ برب الفلق و «قل اعوذ بر الناس» را هر یک پنج نوبت بخواند و بعد از سلام پانزده نوبت استغفار کند و ثواب آن را بوالدین بخشد بدرستیکه حق والدین را اداء نموده است.

منبع: منهاج العارفین/ 232.

در صحیفه سجادیه ادعیه ای برای والدین نیز آمده است...


[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ترجیح میدم پول سیگاری رو بدم که صادقانه روش نوشته: سرطان زا؛ تا پول آبمیوه ای رو که روش به دروغ نوشته: 100% طبیعی.

ﻋﺒﺎﺭﺕ " اصن ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ " ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻗﻄﻌﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ در آن گند زدید! 

پشت هر مرد موفقی هیچی نیست! زرنگ بوده، گول دخترا رو نخورده، چسبیده به زندگیش، پولاشو جمع کرده، زندگیش روبراه شده.

گذشت آن زمان هایی که مردم همدیگر را دور میزدند حالا از روی هم رد می شوند.
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻌﻪ....؟ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ!! ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ...؟

دختر عموم از وقتی دماغشو عمل کرده کمی فارسی یادش رفته بعضی کلمات رو  انگلیسی میگه مثلا میگه: اوه مای گاد تیچر خصوصیم قراره بیاد.

راستی چرا به ماشین عروس میگن ماشین عروس؟ مگه ماشین مال داماد نیس؟
این کارمندای وزارت امور خارجه دقیقاً برای چی حقوق میگیرن وقتی که ما با هیچ کس در ارتباط نیستیم؟

خواهرزاده‌ام وقتی میگه این چیه!؟ یعنی اون چیز پنج دقیقه دیگه بیشتر تا پایان عمرش نمونده!

اینجا سرزمین واژه هاى وارونه است: جایى که گنج، "جنگ"میشود، درمان، "نامرد"میشود، قهقهه، "هق هق" میشود، اما دزد همان "دزد" است... درد همان "درد" و گرگ همان "گرگ".

کلا با خرسا حال می کنم ۶ ماه میخوابن ۶ ماهم میرن ماهیگیری کلا تو عشق و حالن.
می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟. . . چون زن ندارن.


[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نان سنگک شده کوتاه تر از پیش چرا؟
میزند قیمت آن بر دلم آتیش چرا؟
گوشت هم عشوه کنان طعنه به سویا زد و رفت
مرغکی بود در این سفره و شد کیش چرا؟
کامران در پی نارنگی و سیب است همه اش
نیست آن خرس پدر سوخته حالیش چرا؟
زهره هر چند دوسالی است که شوهر کرده
لنگر انداخته و مانده کما بیش چرا؟
کاش از قیمت پوشک خبری داشت سمن
دم به دم می کند او جای خودش خیس چرا؟
با حوقوق کم و ناقابل و شندر غازش
بچه بس بود دوتا این یکی بعدیش چرا؟
همسرش دستکش و روسری و کفشش را
می خرد کرو و گران از سر تجریش چرا؟
ما که از هفتم هر برج به بعد اسقاطیم
دیگر این سبقت پر خرج زجاریش چرا؟
مرض نقرس و افزایش قندش کم بود
رفته بالای هزار اوره و چربیش چرا؟
گوشی این تلفن را که خرابش کردم
باز یک مبلغ توپ آمده در فیش چرا؟
قصه خویش سرودیم نگویید کم است
مایه چاشنی طنز و فکاهیش چرا؟

برگرفته از وبلاگ «طنز سروده های عمو مصطفی»


[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

پشـــــه ای که 6 طبـــــقه میـــــاد بالا،
حقشــــه کـــــه نیــــش بزنـــــه.
زحمت کشیـــــده.... متوجه ای!؟؟
 
پشۀ عزیز! باسلام
لطفاً حداقل جایی رو نیش بزن که خاروندنش آسون باشه!
آخه روی بند انگشت جای نیش زدنه؟
تازه پوستشم که کلفت تر از ساعد و ایناس، واسه خودتم سخت تره که لامصب.
 
سکوتم از رضایت نیست فکرم مشغول اینه که چطوری دهنت رو سرویس کنم…  
 
همـیشـه خـــــودت بـاش... دیگـــــران بـه انـدازه کافــــی هســتند...!!
 
بیمار: من فکر می‌کنم پشه‌ام!
دکتر: من دندون‌ پزشکم؛ مطب روان‌پزشک رو به روی ماست.
بیمار: میدونم؛ الان اونجا بودم
دکتر: پس چرا اومدی اینجا؟
بیمار: مهتابی‌تون روشن بود!!

آدم هـــــای دنیــــــای مـــــــن، فعــــــل هایی را صـــــــرف می کنند که برایشــان "صــــــــرف" داشــــته باشــد!!
 
من آخرش با یخچال ازدواج می کنم!
وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی!
داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی نمیدونی چته! میری در یخچال و وا میکنی!

آخه موجود اینقدر سنگ صبور!! اینقدر محترم؟ اینقدر با حوصله؟ اینقدر با شخصیت. 
  
از بیرون تحریم و از داخل فیلتر
به سلامتی خودمون که هنوز نفس میکشیم........
 
حداقل انتظاری که از بانک مرکزی دارم اینه که
با لحنی ملایم تر موجودی حسابم در تلفن بانک رو صفر اعلام کنه. 
 
شیـر و رفقـاش نشسته بودن و مشروب میخوردن و خوش میگذروندن
بین صحبت شیره نگاهی به ساعتش میندازه و میگه:
" آُه! اُه! ساعت 11 شده! باید برم! خانم خونه منتظره! "
گاوه پوزخندی میزنه و میگه: "زن ذلیلو نیگا! ادعاتم میشه سلطان جنگلی!!؟؟؟
شیر لبخند تلخی میزنه و میگه:
توی خونه یه شیـــر ماده منتظرمه! نه یـه گــــــاوی مثـل تــو...!!!
 
امـــــتحانات از آنچـــه که در برنامه ی امتحـــانی می بینید
به شمــــــــــــــــــا نزدیک ترند..!! 
 
یه بار هم رفتم باشگاه بدنسازی اسم نوشتم.
مربیه همون روز اول بهم یه رژیم داد درحد بندسلیگا!!!
صبح باس یه خرما لیس می‌زدم؛
اون‌ وقت شب به همون خرمای صبح خیره می‌شدم!!!
سه روز رفتم بعدش به این نتیجه رسیدم مرد باس معرفت داشته باشه، نه بازوی ستبر!!!

روایت داریم که میگه نیم کیلو باش ولی مرد باش!


[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

مدت زمان عاشقی چقدر است؟
بین ۱۸ ماه تا سه سال
هلن فیشر (Helen fisher) ، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نیوجرسی ، یکی از سرشناسترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است . از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده ، از جمله "آناتومی عشق" ( ۱۹۹۲) و "جنس قوی" ( ۱۹۹۹) که به رل زنان در جامعه می پردازد . کتاب جدید او با عنوان "چرا عاشق می شویم" به موضوع عشق، شکست در عشق ، و نقش هورمونها در این مورد می پردازد

مجله اشپیگل مصاحبه جالبی با این پرفسور انجام داده :

مجله شپیگل : خانم فیشر ، زنان و مردان با ازدواج ، به یکدیگر قول عشق تا هنگام مرگ می دهند. طبق گفته شما ولی معمولا بعد از ۴ سال این قول به جدایی می انجامد ؟
فیشر: بله. من به مدارک جمع شده از ۵۸ کشور نگاه کرده ام، در آنها دیده می شود که نیمی از کسانی که از یکدیگر جدا می شوند، این کار را در طول ۴ سال اول دوران ازدواج خود انجام می دهند و بعد از آن به دنبال پارتنر جدید هستند

شپیگل: این نیاز به عوض کردن پارتنر از کجاست؟

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

اولین چاپخانه در سال 1227 توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و 12 سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید. 
  
برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از: پطر کبیر، شارل دوازدهم، اسکندر کبیر،... . 
  
 اولین رمان ایران به نام((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد. 
  
 اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد. 
  
 اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگردر سال 1312 در تبریز تاسیس شد.  

 

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

رندی چنین روایت کرد که

بزرگترین گناه رو دادن به فامیل زن

بزرگترین جهاد زندگی با قوم زن

بزرگترین کار ادب کردن خواهر زن

بزرگترین هنر کم کردن روی برادر زن

بزرگترین آرزو ندیدن بستگان زن

بزرگترین نعمت نداشتن مادر زن

بزرگترین تفریح خیط پدر زن

حالا اگه جرأت داری
اینو اول واسه خانومت بعد واسه فامیل خانومت بخووون چشمک


[ شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دختران یک شوهری پیدا کنید

اصغری یا اکبری پیدا کنید

خواستگار امروزه همچون گوهر است

همتی، تا گوهری پیدا کنید

مثل مامان هایتان با ازدواج

حس خیلی بهتری پیدا کنید

شوهران از دید آن ها جیگرند

خب شما هم جیگری پیدا کنید

باورش سخت است اما می توان

باید اول باوری پیدا کنید

این مجرد بودن اصلا خوب نیست

سام یا اسکندری پیدا کنید

می شود این روز ها هم تک و توک

چیز خیلی محشری پیدا کنید

شوهر دکتر مهندس هم نشد

کوزه گر یا مسگری پیدا کنید

خود اگر همچین کمی بی همتید

راه کار دیگری پیدا کنید

از طریق خاله کوکب یا همین

عمه اختر همسری پیدا کنید

چون که فردا ناگزیرید اوس امان

یا که یک مش قنبری پیدا کنید

زندگی مانند جنگیدن شده

زودتر هم سنگری پیدا کنید

از طریق گردشی در فیس بوک

می شود یک نوبری پیدا کنید

احتمالاَ نان گران تر می شود

خواهشاً نان آوری پیدا کنید

می شود با شوهران تا اوج رفت

ای خوشا بالا بری پیدا کنید

دختران انصافاَ از هر جا شده

خواستگاری، شوهری پیدا کنید


[ شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

آه، اگر با دل وجان، گوش کنیم،
آه اگر وسوسه نان را، یک لحظه فراموش کنیم،
« آی آدم ها » را
در همه جا می شنویم .
 
در پی آن همه خون، که بر این خاک چکید،
ننگ مان باد این جان !
شرم مان باد این نان !
ما نشستیم و تماشا کردیم !
 
در شب تار جهان
در گذرکاهی، تا این حد ظلمانی و توفانی !
در دل این همه آشوب و پریشانی
این از پای فرو می افتد،
این که بردار نگونسار شده ست،
این که با مرگ درافتاده است،
این هزاران وهزاران که فرو افتادند؛
این منم،
این تو،
آن همسایه !
آن انسان،
این مائیم .
ما،
همان جمع پراکنده، همان تنها،
آن تنها هائیم !
اینهمه موج بلا در همه جا  می بینیم،
« آی آدم ها » را می شنویم،
نیک می دانیم،
دشتی از غیب نخواهد آمد
هیچ یک حتی یکبار نمی گوئیم
با ستمکاری نادانی، اینگونه مدارا نکنیم
آستین ها را بالا بزنیم
دست در دست هم از پهنه آفاق برانیمش
مهربانی را،
دانائی را،
بر بلندای جهان،
بنشانیمش ... !
 
- « آی آدم ها ... !  موج می آید ... »
 
فریدون مشیری


[ جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای آنچه بهترین استهنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایش‌ها و تحقیقات به فرانسه منتقل شود.

هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست، بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.

پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان‌شناس به همراه بهترین جراحان و کالبدشکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.

ادامه مطلب

[ جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

کمک

Help


[ جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

  کشف کردن در ذات مرد و کشف شدن در ذات زن نهفته شده است

ولی این روزها مرد هم منتظر می ماند کشف شود

این روزها همیشه هم، مرد نداشتنت به معنی لیاقت نداشتنت نیست

این روزها ستاره ات کم نور است

این روزها مرد عادت به کشف کردن ندارد

تو را نمی بیند!!!

 


[ جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس کمک کن آن چه تو دیر میخواهی من زود نخواهم و آنچه تو زود میخواهی من دیر نخواهم خدایا به من بیاموز چگونه، قوانین بازی زندگی را رعایت کنم سرخوش باشم. و در جائی که سکوت کردن دشوار است، خاموش بمانم.


[ پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace


[ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

طویل ترین (دراز ترین) خودرو جهان بهتر از بسیاری از قصرهای هالیوود تجهیز شده است، شامل تجملاتی از جمله یک جکوزی بزرگ،  یک عرشه آفتابگیر، محل فرود هلی کوپتر (چرخ بال)، یک استخر شنا (و البته با یک تخته شیرجه)، یک تخت شاهانه و یک دیش ماهواره تنها ذکر تعدادی از تجهیزات آن است.

این لیموزین از نظر قانونی قابل استفاده در خیابان نیست، و در اصل برای نمایش ها کرایه می شود و در فیلم ها استفاده می شود.

The Message of Peace

The longest car in the world is better equipped than many Hollywood mansions, including luxuries like a large Jacuzzi tub, a sun deck, a helipad, a swimming pool (with a diving board of course), a king sized bed and a satellite dish, just to name a few.

While the limo isn’t actually street legal, it is mainly hired out for exhibitions and to be used in movies


[ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

فرق است بین دوست داشتن و داشتنِ دوست

دوست داشتن امری لحظه ای است

اما،

 

داشتنِ دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است.

 

دکتر علی شریعتی


[ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را

و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دستِ موج هاى "نیل" می سپارد

تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر در می آورد

مکر زلیخا زندانیش می کند

اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی که

 اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

و خدا نخواهد، نمی توانند

او که یگانه تکیه گاه من و توست

 

پس

به "تدبیرش" اعتماد کن

به "حکمتش" دل بسپار

به او "توکل" کن

و به سمت او "قدمی بردار"

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی


[ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

پادشاه!


[ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

آیا می دانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت.

آیا می دانید ایرانیان در آمریکا فرهیخته ترین افراد جامعه آمریکا هستند.

آیا می دانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است آیا می دانید حدود ۲۵۰ ایرانی محقق در ناسا داریم

آیا می دانید سال ۲۰۰۱ در فرانسه سال ایران نام داشت.
 
 آیا می دانید بنایبرج دوقولوی تجارت جهانی نیویورک توسط ۲ ایرانی بنا (بازسازی) خواهد شد.

آیا می دانید زمانی کورش کبیر بر جهان حکومت می کرد و قدرت جهان در دست ایران بود.

آیا می دانید ایران جوانترین جمعیت دنیا را دارد.

آیا می دانید اگر ۳ قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان قرار می گیرد.

آیا می دانید ایران در فرار مغزها رتبه نخست را دارد؟

آیا می دانید کشور ایران هفدهمین کشور وسیع دنیاست؟

آیا می دانید ایران فلاتی به وسعت ۱/۶۴۸/۱۹۵ کیلومتر مربع است.

آیا می دانید قدمت جیرفت در ایران به ۵ هزار سال پیش باز می گردد و کهن ترین شهر در جهان است؟

آیا می دانید اولین مردمانی که نخ را اختراع کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند.

آیا می دانید بعضی از قالیچه های ایرانی ۵۰۰ سال طول می کشد تا از بین بروند؟

آیا می دانید: اولین مردمانی که سیستم فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری اختراع کردند ایرانیان بودند؟

آیا می دانید: اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند؟

آیا می دانید: اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند؟

آیا می دانید: اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند؟
(seeyalk) که در شهر سیلک در جنوب شرق کاشان می زیستند.

آیا می دانید: اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند؟

آیا می دانید: اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند؟
 
آیا می دانید: اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند؟

آیا می دانید: اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند؟

آیا می دانید: اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند؟

آیا می دانید: اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی با ۱۱۵ سرباز افتتاح شد؟

آیا می دانید: اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در ۷۰۰۰ سال پیش، ایرانیان بودند؟

آیا می دانید: اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایراینان بودند؟

آیا می دانید: اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد؟
 
آیا می دانید: فیثاغورث که به دلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش بزرگ دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد؟


[ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یک روز آفتابی، خرگوش بیرون از لانه اش غرق در تایپ بود

در همین حین، روباهی او رادید

روباه: خرگوش به چه مشغولی؟  

خرگوش: پایان نامه می‌نویسم

روباه: جالبه، موضوع پایان نامت چی هست؟

خرگوش: در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، کار می کنم  

روباه: احمقانه است، همه کس می‌دونند که خرگوش، روباه  نمی‌خورد

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم اینو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شده و به نوشتن خود مشغول شد  

در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد

گرگ: خرگوش چی می‌نویسی؟

خرگوش: دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.

گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟  

خرگوش: البته که چاپ می کنم، می خواهی می تونم امکانشو بهت ثابت کنم؟

گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند و باز خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد

و اما در لانه ی خرگوش

در گوشه ای از لانه ی خرگوش، پوست واستخوان روباه و  در سوی دیگر مو و استخوان گرگ ریخته بود و در وسط لانه، شیر قوی پیکری دهان خود را تمیز می کرد

 نتیجه:

 مهم نیست موضوع پایان نامه شما چیست!؟

اهمیتی ندارد که اطلاعات بدرد بخوری در پایان نامه‌ گردآورده اید یا نه،

 مسئله ی اساسی پایان نامه این است:

استاد راهنمای شما کیست؟!؟!


[ چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

لنز دوربین عکاسی به عنوان فنجان قهوه

Lens Coffee Mug


[ سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

The Message of Peace

The Message of Peace

The Message of Peace

The Message of Peace

The Message of Peace

The Message of Peace

The Message of Peace

The Message of Peace


[ سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

…نه
فردا نه
…چند ساعت بعد هم نه
…چند ثانیه دیگر هم نه…
…همین الان
برای مادرت یک کاری بکن
اگر زنده است دستش را
اگر به آسمان رفته است …  قبرش را …
اگر پیشت نیست …  یادش را …
اگر قهری…چهره اش را …
اگر آشتی هستی پایش را …
ببوس…


[ سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

شکار میمون زنده بخاطر چابکی و سرعت عمل جانور بسیار مشکل است. یکی از روشهای شکار میمون در آفریقا این است که شکارچی به محل اقامت میمونها می رود و بدون توجه به آنها در سوراخ کوچکی در یک سنگ بزرگ مقداری خوراکی می ریزد و دور می شود میمونهای گرسنه و کنجکاو دستشان را به درون سوراخ می برند و خوراکیها را در مشت خود می ریزند اما دهانه سوراخ کوچکتر از آن است که مشت میمون از آن خارج شود. میمون وحشت زده می شود و تقلا می کند تا خسته شود اما هرگز مشت بسته خود را باز نمی کند تا رها شود.

ذهن انسان هم گاه مانند مشت بسته میمون است، تقلا می کند و بی تاب می شود و روی یک مسئله قفل می شود در حالی که چاره در رها کردن و آزادی از قید و بندهای ذهن است.


[ دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
 
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
 
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
 
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
 
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

 
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
 
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت.
رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا.. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید ) و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
 
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده
بابی


[ دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آدم های ساده را دوست دارم

همان هایی که بدی هیچ کس را باور ندارند

همان هایی که برای همه کس لبخند دارند

همان هایی که بوی ناب "آدم" می دهند


[ یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

همسرداری به این میگن
.
.
.
.
.
.
.
.

ادامه مطلب

[ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

حتی اگه کسی بهت بدی کرد بازم هیچ وقت قلبش رو نشکون!! چون فقط یه قلب داره!! بزن دندوناشو بشکون که ۳۲ تا داره لامصب!!

پنجم دبستان که تیز هوشــان قبول شدم باید تو همون موقع که تو اوج بودم از دنیای درس خدافظی می کردم !

از قلبم پرسیدم: چه کنم وقتی دلم تنگ است و دستم کوتاه؟ جواب داد: من کارم خون رسانی به بدنه، از من شرو ور نپرس.

تنها فایده ای که گرفتن مدرک مهندسی واسه آدم داره اینه که تو فوتبال با دوستا، همه داد می زنن: مهندس پاس!

بعضی دخترا آرایش رو از فتوشاپ رد کردن اینقدر پیشرفت کردن دارن می رسن به انیمیشن!

شخصیتی که در دوران تحصیل هیچ وقت چهره اش دیده نشد: «الان میخواد بازرس از آموزش و پرورش بیاد!»

اینقدر روشنفکرم که بعضی شبا نورش نمی ذاره خانواده راحت بخوابن.

یه سوالی ذهنمو مشغول کرده، بچه هایی که از سال 1400 تا 1409 به دنیا میان دهه چندی حساب می شن؟ باید چطوری خطابشون کرد؟ دهه صفری؟ دهه جدید؟ شروعی دوباره؟ دهه ناشناخته؟

من یکی که مشکل مالی ندارم، چون....

 اصلا مالی ندارم که بخوام مشکلشو داشته باشم!

میخوام اگه قسمت باشه یه آبمیوه فروشی بازکنم چون 70 درصد دوستام نقش هویج رو دارن!

هیکل یارو شبیه نیم رخ چنگاله، بعد هر موقع می پرسی کجا بودی میگه باشگاه!


[ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

ترسم من از جهنم و آتشفشان او

وان مالکِ عذاب و عمودِ گرانِ او!

آن اژدهای او که دُمش هست صد ذراع

وان آدمی که رفته میانِ دهان او!

آن کرکسی که هست تنش همچو کوه قاف

بر شاخۀ درخت جحیم آشیان او!

وان کاسۀ شراب حمیمی که هر که خورد

از ناف مشتعل شودش تا زبان او!

آن گرز آتشین که فرود آید از هوا

بر مغز شخص عاصی و بر استخوان او!

آن عقربی که خلق گریزند سوی مار

از زخم نیش پر خطر جان ستان او!

جان می دهد خدا به گنه کار هر دمی

تا هر دمی ازو بستانند جان او!

از مو ضعیف تر بود از تیغ تیزتر

آن پل که داده اند به دوزخ نشان او!

جز چند تن ز ما علما جمله کاینات

هستند غرق لجة آتش فشان او!

جز شیعه هر که هست به عالم خداپرست

در دوزخ است روز قیامت مکان او!

وز شیعه نیز هـــر که فُکُل بست و شیک شد

سوزد به نار، هیکلِ چون پرنیان او!

وانکس که کرد کار ادارات دولتی

سوزد به پشت میز جهنم روان او!

وانکس که روزنامه نویس است و چیـز فهم

آتش فتد به دفتر و کلک و بنان او!

وان کاسب فضول که پالان او کج است

فردا کشند سوی جهنم عنان او!

تنها برای ما و تو یزدان درست کرد

خلد برین و آن چمن بی کران او!

موقوفة بهشت برین را به نام ما

بنمود وقف، واقف جنّت مکان او!

آن باغ های پر گل و انهار پر شراب

وان قصرهای عالی و آب روان او!

آن خانه های خلوت و غلمان و حور عین

وان قاب های پر ز پلو زعفران او!

فردا من و جناب تو و جوی انگبین

وان کوثری که جفت زنم در میان او!

باشد یقین ما که به دوزخ رود بهار

زیرا به حق ما و تو بد شد گمان او!

ملک الشعرای بهار


[ پنجشنبه ٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

ساختن جهان خودم

Creating My Own World


[ پنجشنبه ٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره ی این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه ای خدای قادر بی همتا

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف

بشکاف این حجاب سیاهی را

شاید درون سینه ی من بینی

این مایه گناه و تباهی را

دل نیست این دلی که به من دادی

در خون تپیده آه رهایش کن

یا خالی از هوی و هوس دارش

یا پای بند مهر و وفایش کن

تنها تو آگهی و تو می دانی

اسرار آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشایی

بر روح من صفای نخستین را

آه ای خدا چگونه تو را گویم

کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب بر آستان جلال تو

گویی امید جسم دگر دارم

از دیدگان روشن من بستان

شوق به سوی غیر دویدن را

لطفی کن ای خدا و بیاموزش

از برق چشم غیر رمیدن را

عشقی به من بده که مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

یاری به من بده که در او بینم

یک گوشه از صفای سرشت تو

یک شب ز لوح خاطر من بزدای

تصویر عشق و نقش فریبش را

خواهم به انتقام جفاکاری

در عشقش تازه فتح رقیبش را

آه ای خدا که دست توانایت

بنیان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان

شوق گناه و نقش پرستی را

راضی مشو که بنده ی ناچیزی

عاصی شود به غیر تو روی آرد

راضی مشو که سیل سرشکش را

در پای جام باده فرو بارد

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرابشنو

آه ای خدای قادر بی همتا


شاعر: فروغ فرخزاد


[ چهارشنبه ٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

1) مردم به خیرتان امیدوار باشند.

2) مردم از شر شما در امان باشند.

3) کار نیک دیگران را زیاد شمارید.

4) کار خوب خود را کم شمارید گرچه زیاد باشد.

5) در همه عمر از تحصیل علم خسته نشوید.

6) از انجام خواسته های مردم خسته نشوید.

7) گمنامی را بیشتر از شهرت دوست داشته باشید.

8) فقر در نظرتان بد نباشد.

9) به یک غذا اکتفا کنید.

10) از همه مهم تر اینکه همه را از خود بهتر بدانید. اگر آن شخص ظاهر بدی دارد، بگویید ان شاءالله باطن خوبی دارد.

حدیث از پیامبراسلام (ص)

اللهم صل علی محمد و آل محمد


[ سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

حتی اگر تجهیزاتشان را بگیرند

حتی اگر تفتیش بدنیشان بکنند

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peaceدوستی داشتم که مهندس پروژه برج میلاد بود. همیشه راجع به این پروژه موقع ساختش با آب و تاب صحبت میکرد و من هم که حوصله اش رو نداشتم فقط بهش نگاه میکردم و سرمو برای تایید تکون میدادم ولی توی فکر خودم بودم. یه روز دیدمش که خیلی ناراحت بود. ازش پرسیدم که چی شده که شروع کرد به تعریف کردن. گفت: " امروز یه چیزی پیش اومد که خیلی ناراحتم کرد. یه گروه ژاپنی اومده بودن برای بازدید. حدودا ١۴ یا ١۵ نفر بودن ، هر دونفر با یکی از ما رفتن که از چیزهای مختلف بازدید کنن. من هم با دو نفرشون رفتم و شروع به توضیح دادن کردم . از سه طبقه زیرزمین شروع کردم واینکه حدود ۴۵٠ تا ۵٠٠ میلیون دلار هم هزینه ساخت اون شده به اضافه اینکه ٨ سال هم از موقع شروع تا پایانش طول کشیده و بعد main hall و تجهیزات basement , seismic device ، و بعد سالن اجتماعات رو نشونشون دادم و بعد هم رفتیم توی اسانسور که قسمتهای کلاهک و pinnacle رو بهشون نشون بدم که توی اسانسور یکیشون پرسید از این قسمتshaft چه استفاده ای میشه؟؟؟ من هم نیشخندی زدم و گفتم که خوب معلومه دیگه این قسمت کلاهک ٢۵٠٠٠ تنی رو که بزرگترین کلاهک برج مخابراتی در دنیا هست رو نگه میداره. اون گفت نه منظورم این نیست، یعنی اینکه اینجا مسکونی هست یا اداری ؟؟ من گفتم نه این قسمت خالیه و راه پله و اسانسور و انتقال تجهیزات از اینجاست. اون هم دیگه چیزی نگفت و رسیدیم به بالای برج . خلاصه اونجا هم یه سری چیزها رو نشون دادم و بعد رسیدیم به رستوران گردان . چون هنوز راه نیفتاده بود من رفتم که موتورش رو نشون بدم که یکیشون گفت که این چرا این شکلیه؟؟؟

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

شنیــده بودم که " خاک سرد است "

ایـــن روزها اما انگار

آن قـــدر هوا ســـرد است

که گاهی زنــده زنــده

فراموش می کنیــم یکدیگـــر  را


[ دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
[ یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

وقتی ایرانی‌ها در مدح لنین شعر هم گفتند!

The Message of Peace

فرصتی که برای باز گرداندن آذربایجان به ایران از دست رفت!

وقتی ایرانی‌ها در مدح لنین شعر هم گفتند!

... ای لنین ‌ای فرشته رحمت

قدمی رنجه کن تو بی‌زحمت

تخم چشم من آشیانه توست

پس کـَرَم کن که خانه خانه ‌توست

یا خرابش بکن یا آباد

رحمت حق به امتحان تو باد

بلشویک است خضر راه نجات

بر محمد و آل او صلوات ...

اواخر آذرماه، سالگرد روزهایی از تاریخ مشترک ایران و همسایه وسیع شمالی خود است که از دو زوایه متفاوت است. اول این که در یکی از معدود مقاطع تاریخ ایران، مردم ایران به همسایه شمالی خود نگاهی مثبت داشته‌اند و دوم این که می‌شود این احتمال را داد که فرصتی هر چند دشوار برای بر گرداندن بخش‌هایی که به زور از ایران جدا شده است، از دست رفته است.

در دوران روسیه تزاری، ایران و روسیه در ابتدای دوره قاجار در جنگهایی با یکدیگر درگیر شدند که در نتیجه شکست ایران، بخش‌های زیادی از شمال ایران به زور از ایران جدا شد و شرایط سخت دیگری نیز به ایران تحمیل شد. بعدا و با تضعیف بیشتر ایران، در اوت 1907، انگلیس و روسیه تزاری قراردادی را در سن‌پترزبورگ امضا کرده و ایران را میان خود به دو منطقه نفوذ تقسیم کردند.

شاه وقت یعنی محمدعلی شاه قاجار به روسیه، و مجلس که از عمر آن یک سال بیشتر نمی گذشت به انگلستان نزدیک بود. با وجود این، مجلس پس از دریافت نسخه ای از موافقتنامه آن را فوراً رد کرد و علی اصغر خان اتابک نخست وزیر هنگام خروج از مجلس ترور شد. انگلستان بدون اعتناء به تصمیم مجلس، یک واحد نظامی به نام «اس. پی. آر» ایجاد کرد و روسیه نیز در منطقه نفوذ خویش واحد قزاق به وجود آورد.

این بی‌اعتنایی به استقلال ایران ادامه داشت تا این که در اواخر جنگ جهانی اول، کمونیست‌ها در روسیه انقلاب کردند و رژیم تزاری را سرنگون کردند.

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

مرحوم خاتون آبادی رحمه الله علیه: کسیکه نعوذ بالله کاهل بر نماز است، قبل از خواب دست بر سینه گذاشته آنقدر اسم شریف «اَلرَّقیبُ» را بگوید تا به خواب رود. با این عمل رغبت او بر عبادت بیشتر خواهد شد.


[ یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peaceببینین، مثلاً من از صبح شروع می کنم. از خواب بیدار می شیم، می‌ریم مسواک می زنیم و در همون حال به صد تا چیز فکر می‌کنیم غیر از مسواک زدن. بعد می‌ریم صبحونه می‌خوریم در حالی که فکرمون هزار جای دیگه است غیر از صبحانه خوردن. بعد... در واقع هر کاری که داریم انجام می دیم به همه چیز فکر می کنیم غیر از همون کار. این باعث می شه انرژی پنهان کارها رو دریافت که نمی کنیم، هیچ! کلی هم انرژی ذخیره شده مان را الکی خرج می کنیم!

شاید از مراسم چای در چین یا ژاپن شنیده باشین . اون در واقع یه جور مراقبه در لحظه ی ابدی اکنونه.


تمرین هایی برای درک و لذت بردن در لحظه ی ابدی اکنون:

تمرین 1: برای خودتون یه استکان چای بریزین. با دقت سعی کنید فقط به کاری که دارین می کنین، فکر کنین. بعد در یه جای آروم بنشینید و با آرامش چای رو میل کنید. به این فکر کنید که با هر جرعه ی چای، همه ی انرژی موجود در آن را دریافت می‌کنید و لذت می‌برید. به لحظه لحظه ی خوردن چای دقت کنید. (اگه فکر دیگه‌ای اومد توی ذهنتون، خودتون رو شماتت نکنید. فقط آروم سعی کنید دوباره به خوردن چای برگردید.) بعد از اتمام، حتماً در دفتر مراقبه از خودتون تشکر کنید.

ادامه مطلب

[ شنبه ٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

مادرم
پیامبری بود با زنبیلی پر از معجزه...
یادم نمی رود در اولین سوز زمستانی،
النگویش را به بخاری تبدیل کرد...


[ شنبه ٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

تنهایی را ترجیح می دهم به تن هایی که روح شان با دیگریست


[ شنبه ٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

اگر در اسراییل زاده شده باشید، به گمان بسیار یهودی هستید
اگر در عربستان زاده شده باشید، به گمان بسیار مسلمانید
اگر در هند زاده شده باشید، به گمان بسیار هندوهستید
اگر در آمریکا زاده شده باشید، به گمان بسیار مسیحی هستید
 
ایمان دینی شما از یک موجود الهی الهام گرفته نشده،
حقیقت استوار و پایدار اینست که:
ایمان شما به زبان ساده، تنها جبر جغرافیاست!
 
ریچارد داوکینز


[ شنبه ٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد

یک نفر را کشف کند!

زیبایی هایش را بیرون بکشد، تلخی هایش را صبر کند

آدم های امروز، دوستی های کنسروی می خواهند

یک کنسرو،

که فقط درش را باز کنند

بعد یک نفر، شیرین و مهربان

از تویش بپرد بیرون

و هی لبخند بزند

و بگوید

حق با توست


[ جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
آبودان و حیات وحش
 
https://sphotos-b.xx.fbcdn.net/hphotos-prn1/14371_491426974225352_945376971_n.jpg
 
پلنگ: ها امو په چته تنهایی چرا؟؟ ننت کو؟؟ گریه نکن ولک ابرومون جلو ای حومه ای ها رفت الان فکر میکنن میخام بخورومت . مگه تو فلافلی یا سمبوسه؟؟؟؟
 https://fbcdn-sphotos-h-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn1/523404_403511636384089_2046510558_n.jpg
ادامه مطلب

[ جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آتش بیار معرکه! آتش به من بزن

انگی شبیه انگ سیاوش به من بزن

دادی مرا به دار صلیبانه ی تنت

حالا بیا و با لبت آتش به من بزن

شلیک کن درست سرم را هدف بگیر

از تیرهای چنته ی آرش به من بزن

سیمرغ کوه قاف منم، ساده نیستم

با نیزه ای شبیه «شیر» منقّش به من بزن

در موج زلفهات نفس می کشم هنوز

موجی هلاک بخش و مشوّش به من بزن

این تخت خواب نیست بلایی است ناگزیر

خود را نزن به خواب و به جایش به من بزن


[ جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است Funny Mail: The Message of Peace

اگر کارت بسیج نداشتی و بسیجی بودی
همانطور که علی علیه السلام شیعه نبود
آن وقت ادعای بسیجی بودن داشته باش


[ جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters