بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

آدم باید یه " تو " داشته باشه

که هر وقت دلش از این دنیا و آدماش گرفت

بگه بی خیال،

خوبه که " تو " هستی

 


[ دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

‫از رفتارهایمان حالم بد است،
از طرز رانندگیمان،

از برخورد و نگرش مان نسبت به جنس مخالف
از تحلیلهای سیاسی و اقتصادیمان در تاکسی،
از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران،
از آشغال ریختنمان در خیابان،

از عملهای زیبائی،
از یکی نبودن حرف و عملمان،
از تعارفهای بی موردمان،
از غیبت کردنهای کثیرمان،
از تغییر نظرهای یک ساعته مان،
از بی تفاوتیمان نسبت به کار کودکان،
از جو حاکم بر ورزشگاه هایمان،
از عشقهای یک شبه مان،
از انتخاب دوست بر مبنای نوع خودرواش،
از چاپیدن یکدیگرمان،
از قسم ها و دروغهای بی حد و حصرمان،
از بی مطالعه بودنمان،
از تن دادن و دل ندادنمان

از عدم رعایت نظافت شخصیمان،
از مدرک گرا بودنمان،
از کلاس گذاشتنهای بی موردمان،
از جوکهای قومیتیمان،
از نژاد پرستیمان،
از ادعاهای گزافمان راجع به مشاهیر ایران،
از مصرف گرا بودنمان،
از قسطی خریدن بنز برای فخر فروشی،

واسه تغییر کردن هیچ وقت دیر نیست...

 


[ یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

سلام دوستان
نمیدونم شاعرش کیه ولی بسیار زیبا سروده
خداوند بر توفیقاتش بیفزاید انشااللهلبخندلبخند


===
فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محرابِ دعا نیست
 
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
 
از شدت اخلاص من عالَم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
 
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
 
یک ‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!
 
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
 
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
 
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب ‌مانده جدا نیست
 
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!
 
از بس ‌که پی نیم ‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
 
به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست


[ یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نگامی که ما ایرانیا میخوایم کسی رو ستایش کنیم؛
 
عجب نقاشیه نکبت...
چه دست فرمونی داره توله سگ...
چه صدایی داره کثافت...
چه گیتاری میزنه ناکس...
استاده کامپیوتره لامصب...
عجب گلی زد بی وجدان...
بی شرف خیلی کارش درسته...
دوستت دارم وحشتناک...

هنگامی که میخوایم ناسزا بگیم یا نیش و کنایه بزنیم؛

برو شازده...!
چی میگی مهندس...!؟
آخه آدم حسابی...!
دکتر برو دکتر...!
چطوری آی کیو...!؟
به به! استاد معظم...!
کجایی با مرام...!؟
آقای محترم...!


[ یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

باران می بارد به حرمت کدام مان،نمی دانم!!!!

 

من همین قدر می دانم باران صدای پای اجابت است....

و خدا با همه جبروتش دارد ناز میکند....نیاز کن!!! فرشته


[ جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

خدایا!


بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی که می توانستی مچم را بگیری!!! ناراحت

امروز را به امید آن که در آغوشم بگیری آغاز کردم.


بسم الله.....فرشته


[ چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

از این شکسته دل، چرا کسی خبر نمی کند؟

شب سیاه بی کسی، چرا سحر نمی کند؟

نه عاشق مسافری، نه مانده ره مهاجری

به شهر خسته دلم، چرا سفر نمی کند؟

 

چو زورق شکسته ای، به موج غم، نشسته ای

دگر ز ما شکستگان ، کسی خبر نمی کند؟

به شهر صبر و خستگی، سرای دلشکستگی

چرا به کوی خستگان، کسی گذر نمی کند؟

 

به روی دیدگان من، خدای من، که بسته در؟

مگر به دیدگانِ تر، کسی نظر نمی کند؟

ز جان که شسته ایم دست، ز باده گشته ایم مست

چرا ز جان خسته ام، کسی حذر نمی کند؟

 

چو قامتم خمیده شد، به پیله غم تنیده شد

حدیث قصه ی مرا چرا به سر نمی کند ؟

کویر دل چو تشنه شد، نصیب او سراب شد

نگاه ابر آسمان، به ما نظر نمی کند؟

 

مگر نگفته او بخوان، اجابتش ز من بدان

دعای نیمه شب چرا، دگر اثر نمی کند؟

اگر که بنده ای بَدم ، مرا فقط تویی خدا

کلید بندگی چرا، گشوده در نمی کند؟

 

به جمع مست عاشقان، خروش دل به صد زبان

طلسم عاشقی چرا، دگر اثر نمی کند؟

رسول مهربانی اش، مگر نکرده دعوتم؟

بر این حبیبِ پشتِ در، گشوده در نمی کند؟

 

اگر وصال جنتش، نمی شود نصیب ما

ز دوزخ جهان چرا، مرا به در نمی کند؟

اگر که مشق عمر خود، نوشته ام پر از غلط

از این کلاس زندگی مرا به در نمی کند؟

 

اگر که دست کوچکم نمی رسد به دامنت

تو دست خود دراز کن، خدا که قهر نمی کند

 

شاعر: کیوان شاهبداغی

 

 


[ یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند.

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند.
 

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند. 

روز شنبه، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت. 

روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد.

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت.

ادامه مطلب

[ شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تصویر کامل از بازسازی ۳بعدی از رگهای خونی قلب


[ جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

انصافاً اینطوری که ما داریم زندگی میکنیم خیلی هیجان انگیزه و آدم اصلاً حوصله اش سر نمیره!... شب که سرت رو روی بالش میذاری نمیدونی فردا صبح چه خبری باید بشنوی؟... خیلی جالبه!... من تازه تازه دارم به این وضع عادت میکنم... کم کم داره از این اوضاع هر دمبیلی و اینهمه "هیجان" خوشم میاد!:

ادامه در وبلاگ: اینجا چراغی روشن است...


[ جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

هان ای پسر عزیز دلبند
بشنو ز پدر نصیحتی چند

ز این گفته سعادت تو جویم
پس یاد بگیر هرچه گویم

می باش به عمر خود سحرخیز
وز خواب سحرگهان بپرهیز

اندر نفس سحر نشاطی است
کان را با روح ارتباطی است

دریاب سحر کنار جو را
پاکیزه بشوی دست و رو را

صابونت اگر بود میسر
بر شستن دست و رو چه بهتر

با حوله پاک خشک کن رو
پس شانه بزن به موی و ابرو

کن پاک و تمیز گوش و گردن
کاین کار ضرورت است کردن

تا آن که به پهلویت نشینند
چرک گل و گوش تو نبینند

در پاکی دست کوش کز دست
دانند تو را چه مرتبت هست

چرکین مگذار بیخ دندان
کان وقت سخن شود نمایان

پیراهن خویش کن گزیده
هم شسته و هم اطو کشیده

کن کفش و کلاه با بروس پاک
نیکو بستر ز جامه ات خاک

ادامه مطلب

[ جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

من دوش کشف کردم، مستی ز می پریده!

خورشید شب درآید، مه در سحر دمیده!

من دوش کشف کردم، درویش گشته سوسول

موها فشن نموده، شلوار لی خریده!

رازبقا نشان داد چون خواب بوده چوپان

یک گوسفند وحشی، ده گرگ را دریده!

زیر درخت، زاغی، از روبه طمعکار

بهر پنیر پیتزا! چه منتی کشیده!

ادامه در وبلاگ: شبه شعر...


[ پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

از قدیم گفته اند وقت طلاست، به عبارت دیگر : زمان = پول        : معادله 1
همین طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، یعنی : توان = علم    : معادله 2
می دانید که:
زمان / کار = توان       : معادله 3
با جای گذاری معادله 1 و 2 در معادله سوم به این معادله می رسیم:
پول / کار = علم
که می توانیم آن را به این صورت بازنویسی کنیم:
علم/ کار = پول
بنابراین:

Lim (Money) = ∞        ; Money= پول
0→ علم

یعنی هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بیشتر است، و این هیچ ربطی به مقدار کار انجام شده ندارد! 
!به عبارت دیگر وقتی علمت به سمت صفر میل کند، پولت به بی نهایت خواهد رسید


[ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace 

 یکی نیست بگه هیتلر برای شما خطرناک بود... اصلا هیتلر رو شما شاخش کردید... کافی بود ازش یک انسان متعالی می ساختید، بعد نتیجه اش رو می دیدید...


[ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

چقدر خنده داره که حاضریم روزانه حداقل 60 دقیقه با مخاطب خاصمون تلفنی یا حضوری صحبت کنیم و ارتباط داشته باشیم اما حاضر نیستیم روزی 15 دقیقه با خدامون صحبت کنیم...ناراحت


چقدر خنده داره که 60 دقیقه دیدن فوتبال یا سریال مورد علاقمون مثل برق و باد و به شیرینی میگذره اما 15 دقیقه عبادت خدا رو با بی میلی انجام میدیم, انگاری که صد سال قراره طول بکشه...

چقدر خنده داره که روزانه هزار جور دله دیگران رو میشکنیم و انواع و اقسام گناه رو انجام میدیم اما هممون هم انتظار داریم که عاقبت بهشتی بشیم.....دل شکسته


چقدر خنده داره که تسبیح به دست برای فرج آقا دعا میکنیم اما به دستهای کوچکی که به زور به شیشه ماشینمون رسیده و صدا می زند" آقا....آقا ازم یه گــل بخر  به پولش نیاز دارم "بی توجهیم.....نگران


چقدر خنده داره که تا زمانی که مشکل نداریم و غرق خوشی هستیم خدا رو یاد نمی کنیم اما همین که به مشکل بر می خوریم و دلمون می شکنه یاد خدا می افتیم و رو به نذر و دعا میاریم...

و چقدر خنده داره همین که مشکلمون حل شد بعد از چند روز دوباره خدا رو فراموش میکنیم....


خنده داره؟؟نه عزیزم تاسف آورهگریه

خدا جون خودت ماهارو به جوونیمون ببخش....گریهگریه
 


[ دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
یکی از زیباترین ونخستین  مناظراتی که در عالم هستی اتفاق افتاده مناظره بین خدا و شیطان است که در این گفتگوی دو طرفه که بصورت مناظره مطرح شده نکاتی بسیار پند  آموز و آموزشی می باشد که هر خواننده ای را به وجد می آورد.
 
قبل از ورود به مسئله مناظره به جا است طرفین مناظره معرفی اجمالی شوند: 
 
امیرالمومنین در خطبه اول نهج البلاغه  میفرماید: انسان عاجز است از شناخت ذات خدا در آنجایی که میفرماید سپاس خداوندی را که حساب گران از شمارش نعمت های او ناتوان و تلاش گران به او نخواهند رسید پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد و تعریف کامل  نمی توان یافت و برای خدا وقت معین و سرآمدی مشخص نمی توان تعیین کرد مخلوقات را با قدرت خود آفرید و با رحمت خود بادها را به حرکت در آورد و به وسیله کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد.
 
راهی که می شود به صفت خداوند آگاهی پیدا کرد دعای جوشن کبیر می باشد که خوانندگان را به خواندن آن دعای شریف رهنمود می کنم و اما شیطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است قبل از این که از بهشت رانده شود خدا را بسیار عبادت میکرد به همین دلیل عزازییل نام گرفت البته از امام رضا روایتی است که فرمود نام اصلی او حارث بوده و بعد از رانده شدن از رحمت الهی به ابلیس یعنی (دور) نامیده شد.
شیطان شش هزار سال عبادت کرد و از مقربین گردید. 
 
آنچه منجر به مناظره بین خدا و شیطان گردید جریان خلقت آدم بود که خداوند بزرگ خاکی از قسمت های گوناگون زمین از قسمت های سخت و نرم شور و شیرین گرد آورد آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با افزودن رطوبت چسبناک گردید که از آن اندامی شایسته و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید آنرا خشکانید تا محکم گردد.
 
آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا بصورت انسانی زنده در آمد دارای اندیشه که وی را به تلاش اندازد و دارای افکاری که در دیگر موجودات تصرف نماید ،به انسان اعضاء و جوارحی بخشید که در خدمت او باشند و ابزاری عطا فرمود که آنها را در زندگی به کار گیرد قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد و حواس چشایی و بویایی و وسیله تشخیص رنگ ها و اجناس مختلف را در اختیار او قرار داد انسان را مخلوقی از رنگ های گوناگون و چیزهای همانند و سازگار و نیروهای متضاد و مزاج های گوناگون  گرمی و سردی تری و خشکی قرار داد. 
 
موجودى عجیب و بى‏سابقه که قوس صعودى و نزولیش هر دو بى‏انتها بود آفرینش یافت، و موجودى با استعداد فوق العاده که مى‏توانست شایسته مقام «خلیفة اللهى» باشد، قدم به عرصه هستى گذاشت «در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردندجز ابلیس که تکبّر کرد و از کافران بود.
 
مناظره خدا و شیطان 
 
خدا: اى ابلیس! چه چیز مانع تو از سجده کردن بر مخلوقى شد که با قدرت خود آفریدم. آیا تکبر کردى یا از برترینها بودى برتر از این که فرمان سجود به تو داده شود؟
 
شیطان: من از او (آدم) بهترم، مرا از آتش آفریده‏اى و او را ازگل.
 
خدا: از آسمانها (و صفوف ملائکه) خارج شو که تو رانده درگاه منى اینجا جاى پاکان و مقربان است، نه جاى آلودگان و سرکشان و تاریک دلان و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت خواهد بود و همیشه مطرود از رحمت من خواهى بود.      
 
شیطان: پروردگارا! مرا تا روزى که انسانها برانگیخته مى‏شوند مهلت ده مهلتى که از فرزندان آدم انتقام گیرم، و همه را به گمراهى بکشانم.
 
خدا: تو از مهلت داده شدگانى ولى نه تا روز رستاخیز و مبعوث شدن خلایق بلکه تا روز و زمان معینى.
 
شیطان: به عزّتت سوگند که همه آنان را گمراه خواهم کرد مگر بندگان مخلص تو از میان آنها، آن گاه از پیش و از پس و از چپ و راست بر آنها مى‏تازم. و بیشترینشان را شکرگزار نخواهى یافت.
 
خدا: به حق سوگند، و حق مى‏گویم که جهنم را از تو و هر کدام از آنان که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد.
 
شرح مختصراین مناظره
 
آرى! بدترین بلاى جان انسان نیز همین کبر و غرور است که او را از درک حقایق محروم مى‏سازد، و به تمرد و سرکشى وامى‏دارد، و از صف مؤمنان که صف بندگان مطیع خداست بیرون مى‏افکند، و در صف کافران که صف یاغیان و طاغیان است قرار مى‏دهد. 
 
مهم این است که انسان هنگامى که از اعمال زشت خود نتیجه شومى مى‏گیرد بیدار شود، و به فکر جبران بیفتد، اما چیزى خطرناکتر از آن نیست که همچنان بر مرکب غرور و لجاج سوار گردد، و به مسیر خود به سوى پرتگاه ادامه دهد و این همان سرنوشت شومى بود که دامن «ابلیس» را گرفت اینجا بود که «حسد» تبدیل به «کینه» شد، کینه‏اى سخت و ریشه‏دار.
 
در حقیقت ابلیس مى‏خواست تا آخرین فرصت ممکن به اغواى فرزندان آدم بپردازد، چرا که روز رستاخیز پایان دوران تکلیف است، و دیگر وسوسه و اغوا مفهومى ندارد، علاوه بر این با این درخواست مرگ را از خود دور کند، و تا قیامت زنده بماند، هر چند همه جهانیان از دنیا بروند.
 
در اینجا مشیّت الهى اقتضا نمود که این خواسته ابلیس برآورده شود، اما نه بطور مطلق، که به صورت مشروط، 
 
اینجا بود که ابلیس مکنون خاطر خود را آشکار ساخت، و هدف نهائیش را از تقاضاى عمر جاویدان نشان داد، و سوگند به «عزت» نشان مى‏دهد که او نهایت پافشارى را در تصمیم خویش داشته و دارد، و تا آخرین نفس بر سر گفتار خود ایستاده است.
 
ولى متوجه این واقعیت بود که گروهى از بندگان خاص خدا به هیچ قیمتى در منطقه نفوذ و حوزه وسوسه او قرار نمى‏گیرند، لذا ناچار آنها را استثنا کرد. 
 
همانهایکه در راه معرفت و بندگى تو از روى اخلاص و صدق و صفا گام بر مى‏دارند، تو نیز آنها را پذیرا شده‏اى، خالصشان کرده‏اى، و در حوزه حفاظت خود قرار داده‏اى.                       
 
سؤال: چرا خداوند درخواست شیطان را در باره ادامه حیاتش پذیرفت، و چرا فورا نابودش نکرد؟! پاسخ این است که عالم دنیا میدان آزمایش و امتحان است- آزمایشى که وسیله پرورش و تکامل انسانهاست- و مى‏دانیم آزمایش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفانها و بحرانها امکان پذیر نیست.
 
البته اگر شیطان هم نبود هواى نفس و وسوسه‏هاى نفسانى انسان را در بوته آزمایش قرار مى‏داد، اما با وجود شیطان این تنور آزمایش داغتر شد، چرا که شیطان عاملى است از برون و هواى نفس عاملى است از درون.
 
پیامد های این مناظره
 
1- انسان تنها موجودى است که خداوند قبل از خلقت، آفریدن او را به فرشتگان اعلام کرد.
2- منشأ وجودى انسان، آب و خاک است ، و روح پس از جسم آفریده شده است.
3- فرشتگان به خاطر نفخه‏ى الهى، به آدم سجده کردند ولى برخى انسان‏ها حتّى به خاطر ذات حقّ براى خدا سجده نمى‏کنند.
4- تکبّر، مانع تعبّد و تسلیم است.
5- عبادت دسته جمعى با شکوه‏تر است. همه‏ى فرشتگان سجده کردند، آن هم دسته جمعى. در میان خوبان بودن مهم نیست، از خوبان بودن مهم است.
 
درپایان فقط بندگان مخلص خدا هستند که شیطان تسلطی برآنها ندارد التماس دعا.
 

[ دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peaceعبارات زیر را از صفحه ی محمد علی فروغی در ویکی پدیا می آورم:

پدر فروغی از متأثرین میرزا ملکم خان از پیشکسوتان ترویج فرهنگ غرب و فراماسونری در ایران بود و فروغی هم از فراماسون­های ایران شد. وی در ۱۲۸۶ شمسی در ۳۲ سالگی از بنیان­گذاران لژ بیداری ایران بود و به مقام استاد اعظم با عنوان خاص چراغدار نائل شد.

مؤلف تاریخ بیست ساله ایران در معرفی او چنین می نویسد: «یکی از مهره های شطرنج سیاسی ایران دردوران مشروطیت و انقراض سلسله قاجار و روی کار آوردن رضاخان پهلوی، میرزا محمدعلی خان فروغی (ذکاءالملک) بوده است. او یکی از فراماسون های باهوش و تحصیلکرده و دانشمند و صاحب تألیفات در ادبیات و حکمت و فلسفه می باشد.»

---

از خود می پرسم:

چرا شطرنج یکی از نمادهای فراماسون است؟

مهره های شطرنج لژ فراماسون چه حرکت هایی دارند؟

اصلا در حال حاضر مهرهای صفحه شطرنج لژ فراماسون در ایران چه کسانی هستند؟

برنامه شان چیست؟ حرکت بعدی شان؟

آیا انتخابات 1392 را هدف گرفته اند؟

فصل بیداری انسان است...


[ دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

از عمر کیبوردهایی که از لیزر استفاده می کند، مدت زیادی می گذرد. اما کیبورد لیزری عینک گوگل، محصول جدیدی است. در سیستمی که گوگل اخیرا به عنوان اختراع ثبت کرده، این عینک به یک پروژکتور مجهز شده است که می تواند روی کف دست، یک کیبورد کوچک خلق کند و کارایی بیشتری داشته باشد.

The Message of Peace

منبع:


[ یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تندخویی نوعی از جنون است؛ زیرا شخص تندخو از کار خود پشیمان می گردد و اگر ندامتی حاصل نکرد، پس جنون او مستحکم است.

تندرستی بدن از کمی حسادت است.

به کمیل بن زیاد نخعی فرمود: یا کمیل، به کسانت دستور بده در ساعات آخر روز در پی کسب کرامت های اخلاقی باشند و از آغاز شب تلاش برای برآوردن نیاز کسانی انجام دهند که در خوابند؛ زیرا سوگند به آن خداوندی که تمامی صداها وارد شنوایی او می شوند، هیچ کسی در قلب یک انسان شادی به وجود نیاورد مگر آن که خداوند از آن شادی لطفی می آفریند و هنگامی که به ایجاد کننده ی سرور و شادی، مصیبتی فرود آید، آن لطف مانند آب که از سراشیبی جاری می شود، به طرف آن شخص (ایجاد کننده ی شادی) جریان پیدا می کند و آن مصیبت را از آن شخص دور می کند همان گونه که شتر بیگانه را از چراگاه دور می نماید.

موقعی که فقیر شدید، به وسیله ی صدقه با خدا تجارت کنید.

وفا به مردم غدار (حیله گر و بی وفا) بی وفایی و مکر پردازی نزد خدا است و حیله گری و بی وفایی با مردم غدار وفاء در نزد خدا است.

بسا کسی که به وسیله ی احسان بر او، به حال خود رها شده و گرفتار گردیده است و بسا کسی که به جهت پوشش گناهانش فریب خورده و بسا شخصی که به جهت سخنان نیکو که به گوشش می رسد، فریفته و شیفته خوشتن گردد و به اضطراب افتد و خداوند هیچ کس را مانند کسی که با امتیازات و خواستنی های دنیا اشباع شود (همانند مهلت دادن)، مبتلا (آزمایش) نکرده است.


[ شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

سیب یا کیوی

Apple or Kiwifruit


[ شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
سعی کنید به تصاویر تبلیغاتی زیر با دقت توجه کنید و نکته های آنرا متوجه شوید:

The Message of Peace

The Message of Peace

The Message of Peace

در تصویر اول زن 6 انگشت دارد.
در تصویر دوم دست زن روی شانه مرد اضافه است.
در تصویر سوم مرد یک گوش ندارد.

این تبلیغ سعی بر این دارد که بگوید یک دندان کثیف حتی بیشتر از نقص عضو مشخص از نظر مردم قابل دیدن است


[ جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peaceسلیمان بن خالد می گوید: به امام صادق گفتم: فدایت شوم مردم گمان می کنند حضرت آدم دختر خود را برای پسرش تزویج می نمود آیا صحیح است؟ حضرت فرمودند: مردم این طور می گویند ولی آیا تو نمی دانی که پیامبر اعظم اسلام می فرمودند: اگر من می دانستم که حضرت آدم دختر خود را برای پسرش خویشتن تزویج می کرد من هم زینب را برای قاسم تزویج می نمودم. زیرا من از دین حضرت آدم بیزار نیستم راوی می گوید: گفتم فدایت شوم این مردم گمان می کنند قابیل به این علت هابیل را کشت که بر سر خواهر خود نزاع و اختلاف داشتند. حضرت فرمودند: آیا نیز تو این سخن را می گوئی؟! آیا حیا نمی کنی که که یک چنین مطلبی را علیه حضرت آدم که پیامبر خداست روایت می کنی؟!؟. گفتم: فدایت شوم پس برای چه بود که قابیل هابیل را کشت؟ حضرت فرمودند: به علت مقام وصایت بود زیرا خدای علیم به حضرت آدم وحی نمود: مقام وصایت و جانشین و اسم اعظم خدا را به هابیل واگذار نماید هنگامی که این موضوع به گوش قابیل که از هابیل بزرگتر بود رسید خشمگین شد و گفت: من برای مقام وصایت و کرامت سزاوارترم لذا حضرت آدم آنان را مأمور کرد قربانی کنند تا خدا در این باره دستوری بدهد. و هنگامی که قربانی نمودند خداوند فقط قربانی هابیل را قبول نمود قابیل به علت حسادت هابیل را شهید نمود.

« فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ»
قربانی یکی از آنان قبول و از دیگری نا مقبول شد.


[ جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

احوال دهه شصتی ها
هی دهه پنجاهی ها نگن ما بدبختیم
که گرفتارتر از اونا ماییم
ولی امیدوار تر و خوشحال تر

**

آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد
حرف زدیم جنگ شد
راه رفتیم کودتا شد
رفتیم مدرسه جنگ تموم شد
درس خوندیم هی نظاموی آموزشی عوض شد
رفتیم دانشگاه کنکور ول شد
رفتیم سربازی معافیت آزاد شد
رفتیم سرکار مملکت تحریم شد
خواستیم ازدواج کنیم طلا گرون شد
گفتیم بریم خارج پاسپورتمون دی پرت شد
الانم اینترپل دنبالمونه هه هه هه هه یعنی له لهماااا
با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم مشکل از ما باشه اگه بمیریم شاید دنیا بهشت شد
هه هه هه هه هه


[ جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

به روایت افسانه ها روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد

از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به

فروش بگذارد.

او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت.این

وسایل شامل خودپرستی،شهوت،نفرت،خشم،حسادت،قدرت

طلبی و دیگر شرارت ها بود.

ولی در میان آن ها یکی که بسیار کهنه به نظر می رسید،بهای

گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.

کسی از او پرسید: این وسیله چیست؟ شیطان پاسخ داد:این

نا امیدی و افسردگیست.آن مرد با حیرت گفت: چرا این قدر گران

است؟

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد:چون این موثرترین

وسیله من است.

هرگاه سایر ابزارها بی اثر می شوند،فقط با این وسیله می

توانم در قلب انسان ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم.

اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس ناامیدی،دلسردی و

اندوه وا دارم، می توانم با او هر آن چه می توانم بکنم.....

من این وسیله را در مورد تمامی انسان ها به کار برده ام.به

همین دلیل اینقدر کهنه است.


[ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یک درخت بسیار بسیار بلند نارگیل بود و 4 حیوان در زیر آن

یک شیر 

یک میمون

یک زرافه

و....
یک سنجاب

آنها تصمیم گرفتند که مسابقه بدهند ببینند که کدام یک برای
چیدن یک موز از درخت از همه سریع تر بالا می رود.
فکر می کنی کدام یک برنده می شود؟
پاسخ پرسش، بازگو کننده شخصیت توست
پس با دقت فکر کن
پاسخ را در زیر ببینید:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اگر پاسخ تو:
شیر است = خسته و کسل هستی
میمون = گیج هستی
زرافه = کاملاٌ تعطیل هستی
سنجاب = نا امید هستی
چرا؟
برای اینکه:
درخت نارگیل که موز ندارد!!!!!

مشخص است که تحت فشارهستی و زیاد کار کردی...
باید یک مدتی استراحت کنی و کار نکنی!!!
بلند شو برو خونه...
 


[ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

در انجیل آمده است که ای فرزند آدم گر توانگری دهمت مشتغل شوی به مال از من و گر درویش کنمت تنگدل نشینی. پس حلاوت ذکر من کجا دریابی و به عبادت من کی شتابی

گه اندر نعمتی مغرور و غافل           گه اندر تنگدستی خسته و ریش

چو در سرّا و ضرّا حالت این است    ندانم کی به حق پردازی از خویش


[ دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دست دادن بین المللی

International Handshake


[ دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

تبادل کتاب در برلین (آلمان) رسمی پرسابقه، فرهنگی و البته مجانی است.

روش کار خیلی ساده است کتاب را بخوان و بعد آن را با یکی دیگر عوض کنید.

مکان‌هایی برای این کار بشکل‌های مختلف در معابر عمومی در دسترس اهل فرهنگ قرار داده شده‌اند.

Inline image 4
Inline image 3

Inline image 2

Inline image 1

Inline image 5

Inline image 6


[ دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

زاهدی می‌گوید: «جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد»

اول، مرد فاسدی که از کنار من گذشت و من گوشه‌ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورم. او گفت: «ای شیخ، خدا می‌داند که فردای قیامت حال من چه خواهد بود»

دوم، مرد مستی دیدم که افتان و خیزان راه می‌رفت. به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نیافتی. او گفت: «تو با این همه ادعا، قدم ثابت کرده‌ای؟»

سوم، کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. به او گفتم: این روشنایی را از کجا آورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: «تو که شیخ شهری بگو این روشنایی کجا رفت؟»

چهارم، زنی بسیار زیبا که در حال خشم، از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم: اول رؤیت را بپوشان بعد با من حرف بزن. او گفت: «من که غرق خواهش دنیا هستم، چنان از خود بی‌خود شدم که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی، که از نگاهی بیم داری؟»


[ یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

PaperTab نام اولین تبلت کاغذی دنیاست. این تبلت که در دانشگاه Queen تولید شده، نمایشگر لمسی منعطف ده اینچی دارد و پردازنده آن اینتل Core i5 است.


[ یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 خداوند در آیه 104 از سوره ی انبیاء می فرماید:

 یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ ۚ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ ۚ وَعْدًا عَلَیْنَا ۚ إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ ﴿١٠۴﴾

 در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می‌پیچیم، (سپس) همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمی‌گردانیم؛ این وعده‌ای است بر ما، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد.

آفرینش با انفجاری بزرگ آغاز شد، انفجاری که آن را Big Bang یا مَهبانگ می نامیم. همانطور که در تصویر زیر نشان داده شده است. بعد از 13.7 میلیارد سال وضعیت کنونی حاکم است.

 و جهان همچنان در حال انبساط است.

وَالسَّمَاءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ﴿سوره الذاریات آیه ۴٧﴾
و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت می‌بخشیم!

خب. چند نکته از این آیات مستفاد می شود.

1) اینکه آغاز آفرینش با یک نیروی عظیم بوده؛ 2) جهان در حال گسترش است؛ و 3) روزی این دستگاه عظیم خلقت به حال اول خود بازگشت خواهد داشت.

و چگونگی این بازگشت را نیز برایمان گفته است: «همانطور که آفرینش را آغاز کردیم»

---

روزی خواهد رسید که قدرت آن انفجار بزرگ که سبب این تفرق شده و میلیاردها کهکهشان را بوجود آورده، تمام خواهد شد و میل جاذبه ای که این اجسام به یکدیگر دارند سبب رجوع آنها به سمت نقطه ای می شود که ما آن را تکینگی ابتدای خلقت می نامیم.

---

و اما چطور می شود آن تکینگی را یافت. اگر روزی برسد که انسان تمام جرم جهان را اندازه گیری کند، با انتگرالگیری روی تمام این جرمها می تواند مرکز جرم آن ها را بیابد و احتمال قریب به یقین نقطه ی حاصل، محل وقوع بیگ بنگ (انفجار بزرگ) است.


[ یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peaceدر درس اخلاق بیان شد؛
ویژگی‌های سربازان امام زمان‌(عج) از زبان آیت‌الله قرهی

خبرگزاری فارس: آیت‌الله روح‌الله قرهی معتقد است برای اینکه در زمره سربازان امام زمان(عج) قرار گیریم باید متخلّق به اخلاق الهی شویم، همچنین از حضرت بخواهیم ما را به عنوان سرباز خود بپذیرند.


به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله روح‌الله قرهی در آخرین جلسه درس اخلاق خود که پانزدهم تیرماه90 در مسجد و حوزه علمیه امام مهدی(عج) برگزار شد؛ به بیان ویژگی‌های سربازان امام زمان‌(عج) پرداخت که مشروح آن در پی می‌آید: خصایص سربازان وجود مقدّس مولا، آقا، سید، صاحب و سالارمان، حضرت حجّت‌بن الحسن المهدی(صلوات الله و سلامه علیه) همان خصایص سربازان وجود مقدّس ابی‌عبدالله(صلوات اللّه و سلامه علیه) است. آن‌ها در مرحله نخست، متخلّق به اخلاق الهی هستند. آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، آن عارف عظیم‌الشّأن این نکته بسیار عالی را فرمودند، ایشان فرمودند: خطاب وجود مقدّس مولایمان، به سربازانشان و کسانی که در محضرشان هستند، این است: «اِرکَبوا یا مُتخَلَّقینَ باَخلاقِ اللّه». آسید هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، آن عارف بزرگوار می‌فرمایند: وقتی آقا جانمان، آقای قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) این را فرمودند، اشک در چشمان مبارکشان حلقه زد، فرمودند: یک دلیل این است متخلّقین به اخلاق الهی از هر گناهی به دورند و بهترین انسان ها در روی زمین هستند.

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خورشید باش تا اگر روزی نخواستی بر کسی بتابی، نتوانی.

Even After All This Time


The Sun Never Says To The Earth
“You Owe Me “
Look What Happens With a Love Like That
It Lights The Whole Sky

اما آنچه شنیدنی ترو دیدنی تر بود نام شاعر این سطور بود که از عشق و روشنی برای بچه های بریتانیائی می گفت:

Hafiz - A Persian Poet of The 1300s

حتی بعد از زمان بلند
خورشید هرگز به زمین نمی گوید:
"تو به من مدیونی"
ببین این چه عشقی است (با این عشق چه شده است)
که تمام آسمان را منور کرده!
حافظ – شاعر ایرانی صده 1300
خیلی دلم می خواست شعر اصلی حافظ رو که به زبان انگلیسی ترجمه شده پیدا می کردم. اما هنوز نتونستم.

دیوار یک مهد کودک: تهران، خیابان ایرانشهر

[ یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))

***

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش رابزن... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.

***

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. ((هلن کلر ))

***

برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره درنروید.

***

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم. ((پائولو کوئلیو))

***

اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند، درست مانند آغاز.

***

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.

***

بمانیم تا کاری کنی نه کاری کنیم تا بمانیم. دکتر شریعتی

***

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.

تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می خواهیم. «ژان پل سارتر»

***

بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها تعریف کردید، خجل شوند و اگر بد گفتید، سکوت کنند. «جبران خلیل جبران»

***

مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست، هزینه است!!!!

***

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند .

***

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند


[ شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

انواع مردها


مردها مثل «آگهی بازرگانی هستند حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمی توان باور کرد.
 
 
مردها مثل «کامپیوتر» هستند.
کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند.
 
 
مردها مثل «سیمان» هستند.
وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی.
 
 
مردها مثل «طالع بینی مجلات» هستند.
همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه میگویند.
 
 
مردها مثل «جای پارک» هستند. خوب هایشان قبلا" اشغال شده و آنهائی که باقی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم.
 
 
مردها مثل «پاپ کورن» هستند.
بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند.
  
 
مردها مثل» باران بهاری» هستند.
هیچوقت نمیدانید کی می آیند، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود.
 
 
مردها مثل «پیکان دست دوم هستند ارزان هستند و غیر قابل اطمینان.
 
 
مردها مثل «موز» هستند، هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند.
 
 
مردها مثل  نوزاد هستند، در اولین نگاه شیرین و بامزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید.
 
 
 

ادامه مطلب

[ شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۳:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

جاده ی خودت رو برو

Go Your Own Road


[ جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

همه میدانیم که اب خوردن مهم است ولی نمیدانیم خوردن آب چه زمانی مهم است
 
هزار و چهار صد سال پیش اسلام گفت که قبل از خواب و بعد از خواب آب بخورید، شب داخل ظرفی آب بریزید زیر آسمان بگذارید و صبح هنگام بیدار شدن مقداری از آن آب بخورید و با بقیه آن وضو بگیرید و نماز بخوانید.
 
امروزه علم پزشکی ثابت کرده که 90 درصد سکته های قلبی هنگام صبح به خاطر این است که ما قبل از خواب و یا عصر روز قبل آب نخورده ایم
 
یک لیوان آب بعد از بیدار شدن از خواب کمک میکند ارگانهای بدن فعال شوند، خوردن یک لیوان آب نیم ساعت قبل از غذا به هضم آن کمک میکند.
خوردن یک لیوان آب قبل از حمام به کاهش فشار خون کمک میکند.
یک لیوان آب قبل از خواب از سکته قلبی جلوگیری میکند.
 
این متن را به همه دوستانی که میشناسید بفرستید
و آنها را از سکته قلبی نجات بدهید


[ پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟


ــ ارسطو:
طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود.

ــ مارکس پ:
مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتناب ناپذیر بود.

ــ نیچه:
چرا که نه؟

ــ فروید:
اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید. آیا در بچگی شصت خود را می مکیدید؟

ــ داروین:
طبیعت مرغ را برای این توانمندی ردشدن از خیابان انتخاب کرده است.

ــ همینگوی: برای مردن. در زیر باران.

ــ اینشتین:
رابطه ی مرغ و خیابان نسبی است.

ــ سیمون دوبوار:
مرغ نماد زن و هویت پایمال شده اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهوده ی او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.

ــ پاپ اعظم:
باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی می مانند و از خیابان رد نمیشوند. توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید درباره مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟

ــ صادق هدایت:
از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.

ــ شیرین عبادی:
نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی را فراری نمیدهد.

ــ روانشناس:
آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟

ــ نیل آرمسترانگ:
یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها.

ــ حافظ:
عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ ناصرالدین شاه:
یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم ازخیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهری:
مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.

ــ طرفدار داستانهای علمی تخیلی:
این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را به عقب راند.

ــ اریش فون دنیکن:
مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتن های روی سر مرغ را ندیدید؟

ــ سعدی:
حکایت آن مرغ مناسب حال توست که شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنی.

ــ رنه دکارت:
از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟

ــ لات محل: به گور پدرش میخنده هیشکی نمتونه تو محل ما ازخیابون رد بشه.

ــ بودا:
با این پرسش طبیعت مرغانه ی خود را نفی میکنی.

ــ پدرخوانده:
جای دوری نمیتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد:
آه آه از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.

ــ ماکیاولی:
مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند.

ــ پاریس هیلتون:
خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.

ــ فردوسی پور: چه میـــــــــکــنه این مرغه!


[ پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مقاله زیر از “برتراند آرتور ویلیام راسل” فیلسوف، منطق‌دان، ریاضی‌دان، مورخ، جامعه شناس و فعال صلح طلب بریتانیایی قرن بیست است که به وسیله ابراهیم اسکافی به فارسی ترجمه شده است.
برتراند راسل در تاریخ هجدهم می ۱۸۷۲ دیده به جهان گشود و در دوم فوریه ۱۹۷۰ بر اثر آنفلوانزا در در ولز درگذشت. بنا به وصیت برتراند، جسدش را سوزانند و خاکسترش را روی کوههای ولز ریختند.
در ۱۸۷۴ وقتی راسل تنها چهار سال داشت، مادرش را بر اثر دیفتری از دست داد. مدت کوتاهی پس از آن خواهرش راشل که از خودش چهار سال بزرگتر بود، درگذشت. تنها دو سال بعد در ۱۸۷۶ پدر راسل بر اثر برونشیت از دنیا رفت.
او در اتوبیوگرافی اش نوشت که در نوجوانی، عمده علایق او را سکس، فلسفه دین و ریاضیات تشکیل می داده اند و تنها عاملی که از خودکشی اش بر اثر رنج از دست دادن عزیزان در خردسالی جلوگیری می کرده، شوق به فراگیری هر چه بیش تر ریاضیات بوده است.
برتراند در آغاز جوانی به مطالعه آثاری از پرسی بیش شلی روی آورد که این امر مسیر زندگی او را تغییر داد. سپس به کالج ترینیتی در کمبریج وارد شد و در ریاضیات و فلسفه تحصیل کرد. راسل در ۱۹۰۱ موفق به کشف “پارادوکس راسل” شد و هفت سال بعد به عضویت انجمن سلطنتی بریتانیا درآمد. در طول جنگ جهانی اول به دلیل مبارزات ضد جنگ از دانشگاه اخراج و زندانی شد.
متن این مقاله به شرح زیر است:
چگونه از عقاید نادرست بپرهیزیم؟

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

در هنگان بارش شدید باران از این روش استفاده کنید این روش را یک دوست پلیس به ما یاد داده که خودش آن را امتحان کرده و جواب دادنش را تائید کرده بود. این روش حتی برای رانندگی در شب هم جواب می دهد. بیشتر رانندگان برف پا کن ها را موقع بارش شدید باران روشن کرده و روی سرعت تند یا خیلی تند می گذارند، ولی بازهم دید از شیشه جلو، بد هست. در صورتی که با چنین شرایطی مواجه شدید، کافی است عینک آفتابی تان را بزنید (هر مدلی که باشد) و معجزه رخ می دهد! ناگهان دید شما از شیشه ی جلو کاملاً واضح می شود، درست مثل اینکه هیچ بارانی در کار نیست. همیشه یک عینک آفتابی در ماشین داشته باشید. با این کار نه تنها در رانندگی ایمن تر با دید کامل به خودتان کمک می کنید، بلکه ممکن است زندگی دوست تان را هم با دادن این ایده به او، نجات دهید. خودتان امتحانش کنید و با دوستانتان در میان بگذارید. جالب این است که هنوز قطره ها را روی شیشه ی جلو می بینید، اما دیگر سطحی از باران در حال فروریختن را نخواهید دید. می توانید ببینید که باران کجا به جاده برخورد می کند . این کار عدم دید شما را نسبت به ماشین هایی که از کنار شما رد می شوند، یا ماشینی که باید در باران دنبال کنید، از بین می برد. باید این نکته را در تعلیم رانندگی می گنجاندند چون واقعاً موثر است.
یک نکته ی خوب دیگر:
یک خانم 36 ساله چند هفته قبل تصادف کرد. داشت باران می بارید اگرچه خیلی شدید نبود. ناگهان ماشین او روی آب شناور شد و به معنای واقعی کلمه در هوا به پرواز در آمد. او آسیب جدی ندید ولی از این اتفاق ناگهانی شگفت زده شد! وقتی این موضوع را برای پلیس بزرگراه شرح داد او مطلبی را بهش گفت که هر راننده ای باید بداند. هرگز در باران با کروز کنترل (کنترل اتوماتیک سرعت) حرکت نکنید. آن خانم فکر می کرد حرکت با کروز کنترل محتاطانه است چون سرعت را همیشه در حد مناسب نگه می دارد. ولی افسر پلیس بزرگراه به او گفت که با روشن بودن کروز کنترل، چرخ های ماشین تماس شان را با سطح جاده از دست داده و ماشین شتاب بیشتری می گیرد در حدی که ماشین شما مثل هواپیما از زمین بلند می شود!
– هرگز از کروز کنترل در هنگام خیس یا یخبندان بودن جاده استفاده نکنید–. بعضی ماشین ها مثل تویوتا سی ینا ایکس ال ایی در هنگام روشن بودن برف پاک کن اجازه روشن کردن کروز کنترل را نمی دهند.


[ پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خوووووووب ملتی هستیم، خوووووووب
ما ایرانیــــــا...!

مهمترین کارمان در اول هر ماه صف کشیدن جلوی عابر بانکها برای گرفتن حق السکوت ماهانه است. چون می ترسیم اگر اول ماه پول را برداشت نکنیم مثل سهمیه بنزین بسوزد!

یک ساعت در ترافیک بزرگراه همت معطل می شویم و ککمان نمی گزد ولی سر تقاطع به اندازه ده ثانیه نمی توانیم منتظر عبور ماشین روبرویی باشیم.

آنقدر راحت طلب و بی ارداه ایم که مشتری اول محصولاتی مانند قرص لاغری، کفش افزایش قد، شربت ترک اعتیاد، و... در دنیائیم.

وقتی در ایستگاه صادقیه می خواهیم سوار قطار شهری بشویم مثل زمانی که در مهدکودک بازی صندلی می کردیم چنان به سوی قطار هجوم می بریم که متوجه پیرمرد بغل دستی که عینکش افتاد و شکست نمی شویم.

به محض رد کردن خروجی مورد نظر در اتوبان جفت پا روی ترمز می رویم و با اعتماد به نفس کامل دنده عقب می گیریم.

برای بچه خردسالمان هر روز چیپس و پفک و نوشابه می خریم ولی نمی دانیم آخرین بار کی یک لیوان شیر خورده است.

ادامه مطلب

[ چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبه اش کرد و تمیز کردن زمین رو -به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین..»

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»

رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ...

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آینده ی خانواده اش برنامه ریزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

نتیجه های اخلاقی:

1. اینترنت چاره ساز زندگی نیست.

2. اگه اینترنت نداشته باشی و سخت کار کنی، میلیونر میشی.

3. اگه این نوشته رو از طریق ایمیل دریافت کردی، تو هم نزدیکه که آبدارچی بشی به جای میلیونرشدن...!!!

درجواب این نوشته به من میل نزن، من دارم ایمیلم رو میبندم تا برم گوجه فرنگی بفروشم!!!!


[ سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب بچشم
نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها و آمپول ها را بخود تزریق کرده بود
اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان
زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به
راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می کند که مدتی به هیچ
رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین
خود دستور می دهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی
کند. همین طور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از
مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را
به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد
از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب
نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود متوجه می شود که باید لباسش
را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر
بیمارش می رسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر
کرده و می گوید: "بله، اما این گران ترین مداوایی بود که تاکنون داشته ام."
مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس! این ارزانترین نسخه ای بوده که
تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه
سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی
تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت می توانی دنیا را به کام
خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین
و موثرترین روش می باشد.


[ یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 

خداوندا

مگر نه اینکه من نیز چون تو تنهایم،

پس مرا دریاب، و به سوی خویش بازگردان،

دستان مهربانت را بگشا، که سخت محتاج آرامش آغوشت هستم


[ یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

کاش دستان خدا پیدا بود

تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ودلت از غم دنیا مملو،

بزنی تکیه بر آن و بخندی به همه رنج جهان


[ یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters