بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

دلـت را بتـکان ...

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام...

The Message of Peace


[ شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace


[ پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

من که نمی تونم تمام ایران رو گلبارون کنم براش، ولی یه وبلاگ زدم پر از گل. ایشالله هر وقت بیاد می خوام بهش تقدیم کنم.

راستی ما که اینقدر خودمون رو از منتظران ظهورش می دونیم آیا برای این جمعه خودمون رو آماده کردیم. اگه اومد برنامه ای برای استقبال داریم؟

کوچه خیابونا رو آب و جارو کردیم؟

دلامون رو چطور؟

یه دنیا گل تقدیم به تو

worldofflowers.persianblog.ir

الهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم


[ دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

  1. Some months have 30 days, some months have 31 days. How many months have 28 days?
  2. If a doctor gives you 3 pills and tells you to take one pill every half hour, how long would it be before all the pills had been taken?
  3. I went to bed at eight 8 'clock in the evening and wound up my clock and set the alarm to sound at nine 9 'clock in the morning. How many hours sleep would I get before being awoken by the alarm?
  4. Divide 30 by half and add ten. What do you get?
  5. A farmer had 17 sheep. All but 9 died. How many live sheep were left?
  6. If you had only one match and entered a COLD and DARK room, where there was an oil heater, an oil lamp and a candle, which would you light first?
  7. A man builds a house with four sides of rectangular construction, each side having a southern exposure. A big bear comes along. What color is the bear?
  8. Take 2 apples from 3 apples. What do you have?
  9. How many animals of each species did Moses take with him in the Ark?
  10. If you drove a bus with 43 people on board from Chicago and stopped at Pittsburgh to pick up 7 more people and drop off 5 passengers and at Cleveland to drop off 8 passengers and pick up 4 more and eventually arrive at Philadelphia 20 hours later, What's the name of the driver?

.oooo

.ooo

.oo

.o

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

از هیچ کار کودکیم پشیمان نیستم........


جز آرزوی بزرگ شدن....!


[ دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

(زراره) گوید از امام صادق (ع) پرسیده شد، گروهی از مردم می گویند: خداوند تعالی بر آدم وحی فرستاد تا دخترانش را به ازدواج پسرانش در آورد و بدین ترتیب ریشه آفرینش از ازدواج محرمات نشأت گرفته است! امام صادق (ع) در پاسخ فرمودند: خداوند منزه از چنین اتهامی است چگونه می توان گفت که ذات باری تعالی خلقت برگذیده خویش را بر پایه حرام قرار دهد و توان آفرینش پدیده ای حلال را نداشته باشد؟!

آنگاه از حضرت سوال شد بعضی عقیده دارند که حواء از قسمت پائین پهلوی چپ آدم آفریده شده است، امام در پاسخ فرمودند: کسی که چنین ادعا می کند در حقیقت منکر قدرت خداوند است و اینکه او نمی تواند همسری حلال را که از پهلوی آدم خلق نگشته باشد برایش خلق نماید. سوال کننده در ادامه گفت: چنانچه حواء از پهلوی آدم آفریده شده باشد باید نتیجه گرفت که ازدواج نسلهای بعد از او تماماً در طبقه ازدواج محرمات با یکدیگر است.
امام صادق در پاسخ فرمودند: هنگامیکه خداوند آدم را از گل سرشت و به فرشتگان امر کرد تا بر او سجده نمایند برای مدتی او را به خواب برد آنگاه به هیئت آفرینش او پرداخت و آغاز تشکیل خلقت حواء را در محل گودی کشاله ران آدم قرار داد، آدم بعد از مدتی در اثر جنبش حواء به وجود او پی برد و هنگامیکه حواء از آدم جدا گشت در برابر او با سیمای بسیار زیبا ظاهر شد و با آدم به گفتگو پرداخت، آدم از او پرسید: تو کیستی؟ حواء پاسخ داد: همچنانچه که می بینی مخلوق خداوند تعالی هستم، آدم با تعجب از حضرت باری تعالی پرسید: پروردگارا این بنده تو که من چنین با او مانوس گشته ام کیست؟ خداوند در پاسخ آدم فرمود: او کنیز من حواء می باشد. آیا مایلی او را همنشین و انیس تو سازم؟
با پذیرش آدم، حواء به حبالۀ نکاح او در آمد و در همین هنگام نیز خداوند نیروی شهوت را در وی بوجود آورد. آدم از خداوند تعالی پرسید: چگونه رضایت و خشنودی ترا در این مهم فراهم سازم؟ و خداوند فرمود: خشنودی من در آنست که به حواء نشانه ها و ویژگیهای دین مرا بیاموزی. آنگاه خداوند از آدم خواست تا حواء را به طرف خویش خواند، آدم از حواء خواست تا بسوی او بیاید اما حواء خواهش او را رد کرده و در عوض از آدم خواست تا ابتدا او بدین امر مبادرت ورزد و به دستور خداوند این آدم بود که ابتدا بطرف حواء حرکت کرد و اگر غیر از این بود جریان آفرینش بگونه ای تغییر می یافت، که این زنان بودند که می بایست ابتدا برای خواستگاری از مردان اقدام کنند.

قول متداول در بیان اهل سنت اینست که حواء از پهلوی چپ آدم خلق گشته اما حدیث مذکور این نقل رایج را منتفی می سازد و بدین ترتیب می بایست نظرات مغایر با روایت را یا حمل بر تقیه نمود یا اینکه مطابق روایت صدوق علیه الرحمة بگوئیم حواء از زیادت گل آدم (ع) سرشته گشت.

(رازی) در (مفاتیح الغیب) و در ضمن تفسیر آیه (یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها) می گوید: منظور از زوج در این آیه حضرت حواء می باشد و در آفرینش او از آدم (ع) دو گونه نقل قول گشته است. اولین نقل که اکثریت نیز بر آن اتفاق نموده اند اینست: آنگاه که خداوند نور خود را بر آدم ساطع فرمود، در این وقت حواء را از یکی از دنده های چپ او بیافرید، بعد از مدتی آدم که در خواب فرو رفته بود از جای برخاست و بسوی حواء حرکت نمود چرا که او قسمتی از وجودش بود، طرفداران این نظریه به روایتی از رسول اکرم (ص) تمسک جسته اند. که ایشان فرمودند: اصل آفرینش زن از میان دنده و پهلوان آدم بوده است و چنانچه بر آن شوی تا در هیئت او تغییری حاصل کنی مسلماً  در هم خواهد شکست اما اگر به حالت اعوجاج رهایش سازی خواهی توانست از او بهره مند گردی. اما نقل قول دم که عمدۀ نقطه نظرات (ابو مسلم اصفهانی) است می گوید: منظور از آیه (و خلق منها زوجها) یعنی جنسی مطابق همان نفس و روان همچنانچه خداوند در جای دیگر می فرماید: (والله خلق لکم من انفسکم ازواجاً) و نیز مانند آیه (اذبعث فیهم رسولاً منهم) رازی در ادامه می گوید: باید قول اول را ترجیح دهیم چرا که اگر خلقت حواء را نیز ابتدائی فرض نمائیم آنگاه اصل خلقت از دو نفس و روان خواهد بود و این بر خلاف صریح آیه قرآن است یا ممکن است اینگونه پاسخ گوئیم که کلمه ( ِمنْ) برای ابتدای غایت است و چون ایجاد و کون آفرینش با آدم (ع) آغاز گشته است بنابراین صحیح است که گفته شود (خلقکم من نفس واحدة) از طرفی همچنانکه خداوند تعالی توانست با قدرت لایزال خویش آدم را از خاک بیافریند همو قادر خواهد بود تا حواء را نیز اینگونه خلق نماید و اگر اینگونه بیاندیشیم در آن صورت نیازی نخواهد بود تا بگوئیم خلقت حواء از میان پهلوان آدم آغاز گشته است.

گروهی از محدثین می گویند: ممکن است آفرینش از نفس واحده را همان پدری واحد و یگانه فرض نمائیم همانطور که می گوئیم قبیله (بنی تمیم) از تمیم بوجود آمده اند و منافاتی ندارد تا مادر و جنس اناث را نیز در این نشأت و اصلیت دخالت دهیم و با این وصف می توان گفت که شاید منظور از (منها) در آیه (و جعل منها زوجها) در حقیقت بیان علت و سبب اصلی آفرینش است و بس.

(زراره) به نقل از امام صادق (ع) در رد نظر اهل سنت پیرامون ازدواج برادران و خواهران با یکدیگر می گوید وای بر این گروه که نظرات آنها نه موافق نظرات فقهای حجاز است و نه مطابق آراء فقیهان عراق. خداوند دو هزار سال قبل از خلقت آدم امر فرمود تا بر لوح محفوظ نقش بندند که ازدواج برادر و خواهر با یکدیگر از محرمات است پس چگونه است اینگونه نظرات در حالیکه ما هیچ اثری از حلیت این موضوع را در کتب آسمانی مثل تورات و انجیل و زبور و فرقان نمی یابیم تحقیقاً اینگونه برداشتها چیزی نیست مگر تقویت نظریه مجوسیان.

آنگاه حضرت پیرامون پیدایش نسل آدم و ذریه او اینگونه فرمودند: آدم (ع) در هفتاد بار زایمان حواء (ع) صاحب یکصد و چهل دختر و پسر شد تا اینکه هابیل بدست برادرش کشته شد. در مرگ او آدم آنقدر بیتابی کرد که تصمیم گرفت پنجاه سال از نزدیکی با حواء دوری گزیند بعد از این مدت طولانی خداوند بر آنها عطیه ای بهشتی مرحمت فرمود، عصر روز پنج شنبه حوریه ای سیه چشم بنام (منزلة) از بهشت فرود آمد و به امر خداوند با (شیث) ازدواج نمود و فردای آنروز بهنگام عصر دیگر کنیزکی بهشتی به امر خداوند از بهشت پائین آمده و به ازدواج فرزند دیگر آدم یعنی (یافث) در آمد. از همسر شیث پسرکی بدنیا آمد و نیز از همسر یافث دختری و آنهنگام که آندو با یکدیگر ازدواج نمودند سلف صالح و برگزیدگان از پیامبران یکی پس از دیگری پا به عرصه وجود نهادند.

همچنین امام صادق (ع) فرمودند: آدم (ع) سفارش و وصایایی را بر پسرش شیث به ودیعت نهاد و شیث نیز این وصایا را به پسرش  شیبان (مسعودی نام او را ریسان می داند هنگامیکه مرگ شیث فرا رسید خداوند به او امر کرد تا تابوت و اسم اعظم را نزد پسرش ریسان فرزند منزله یعنی همان حوریه بهشتی به ودیعت گذارد. بعضی اسم اصلی ریسان را انوش می دانند.) منتقل ساخت. شیبان همان پسر (منزله) حوریه بهشتی است که آدم (ع) به فرمان خداوند او را به ازدواج فرزندش شیث در آورد.

ادامه مطلب

[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اینایی که مثلا بهشون قهوه تعارف می کنی بعد می پرسی: شیر؟ شکر؟
 بعد می گن: تلخ
 خب مثلا که چی؟ متفاوتی؟ خیلی خرابی؟ داغونی؟ با کلاسی؟ مقرون به صرفه ای؟ یا چی؟
 اونایی که میگن: شیر
 خب مثلا که چی؟ نرمی استخون داری؟ وزیر بهداشتی؟ گاو دوست داری؟ با دقت انتخاب کنی؟ یا چی؟
... اونایی که میگن: شکر
 خب که چی مثلا؟ دیابت نداری؟ تلخی روزگار تاثیری روت نداره؟ درگیر رژیم غذایی و اینا نیستی؟ یا چی؟
 اونایی که میگن: شیر و شکر
 خب که چی مثلا؟ از قحطی اومدی؟ مفت باشد کوفت باشد؟ یا مثلا خیلی ریلکسی؟ من و تو نداره؟ یا چی؟


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تنها کسی که با من درست رفتار می کند،
خیاطم است که هر بار اندازه های جدیدم را می گیرد
بقیه به همان اندازه های قبلی چسبیده اند
و توقع دارند من خودم را با آن ها جور کنم.
جرج برنارد شاو

در این دنیا همیشه
برای کسانی که نگران خطرند،
خطری وجود دارد.
جرج برنارد شاو

میان همه چیزهای قطعی،
قطعی ترین شان
تردید است.
برتولت برشت

دیگه آدما اهل عاشقی نیستن
اهل سرمایه گذاری شده اند.
مهمانسرای دو دنیا: اریک امانوئل اشمیت

مادر بزرگم می گفت:
اگه می خوای خدا رو بخندونی،
از برنامه هات براش حرف بزن.
الکساندر گونزالز ایناریتو

جایی که همه مثل هم فکر می کنند
هیچ کس آن قدری که باید فکر نمی کند.
والتر لیپرمن (1974-1889)، نویسنده و روزنامه نگار امریکایی

همین که کسی بتواند شما را خشمگین کند،
بر شما چیره شده است.
الیزابت کنی

اگر در بی عدالتی ها
بی طرف هستید،
بدانید که طرف ستمگر را گرفته اید.
دزموند توتو

من رمز پیروزی را نمی دانم؛
ولی رمز شکست این است که
سعی کنی همه را راضی کنی.
بیل کوزبی

نوستالژی یعنی انکار؛
انکار زمانِ دردناک فعلی.
نیمه شب در پایس: وودی آلن

شما نمی توانید با کسی که ایمان دارد
با کشتن شما به بهشت می رود؛
منطقی بحث کنید.
ولتر 

صرفا اینکه کسی با شما مخالفت نمی کند
دلیل عقل و درایت شما نیست.
از کجا معلوم
شما رئیس نباشید؟
جان هُلمز



[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

شب هنگام محمد باقر -طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.
دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه راکه حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید. صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران، شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند.
شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ... محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کردهیا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟
محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید. طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان رابر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند. شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی میدارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه.
افسر میگه: من سرعت 80 مایل در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم.
راننده میگه: خدای من، من ماشینو رو سرعت 60 مایل کروز کرده بودم. فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره.
همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه میگه: عزیزم لوس نشو.
خودت می دونی که این ماشین سیستم کروز نداره.
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه می کنه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره
که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
زن درحالی که محجوبانه می خنده میگه: عزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت
(دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده) خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد.
افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد
از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
افسر اخم می کنه و میگه: متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه 75 دلاریه.
راننده میگه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش کردم
تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم در بیارم.
زنش میگه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود.
تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی.
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد
منفجر می شه: چرا لطفاً خفه نمی شی؟
افسر به زن نگاه می کنه و میگه: خانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه؟

عاشق این قسمتشم ...

زن: فقط وقتی مسته !!


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

می گویند اهریمن میان انسان ها دوستی داشت این دوست می خواست برای پسرش زن بگیرد. به اهریمن گفت: خواهشی از تو دارم که پیروان تو در روز عروسی کاری انجام ندهند که مهمان های ما آزرده بشوند ». شیطان قول داد و به پیروان خود نیز سفارش کرد. روز عروسی فرا رسید برای این  که مهمانی  از هر جهت باشکوه باشد آب به حوض خانه انداخته بودند. یکی از پیروان اهریمن بیرون خانه در کنار نهر آب نشست و دسته گلی را که در دست داشت به آب انداخت، آب، دسته گل را به میان حوض برد. کودکی در اندیشه گرفتن گل به کنار حوض آمد و در آب افتاد و مُرد و عروسی به سوگواری تبدیل شد . دوست اهریمن  گله گذاری کرد. اهریمن  آن پیرو خود را خواست و به او گفت : چرا چنین کردی؟ پاسخ داد: من کاری نکردم ، تنها برای آذین مهمانی دسته گل به آب دادم!


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

به اینترنت بدیدم یک کلوزآپ / نمی دونم که اصل یا فتوشاپ

بدل یا اصل ، مو کاری ندارم / دلم در سینه افتاده به تاپ تاپ

***********

خوشا آنان که پاریس جایشان بی/ درون کافه ها ماویشان بی

اگر گشتن چو بابا نیمه عریون/ خدا را شکر شلوار پایشان بی

***********

خدایا دین تو اندر خطر بی/ دلم بازیچه ی اهل هنر بی

پشیمونم بگو تقصیر مو چیست / گناه مو فقط حظٌ بصر بی

***********

مکن کاری که "بهزاد" ننگش آیو/ با ملاهای دورون جنگش آیو

تو بهر جایزه لغزیده پایت / در اینجا سوی بابا سنگش آیو

***********

به کافی نت روم آنجا ته وینم/ به اینترنت روم درجا ته وینم

به هر وبلاگ و هر سایتی که آیم / نشان از قامت رعنا ته وینم

***********

یکی لختو و یکی عریون پسنده / یکی با چادرو و تومون پسنده

به هرچه آفریدی طالبی هست/ دل مو عنچه ی خندون پسنده

***********

مو گشتم "شیفته" بر اون"گل" ناز/ گریبونش مثال غنچه ها باز

ندونم حکمت این جلوه ها چیست/ خدایا مو برقصم با کدوم ساز

***********

یکی آنسوی دنیا گشته عریون/ یکی اینجا شده غمگین و دلخون

گناه هر کسی بر خود نویسند/ چه باید کرد با مخلوق نادون

***********

خدایا کار تو خوب و خفن بی/ ولی این بنده بی چاک و دهن بی

ببخشا گر قصوری رفته از دست/ همش تقصیر این فیلتر شکن بی


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی ، استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری…، بدون توجه به اینکه ...
زندگی اینترنتی یعنی اینکه :

۱- یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که ۳ نفر بیشتر نیستن ۵ خط موبایل دارن!

۲ – واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته !

۳ – رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه!

۴ – ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل !

۵ – هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره !

۶ – وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی ، استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری…، بدون توجه به اینکه حد اقل ۱۰ سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی !!!

۸ – صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیل و فیس بوکته !

۹ – الان در حالیکه این تاپیک رو میخونی، سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی !

۱۰ – اینقدر سرگرم خوندن این تاپیک بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره ۷ نداره !

۱۱ – الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره ۷ رو داشته یا نه !

۱۲ – من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالا حتماً شماره ۷ رو پیداش میکنی، بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی !!

۱۳ – دوباره برمیگردی بالا ولی شماره ۷ رو پیدا نمیکنی…، خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی.

[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 

نعره هیچ شیری خانه چوبی مرا خراب نمی کند، من از سکوت موریانه ها می ترسم.

به شخصیت خود… بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید… زیرا شخصیت شما… جوهر وجود شماست… و آبرویتان… تصورات دیگران نسبت به شما است

باران که می بارد همه پرندها به دنبال سر پناهند اما عقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتراز ابرها پرواز میکند این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند.

گورستان ها پر از افرادی است که روزی گمان می کردن که … چرخ دنیا بدون آنها نمی چرخد

یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود

مشکل فکر های بسته این است که دهانشان پیوسته باز است

روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهید بود… تلاش کنید که لااقل خاطره ای خوش باشید

تنها دو گروه نمى توانند افکار خود را عوض کنند: دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان. “وین دایر”

کـــــــــــم بــاش از کم بودنت نتــــــــرس اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه، همونه که اگه زیـــاد باشی حیف و میلت میکنه

یک درخت هرچقدر هم که بزرگ باشد با یک دانه آغاز میشود، طولانی ترین سفرها با اولین قدم. (لائوتسه)

انســـــــــانهاى بــــــزرگ، دو دل دارنــــــــد؛ دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است.

در مسابقه بین شیر و آهو، بسیاری از آهوها برنده می شوند. چون شیر برای غذا می دود و آهو برای زندگی. پس: ” هدف مهم تر از نیاز است“

زمانی خاطره هایتان از امیدهایتان قوی تر شدند ، روزگار افولتان در راه است

برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم

اگر میخواهی دروغی نشنوی، اصراری برای شنیدن حقیقت مکن

آدم ها مثل عکس ها می مونند: زیاد بزرگشون کنی، کیفیتشون میاد پایین!

کسانی که پشت سرتان حرف می زنند ، دقیقا به همانجا تعلق دارند، پشت سرتان!!!!!!!

وقتی به یکی زیادی تو زندگیت اهمیت بدی ؛ اهمیتتو تو زندگیش از دست میدی… به همین راحتی …

«به اندازه ی باورهای هر کسی؛ با او حرف بزن… بیشتر که بگویی، تو را احمق فرض خواهد کرد…!!!

اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید، آن شخص را احمق فرض نکنید. بلکه بدانید او خیلی بیشتر از انچه لیاقت داشته اید به شما اعتماد کرده است

چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم (شکسپیر)

ادامه مطلب

[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

هر جوان مؤمنی که قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خون او را در می آمیزد.

مَن قَرأ القُرآن و هو شابٌّ مُؤمنٌ، اختَلَط القرآنُ بلَحمِه و دَمِه

الوسائل 14/2


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

چهره ی خود را انتخاب کنید

Choose Your Face

Choose Your Face has a novel concept and the attention to the details is beyond words, it almost looks real.

چهره خود را انتخاب کنید مفهومی جدید دارد و توجه به جزییات آن ماورای کلمات است، این تصویر تقریبا واقعی به نظر می رسد.

13901009-1817


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

چشمها خشک نمی شود مگر به خاطر قساوت قلب و دلها قساوت پیدا نمی کند مگر به سبب زیادی گناه

ما جَفّتِ الدُّموع إلّا لِقَسوَة القُلوب و ما قَسَت القُلوبُ إلّا لِکَثرَة الذّنوب


وسائل الشیعه ج76 ص45


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

How can you "SM_LE" without "I"? How can you be "F_NE" without "I"? How can you "W_SH" without "I"? How can you be "FR_END" without "I"? "I" am very important. but this "I" can never achieve "S_CCESS"  whithout U.


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

مرا بخور!

Eat Me!

What would you call them? Eggheads? And are you ready to eat them! It has the wonderful humorous concept. The expression on each of the face and eyes can surely make you laugh.

اینا رو چی میخواین صدا کنین؟ سرهای تخم مرغی؟ و آیا برای خوردن اونا آماده اید! این تصویر مفهومی بسیار خنده آور داره. سیمای هر یک از صورت ها و چشم ها مطمئنا شما را به خنده وا میداره.

13901006-2030


[ شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

داستان زیر داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است.


Jeffrey Lang

وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی بی خدا می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.

برگرفته از کتاب "Even Angels Ask"  حتی فرشتگان نیز می پرسند، اثر دکتر جفری لانگ. برگردان از ترجمه ی عربی این قسمت از کتاب توسط دکتر عثمان قدری مکانسی:

روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد.

ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که:

راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…

پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟

ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.

آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم

و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را…

از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.

آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.

نزدیک نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…

در دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.

دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!

وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند…

وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم

و با صدایی پایین "الله اکبر" گفتم.

امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این

نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.

ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟

نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم…

یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم : الله اکبر.

با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!

پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.

… احساس خجالت کردم چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.

در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم : سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد:

حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.

در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم.

ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم… به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود…

احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.

بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.

انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!

شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن…

نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه

ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم سبحان ربی الأعلی :…الله

اکبر این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.

الله اکبر

… و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.

الله اکبر

… برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.

سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم. در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.

در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دور آمدم… هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم.

و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.

موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به «سرما» شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.

چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.

گو اینکه «رحمت» به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد. سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که

نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.

این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوشحالی…

مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می ریزد.

در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست.

مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم و صورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.

وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.

اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.

قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:

خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن... خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم.

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

روزگار غریبی است دهقان فداکار پیر شده

چوپان دروغگو عزیز شده

شنگول و منگول گرگ شده

کوکب خانم دیگه حوصله مهمونی نداره

کبری تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه

زاغ و روباه دستشون تو یه کاسه است

حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده و کم کم لیسانسش رو میگیره تا مدیر شرکت بشه

آرش کمانگیر معتاد شده

شیرین ، خسرو و فرهاد رو پیچونده با دوست پسرش رفته مسافرت

رستم اسبش رو فروخته و موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی.

دیروز، پینوکیو آدم شد ولی امروز، آدمها پینوکیـو!

من از عاقبت مادربزرگ می ترسم اگر فردا ، شنل قرمزی گرگ شه

 

واقعا چه بر سر ما اومده؟


[ پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود

درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند.

در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود.

درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم.

آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.


[ پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

به گزارش پایگاه اینترنتی هلث می آپ (Health Me Up)، متخصصان روانپزشکی توصیه می‌کنند که با آگاهی از اینکه دروغ گفتن و مخصوصا عادت کردن به این کار تا چه حد می‌تواند به سلامت شما آسیب وارد کند هرگز راضی نمی‌شوید که در یک معامله زیان‌آور سلامتی خود را با دروغگویی به ویژه در مواردی که به ضرر دیگران تمام می‌شود، به خطر بیندازید.


در این مقاله پنج دلیل موجه پزشکی برای خودداری از دروغگویی ارائه شده که عبارتند از:

1. پرهیز از دروغگویی، استرس شما را تا حد زیادی کاهش می‌دهد. مطالعات روانشناسی تایید می‌کند که دروغ گفتن هر چه بیشتر تکرار شود خطر ابتلا به اختلالات جدی روانی شامل افسردگی، اضطراب و استرس را افزایش می‌دهد. استرس درواقع پیش‌فاکتور بسیاری از بیماری‌ها و مشکلات جدی است چون به سیستم ایمنی بدن آسیب می‌رساند. روی اشتها تاثیر سوء می‌گذارد، احساس خستگی و عصبانیت را تشدید می‌کند و احتمال بروز سردردهای مکرر را افزایش می‌دهد.

2. یکی از مزایای مهم راست‌گویی تقویت سیستم ایمنی بدن است. شکی نیست که خنده و رضایت خاطر بهترین دارو است چون افکار شاد و مثبت باعث تولید هورمون آندروفین در بدن می‌شود که احساس خوشایندی به انسان می‌دهد و عملکرد سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند. از طرفی مطالعات نشان می‌دهد که دروغ گفتن انسان را به طور ناخودآگاه گرفتار نگرانی می‌کند و ترس از فاش شدن حقیقت، انسان را مضطرب می‌کند. همین امر موجب کاهش هورمون آندروفین و در نتیجه کاهش توان سیستم ایمنی می‌شود.

3. اگر راست بگویید، شب‌ها خواب راحتی خواهید داشت. آمارها نشان می‌دهد افرادی که عادت به دروغگویی دارند، بیشتر در معرض اختلالات خواب هستند، شب‌ها خواب دشوارتری دارند و حتی بیشتر دچار کابوس‌های شبانه می‌شوند. این آشفتگی خواب نیز به نوبه خود باعث بروز اختلالات مهم‌تر مثل افسردگی و سردرد می‌شود.

4. راست‌گویی برای کمک به هضم غذا نیز مفید است. یک دروغ بزرگ مثل یک لقمه چربی بزرگ و مضر در معده شما می‌ماند و عملکرد دستگاه گوارش را دچار اختلال می‌کند. اصرار بر دروغ گفتن احتمال ابتلا به سندرم روده تحریک‌پذیر، حالت تهوع، اختلالات اشتهایی و سایر اختلالات تغذیه‌ای را افزایش می‌دهد.

5. دروغگویی خطر ابتلا به سرطان را تشدید می‌کند. دروغگویی عامل افزایش استرس است و استرس زیاد نیز به نوبه خود در بروز انواع خاصی از سرطان‌ها نقش دارد.

 


[ پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
س: به دلیل علاقه به ورزش به خصوص فوتبال در پیش‌بینى بازى‌هاى ایرانى و خارجى شرکت مى‌کنم و از بابت شرکت کردن در این مسابقه مقدارى پول مى‌پردازم و اگر تمام پیش‌بینى‌هاى این بازى‌ها را درست انجام داده باشم، در لیست برنده‌ها قرار مى‌گیرم. مى‌خواستم بدانم که اگر یک روز برنده شدم و در لیست گیرندگان جایزه قرار گرفتم، آیا پولى را که به دست مى‌آورم مى‌توانم خرج کنم یا نه؟

ج) عمل مزبور جایز نیست و نمى‌توان در جایزه تصرف نمود.

×××

س: «توتو» به برگه‌هایى گفته مى‌شود که در آن تیم‌هاى بزرگ فوتبال باشگاهى و ملى جهان ذکر شده و افراد آن برگه‌ها را تهیه کرده، برد و باخت‌ تیم‌ها را پیش بینى مى‌کنند و بابت آن پول مى‌دهند، هرچه مقدار پولى که مى‌پردازند بیشتر باشد، مى‌توانند مبالغ مضاعفى را ببرند. شرکت در این پیش‌بینى با پرداخت پول چه حکمى دارد؟ پول حاصل از برنده شدن در آن حرام است یا حلال؟

ج) این عمل شرط‌بندى محسوب شده و در حکم قمار است و جایز نیست و دادن و گرفتن این پول هم حرام است.


[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

امام صادق علیه السّلام :

امیر المُومنین میفرمودند :

ایمان چهار رُکن دارد:
_ خشنودی به قضای الهی و
_ توکل بر خدا و
_ سپردن امر زندگی به خداوند و
_ تسلیم بودن در برابر امر خدا

الایمانُ اربَعَة اَرکان الرّضا بِقضاء الله و التّوکُل علَی الله و تَفویض الأمرِ الی الله و التّسلیم لأمر الله

جهاد با نفس، حدیث 63


[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 براساس تحقیقات علمی‌انجام شده، با به کار‌بردن روش‌ها و برنامه‌ریزی‌های خاصی در زندگی روزمره و در فضای آموزشی کودکان، می‌توان قدرت تفکر و هوش آنها را پرورش داد. شما هم می‌توانید از این ۹ روش برای باهوش‌تر کردن فرزندتان استفاده کنید.

 بازی برای هوش
شطرنج، جدول، پازل و دیگر بازی‌های فکری، همگی برای مغز کودک همچون ورزش هستند. بازی‌هایی مانند سودوکو (جدول اعداد) علاوه بر اینکه می‌توانند سرگرمی ‌لذت‌بخشی برای کودک شما باشند، تقویت‌کننده توانایی تفکر استراتژیک، حل مشکلات و تصمیم‌گیری در وضعیت‌های پیچیده هستند.
انواع بازی‌های فکری را در خانه داشته باشید و علاوه بر این، گاهی مسائلی را به طور خیالی طرح کنید و برای حل این مشکلات و مسائل ساختگی، از کودکان‌تان کمک بخواهید. بگذارید با وضعیت‌های دشوار و موقعیت‌های پیچیده تصمیم‌گیری مواجه شده و راه‌های پیشنهادی خود را برای حل مسائل به شما بازگو کنند.
 در جست‌وجوی دانش باش
محققین معتقدند که والدینی که کودکان خود را به ارائه نظرات و ایده‌های جدید تشویق کرده و کنجکاوی آنها را مورد توجه و احترام قرار می‌دهند، درس بزرگی به آنها داده‌اند؛ اینکه «جست‌وجوی دانش اهمیت زیادی دارد». از کودکان‌تان در زمینه سرگرمی‌ها و علایقشان سؤالاتی بپرسید و از کنجکاوی آنها حمایت کنید، نکات و موارد جدید مربوط به سرگرمی‌هایشان را به آنها یاد دهید و برای تشویق کنجکاوی‌هایشان، آنها را به گردش‌های آموزشی ببرید. گردش در موزه‌های تاریخی و طبیعی، رصدخانه و پارک‌های حیوانات از این جمله‌اند.
 ورزش، ورزش، ورزش!
مطالعات گروهی از دانشمندان آمریکایی نشان داده ارتباط مستقیمی‌ بین فعالیت‌های ورزشی کودکان دبستانی و موفقیت تحصیلی آنها وجود دارد. بنابر تحقیقات این گروه، شرکت کردن کودکان در فعالیت‌های ورزشی، افزایش میزان اعتماد به نفس، مهارت در کارهای گروهی و توانایی‌های مدیریتی و رهبری را به دنبال دارد.
همچنین در مطالعات آنها ثابت شده بیشتر زنانی که در موقعیت کاری در نقش‌های مدیریتی و ریاست موفق بوده‌اند، در دوران کودکی و نوجوانی در فعالیت‌های گروهی و تیمی‌ ورزشی شرکت داشته‌اند. پس به جای اینکه پس از خوردن شام، جلوی تلویزیون لم بدهید، بهتر است با کودکتان توپ‌بازی کرده یا به پیاده‌روی بروید. بد نیست کودک خود را به شرکت در تیم‌های ورزشی مدرسه‌اش تشویق کنید.
 الفبای موسیقی، الفبای هوش!
شاید شنیدن سر و صدای ناهنجار کودکتان در حالی که مشغول تمرین نوازندگی و آموختن موسیقی است اصلا لذت‌بخش نباشد اما باید بدانید که این سرگرمی‌لذت‌بخش کودکان، یکی از مواردی است که نیمکره راست مغز آنها را پرورش می‌دهد.
بنابر تحقیقات دانشمندان دانشگاه تورنتو، برنامه‌ریزی دوره‌های آموزش موسیقی برای کودکان منجر به افزایش ضریب هوشی و توانایی‌های علمی‌ آینده آنها خواهد شد.
 هر چه سال‌های آموزش موسیقی آنها بیشتر باشد، میزان این تاثیر و افزایش هوش در آنها بیشتر خواهد بود. مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که آموختن موسیقی در دوران کودکی باعث کسب نمره‌های بهتر در دوران دبیرستان و ضریب هوشی بالاتر در دوران بزرگسالی می‌شود؛ پس اجازه دهید موسیقی‌دان درونی کودکتان خودش را نشان دهد.
خیلی خوب است اگر او را برای دوره های عمومی یا خصوصی آموزش موسیقی ثبت‌نام کنید.
 شیر مادر، عصاره هوش
شیر مادر اولین غذای مغز کودک است. تحقیقات انجام‌شده نشان می‌دهد که شیر مادر از ۲ جهت برای کودک مفید است؛ یکی اینکه از خطر احتمالی ابتلای کودک به بیماری جلوگیری می‌کند و دیگر اینکه به تنهایی یک غذای کامل برای نوزاد است. دانشمندان دانمارکی به این نتیجه رسیده‌اند که تغذیه نوزاد از سینه مادر، کودک را هم سالم‌تر و هم باهوش‌تر می‌کند.
مطالعات ایشان نشان داده کودکانی که در دوران نوزادی ۹ ماه از سینه مادرشان تغذیه شده‌اند، به نسبت آنهایی که یک ماه یا کمتر شیر مادرشان را خورده‌اند، بسیار باهوش‌ترند. پس اهمیت شیر مادر باید از ابتدا مورد توجه قرار گیرد چرا که علاوه بر تضمین سلامتی نوزاد، برای آینده او و رشد مهارت‌های ذهنی‌اش هم مفید خواهد بود.
 کامپیوتر در خدمت هوش
شاید تعجب کنید چون بازی‌های کامپیوتری شهرت بدی پیدا کرده‌اند و بسیار مورد انتقاد قرار می‌گیرند. بله، درست است که بسیاری از آنها وحشیانه، بی‌فایده و غیرفکری هستند اما ما در مورد انواعی از بازی‌های کامپیوتری صحبت می‌کنیم که مهارت‌های فکری و استراتژیک و قدرت تصمیم‌گیری و خلاقیت کودک را پرورش داده و کارگروهی را به او آموزش می‌دهند.
امروزه در دنیا بعضی شرکت‌های معتبر ساخت بازی‌های کامپیوتری، در تلاش هستند تا بازی‌های آموزشی‌ای بسازند که پرورش‌دهنده حافظه و توانایی‌های ذهنی کودکان خردسال (حتی کودکان نوپا) باشند. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد کودکانی که انواع بازی‌های کامپیوتری آموزشی را بازی می‌کنند، نسبت به آنهایی که این بازی‌ها را تجربه نکرده‌اند از قدرت درک و تجسم تصویری بیشتری برخوردارند.
جالب است بدانید معلمان بریتانیایی، امروزه در کلاس‌های درسشان از انواع بازی‌های کامپیوتری آموزشی استفاده می‌کنند.
 صبحانه یادت نره!
نتایج معتبر تحقیقات دقیقی که در دهه ۷۰ میلادی انجام شده، نشان داده است که خوردن صبحانه باعث تقویت حافظه، تمرکز و قدرت یادگیری می‌شود. کودکانی که صبحانه نمی‌خورند، معمولا زودتر خسته شده و کم‌طاقت‌تر و زودرنج‌تر هستند. این دسته از کودکان نسبت به آنهایی که روز خود را با خوردن صبحانه شروع می‌کنند، از سرعت عمل کمتری برخوردارند. با وجود کمبود وقت و برنامه‌های روزانه شلوغ امروزی شاید، کمتر کسی فرصت پیدا کند که هر روز بنشیند و صبحانه مفصلی نوش جان کند. اما کودک خود را حتی فقط با خوردن یک لیوان شیر هم شده، صبحانه‌خورده، روانه مهد کودک یا مدرسه کنید تا تمرکز بیشتری داشته باشد.
خوب بخور تا باهوش بشی
قند، چربی‌های اشباع و دیگر خوراکی‌های بی‌فایده را از برنامه غذایی کودکان حذف کنید و به جای آن، مواد مغذی و مفیدی که به رشد ذهنی آنها کمک می‌کند، جایگزین کنید. سال‌های اولیه دوران کودکی ـ به‌ویژه ۲ سال اول ـ بسیار اهمیت دارد و لازم است تمامی‌ مواد لازم را در رژیم غذایی کودک قرار دهید.
برای مثال رشد شبکه مغزی کودک نیاز شدیدی به میزان کافی آهن دارد چرا که در کودکان دچار کمبود آهن، جریان اعصاب کند می‌شود. همچنین تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که میزان مقاومت در برابر بیماری‌ها در کودکانی که تغذیه سالمی‌ ندارند بسیار کم است. بنابراین تغذیه نادرست باعث می‌شود کودکان از مدرسه و همسالان خود عقب بمانند و دچار افت تحصیلی شوند. پس اگر می‌خواهید کودکتان در مدرسه نمره بهتری بگیرد، به تغذیه او هم توجه کنید.
 دوستی که هوش هدیه می‌دهد
کتاب یکی از روش‌های مفید قدیمی ‌است که امتحان‌اش را پس داده اما بعضی مواقع در مقابل روش‌های تکنولوژیک امروزی برای تقویت هوش، دست‌کم گرفته می‌شود؛ در حالی که کتاب قابل دسترس‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و در عین حال موفقیت‌آمیزترین روش برای آموزش و رشد ذهنی کودکان در تمامی ‌سنین است. برای کودکان‌تان از سنین پایین‌تر کتاب خواندن را شروع کنید. آنها را برای عضویت در کتابخانه ثبت‌نام کنید و کتابخانه منزلتان را پُر از کتاب کنید.

[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

اعتقاد: (Confidence)
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند، فقط یک پسربچه با چتر آمده بود، این یعنی اعتقاد.

اعتماد: (Trust)
اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد، وقتی که شما او را به بالا پرتاب می کنید، میخندد... چرا که یقین دارد که شما او را خواهید گرفت، این یعنی اعتماد.

امید: (Hope)
هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم. ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید، این یعنی امید.

«با اعتقاد، اعتماد و امید زندگی کنید.»
آشیان گر میگذاری بر بلندی ها گذار
بر بلندیهای کوه سربلندی ها گذار


[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

عشق یک فرایند آموختنی است (کتاب های راهنمای چگونه دوست داشتن)

Love is a Learning Process

13901001-2101 


[ چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

عکاس دوره گرد اروپایی با نام لهنرت (Lehnert) بین سال های 1904 تا 1906 سعی می کرد ضمن سفر به شهرهای کهن و شرقی تصاویر جهت داری را برای مردم مغرب زمین منتشر کند.

این تصاویر معمولا دارای عریانی و حالت متبسم در چهره بود. حال سوال اینجاست که چگونه تصویر یک جوان تونسی از دوربین یک اروپایی به میان کشورهای اسلامی می آید و با نام پیامبر اسلام منتشر می شود؟

آیا وقوع این اتفاق آن هم در سال هایی که تکنولوژی تکثیر عکس همه گیر نبوده است جای سوال را باقی نمی گذارد که حتما دستی پنهان و اراده ای استوار بر انجام آن وجود داشته است؟

برگرفته از وبلاگ: کشکول راز


[ سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
دیگه کم کم هوا داره سرد میشه
ازدست دعوا با بابامون سر کولر راحت میشیم
اما باید خودمونو واسه مسابقات کم و زیاد کردن بخاری آماده کنیم !
.
.
.
خلاصه ی شرایط و ضوابط گارانتی اجناس در ایران
به هر دلیلی اگر خراب بشود شامل گارانتی نمی شود !
.
.
.
امروز تو خیابون یکی گول ظاهرمو خورد
من الان دیگه گول ظاهر ندارم
.
.
.
بچه که بودیم وقتی یه نفر میگفت “عزیزم”
سریع میگفتیم برات پشکل بریزم؟
بعدشم هار هار میخندیدیم غافل از اینکه رسما خودمون رو به بُز تشبیه کردیم!
یه همچین بچه های داغونی بودیم
.
.
.
دیدین بعضیها عادتشونه رو چمن که نشستن
همینجوری چمن هارو میکنن
اینا یه بز درونم دارن !
.
.
.
امروز به مامانم گفتم ناهار چی داریم؟
گفت مروری بر رویدادهای هفته
.
.
.
این همه درس خوندیم بالاخره نفهمیدیم رابطه ی فیثاغورس با کی بود
قضیه اش چی بوده اصلا
بالاخره چی شد !؟
.
.
.
یه خردادی هیچ وقت پشت سرشو نگاه نمیکنه
چون طاقت دیدن غش و ضعف خاطرخواهاشو نداره
که بعد از رد شدنش حالشون بحرانی میشه !
.
.
.
به سلامتی همه کسایی که یه روزی یه حلقه ای رو خریدن برای تعهد
ولی حلقه شون موند و آدمش نموند :|
.
.
.
یکی از بهترین سرگرمی های ما در دوران کودکی
این بود که یه متر آهنی برداریم سعی کنیم بیشتر ببریمش بالا طوری که نشکنه !
به اندازه متراژی که بالا رفته رکورد ثبت میشد
لذتی داشت در حد PES 2013 !
.
.
.
زنبوره اومده نزدیک داداشم که ۱۰ سالشه
برگشته میگه تورو خدا منو نیش نزن من محصولات شمارو خیلی دوست دارم
.
.
.
هیچی به اندازه داشتن یک رفیق تنبل تر ازخودت
به ادمیزاد اعتماد به نفس نمیده !
.
.
.
جملات جالب و کوتاه
بعضی از ادما خیلی بیشعورن
به بیشعوری این جمله :
خیلی حوصلم سر رفته بود ، دیگه به تو زنگ زدم !
.
.
.
من واقعا نمی دونم این مخترع جانونی هدفش از اختراع این وسیله چی بوده ؟
اولین جایی که تو خونه ما نون کپک میزنه جانونیه !
.
.
.
تبریک تولد دخترا:عزیزم به دنیا اومدنت مبارک…
وای مرثی
تبریک تولد پسرا:نره خر روز نحس تولدت مبارک…
باشه جنازه
.
.
.
غم‌انگیزترین ماجرا همین قصه جدایى آدمیزاد از رختخوابه
بخصوص اگه مجبور باشى در یک صبح سرد و بى‌روح پاییزى خونه رو ترک کنى.
اشک آدمو در میاره لامصب
.
.
.
قشنگیه لیــاقــــت اینه که
همه نمیتونن داشته باشن !
.
.
.
آقا من چن سال پیش رمز موفقیتمو عوض کردم
الان هر کاری میکنم یادم نمیاد
۳ بارم اشتباه زدم بلوک شد
میشه زندگیمو بسوزونم یکی دیگه بگیرم !؟
.
.
.
امروز یه نقشه گنج کشیدم دادم دست داداش کوچیکم که ۵ سالشه
اونم از صبح کل خونه رو سه بار گشته ولی چیزی پیدا نکرده…
بیچاره الان از خستگی بیهوش شده
لامصب کرم ریختن به هر سن وسالی حال میده :دی
.
.
.
فکر کنم دارم بابا می شم
الان چند شبه بیدار می شم کولر رو خاموش می کنم!
.
.
.
این روزا غصه ها یکی یکی نمیان
آژانس میگیرن همگی باهم میان !
.
.
.
تا حالا دقت کردین هرچی کنترل تلویزیون از دسترس دورتره
برنامه ی درحال پخش عذاب آور تره !

.
.
.
پی پی پینوکیو پدر ژپتو، هِی، گُ گُ گُربه نره روباه مکار، هِی !
از جمله تفریحات سالم زمان ما
.
.
.
لذتی که در عفو هست دو برابرش در انتقام هست !
.
.
.
آدم ها هرگز نمیخواهند بفهمند
ارزش رفاقت خیلی بیشتر از رقابت است
.
.
.
اومدم خودکشی کنم همینجوری رفتم وسط اتوبان
آقا ماشینا منو دریبل میزدن و رد میشدن
یکیشون برگشت گفت مرتیکه مگه قیمت دلار دستت نیست
لوازم یدکی گرون شده ؟
هیچی دیگه ، دپرس شدم برگشتم
.
.
.
از اینکه فرزندانم در آینده چه مامان باحالی دارند واقعا بهشون غبطه میخورم !
.
.
.
ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

برو خدا رو شکر کن که توی چین تایپیست نشدی!!!


[ دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

مجموعه ای از هواپیماهای آزمایشی ناسا، شامل (از چپ ساعتگرد) ایکس31، اف-155/ام تی دی، اس آر-71، اف-106، اف-16 ایکس ال، ایکس-38، فضاپیمای مادر کنترل رادیویی، و ایکس-36

A collection of NASA experimental aircraft, including (clockwise from left) the X-31, F-15S/MTD, SR-71, F-106, F-16XL, X-38, Radio Controlled Mothership, and X-36. Courtesy NASA


[ دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

آخر هفته شاتل فضایی ایندیوور با طی مسافت از فردوگاه بین المللی لوس آنجلس تا نمایشگاه جدیدش در مرکز علوم کالیفرنیا از رده خارج خواهد شد. 

ادامه مطلب

[ دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خیام اگر ز باده مستی خوش باش      با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت هستی‌ ما نیستی‌ است     انگار که نیستی‌ چون هستی‌ خوش باش 
 
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.  کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:


دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم.
 
گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. 
این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.
  
 


[ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

Lord, make me an instrument of your peace.
Where there is hatred, let me sow love;
where there is injury,pardon;
where there is doubt, faith;
where there is despair, hope;
where there is darkness, light;
and where there is sadness, joy.


O Divine Master, grant that I may not so much seek
to be consoled as to console;
to be understood as to understand;
to be loved as to love.
For it is in giving that we receive;
it is in pardoning that we are pardoned;
and it is in dying that we are born to eternal life. Amen


[ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

چکیده از کتاب این کار و نکن این کار و بکن. 

نویسنده: احمد فارسی

· اگه میخوای راحت باشی کمتر بدون واگه میخوای خوشبخت باشئ بیشتر بخون.
· تا پایان کار از موفقیت درباره آن با کسی صحبت نکن.
· برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن.
· قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری. جدایی و سختی را داری یا نه؟؟؟
· سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.
· نصیحت کردن فقط زمانی اثر دارد که 2 نفر باشید.
· در مورد همسر کسی اظهار نظر نکن نه مثبت نه منفی.
· نوشیدنی های داخل لیوان و یا فنجان را تا آخر ننوش.
· در اختلاف خانوادگی حتی اگرحق با تو است شجاع باش وتواز همسرت عذر خواهی کن.
· برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر.

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

امروز طی صحبتی با یکی از دوستان در رومانی موافقتشان را جلب کردم که به عنوان نویسنده افتخاری وبلاگ فانی میل با ما همکاری کنند.

این چند خط را از زبان ایشان نقل می نمایم. با امید به همراهی مستمرشان با فانی میل.

From when I was little, I hated the evil people and I ask why is it that man, without notice of gesticulării judge only, but now we come to understand why people are so, not because they wanted to be cool , but because it was u born less loving family, or because the others have become so since the first years of life and their individual patterns you see, he can change that bad or the victim, by his own gândurii, choice, do not do anything out of obligation only what you love to do. Enjoy life.

the sound Just now I wrote it in mind


[ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مردی از دور دست ها، پس از گذشت از برف و بوران شدید، خود را به خانه حکیم می رساند
می گوید ای خردمند به من بگو چطور آتشی در وجود توست که سروده هایت مرا از فرسنگها دور تر در چنین حالتی به سوی تو کشانید.
فردوسی با روی گشاده و پر مهر می گوید : "عشق"
و مرد جوان بار دیگر پرسید : که این عشق چیست ؟
و حکیم گفت:


ازین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر ترا راه نیست

همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز

برفتن مگر بهتر آیدش جای
چو آرام یابد به دیگر سرای

دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد ز برنا و فرتوت باک

درین جای رفتن نه جای درنگ
بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ

چنان دان که دادست و بیداد نیست
چو داد آمدش جای فریاد نیست


سی سال گذشت، بار دیگر آن مرد آمد و اینبار با فرزند خویش، به دیار حکیم توس، بر مزار حکیم نشست و از ته دل ناله ایی بر آورد و به فرزند گفت آن روزی که میهمان خانه این خردمند بودم فهمیدم آن خانه همچون پیکانی بر ابرها سوار است و من باید پیاده شوم فردوسی نمرد او پیش تاخت و ما در این روزگار محدود اسیر و محکوم بر فناییم. امروز همین مزار هم دلگرمی و نوای عشق او را در بر دارد. ارد بزرگ می گوید : ویرانه کاخ های برآزندگان هم، هزاران گهواره امید بر بستر خویش دارد.
گفته می شود بعد ها فرزند آن مرد به تعداد سالهای عمر حکیم توس شاهنامه را باز نویسی کرد. و در پایان همه آن ها به رنگ سرخ نوشت : "عشق"

13901114-1551


[ شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 

 

 

می گوینـد:
شـاه عبـاس از وزیـر خـود پرسیـد:
" امسال اوضـاع اقتصـادی کشـور چگونـه است؟"
وزیـر گفت:
" الحمداللـه به گونـه ای است که تمـام پینه دوزان توانستنـد به زیـارت کعبـه رونـد!"
شـاه عبـاس گفت:

" نـادان! اگـر اوضـاع مالـی مـردم خـوب بود می بایست کفاشـان به مکــه می رفتند نه پینه‌دوزان... ، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند ، بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم


[ شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نادر شاه افشار پیشخدمت شوخ طبع خوشمزه ای داشت که هنگام فراغت نادر از کار های روزمره با لطایف و ظرایف خود زنگار غم و غبار خستگی و فرسودگی را از ناصیه اش می زدود.

نظر به علاقه و اعتمادی که نادرشاه به این پیشخدمت داشت دستور داد غذای شام و ناهارش با نظارت پیشخدمت نامبرده تهیه و طبخ شود و حتی به وسیله همین پیشخدمت به حضورش آوردند تا ضمن صرف غذا از خوشمزگی ها و شیرین زبانی هایش روحاً استفاده کند.

روز برنامه غذای نادرشاه خورشت بادنجان بود و چون بادنجان به خوبی پخته و مأکول شده بود . نادر ضمن صرف غذا از فواید و مزایای بادنجان تفصیلاً بحث کرد.پیشخدمت زیرک و کهنه کار نه تنها اظهارات نادرشاه را با اشارت سر و گردن و زیر و بالا کردن چشم و ابرو تصدیق و تأیید کرد بلکه خود نیز در پیرامون مقوی و مغذی و مشهی و مأکول بودن بادنجان داد سخن داد و حتی پا را فراتر نهاده ارزش بهداشتی آن را به آب حیات رسانید!چند روزی از این مقدمه گذشت و مجدداً خورشت بادنجان برای نادر آوردند . اتفاقاً در این برنامه غذایی بادنجان به خوبی پخته نشده بود و به طعم و ذائقه نادرشاه مطبوع و مأکول نیامد لذا به خلاف گذشته و شاید برای آنکه پیشخدمت را در معرض امتحان قرار دهد از بادنجان به سختی انتقاد کرد و با قیافه برافروخته گفت: "اینکه می گویند بادنجان باد دارد و نفاخ است، ثقیل الهضم و ناگوار است دروغ نگفته اند." خلاصه بادنجان بیچاره را از هر جهت به باد طعن و لعن گرفت و از هیچ دشنامی در مذمت آن فروگذار نکرد. پیشخدمت موقع شناس که درسش را روان بود بدون آنکه ماجرای چند روز قبل را به روی خود بیاورد با نادرشاه همصدا شد و هر چه از ضرر و زیان بعضی از گیاهان و نباتات در حافظه داشت همه را بی دریغ نثار بادنجان کرد و گفت: "اصولاً بادنجان با سایر گیاهان خوراکی قابل مقایسه نیست زیرا به همان اندازه که مثلاً کدو از جهت تغذیه و تقویت مفید و سودمند است خوراک بادنجان به حال معده و امعا و احشا بدن مضر و زیان بخش می باشد! بادنجان نفاخ است بله قربان! بادنجان باد دارد بله قربان!"

نادرشاه که با گوشه چشمش ناظر ادا و اطوار مضحک پیشخدمت و بیانات پر طمطراق او در مذمت بادنجان بود سر بلند کرد و گفت: "مرتیکه احمق، بگو ببینم اگر بادنجان تا این اندازه زیان آور است پس چرا روز قبل آن همه تعریف و تمجید کردی و از نظر مغذی و مقوی بودن، آن را آب حیات خواندی؟ اینکه گفته اند دروغگو را حافظه نیست بیهوده نگفته اند."

پیشخدمت بدون تأمل جواب داد: "قربان، من نوکر بادنجان نیستم من نوکر قبله عالم هستم. هر چه را که قبله عالم بپسندد مورد پسند من است. پریروز اگر طرفدار بادنجان بودم از آن جهت بود که قبله عالم را از آن خوش آمده بود. امروز به پیروی از عقیده و سلیقه سلطان وظیفه دارم که دشمن آن باشم

ضرب المثل: نوکر بادنجان به کسانی اطلاق می شود که به اقتضای زمان و مکان به سر می برند و در زندگی روزمره خود تابع هیچ اصل و اساس معقولی نیستند . عضو حزب باد هستند ، از هر طرف که باد مساعد بوزد به همان سوی می روند و از هر سمت که بوی کباب استشمام شود به همان جهت گرایش پیدا می کنند.خلاصه طرفدار حاکم منصوب هستند و با حاکم معزول به هیچ وجه کاری ندارند . آنان که عقیده ثابت و راسخ دارند و معتقدات خویش را به هیچ مقام و منزلتی نمی فروشند اگر به آنها تکلیف کمترین انعطاف و انحراف عقیده شود بی درنگ جواب می دهند من نوکر بادنجان نیستم.


[ شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

منظومه شمسی ما (بزگترها)

منظومه شمسی شما (کوچولوها)


[ شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

همه آدم‌ها با هم برابرند، اما پول‌دارها محترمترند.
همه آدم‌ها با هم برابرند، اما دخترها پرطرف‌دارترند.
همه آدم‌ها با هم برابرند، اما خانم‌ها مقدم‌ترند.
همه آدم‌ها با هم برابرند، اما مرد ها مهم ترند.
البته تبعیضی در کارنیست.
در کل همه آدم‌ها با هم برابرند، اما بعضی‌ها برابرترند...
 

قراره یه میدون به اسم من بزنن...
.
.
.
.
.
با تشکر از همه عزیزانی که تو این مدت ما رو دور زدن. 

اگر صلۀ رحم به جا نمی‌آورید، اگر فامیلهای دورتان را تا به حال ندید، کافیست با دوست دختر خود در سطح شهر تردد کنید. اموات خود را نیز خواهید دید!

یادش بخیر چقدر اسکل بودیم. نیم ساعت دست به سینه مینشستیم تا مبصر اسممون رو جزو خوبهای کلاس بنویسه. بالاش هم ستاره بذاره: بعد معلم میومد بدون نگاه کردن به لیست خوبها و بدها تخته رو پاک میکرد: و چقدر اسکل تر بودیم که زنگ بعدی هم دست به سینه مینشستیم.

دقت کردین وقتی با مامانتون درد و دل می کنین خیلی با دقت و دلسوزی گوش می کنه بعد دو روز بعدش همون حرفارو بر ضدتون استفاده می کنه؟

مغز آدم هم عجیب جونوریه! یادش میمونه که یه چیزی یادش رفته اما یادش نمیمونه که چی یادش رفته!
امیدوارم خدا در ورژن های بعدی این باگ رو رفع کنه.

ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﻮﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﺑﺎﺷﻪ... ﻫﻤﻮﻥ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﻮﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺁﺩﻡ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﺎﻓﯿﻪ...!!

چرا بند ِ کفش ُ گره میزنی باز میشه، هدفون ُ باز میذاری گره میخوره؟؟؟
  


[ شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دانشگاه هاروارد آمریکا ترجمه انگلیسی آیه‌ 135 سوره مبارکه «نساء» را بر بالای درب ورودی دانشکده حقوق خود نصب کرده است.
به گزارش شفقنا (پایگاه بین‌المللی همکاری‌های خبری شیعه) به نقل از خبریآنلاین، ترجمه آیه 135 سوره نساء به زبان انگلیسی، روی دیوار ورودی اصلی دانشکده حقوق هاروارد نصب شده است.یاین خبر از سوی یک دانشجوی عربستانی که در هاروارد مشغول به تحصیل است، منتشر شد.
«عبدالله جمعه»، دانشجوی عربستانی دانشگاه هاروارد اعلام کرد: متوجه شدم که این آیه قرآن بر سردر دانشکده حقوق قرار داده شده و به عنوان یکی از بهترین توصیفات در مورد عدالت عنوان می‌شود.
مسئولان این دانشگاه در توضیح این اقدام، اعلام کرده‌اند که مضمون این آیه یکی از بهترین توصیف‌های بیان شده در مورد «عدالت» در طول تاریخ است.
این آیه شریفه می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا: اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید پیوسته به عدالت قیام کنید و براى خدا گواهى دهید هر چند به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد اگر [یکى از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است، پس از پى هوس نروید که [در نتیجه از حق] عدول کنید و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است».
دانشگاه هاروارد در سال 1636 در «ماساچوست» آمریکا تأسیس شد و قدیمی‌ترین مؤسسه آموزش عالی در آمریکا است.

 


[ شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 آدمیزاد بی غذا، دو ماه دوام می آورد / بی آب، دو هفته / بی هوا، چند دقیقه / بی"وجـــدان"، خـیلی................. متاسفانه خیلی...

بعضی وقتا که میبینم هیچ غلطی نمیتونم بکنم، یاد این میفتم که آمریکا هم از همین جا شروع کرد، دلم یه کم آروم میشه....!

مــا مــردمــانـــی هستــیــم کــه بــه راحتــی به هم دروغ میــگـیــم ولــی بـــزرگــتــریــن معــیــارمــون بــرای شــروع دوستی صداقــتـه.

انواع عقیده در تولید:
امریکایی: هم خوب کار کنه هم با دوام باشه.
انگلیسی: جنسش خوب باشه مشتری راضی باشه.
ایرانی: تا وقتی مشتری میخره سالم باشه بعد که خرید مهم نیست.
چینی: فقط ایرانی بخره.

سیب تا حالا ۳ کار مهم کرده:
۱/ گول زدنِ حوا.
۲/ بیدار کردن نیوتن از خواب.
۳/ نظر استیو جابز رو به خودش جلب کرد.

یک وقتایی بود وقتی خودتو میزدی به کوچه علی چپ, تنها بودی الان که میری میبینی همه جمعن...!

شانس فقط یک بار در خانه ادم را میزند بدشانسی هیچوقت دستش را از روی زنگ بر نمیدارد بدبختی هم که حتمأ کلید داره.

نمیدونم جدیدن چه صیغه ایه که تا کتاب رو باز میکنم درس بخونم، مخچه ام به مخ ام میگه "استاد خسته نباشی"...

زندگی در جهنم به مراتب بهتر از خاورمیانه است چون مسلمانها به جهنم نمیرن.

آیا میدانید مصراع (میازار موری که دانه کش است) نشون میده.. ما ایرانی ها از قدیم الایام یک جورایی سادیسم داشتیم.


[ جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

زمین: ماشالله! خدا بیشترشون کنه لبخندچشمکخندهقهقههنیشخند
زحل: ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...


[ پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

برای خوشحال کردن یک زن...
یک مرد فقط نیاز دارد که این موارد باشد:
1. یک دوست
2. یک همدم
3. یک عاشق
4. یک برادر
5. یک پدر
6. یک استاد
7. یک سرآشپز
8. یک الکتریسین
9. یک نجار
10. یک لوله کش
11. یک مکانیک
12. یک متخصص چیدمان داخلی منزل
13. یک متخصص مد
14. یک متخصص علوم جنسی
15. یک متخصص بیماری های زنان
16. یک روانشناس
17. یک دافع آفات
18. یک روانپزشک
19. یک شفا دهنده
20. یک شنونده خوب
21.. یک سازمان دهنده
22. یک پدر خوب
23. خیلی تمیز
24. دلسوز
25. ورزشکار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمک
31. خلاق
32. مهربان
33. قوی
34. فهمیده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت
بدون فراموش کردن :
44. تعریف کردن مرتب از او
45. عشق ورزیدن به خرید
46. درستکار بودن
47. بسیار پولدار بودن
48. تنش ایجاد نکردن برای او
49. نگاه نکردن به بقیه دختران

ادامه مطلب

[ چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یک فرزند داشتن، شما را تبدیل می کند به یک پدر و مادر، دو فرزند داشتن شما را تبدیل به یک دارو می کند.

ازدواج رابطه ای است که در آن همیشه حق با یک نفر است و دیگری همیشه شوهر است.

نمی توانید عشق را بخرید ولی بهای سنگینی برایش می پردازید.

زن و شوهر همیشه با هم توافق می کنند: شوهر می پذیرد که اشتباه کرده و زن کاملاً با او موافق است.

زبان ما، زبان مادری نامیده می شود، چون پدر هیچگاه فرصت صحبت کردن پیدا نمی کند!


[ سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

روزی به رهی مرا گذر بود                   خوابیده به ره جناب خر بود
از خر تو نگو که چون گهر بود                چون صاحب دانش و هنر بود
گفتم که جناب در چه حالی                فرمود که وضع باشد عالی
گفتم که بیا خری رها کن                   آدم شو و بعد از این صفاکن
گفتا که برو مرا رها کن                      زخم تن خویش را دوا کن
خر صاحب عقل و هوش باشد             دور از عمل وحوش باشد
نه ظلم به دیگری نمودیم                    نه اهل ریا و مکر بودیم
راضی چو به رزق خویش بودیم             از سفرۀ کس نان نه ربودیم
دیدی تو خری کشد خری را؟               یا آنکه برد ز تن سری را؟
دیدی تو خری که کم فروشد ؟             یا بهر فریب خلق کوشد؟
دیدی تو خری که رشوه خوار است؟      یا بر خر دیگری سوار است؟
دیدی تو خری شکسته پیمان؟             یا آنکه ز دیگری برد نان؟
دیدی تو خری حریف جوید؟                  یا مرده و زنده باد گوید؟
دیدی تو خری که در زمانه؟                  خرهای دیگر پیش روانه
یا آنکه خری ز روی تزویر                      خرهای دیگر کشد به زنجیر؟
هرگز تو شنیده ای که یک خر؟              با زور و فریب گشته سرور
خر دور ز قیل و قال باشد                     نارو زدنش محال باشد
خر معدن معرفت کمال است                غیر از خریت ز خر محال است
تزویر و ریا و مکر و حیله                       منسوخ شدست در طویله
دیدم سخنش همه متین است             فرمایش او همه یقین است
گفتم که ز آدمی سری تو                    هرچند به دید ما خری تو
بنشستم و آرزو نمودم                        برخالق خویش رو نمودم
ای کاش که قانون خریت                     جاری بشود به آدمیت


[ سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

پیشتر در تاریخ 7 شهریور 1390 تحت عنوان «چکامه ای زیبا از علی شریعتی» نشر داده بودم، ولی با نظر یکی از بازدید کنندگان به نام محمود که فرموده اند: «با سلام این شعر از دکتر نیست این کفرنامه کارو هست» بدون عنوان باز نشرش می نماییم. البته قدر مسلم کارو یکی از نویسندگانی بود که بر دکتر شریعتی تاثیرگذار بوده و می توان گفت که این برگردانی است توسط دکتر به فارسی...

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .


[ سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

به دنبال ویلچری هستم برای روزگار

ظاهرا پایی برای راه آمدن با ما ندارد ‍!!


[ دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

زنی مشغول درست کردن نیمرو برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر روغن توش بریز.

 وای خدای من، خیلی زیاد درست کردی، حالا برش گردون، زود باش باید بیشتر روغن بریزی.  وای خدای من از کجا باید روغن بیشتر بیاریم؟؟

 دارن می‌سوزن مواظب باش، گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرف های من گوش نمی‌کنی. هیچ وقت!!

 برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن نمک.

 زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه نیمرو درست کنم؟؟!!  

شوهر به آرامی گفت: 

 

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 سی و چند سالی داره طفلک مجید ، مهندس الکترونیکه ، به زور و ضرب و پارتی چپوندمش تو یه شرکت دولتی با یه قرارداد دو ساله ، و ماهی ششصد هزار تومان دریافتی ، از مال دنیا یه دونه پراید داره ، با ماهی صد و بیست هزار تومان قسط! لطف و محبت رو در حقش تموم می کنم ، فهیمه خانم با یه سینی چای وارد میشه ، یکی یکی جلوی مهمونا میگیره ، مادر مجید میگه : بیا عروس خوشگلم کنار من بشین ، و فهیمه که به نظر میرسه سی سالی سن داره کنار مادر داماد ، روی نزدیکترین راحتی به تلویزیون آروم میگیره !

پدر عروس نطقش گل میکنه : خیلی گرون شده لامصب ، دو سال پیش همین موقع یه تیکه زمین پونصد متری خریدم تو بیابون متری دویست هزار تومن ، دیروز سرم سوت کشید وقتی حسین آقا دلال زنگ زد گفت متری دو میلیون واسش مشتری داره!

مجید نیم نگاهش رو از عروس خانوم برمیداره ، و دست راستش رو زیر چونه میذاره ، و سرش رو پایین میندازه ، می فهمم به چی فکر میکنه ،  پونصد تا دو میلیون  میشه یک میلیارد ، اگه همین جوری کار کنم و ماهی پونصد هزار تومن پس انداز کنم ، میشه سالی پنج میلیون .....یعنی دویست سال دیگه می تونم یه تیکه زمین تو بیابون بخرم؟

صدای گوینده تلویزیون توی فضا گم میشه ، یه خانوم دکتر در حال صحبته ، میگه : بعد از سی سالگی احتمال باروری خانمها بسیار کاهش پیدا میکنه ، میگه خانمها قبل از سی سالگی باید به فکر زایمان باشند ، میگه اگه دیر بشه ممکنه دیگه هیچ وقت بچه دار نشن ، میگه اینجوری زندگی مشرکشون ممکنه برای همیشه تلخ بشه!

انگار فقط فهیمه خانوم حواسش به تلویزیونه ، سرش رو زیر میندازه ، و مشغول جویدن انگشتاش میشه ، تو فکر فرو میره ، میفهمم به چی فکر میکنه ، ........تصمیم میگیرم بحث رو عوض کنم و اعلام کنم خوب بهتره بریم سر اصل مطلب ، ......بی اختیار میگم :: بهتره رفع زحمت کنیم !

 

دل نوشت: بدبخت تر از ما دهه شصتیا کسی دیده؟؟!!!!!


[ دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دلم کسی را می خواهد

کسی که از جنس خودم باشد

دلش شیشه ای

گونه هایش بارانی

دستانش کمی سرد

و نگاهش ستاره باران باشد

دلم یک ساده دل می خواهد

بیاید باهم برویم

نمی خواهم فرهاد باشد و کوه بتراشد

می خواهم انسان باشد

نمی خواهم مجنون شود و سر به بیایان بگذارد

می خواهم گاهی دردم را درمان باشد

شاهزاده ی سوار بر اسب سفید نمی خواهم

غریب آشنایی می خواهم بیاید با پای پیاده

قلبش در دستش باشد

و چشمانش پر از باران باشد

کلبه ی کوچک را دوست دارم

 اگر این کلبه در قلب او باشد

 

 

دل نوشت:

دخترای گل این دوره زمونه پسری با این ویژگی ها اگه اومد سراغتون اولا خوش به حالتون دوما خوش به حالتون سوما خوش به حالتون چهارما از دستش ندید چون اگه از دستش بدید معلوم نیست چند سال یا چند دهه (!!!!!) باید صبر کنید تا پسری با این ویژگی ها پیدا بشه.

نمی دونم می دونید یا نه طبق تحقیقات جدید پسرایی با این ویژگی ها نسلشون رو به انقراضه. نیشخندنیشخند

از ما گفتن دیگه خود دانیدلبخند


[ دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 

بی هیچ صدایی می آیند،

  زمانی که نمی دانی

در دلت یک مزرعه ی آرزو، می کارند و ...

بی هیج نشانی از دلت می گریزند !

تا تمام چیزی که به یاد می آوری،

حسرتی باشد به درازای زندگی

 چه قدر بی رحمند رویاهـا !!!


[ دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

وقتی گرسنه ای یه لقمه نون خوشبختیه....


وقتی تشنه ای یه قطره آب خوشبختیه.....

وقتی خوابت می آد یه چرت کوچیک خوشبختیه…..

خوشبختی یه مشتی از لحظاته .....


یه مشت از نقطه های ریز که وقتی کنار هم قرار می گیرن یه خط رو می سازن....چشمکفرشته

 



[ دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

سیاره ها، و خورشید، در پوست تخم مرغ


[ دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه ی خود، جامه ی اندوه مپوشان هرگز

تو به آینه، نه! آینه به تو خیره شده ست

تو اگر خنده کنی، او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد

گنجه ی دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!

بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!

ظرف این لحظه ولیکن خالی ست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید درِ این خانه بر او باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقی ست

تا خدا مانده، به غم وعده ی این خانه مده!

 

شاعر: کیوان شاهبداغی 

 


[ یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

گاهی وقتا دلم میخواد مثل جـــودی ابـــوت باشم!



پر انرژی ...

با خنده هایی که از ته دلــــاً ...خنده
گریه هایی که با دلیلـــاً ...گریه


با اون شخصیتی که جلوی هیشکی نمیشکنه ...
و یه بابا لنگ دراز که واسش بنویسم....!فرشته


[ سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters