بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

شعری  برای پسران دم بخت

 

پسری با پدرش در رختخواب، درد و دل می کرد با چشمی پر آب

گفت بابا حالم اصلا خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم توی سرم روی دستت باد کردم ای پدر

سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

هیچ کس لیلای این مجنون نشد همسری از بهر من مفتون نشد

غم میان سینه شد انباشته، بوی ترشی خانه را برداشته

پدرش چون حرف هایش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

پسرم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه دختر یکی را تور کن

گفت آن دم، پدر محبوب من، ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها، من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و چشم پاکم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر دختران، مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر، با شهین و مهرخ و ایضا سحر

با سه تا شان رفته بودیم سینما، بگذریم از ما بقی ماجرا

یک سری، بر گل پری عاشق شدم او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

آزیتای حاج قلی اصغر شله، یک زمانی عاشقش گشتم بله

بعد او هم یار من آن یاس بود دختری زیبا و پر احساس بود

بعد از این احساسی پر ادعا، شد رفیق من کمی هم المیرا

بعد او هم عاشق مینا شدم بعد مینا عاشق تینا شدم

بعد تینا عاشق سارا شدم بعد سارا عاشق لعیا شدم

پدرش آمد میان حرف او، گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان بی زنی روز و شب بودم به فکر یک زنی

لیک جز آن که بداری مادری دل نمی دادم به هر جور دختری

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی، واقعا که پوز بابا را زدی

 

داوری که یک طرفه قضاوت کنه فایده نداره حالا جواب شعر بالا:

 

شعری برای دختران دم بخت

 

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

هر زنی دو مرد را دوست دارد !

یکی ساخته تخیلات اوست ، و دیگری هنوز به دنیا نیامده !


*****************

بیشتر مردان موفقیتشان را مدیون زن اولشان هستند

و زن دومشان را مدیون موفقیتشان !!!

*****************
همه پدیده ها تو دنیا به بی نظمی میل دارن
سر دسته شون هم اتاق منه!!
 
*****************
 یک دوست دختر دانشجو روانپزشکی هم نداریم خیانت کردیم...
خیلی منطقی درکمون کنه !!
 
*****************
گمونم اسب سفید شاهزاده منو کشتن و باهاش سوسیس درست کردن
و گرنه امکان نداشت اینقده دیر کنه!!!.
 
*****************
 بابات از تو چشات میخونه چه گندی زدی ...
ولی وقتی پول نداری به ۱۷ زبون زنده ی دنیا هم بگی متوجه نیست !
 
*****************
 یه توصیه مهم برای آقایان ! 
بهترین راه برای پیشگیری از عصبانیت خانمها این است که به آنها بگویید:
عزیزم موقع عصبانی شدن خیلی زشت می شوی ...
 
*****************
فیلم جنگی ایرونی نشون میدن؛ بمباران میشه،
خانومه خونین و مالین از زیر آوار میاد بیرون،ولی این روسریش لامصب تکون نمیخوره
.
.
.
این روســــری رو با تیر آهن جوش دادن به سرش لامصبا....؟!!؟

*****************
بیشتر ِ قرارها بعد از " خب ، کی ماشین میاره ؟ "
کنسل میشن !! 

*****************
زمزمه های دانشجویان شب قبل از امتحان :
خب !
این که نمیاد...
اینم که بلدم...
دیگه وقت خوابه...
 
*****************
به یارو گفتن واسه زلزله بم چه کمکى کردى؟
گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!

*****************
دختر و پسری مشغول چت در اینترنت هستند.
پسر: تو احتمالاً خیلی زیبا هستی!
دختر: به چه دلیلی این طور فکر می کنی؟
پسر: خوب، طبیعت حتماً این خنگی تو را به نحوی باید تلافی کرده باشد!!!
 
*****************
مزخرف ترین و صمیمی ترین موجودات دنیا سیم شارژر و موس و هندزفری هستند.
صاف بزارشون کنار هم، 5دقیقه دیگه چنان به هم میپیچن که انگار 10ساله که گره کور خوردن...

*****************
اگه یه موقعی تو یه موقعیتی گیر کردین که یکی می خواست بکشتتون زودی بگین :
بکش ! بکش راحتم کن معطل چی هسسی؟ د یالا لعنتی !
تو همه فیلما امتحان خودشو پس داده !!
 
*****************
بچه‌های این دوره و زمونه چقد قرتی شدن واقعا" ،
یادمه با پسر همسایه‌مون فوتبال بازی می‌کردیم ...
رفت دانشگاه سیبیلاشو زد فهمیدیم دختر بوده!!
 
*****************
دوست دارم یه روز انقد پولدار بشم
که وقتی رانی میخورم اون تیکه آخر هلو که ته قوطی گیر میکنه واسم مهم نباشه!!

*****************
آقایون محترم توجه کنید :

وقتی دوست دخترتون ازتون میپرسه :
اگه یه روز ازدواج کردی،من‌ به عروسیت دعوت میکنی؟
بدون اینکه حرفی بزنید صحنه رو ترک کنید!!!
سوال در نهایت حیله گری طراحی شده...
 
*****************
 
میگی پایتخت رومانی چیه ؟

یارو لایک می‌کنه !
مثله اینه که به یکی‌ بگی‌ ساعت چنده ماچت کنه !

[ جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

اخیراً کتابی با عنوان "اقتدار گرائی ایرانی در عهد قاجار" با قلم استاد علوم سیاسی دکتر محمود سریع القلم به بازار نشر عرضه شده است.
آنچه که مرا بیش از موضوع و متن کتاب تحت تاثیر قرار داد، صفحه "تقدیم" است که نویسنده در ابتدای کتاب خود آورده و از دیدگاه من، در نوع  خود کم نظیر است.
 
تقدیم به ایرانیان زیر ده سال، که در آینده برای کسب ثروت، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد!
برای افزایش قدرت کشور، ثروت تولید خواهند کرد؛  ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد
از فرهنگ واکنش های سریع به خویشتن داری، ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد
از فرهنگ شفاهی و غیر دقیق به فرهنگ مسئولانه مکتوب، انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود
از رفتارها و کارهای کوتاه مدت به گستره دراز مدت، رشد فکری پیدا خواهند کرد
تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود
به رشد فکری و استقلال فکری از طریق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد
برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد
از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت
غرور بی جا، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد
دروغ گوئی و وارونه جلوه دادن واقعیت ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود
برای کسب قدرت،به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت
و پس از رسیدن به قدرت، فقط دوره محدودی، صرفاً برای تحقق کارهای بزرگ، در قدرت خواهند ماند.


[ سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دیــکتــاتــور کیــست؟ دیــکتــاتــور اون بچّه ی دو سالـــست که بیست نــفــر مجبورند به خاطــر اون کــارتون نــگاه کنــنــد.

  

یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه این بود که : «یه برگه از کیفتون بیارید بیرون»

 

امروز داشتم کتاب می خوندم یه جمله ی خیلی قشنگ توش دیدم خواستم لایک بزنم که یهو یادم افتاد کتابه نه فیسبوک!!!!!!

 

 پس از مرگ از شخصی پرسیدند :

جوانی خود را چگونه گذراندی؟

ندایی از عرش برآمد که :

بدبخت ایرانیه،

ولش کنین،

برین سراغ سوال بعدی.

 

گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان، باید یه مشت بخوابونی زیر چشش! چون آدمی که ابله باشه، معنی اون سکوت رو هم نمی فهمه.

 

به یه بنده خدایی میگن: بزرگترین سوال زندگیت چیه ؟

میگه: ......

برق میره کجا میره؟؟؟؟

 

 زن : عزیزم، دنبال چی می گردی؟

شوهر : هیچی.

زن : هیچی!!! یه ۴ ساعتی هست زل زدی به اون قباله ی ازدواج مون!

شوهر : دنبال تاریخ انقضا شم!!!!!!!!


 سلام، سلامتی میاره سلامتی نشاط میاره، نشاط، شادی میاره، شادی زندگی میاره، زندگی زن میاره، زن بچه میاره، بچه دردسر میاره، دردسر بدبختی میاره .......

اصلا  سلام نکنی سنگین تری!!!

 

 یارو از باباش می پرسه، بهترین پسرِ دنیا رو داشتن چه حسیه؟

گفت:  نمی دونم برو از مادر بزرگت بپرس!!!!


 توجه :

ظرفیت کوچه علی چپ پرشده است. لطفا دنبال کوچه ی دیگری باشید!!!!

 

به یارو میگن امتحان رانندگی قبول شدی؟ میگه معلوم نیست ماشینو زدم تو دیوار، سروان رفته تو کما منتظرم برگرده ببینم چی میشه!!!!


 واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، مامان دختره میگه:2012 تا سکه به نیت المپیک لندن!!!!

 

به هزار امید از دوست دخترم می پرسم از کجا بدونم منو واسه خودم دوست داری؟

برگشته میگه:

قیافه و هیکل که نداری

بچه مایه دارم که نیستی

اخلاقتم که گنده

به جز خودت چیزی واسه دوست داشتن نمی مونه عزیز دلم!!!!!


قابل توجه آقایون:

زنتون سریالی رو میبینه که شما دوست ندارید؟

از هیکل یکی از بازیگرای زن سریال تعریف کنید، دیگه نمیبینه!!


 مامان بزرگم نذر کرده بود دانشگاه قبول بشم 30 جزء قرآن رو بخونه. من دانشگاه قبول شدم 2 جزء بیشتر نخوند بهش میگم عزیز فقط 2 جزء خوندی که؟!! اونم میگه : اون رشته ای که تو قبول شدی 2 جزئشم زیادیه!!!


 می دونی چرا با ازدواج  دین آدم کامل میشه؟؟

چون تا قبل ازدواج فکر می کنی دنیا بهشته اما بعدش ....

 به جهنم هم اعتقاد پیدا می کنی!


 غضنفر باباش آتیش میگیره میره ملاقات میگه: بخش پدرسوخته ها کجاست؟

 

خسیس مهمون براش می رسه میگه اگه شام نخوردید مرغ هست بگم تخم کنه!

 

 دﺧﺘﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ می کنی؟

ﭘﺴﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ می کنی؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ.

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ چهار ﻭ سی ﻭ هشت ﺩﻗﯿﻘه!!!


[ سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

بنده ای خدا را گفت:اگرسرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم…؟

خدا گفت: شاید نوشته باشم:
هرچه دعا کند !!!!…


[ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

وقتی تنهاییم دنبال دوست می گردیم،

پیدایش که کردیم دنبال عیب هایش می گردیم،

وقتی که از دستش دادیم، در تنهایی، دنبال خاطراتش می گردیم.

مراقب قلب ها باشیم، هیچ چیز آسانتر از قلب نمی شکند.

ژان پل سارتر


[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 


[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

این موجود لپ بوده اولش، بعد کم کم دست و پا درآورده !!


[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

راست می گویند:

زن را نمی شود درک کرد

زن را نمی شود فهمید

زن را نمی توان شناخت

زن را نمی توان عوض کرد

اما،

زن را  می توان عمیق دوست داشت.

 

  چتر حمایت او را احساس می کنی زمانی که خواهر توست

 گرمای محبت او را احساس می کنی زمانی که دوست توست

 هیجان و عشق او را احساس می کنی زمانی که عاشق توست

 از خود گذشتگی او را احساس می کنی زمانی که همسر توست

پرستش و ایثار او را احساس می کنی زمانی که مادر توست

دعای خیر او را احساس می کنی زمانی که مادر بزرگ توست

  او یک زن است

او یک زندگی است

به او احترام بگذار و به او عشق بورز.


[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباس هایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود .کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید . به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبود پیدا کرد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد ، از او خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد . پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد . سپس با غرور بازو هایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، این ها خراش های عشق مادرم هستند.


[ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آکریلامید یک ماده اسیدی سرطان‌زاست که هنگام سوختن،برشته شدن یا پختن مواد کربوهیدراتی غلات در درجه حرارت بالا در محصولاتی چون نان، بیسکویت، کلوچه، برنج و سیب‌زمینی ایجاد می‌شود. طبق پژوهش دانشمندان، آکریلامید در مقایسه با دیگر مواد سمی شناخته شده در غذاهای مختلف می‌تواند برای انسان‌ها تا 100 برابر خطرناک‌تر باشد.
مقدار این ماده در سیب‌زمینی سرخ شده و چیپس بیشتر است، اما در کشور ما بیشترین نگرانی از حجم تولید و مصرف آکریلامید در نان است .
آکریلامید در نان زمانی خود را نمایان می‌کند که نان بر اثر حرارت زیاد و مستقیم تغییر حالت داده و به رنگ قهوه‌ای یا سیاه درآید و این مشکل اصلی نان‌های مصرفی ماست که اغلب به صورت سنتی در تنور تهیه و در حرارت زیاد و مستقیم پخته می‌شوند.

این ماده سمی به محض ورود به بدن تجزیه شده و ماده‌ای تولید می‌کند که می‌تواند با اثر  روی DNA و ایجاد جهش در ژن‌ها موجب بروز سرطان، انواع عفونت‌ها، آسیب به سیستم ایمنی و عصبی شود. عوارض عصبی این سم شامل اختلال در هوشیاری، ضعف، تحریک‌پذیری و تغییرات رفتاری است.

اختلالات باروری همچون تغییر در رفتارهای جنسی، ناباروری و سقط، تحریک و قرمزی پوست و چشم‌ها از دیگر عوارض آکریلامید است.

سلامت خود را فدای طعم لذیذ نان‌های برشته نکنید و اگر قصد خرید نان‌های نازک برشته‌شده‌ای را دارید که حاوی زیره، کنجد، تخمه و هستند آنهایی را که رنگ روشن داشته و در اصطلاح برشته نشده هستند انتخاب کنید از تُست کردن نان اجتناب کنید و در صورت ضرورت نان را در درجه حرارت کم و به مدت کوتاه تُست کنیددر ترکیب سوسیس جهت ایجاد بافت مطلوب از مواد کننده‌ای چون آرد و نشاسته استفاده  می‌شود. این مواد هنگام سرخ شدن سوسیس در روغن منجر به پف کردن و قهوه‌ای شدن آن می‌شوند که این ویژگی، محصول را بسیارخوش‌طعم و خوش‌ظاهر می‌کند. اما باید بدانید قهوه‌ای شدن بیش ازحد که در نتیجه سوختن ترکیبات کربوهیدراتی سوسیس است می‌تواند منجر به افزایش میزان آکریلامید محصول شود. - برای پختن کیک و پیتزا در سینی فر از کاغذ مخصوص استفاده کنیداز برشته شدن نان حاشیه پیتزا بشدت اجتناب ورزید و در صورت برشته شدن حاشیه آن را دور بیندازیدبرای تهیه ته‌دیگ از نان و سیب‌زمینی استفاده نکنید.

قابل ذکر است که در سیب زمینی آب پز شده یا جوشانده شده آکریلامید مشاهده نشده است زیرا دما در طول آب پز کردن سیب زمینی به اندازه کافی بالا نیست که منجر به تشکیل آکریلامید شود.

برای خرید نان سوخاری آنهایی را که رنگ روشن دارند انتخاب کنید و از مصرف بیسکویت و کلوچه‌هایی که سطح زیرین آنها سوخته است، بپرهیزید.


[ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 بووق بووق:سلام.چاکریم داداشلبخند

بوق: مسیرت کجاست؟منتظر

 بووووق: شما آژانس خواسته بودید؟متفکر

 بووووووق بوووووق: درپارکینگو بده بالا پدر سوخته.عصبانی

 بوق بوق بوق: عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش بادقلب

 بووووووووووووووووووق: برو کنار عوضیکلافه

 بوق بوق : خانومی کجا؟؟؟؟برسونمت فدات شم!مژه

 بووووووووووووووووووووووووق بوووووووووووووووووووووووووووق: وایسا الاغ الان نوبت منهکلافهعصبانی


[ پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد هم وجود داره؟
آیا تو به وجود مامان اعتقاد داری؟
-
-
-
نه من به این اراجیف اعتقادی ندارم؛ من یک روشنفکرم
مگه تا حالا مامان رو دیدی؟

[ چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 


[ چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار می کرد می خواست چکمه های یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمی رفت بعد از کلی فشار و خم و راست شدن، بچه رو بغل می کنه و می ذاره روی میز، بعد روی زمین بالاخره با هزار جابجایی و فشار، چکمه ها رو پای بچه می کنه و یه نفس راحت می کشه که ...

هنوز آخیش گفتنش تموم نشده بود که بچه میگه این چکمه ها لنگه به لنگه است. خانم جوان با هزار بار فشار و این ور و اون ور شدن هرچه تونست کشید تا بالاخره چکمه های تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد. گفت ای بابا و باز با همون زحمت زیاد چکمه ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه ولی با چه زحمتی!!! چکمه ها به پای بچه نمی رفتن و با فشار زیاد بالاخره موفق شد که چکمه ها رو پای این کوچولو بکنه. این بار بچه می گه این چکمه ها که مال من نیست!!! خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یه مصیبتی گریبانگیرش شده با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت: آخه چی بهت بگم. دوباره با زحمت بیشتر این چکمه های بسیار تنگ رو در آورد. وقتی تمام شد پرسید خوب حالا چکمه های تو کدومه؟ بچه گفت: همین ها !!!! چکمه های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره می تونم پام کنم. مربی که دیگه خونش به جوش اومده بود سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این چکمه هایی رو که به پای این بچه نمی رفت به پای اون کرد یه آه طولانی کشید و بعد گفت: خوب حالا دستکش هات کجان؟ توی جیبت که نیستن.بچه گفت:توی چکمه هام بودن دیگه !!!!


[ چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ایستگاه سواحل ولیعصر ..... ایستگاه بعدی سواحل هفت تیر


[ سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خُب: این کلمه ‏ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏ هایی استفاده می‌‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید. ‏

 پنج دقیقه: اگر مشغول لباس ‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیش‏‌تر زمان، جهت تماشای فوتبال نداده باشد. ‏

هیچی: این آرامش قبل از طوفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏ به ‏زنگ باشید. بحث‏هایی که با هیچی شروع می‌‏شوند، غالباً با خُب تمام می‌‏شوند. ‏

 بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد «اگه جرئت داری» در آن مستتر است.

 آه بلند: این در حقیقت یک کلمه محسوب می‌‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‌‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‌‏کند شما یک احمق به ‏دردنخور هستید و او نمی‌‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچی تلف می‌‏کند.

 اشکال نداره: این یکی از خطرناک ‏‌ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏ تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید. ‏

ممنون: از شما تشکر می‌‏کند. فقط بگویید خواهش می‌‏کنم. هیچ حرف اضافه ‏ای نزنید.  ممنون می‌‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوه باشد.

 اصلا هرچی: این ترکیب برای گفتن به حسابت می‌رسم یا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده می‌‏شود.

 نه نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‌‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟


[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

1- قویترین قسمت بدن شما آرنجتان  میباشد...
در صورتیکه به اندازه کافی به شخصی نزدیک هستید که بتوانید از آرنجتان استفاده نمایید، این کار را انجام دهید...
2- در صورتیکه دزدی از شما کیف پولتان را خواست، آن را به او تحویل ندهید
کیف را به سمتی دور، ترجیحا در حیاط منزل مجاور پرتاب کنید...
ممکن است این شانس وجود داشته باشد که دزد به کیف شما بیش از خود شما علاقه نشان دهد و به سمت کیف برود در این لحظه شما فرار کنید...
3- در صورتیکه شما را داخل صندوق ماشین انداخته اند چراغ های عقب را در آورید...
و دستتان را از سوراخ بیرون برده، دیوانه وار آن را تکان دهید راننده شما را نمیبیند،...
 اما سایرین میبینند. این کار جان افرادی ر نجات داده است...
4-  خانم ها معمولا عادت دارند که هنگامیکه پس از خرید یا کار وارد اتومبیل خود می شوند...
در آن بنشینند و کارهای دیگر انجام دهند ممکن است کسی شما را زیر نظر داشته باشد...
و در یک فرصت مناسب از در سمت پیاده رو وارد اتومبیل شده اسلحه یا چاقویی را به طرف شما بگیرد و به شما گوید که به کجا بروید و حوادث ناگوار بعدی به وقوع بپیوندد.
به محض اینکه وارد خودرو شدید، درها را قفل کرده و محل را ترک کنید اگر هنگامیکه سوار خودرو شدید،...
شخص دیگری نیز در اتومبیل بود و اسلحه ای را به سمت شما نشانه رفت متوقف نشوید...
تکرار میکنم اتومبیل خود را متوقف نکنید به جای ترمز کردن،...
پای خود را بر روی گاز فشار دهید و با سرعت به چیزی بکوبانید که ماشین خرد شود ...
کمربند ایمنی و یا کیسه هوا جان شما را نجات خواهد داد...
و اگر دزد دیگری در صندلی عقب نشسته باشد به محض برخورد ماشین با مانع...فرار کنید،
که فرار کردن بهتر از این است جسد شما را در جایی پیدا کنند...
5- چند نکته هنگام سوار شدن به ماشین در یک پارکینگ مسقف یا سرپوشیده:
حواس خود را جمع کنید. اطراف خود، درون ماشین و صندلی عقب را نگاه کنید ...
زمین سمت پیاده رو را نگاه کنید... اگر ماشین شما در کنار یک ون بزرگ پارک است...
از در سمت پیاده رو سوار اتومبیل شوید بیشتر قاتل های زنجیره ای قربانیان خود را در حالیکه می خواهند سوار ماشین شوند به داخل ون میکشند...
به ماشینی که در سمت خیابان و یا پیاده رو، نزدیک ماشین شما پارک است نگاه کنید...
اگر مردی تنها در صندلی ای که نزدیک ماشین شما است، نشسته است به عقب برگردید و با یک نگهبان یا پلیس به ماشین خود نزدیک شده و سوار شوید...
6- همیشه از آسانسور به جای پله استفاده نمایید...
راه پله ها مکان هایی ترسناک برای تنها بودن هستند و بخصوص در شب مکان های خوبی برای انجام جنایت و زورگیری می باشند...

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

سال 365 روز است. در حالی که:

1- در سال 52 جمعه داریم و می دانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی می ماند.

2- حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقی می ماند.

3- در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز می شود. بنابراین 141 روز باقی می ماند.

4- اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را می طلبد که جمعا 15 روز می شود. پس 126 در روز باقی می ماند.

5- طبیعتا 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز می شود. پس 96 روز باقی می ماند.

6- 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی می  ماند.

7- روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص می دهند. پس 46 روز باقی می ماند.

8- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی می ماند.

9- در سال شما 10 روز را به بازی می گذرانید. پس 6 روز باقی می ماند.

10- در سال حداقل 3 روز به بیماری طی می شود و 3 روز دیگر باقی است.

11- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر می گیرند. پس 1 روز باقی می ماند.

12- 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟!!!!!!!!


[ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

این عکس ازسونامی جزیره سوماترا گرفته شده است (ارتفاع موج حدود 32 متر میباشد)
این عکس درحافظه یک دوربین دیجیتال بوده که یک سال و نیم بعد ازسونامی پیدا شده .
ما مطمئن نیستیم و نمیدانیم، اما احتمالا کسی که این عکس را گرفته هم اکنون زنده نیست، چون درلحظه و جائی اشتباه قرارگرفته بوده.
امروز ما میتوانیم آخرین عکسی را که آن مرد یا زن در پایان تراژدیک زندگی خود گرفته را ببینیم.


[ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

به نسل های بعدی بگویید: نسل ما نه سر پیاز بود و نه ته پیاز.

نسل ما (دهه شصتی ها) خود ِ پیاز بود که هرکی ما رو دید، گریه کرد!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

یک دوست واقعی کسی هست که وقتی زمین می خوردی، میاد و دستت رو می گیره و از زمین بلندت می کنه.

البته بعد از اینکه خندیدنش تموم شد!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

از یه عربه پرسیدن شما،  به خاطر نفت کشورتون اینقدر پول دار هستین؟

نتونست بگه پــَـــ نــَـــ پــَــــ , مـُـرد !!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

خداهم که باشی، بازهم یک عده از تو ناراضی هستند.

اما از بچه های مردم همه راضی اند !!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه از بچگی یه موضوعی برام سوال بوده. این چوب بستنی ها هست که دکتر ها می کنن تو حلق مریض، کیم هاش رو کی خورده؟؟!!!!

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

دقت کردین تن آدمی شریف است به جیب آدمیت

دقیقا همین لباس زیباست نشان آدمیت !!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

اتل متل گلابى دوسِت دارم حسابى / یه روز با خرج خودت می برمت کبابى !!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

به دوستم زنگ زدم میگم ماشینم روشن نمیشه میگه استارت می زنی روشن نمیشه؟

میگم پَـــ نَ پَــــ وقتی ازش خواهش می کنم روشن نمیشه !!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ افتاده بیرون، داداشم می گه یعنی مرده؟

میگم پَـــ نَ پَــــ دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا کار می کنه!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

به یه  بنده خدایی میگن این شعر از کیه؟

"سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز /  مرده آن است که نامش را به نیکی نبرند"

یه کم فکر کرد و گفت اگر ممکنه یه مقدار کمک کنید. بهش تقلب میدن که اسمش در شعر اومده.

میگه : جواد نکونام ؟؟؟!!!!؟؟؟!!؟؟؟!!؟؟؟!!!؟؟؟!؟؟؟

میگن : بابا اون فوتبالیست بود که!!!

میگه : نه شما نمی دونید، وقتی روی نیمکت بود شعر هم می گفت.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاهم کرد، پنداشتم دوستم دارد

نگاهم کرد، در نگاهش هزاران عشق را خواندم

نگاهم کرد، دل به او بستم

نگاهم کرد

.

.

.

.

.

.

.

اما بعد فهمیدم یارو اسکوله فقط نگاه می کنه!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

یارو می ره خواستگاری، ازش می پرسن ماشین داری؟ می گه نه، خونه داری؟ می گه نه، کار داری؟ می گه نه، پول داری؟ می گه نه، خانواده عروس تعجب می کنن، می پرسن  پس چی داری که اومدی خواستگاری؟!

می گه پشت موها رو ببین.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

  تا هنگامی که مجردی هرکی بهت می رسه میگه: تو که همه چی داری چرا ازدواج نمی کنی؟

وقتی ازدواج کردی هرکی بهت می رسه می پرسه: تو که همه چی داشتی واسه چی ازدواج کردی؟!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

به خنگول میگن از خانه خدا چه خبر؟ میگه : خیلی سنگ تو سرم خورد ولی آخر بوسیدمش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

مراحل چهارگانه تحقیق در ایران:

Ctrl+A

 

Ctrl+C

 

Ctrl+V

 

Ctrl+P

--------------------------------------------------------------------------------------------------

یه تهرانی میره مکه قرار میزاره دیگه برای هیچ کس جک نسازه. دور کعبه طواف می کرده یک دفعه می بینه یکی ازش  می پرسه قبله کدوم سمته؟

 تهرونیه به خدا میگه خدا با خاطره که می تونم تعریف کنم.

 


[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دوستی از دوستانم در درود

همسرش مرد و عزادارش نمود

تا عزاداری به رسم آن دیار

آبرومندانه گردد برگزار

آگهی در روزنامه درج کرد

ختم جانانه گرفت و خرج کرد

چای و قهوه ، میوه ، سیگار و گلاب

لای خرما مغز گردو بی حساب

تاق شال دست باف فومنی

تکه حلوا لای نان بستنی

منقل اسپند و عود کاشمر

شربت و شربت خوری ، قند و شکر

فرش ابریشم به نقش یا علی

قاری و مداح و میز و صندلی

ترمه و جام و قدح یک در میان

گیره ی نقره برای استکان

حجله ی سیصد چراغ یک تنی

رحل و سی جزء و بلند گوی سونی

بر در و دیوار خانه، صد قلم

بیرق و ریسه ، کتیبه با علم

در میان مجلس و ما بین جمع

ده چراغ زنبوری ، پنجاه شمع

قاب کرده وان یکاد و چارقل

نصب کرده در میان تاج گل

باز تا شادان شود در آن جهان

روح آن مرحومه ی خلد آشیان

واعظی با فهم و دانا و بلد

کرد دعوت تا سخنرانی کند

آشنایان قدیمی هرکدام

آمدند از راه یک یک با سلام

اهل فامیل ریا کار و دغل

کاسب و همسایه و اهل محل

دوستان با وفا با تربیت

آمدند از بهر عرض تسلیت

 مجلسی با احترام و با شکوه

لیک واعظ غایب و او در ستوه

گرچه رسما گشته دعوت، ممکن است

جای بهتر رفته آن معده پرست

مجلسی با آن شکوه و احترام

بی سخنرانی نمی گردد تمام

مجلس با آبرو و با وقار

بی سخنرانی، بود بی اعتبار

ساعتی بی واعظ و منبر گذشت

عاقبت صاحب عزا بی تاب گشت

رفت در پس کوچه ها پیدا کند

واعظی تا مدح میت را کند

دید شیخی با عرقچین و عبا

ریش و نعلین و عصا ، شال و قبا

گفت : ای دستم به دامانت بیا

از غم و غصه رهایم کن ، رها

مجلس ختمی است وعظی مختصر

پول بستان ، آبرویم را بخر

شیخ از هول حلیم روغنی

رفت با سر توی دیگ ده منی

آمد و شد در عزایش نوحه خوان

طبق عادت هی چاخان پشت چاخان

بی خبر کان مرده زن بوده نه مرد

رفت بر منبر سخن آغاز کرد :

ادامه مطلب

[ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

آیا میدانید چطور می‌شود چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند؟ وقتی هوا آفتابی باشد
آیا میدانید آخرین دندانی که در دهان دیده می‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی
آیا میدانید برای قطع جریان برق چه باید کرد؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد
آیا میدانید چرا مار نمی‌تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد
آیا میدانید چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبیلیو ، سه تا دبیلیو می‌گذارند؟ چون کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کنه
آیا میدانید چرا فیل از سوراخ سوزن رد نمی‌شه؟ برای اینکه ته دمش گره داره
آیا میدانید چرا دو دوتا می‌شود پنج تا؟ چون علم پیشرفت کرده
آیا میدانید چرا دود از دودکش بالا می‌رود؟ چون ظاهرا چاره دیگری ندارد
آیا میدانید چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می‌گیرد؟ چون اگر هر دو را بالا بگیرد ، می‌افتد
آیا میدانید اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می‌کنید؟ برایش صندلی می‌گذاریم
آیا میدانید اگر سر پرگار گیج برود چه می‌کشد؟ بیضی
آیا میدانید اگه یه نقطه آبی روی دیوار دیدید که حرکت می‌کند چیست؟ مورچه‌ای است که شلوارلی پوشیده
آیا میدانید خط وسط قرص برای چیه؟ برای اینکه اگه با آب نرفت پایین با پیچ‌گوشتی بره
آیا میدانید ناف یعنی چه؟ ناف نمره صفری است که طبیعت به شکم بی‌هنر داده است
آیا میدانید چه طوری زیر دریایی رو غرق می‌کنن؟ یه غواص میره در می‌ زنه


[ سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

گاو ما ما می کرد.گوسفند بع بع می کرد. سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آن جا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد. کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.

اما او از چوپان دروغگو گله نداردچون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.


[ سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

حافظ:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

 

هر آن کس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 شهریار:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

 

هر آن کس  چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

 

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

محمد عیادزاده:

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را

 

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

 

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

 

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟


[ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یک موسسه بین المللی تحقیقی در مورد خیانت مردان به زنان انجام میداد و از زنهای کشورهای مختلف جهان این سوال رو پرسید:
اگر شوهرتون رو با زن دیگری ببینید با شوهرتون چیکار میکنید؟
زن سوئیسی: ازش میپرسم از چی من خوشش نیومده
زن روسی: خونه رو ترک میکنم
زن فرانسوی: میرم پیش دوست پسرم تا بهم تسلی خاطر بده
زن ایتالیایی: اون زن رو میکشم
زن اسپانیایی: شوهرم رو میکشم
زن آمریکایی: جفتشون رو میکشم
زن ایرانی: شوهر من از این کارها نمیکنه، من بهش اطمینان دارم ...!!!


[ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم.
هنوز جعبه قدیمی‌و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می‌ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم!
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می‌کند که همه چیز را می‌داند. اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود، و به همه سوالها پاسخ می‌داد...
ساعت درست را می‌دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد!

بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود. رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم. دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد.

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می‌رفتم. تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم.

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ
صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت: اطلاعات

انگشتم درد گرفته.... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود، اشکهایک سرازیر شد.

پرسید مامانت خانه نیست؟
گفتم که هیچکس خانه نیست

پرسید خونریزی داری؟
جواب دادم: نه، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم.ا

پرسید: دستت به جا یخی میرسد؟
گفتم که می‌توانم درش را باز کنم.
صدا گفت: برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار.

یک روز دیگر به اطلاعات زنگ زدم.

صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت: اطلاعات.
پرسیدم تعمیر را چطور می‌نویسند؟ و او جوابم را داد.

بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم.
سوالهای جغرافی ام را از او می‌پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست. سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد. او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم.

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یه بنده خدایی تعریف می کرد از طرف مدرسه به پسر داییم گفتن برو درباره "عمه ی عطار" تحقیق بنویس، کل فامیل رو بسیج کرده که درباره "عمه ی عطار" مطلب جمع کنن، آخرشم به هیچ جا نرسیدیم! اصلا هیچ منبعی درباره خانواده پدری عطار پیدا نمی‌شد. زن داییم رفته مدرسه داد و بیداد که این چه تحقیقیه به بچه مردم میدین؟!! عمه ی عطار به چه درد بچه می‌خوره آخه!؟

 مدیر مدرسه هم گفته خانم موضوع تحقیق اصلا "عمه ی عطار" نبوده "ائمه ی اطهار" بوده!!


[ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد ;
 .. سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورد
 و می تراشد،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..!
به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.
12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!
15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.
18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.
35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم

بنظر شما چقدر از این عیوب هنوز هم وجود دارد ؟؟؟
بخاطر داشته باشید که از مرگ ( خودکشی ) صادق هدایت حدود   60      سال میگذرد !!!!!!


[ شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

هیچ لذتی بالاتر از این نیست که دوتا تیکه از سرعت گیر کنده شده باشه و آدم بتونه 2 تا چرخش ماشینشو از اونجا رد کنه!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

ای کسانی‌ که مشروب می‌خورید مست می‌کنید میرید مهمونی‌، فاز می گیرید می رقصید ......

 می‌خواستم بگم

.

.

.

.

.

.

.

خیلی‌ نامردین، ما رو هم با خودتون ببرین!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

یه بار تو تاکسی از سر حجب و حیا خودمو چسبوندم به در تا نخورم به دختره، دختره گفت: آقا این مسخره بازی ها چیه درست مثل آدم بشین دیگه!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

هفت هشت تا دوست دخترم نداریم بینشون به عدالت رفتار کنیم خدا ازمون راضی باشه!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

یارو حس شاعریش گل می کنه به زنش میگه :

ای رنگ لبت قرمز / در قلب منی هرگز

--------------------------------------------------------------------------------------------------

انشاءحیف نون درباره ی دزد!

سه دزد بز دزد، رفتن بز دزدی، 
یه دزد بز دزد، دو بز دزدید، دو دزد بز دزد دیگه، یه بز دزدیدن، یه دزد بز دزد، به دو دزد بز دزد گفت: من که یه دزد بزم دو بز دزدیدم اونوقت شما دو دزد بز دزد یه بز دزدیدین؟!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

مکالمه ای بین من و مادرم:

-مامان

- جونم

- داشتم ماست می خوردم

- نوش جونت پسرم

- ریخت رو فرش

- کوفتو بخوری نکبت

--------------------------------------------------------------------------------------------------

یکى از سرگرمى هاى خاص مردم ایران اینه که :

وقتى از مطب دکتر میان بیرون،

حساب کنن ببین این دکتره روزى چقد درآمد داره؟!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

سیاست دخترا در مواجهه با پسرا (البته بعضی از دخترا) :

۱- حیله گری با پسرای معصوم و ساده

۲- خوشمزگی با پسرای خوش قیافه

۳- دوستی با پسرای باهوش

۴- عشق با پسرای وفادار

۵- ازدواج با پسرای پولدار

و اما سیاست پسرا در مواجهه با دخترا (البته بعضی از پسرا) :

۱- پیچوندن دخترای معصوم و ساده

۲- پیچوندن دخترای خوش قیافه

۳- پیچوندن دخترای باهوش

۴- پیچوندن دخترای وفادار

۵- پیچوندن دخترای پولدار

۶ – ازدواج با هیچکدام

--------------------------------------------------------------------------------------------------

تا حالا دقت کردین ما به بانک اعتماد می کنیم پولامونو میذاریم اونجا ولی بانک به ما اعتماد نداره حتی خودکار هاشو هم زنجیر کرده!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

اگه ورزشی به نام “سگ دو” جز مسابقات المپیک ۲۰۱۲ بود حتما ما ایرانیا می تونستیم خودی نشون بدیم!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

بچه که بودم شناسنامه داداشم گم شد. الان دوازده سال میگذره ولی هیچکس نمیدونه که شناسنامش و گرو گذاشتم تو کلوپ سر کوچه و یه سگا گرفتم!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

تو اتوبوس نشستم با راننده گرم گرفتم ازم پرسید چی خوندی؟

با کلی کلاس گفتم: کامپیوتر

گفت می تونی یه سی دی آهنگ های باحال واسم بزنی !!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------

قبض موبایلت ۱۲۰ تومن میاد میگن با کدوم . . . .  زرمیزدی که اینقدر زیاد اومده.12 تومن میاد میگن ولت کرد رفت؟!! خاک بر سرت!!


[ شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

این عکس، یک تبلیغ متعلق به شرکت سونی است.

 روی نقاط رنگی روی بینی در عکس تمرکز کنید، تا ۳۰ بشمارید، حالا به دیوار یا سقف سفید رنگ یا هر جایی که سفید یکدست باشد نگاه کنید و شروع به پلک زدن کنید.



[ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دو تا برادر آخر شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن
دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست.
خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌
تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن.
کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون.
 خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه:
پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟
... پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه.
باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟
دوباره پسره به روش نمیاره.
خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره
آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده.
داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟
پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم


[ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

پروردگارا

بر من نظر کن

اما نه به اندازه ی ارزش و لیاقتم، زیرا از آن بی بهره ام

بلکه به اندازه ی عشقم، به اندازه ی اشتیاقم، به اندازه ی نیازم

نه نیاز به آسایش، نیاز به رسیدن

توجهم کن و فراموشم مکن

نه به اندازه ی عشق و نیازم، زیرا بسیار ناچیز است

بلکه به اندازه ی کرامت و رحمتت

یاریم کن

نه به اندازه ی استحقاقم ، بلکه به اندازه ی مهر و رافتت

 ای بخشاینده ی گناهان

نبخشای خطای کوچکم را

زیرا بخشایشت گستاخم می کند و

به من جسارت انجام گناهان بزرگتر را می دهد

عذابم ده و مجازاتم کن

بسیار بیشتر از گناهم

اما بسیار کمتر ازخشمت

زیرا هنگام خشم رها می کنی مرا، تا نابود شوم

و هنگام خرسندی با مهربانی مجازات می کنی مرا،

که تا فرصتی باقیست برگردم

تنبیه تو را بخششت می دانم و آن را بسیار دوست می دارم

صبر ده مرا، بیشتر از دردم

و درد ده مرا، کمتر از صبرم

آن قدر بر صبر من بیفزای تا غلبه کند بر هر دردی

آن گونه که حتی در دشوارترین لحظات، قلبم آرام و خشنود باشد

 

خشنود باش از من

با آن که مستحق خشمم

آمین


[ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

مجله نشنال جغرافی در گزیده زیباترین تصاویر نجومی عکسهایی تماشایی از آسمان شب کاکتوسی، کهکشان یوفو و یک قوی شکننده را برگزیده است.

شب روی کاکتوسها
به نظر می رسد که این کاکتوسهای بزرگ می خواهند آسمان را لمس کنند. این عکس با نوردهی بالایی در جزیره Isla de Pescado گرفته شده است. این جریزه در بولیوی قرار دارد.

شب روی کاکتوسها

 

یک قوی شکننده
در پس زمینه ای از ستارگان، توده های گاز و گرد و غبار می درخشند. این عکس را تلسکوپ فضایی “گالکس″ ناسا گرفته است. چشم انداز ماوراء بنفش این فضاپیما به دانشمندان اجازه می دهد که روی اجرام کیهانی در فاصله ۱۰ میلیارد سال از زمین مطالعه کنند.
این عکس در صورت فلکی قو در فاصله بیش از هزار و ۵۰۰ سال نوری واقع شده است. این سحابی باقیمانده ابرنواختری است که بین ۵ هزار تا ۸ هزار سال قبل وجود داشته است. این سحابی بسیار درخشان است چون گازهایی که در اطراف آن قرار دارد هنوز به خاطر موج ضربه ای ساخته شده از انفجار ستاره گرم هستند.

یک قوی شکننده

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ازدواج چیست ؟
ازدواج مثل شهر محاصره شده است:کسانی که داخل شهرند سعی دارند از آن خارج شوند؛
و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند!
فرانکلین


زندگی زناشویی مثل تأتر است: مردم صحنۀ زیبا و آراسته آن را می بینند؛
درحالی که زن و شوهر با پشت صحنۀ درهم ریخته و پر ماجرای آن سر و کار دارند.
فرانسیس بیکن
 
 
تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند؛
اما بعد از ازدواج تقریبا ً هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!
سامرست موام
 
 
ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید؛
اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید ..!
جین کر
 
 
ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن، آدم دیگری می شوند موضوعی نا امید کننده است.
ساموئل راجرز
 
 
مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند، چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند!
اچ.ال.منکن
 
 
مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد، ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.
سینکلر لوییس
 
 
قبل از ازدواج؛ مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید،
اما بعد از ازدواج؛ مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!
هلن رولان
 
 
هیچ گاه ازدواج نکردم چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک شوهر را به تناوب برایم ایفا می کردند.
یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر می کرد.
یک طوطی داشتم که تمام بعداز ظهر بد و بیراه می گفت
و یک گربه که همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت!
ماری کورلی
 
 
زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند ...
که نمی کنند.
مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند...
که می کنند!


خیلی بامزه است: هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی،
اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس ازمسوولیت اجتماعی!
وارن فارل


اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن.
اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار و اگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن!
ضرب المثل چینی


اگر از دوران مجردیت لذت نمی بری؛ ازدواج کن.
اونوقت حتما ً از دوران مجردیت لذت می بری!


[ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters