بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان


 شگفت آور است اگر بدانیم پاره ای از نماز، بیان لطیفی است از عشق به هم نوع .

فرض کنید که در ساعاتی مشخص ، مسلمانان روی به یک نقطه  می آورند و کلماتی را می خوانند. اگر ما خانه ی کعبه را یک دایره ی فرضی بدانیم و از بالای کره ی زمین به آن نگاه کنیم و در همان موقع آن دایره ی فرضی یا خانه ی کعبه را برداریم چه می بینیم؟

می بینیم میلیارد ها انسان در یک ساعت معین رو به روی هم می نشینند و می گویند :

 سلام بر رسول خدا و رحمت خدا بر او باد

سلام بر ما و بر بندگان صالح خدا

سلام بر شما و رحمت خدا بر شما باد

 دقت کنید میلیون ها انسان در ساعات معینی رو به روی هم دایره وار می نشینند و به یکدیگر سلام می کنند و رحمت خداوند را برای هم می طلبند.

به این میگن عشق واقعی به هم نوع.


×××××××××××××

 

دل نوشته :عجب اعتماد به نفسی دارم منتعجب، فردا صبح تو یه دانشگاه مصاحبه دارمیول ولی نشستمو دارم وبمونو به روز می کنم.لبخند به این میگن اعتماد به نفس.زبان البته فردا معلوم میشه نیشخنداسترس بقیه ی نویسنده های فانی میل یه کم یاد بگیرنچشمکچشمک

لبخندهمراهان فانی میلی التماس دعا به توان بی نهایتلبخند

 


[ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نه تو می مانی و نه اندوه و

نه هیچ یک از مردم این آبادی،

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،

 غصه هم می گذرد،

 آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه ی خود،

جامه ی اندوه مپوشان هرگز

 

سهراب سپهری


 ***************************

پی نوشت: یکی باید روزی هزار بار این شعر رو دم گوش خودِ من زمزمه کنه تا شاید، شاید، اون جامه ی اندوهی که به تن لحظه ی خودم پوشوندم کمی شکافته بشه.ناراحت

لبخندبه امید دریده شدن این جامهلبخند


[ سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نحوه دید زدن دخترها

نحوه دید زدن پسرها


[ دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

توماس هیلر، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست، همراه همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بود که متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است.
.
هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.
.
 او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند. سپس برای رفع خستگی , به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.
.
هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند !!!!!!!!!!.
.
پس از خروج از جایگاه، هیلر از زنش پرسید آیا آن مرد را می شناسد و زن بی درنگ پاسخ داد که میشناسد !!!!!.
.
 آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.
.
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :" هی خانم، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج میکردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.
.
" زنش پاسخ داد :
" عزیزم، اگر من با او ازدواج می کردم ، الآن اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین"

1390.04.09

 


[ دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر این گونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد، و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

 

برایت هم چنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار، که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آن ها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

 

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

 

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

 

 امیدوارم اگر جوان که هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

 

 امیدوارم حیوانی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره (پرنده ای است کوچک و خوش آواز شبیه بلبل با پرهای زرد و سبز) گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد چرا که به این طریق احساسِ زیبایی خواهی یافت، به رایگان.

 

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روییدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

 

به علاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است و فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

 

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید.

اگر همه ی این ها که گفتم فراهم شد دگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم.


 

 

 

لبخند آرزوهات برآوردهلبخند



[ دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نظریه ی فلسفی غضنفر  درباره ی روزه:

انسان در این دنیا مسافری بیش نیست و روزه بر مسافر واجب نیست.

 

به یارو میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟

می گه نماز که نخونم، روزه که نگیرم، سحری هم نخورم !؟ بابا مگه من کافرم!؟

 

طرف روزه می گیره، ۵ دقیقه مونده به اذان روزشو می شکنه. می گن چرا این کارو کردی؟می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم.

 

به یارو می گن نظر شما راجع به ماه رمضون چیه؟

می گه والا خیلی خوبه فقط یه ذره زولبیا بامیه اش رو زیاد کنن بهتر می شه !!

 

مناجات های غضنفر با خدا :

1) خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر ۴ سال یک بار آن هم در یک کشور برگزار کن !!!

2) خدایا وقتی می خوایم بیایم خونت که باید کلی خرج کنیم، وقتی هم که ماه رمضون مهمونت میشیم نباید لب به چیزی بزنیم خدایا اصلا بهتره با تو رفت و آمد نکنیم !!!

 

عیدفطر مبارک ( رصدخانه ی غضنفر)

 

به غضنفر میگن پاشو سحره ، میگه بذار بخوابم ، خودم فردا بهش زنگ می زنم!!

 

یارو ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه، دوستش بهش میگه سحر صدات کنم ؟یارو  می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره!


[ پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد پس از دو ماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام !!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته ی این وضع نیستیم. مرا ببخش و عکسی را که به تو داده بودم را برایم پس بفرست.

دختر جوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، از همه ی همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی و ... خودشان به او قرض بدهند و همه ی آن عکس ها را همراه با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون: روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفا عکس خودت را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان !!نیشخند

 


[ پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل ازمردن، آگهی درگذشت خود را بخواند!
شاید شنیده باشید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"

آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.
او امروز، هویت دیگری دارد.


یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!


[ چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فرآیند تولید عسل

طرز تهیه ی پاندا

 

حس نوع دوستی به این میگن


[ چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستن.

-----------------------------------------------------------------------------------

 چراغعلی دندونش درد می کرده میره دکتر میگه: همه رو بکش به جز اونی که درد می کنه!! دکتر می پرسه چرا؟ می گه: بذار مثل سگ تنها بمونه!!

-----------------------------------------------------------------------------------

 یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان دارین، اون وقت بخوای دستشویی هم بری؛ میگن کجا؟! مگه تو امتحان نداری؟؟؟

----------------------------------------------------------------------------------

 انتظار ....

کره ای: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه عشقت عذاب آور نیست.

آمریکایی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه ساندویچ گرم عذاب آور نیست.

یونانی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه دسته چک عذاب آور نیست.

انگلیسی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مهمونی بزرگ عذاب آورر نیست

برزیلی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مسابقه فوتبال عذاب آور نیست.

ایرانی: انگار شما تا حالا با dialup کار نکردید!!!

  ---------------------------------------------------------------------------------

عجب معادله ی پیچیده ای:

سوسک از موش می ترسه

موش از گربه می ترسه

گربه از سگ می ترسه

سگ از مَرد می ترسه

مرد از زن می ترسه

زن از سوسک می ترسه

کار خدا رو می بینید!!

--------------------------------------------------------------------------------

خارجی ها قبل از امتحان:

موفق باشی رفیق

.

.

.

ایرانی ها قبل از امتحان:

برسونی ها -)))

--------------------------------------------------------------------------------

 یک قانون همواره ثابت تو خونه ی ما:

هر موقع یکی از ما میره حموم، مامانم شروع به ظرف شستن می کنه!!!

--------------------------------------------------------------------------------

یه سوال فنی:

چرا "فوت" سرده و "ها" گرمه؟

مگه جفتشون از دهن در نمیاد چرا "فوت" می کنی سرده و "ها" میکنی گرمه؟؟!!!!!!!!!!!!!

-------------------------------------------------------------------------------

 فک کنم این سوسکا مشکل مثانه دارن، یه سره تو دستشویین!!!!!

-------------------------------------------------------------------------------

 یعنی اینقدی که بعععععععععععضضضضضضضضی از این پسرا به موهاشون میرسن اگه به یه بوته شلغم رسیده بودن الان هلو می داد!!

------------------------------------------------------------------------------

 به نظرم یه عده پیدا بشن اسپری و مام نذر کنن و دم مترو پخش کنن خیلی بیشتر ثواب می‌کنن تا جوجه‌کباب بدن توی بهشت ‌زهرا !!!

------------------------------------------------------------------------------

 خیلیامــــون آدمای بی خیالی نیستیم؛ فقط دیگه حال و حوصله نداریم مثل خود من !!!!!!!

------------------------------------------------------------------------------

دوست گرامی‌، شما برنده یک همسرِ مهربان شده اید،

جهتِ دریافتِ اطلاعاتِ بیشتر، به سایت:

شتر در خواب بیند پنبه دانه مراجعه فرمایید.

با تشکر

شرکتِ بیشین تا بیاد

----------------------------------------------------------------------------

روباهی موبایلی دید؛زاغه از بالای درخت گفت:اگه پایین آنتن نمیده بده بالا برات بگیرم.

روباه موبایل و داد زاغ گفت: این عوض قالب پنیر کلاس سوم ابتدایی!!!


[ چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


اون کسی که بالای سفره نشسته فرمانفرما است. سرسلسله ی خاندان فرمانفرماییان و یکی از بزرگان سیاست تاریخ ایران. منطقه ی فرمانیه ی تهران به نام این آدمه چون مال اون بود. دایی دکتر مصدق هم میشد. نزدیک به بیست تا بچه داشت که هر کدومشون یکی از بزرگان این مملکت شدند. یکی از دخترهاش هم شد زن برادر صادق هدایت، یکی دیگشون زن رزم آرا همون نخست وزیری شد که ترورش کردند. یکی از پسراش نصرت الدوله بود که قرار بود جانشین احمد شاه بشه و سلسله ی قاجاریه تمام بشه اما ماشینش تو راه تهران خراب شد و نرسید به مجلس و فکر کردند انصراف داده و رضا شاه انتخاب شد.یکی دیگه از پسراش منوچهر فرمانفرماییان وزیر نفت محمد رضا شاه بود و کسی بود که از طرف ایران معاهده ی اوپک رو امضا کرد. یکی از دخترهاش هم مریم فیروز بود که شد زن کیانوری و نفر سوم حزب توده ی ایران شد و همین چند سال پیش در تهران درگذشت. سال 1304 اینهمه آدم از کوچیک و بزرگ پای این سفره بودند. واقعا برکت داشت.

[ سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم بلکه، به مشکل بگو که یه خدای بزرگ دارم!!

 

برنده می گوید مشکل است، اما ممکن، و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل!!

 

کارمان به جایی رسیده که طوری باید دلتنگ شویم که به کسی بر نخورد!!!

 

وقتی داریم به یکی فکر می کنیم نیست کنارمون، وقتی میاد کنارمون باشه دیگه بهش فکر نمی کنیم!!!

 

گاهی دلت می خواد همه بغض هات از توی نگاهت خونده بشن می دونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری اما، یه نگاه گنگ تحویل می گیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر می کشی و با لبخندی سرد میگی: نه، هیچی.

 

انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست بلکه، انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد .

 

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی.

 

هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست! مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است.

 

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که "ای کاش" تکیه کلام پیریت نشود.

 

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم.

 

چه داروی تلخی است وفاداری به خائن، صداقت با دروغگو، و مهربانی با سنگدل.

 

ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهی ها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم!!!!


[ سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 

پروردگار شما، خداوندی است که آسمان ها و زمین را در شش روز [شش دوران] آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت؛ با شب، روز را می پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، که مسخر فرمان او هستند. آگاه باشید که آفرینش و تدبیر از آن اوست. پر برکت است خداوندی که پروردگار جهانیان است.
قرآن مجید: اعراف (54)
===
 
« شب روز را می پوشاند در حالیکه با سرعت فوق العاده زیادی پیوسته آنرا دنبال می کند»!

 
نکته آیه: شب با سرعت فوق العاده زیادی پیوسته روز را دنبال می کند:
شب با سرعـتی تـقـریباً معادل 1669 کـیـلـومـتر در ساعـت در خـط استوا پیوسته روز را دنبال می کند و آنرا می پوشاند.

[ یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 گفتم: خسته‌ام.

گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

 

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ناراحتناراحت

گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا اون موقع چه کار کنم؟

گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیکه. یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

 

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟ناراحتناراحت

گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)

 

گفتم: دلم گرفته.ناراحتناراحت

گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" باید به فضل و رحمت خدا شاد باشید (یونس/58)

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.لبخند

گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آن هایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

 

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آن ها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان می شوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

 

گفتم: احساس تنهایی می‌کنم.ناراحتگریه

گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم.کاش می‌شد به تو نزدیک بشم.

گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

 

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی.

گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)

 

گفتم: با این همه گناه!!! آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

 

گفتم: دیگر روی توبه ندارم.

گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب" (ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه است و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)

 

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35)

 

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم و توبه می‌کنم.

گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آن هایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)

 

ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟گریهگریه

گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)

 

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)

 

گفتم: هیچ کسی نمی‌دونه تو دلم چی می گذره.گریهگریهگریه

گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

 

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم.گریهگریهگریهگریهگریه

گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

 

با خودم گفتم: خداوند، خالق هستی، با فرشته‌هایش به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم. پس باید ثابت کنم که شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم. باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم

پس بسم الله

 


[ شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
[ جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 

ببینید اتومبیل چینی با دوچرخه آلمانی چه کرده!

 

نمونه دیگه مقایسه کالای چینی و آلمانی:


[ پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

  من کویرم، لب من، تشنه ی باران علی ست

این لب تشنه ی پر شور، غزل خوان علی ست

این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است

به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست

منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او

پس خوشا آن که در این دنیا، مهمان علی ست

آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است

بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست

لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد

که جهان، آینه در آینه، حیران علی ست

کعبه یک بار دهان را به سخن وا کرده است

تا بدانیم کلید در این خانه علی ست

از دم صبح ازل نام علی را می خواند

دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست

 

شاعر: محمد حسین صفاریان


[ پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه می جویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه می گویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی، خوب می دانم

تو دعوت کن مرا با خود،

به اشکی، یا خدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را  بجو مارا، تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته می گویم، خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم

تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت

وقتی تو را من می آفریدم، بر خودم احسنت می گفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی،

ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که می ترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور

آن نا مهربان معبود، آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت، خالقت،

 اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را،

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام، آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو، جز من کس دیگر نمی فهمد

 به نجوایی صدایم کن

بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسب های خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد

 

شاعر: سهراب سپهری

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

در این شب ها اگر باران چشمانت فرو ریخت

کویر قلب ما را هم دعا کن

 (التماس دعا)

 


[ سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خدایا تصمیم باخودته ولی بهتر نبود پشه به جای خون چربیای اضافمونو می خورد؟ !!


. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .


به نظـــر مــن باهـــوش تـــرین موجـــودات دنیا
جــــوش هـــا هستن
که دو روز قبل مـــی فــــمن ما دو روز بعد قـــراره بــــریم یه جـــای مهـــم

. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .


داشتم به این فکر می کردم که ما از اون پیرمرد، پیرزنای بی آزاری میشیم که حوصله ی کسی رو سر نمیبریم !
یه لپ تاپ بهمون بدن همه چی حله


. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .


خداوندا !! چی دیدی در سوسک که به او بال دادی ؟؟ نه واقعا ؟؟ سواله برام .. در من ندیدی در سوسک دیدی؟ !!!!
خو چرا با اعصابه من بازی میکنی؟ :|


. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .


به یارو میگن از اینکه زنتو عزیزم خطاب می کنی چه احساسی داری؟ میگه:احساس گناه! میگن:چرا؟ میگه:آخه اسمش یادم رفته


. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .

یارو میره سمعک بخره فروشنده میگه: همه جورشو داریم از هزار تومنی تا یک میلیون تومنی.
طرف میپرسه: هزارتومنی اش چطوری کار می کنه؟ فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط مردم با دیدنش بلندتر حرف می زنن !!!

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

کرایه تاکسیا داره به سمتی میره که دیگه صرف نمی کنه بریم سر کار!!!


وقتی ناراحتین از ۱ تا ۱۰ بشمرین. اگه آروم نشدین تا ۲۰ ادامه بدین. نشد تا ۳۰ و همین جور ادامه بدین تا آروم بشین.

من الان به ۲۱۶۶۶۵۰۰۰۹۶۸۷۱۱۲۰۰۱۲ رسیدم!!!


بعضیا هستن آی کیو در حد پت و مت، شانس در حد کاراگاه گجت!!!!

قبول دارین؟؟

 

زن موجود پیچیده ای نیست اگر،

برای شناختش به جای غریزه از احساست استفاده کنی، باور کن!!!!

 

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻳﻌﻨﻲ : ﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺑﻴﺎﺩ ﺳﺮﺍﻏﺖ ﺍﻣﺎ ﺗَﻪِ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯽ :

ﺍﻭﻥ … ﺍﻭﻥ … ﺍﻭﻥ.

مغزت بگه کوفت اون،  مرض اون!!!

 

انواع جواب دادن اس ام اس بعضیا :

۱ . یه عده هستن زیر یه دقیقه جواب میدن، تپل و درست حسابی.

آدم حس می کنه رو در رو باهاش  وایستاده و قشنگ داره باهاش حرف می زنه!!!

 

۲ . یه عده دیر جواب میدن اما کامل و خوب.

به آدم حس تبادل نامه دست میده!!!

 

۳ . یه عده هرچی براشون می فرستی یکی دو کلمه جواب میدن، مخصوصا اُکی.

حس حرف زدن با کر و لال به آدم دست میده!!!!

 

۴ . یه عده دیگه که  اصلا جواب نمیدن، هر چی که بگی.

حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن به آدم دست میده!!!!

 

دیشب یه پشه رو تو هوا گرفتم، تا اومدم تو مشتم لهش کنم دیدم دستم خیس شد، فک کردم خونه، دستمو وا کردم دیدم داره گریه میکنه، گفتم چته؟! خودتو زدی به موش مردگی؟ یهو بغضش ترکید و گفت: ای بابا! گوشت که خیلی وقته نمی‌خورید مرغ هم که شده کیلویی ۸۰۰۰ تومن، اونم دیگه کسی نمی‌خوره خوناتون مزه ترب سفید میده!!!ما خودمون می خوریم ولی بچه هامون یه هفته‌ ست  لب به خون نزدن.دیگه بغض امونش نداد و مـُرد!!!

 

بهونه برای گریه زیاد هست اما، امان از گریه های بی بهونه!!!

 

روایت هست که توماس ادیسون تا ۱۲ سالگی خِنگ بوده اما مادرش همیشه بهش می گفته که روزی تو مرد بزرگی میشی

و همین طور هم شد!!!

اما ما از بچگی اگه انیشتین هم باشیم از بس پدر و مادرمون میگن «تو هیچی نمیشی» آخرش با کلی ترفیعِ درجه می شیم همون هیچ!!!!!

 

حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است،

هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر است و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر می گردد.

 

اگر مردی توقع دارد که همسرش در زندگی یک فرشته باشد، اول باید برای او یک بهشت فراهم کند و بعد چنین توقعی داشته باشد.


[ یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
۱- وقتی در محیطی کار می کنید که تعداد زیادی همکار دارید و دوست دارید در ایامی از سال با هم عکس یادگاری بگیرید از این نمونه استفاده کنید. فقط سعی کنید که برای حفظ هارمونی عکس هم که شده بلندترها عقب تر بایستند و کوتاه ها جلوتر.
 
ادامه مطلب

[ شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
چهار تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری،  حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی! 
 
 
 
آماده ای؟

ادامه مطلب

[ شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

از زندگی آموختم مهم نیست که آرزوهایم برآورده می شوند یا نه، مهم این است که باید آرزو کنم همیشه.

از زندگی آموختم روزهایی هست که زندگی سخت و طاقت فرسا می شود روزهایی هست که احساس می کنم دیگر توان پیشروی ندارم و باید تسلیم شوم در این روزهای سخت فقط یک چیز می تواند من را به آینده ای روشن برساند و آن چیزی نیست جز ذخیره ی امیدی که برای خود نگاه داشته ام!

از زندگی آموختم که گاهی اوقات لازم است برای حفظ حرمت افراد، خود را به کوری بزنم و یا سنگینی گوش را برای نشنیدن کلام خطای افراد بهانه سازم. بسیاری اوقات باید خود را به خنگی و نادانی بزنم و با وجود مطلع بودن دروغگویی، دروغش را بگوید و دلش آرام بگیرد.

از زندگی آموختم که مهم نیست چقدر پول کم دارم و یا در کدام آزمون ها قبول نشده ام! مهم این است که آنچه را که  دارم دوست داشته باشم و به خالق هستی نشان بدهم که آمادگی و شایستگی عشق ورزیدن به کوچکترین نعمت ها را دارم.

از زندگی آموختم که هرگز عزیزی را به خاطر خطایی ترک نکنم  قیمت آن ها خیلی بیشتر از هزاران خطایی است که ممکن است مرتکب شوند.

از زندگی آموختم اگر کلاس سوم ابتدایی خط کش خوردم اگر در دبیرستان دبیری و یا در دانشگاه استادی به من سخت گرفت ناراحت و خشمگین نشوم چون زندگی از هر معلمی سختگیرتر است و درس و مدرسه که تمام شود، تازه امتحان واقعی شروع می شود.

از زندگی آموختم

باید قدم در جاده بگذارم

حتی اگر هزاران بار زمین بخورم.


[ جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یک دسته از ادم ها هستند که ترازویشان را توی دوستی در حال تعادل قرار داده اند. بی کوچکترین خطایی.
رباتی می شوند با برنامه ای عینا شبیه به خودت و هیچ تلاش و خلاقیتی فراتر از این برنامه انجام نمی شود.
اس ام اس بزنی. اس ام اس می زنند.
زنگ بزنی. زنگ می زنند.
 نامه بنویسی. نامه می نویسند.
بگویی :" دوستت دارم." می گویند:" دوستت دارم."
دعوا کنی. دعوا می کنند.
قهر کنی. قهر می کنند.
هدیه بدهی. هدیه می دهند.
خوشحال باشی. انرژی می دهند.
غمگین باشی. غمگین‌ترت می کنند.
جواب میس کال ندهی. جواب میس کالت را نمی دهند.
 
بعد یک جا چشم هایت را باز می کنی و می بینی بیشتر تو بودی که برای حفظ رابطه تلاش کرده بودی و طرف مقابلت تنها آینه ای در برابر تو بود. تو که خسته شوی. تو که کم انرژی شوی. تو که برای چند لحظه خودت را پشت اتفاقی پنهان کنی. تو که از اتفاق کوچک یا بزرگی دلخور شوی. تو که شلوغ شوی. می بینی آدم ها نیستند. رفته اند. شاید رفته اند تا ربات یکی دیگر شوند

بیایید ما چنین دوستی نباشیم

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
مقدمه
پژوهشگر گوگل ابزار جست‌وجوگر تــــازه‌ای با هدف بهبود دسترسی عمومی ‌به مواد و آثار دانشگاهی و علمی است. این جستجوگر موسوم بـــه Scholar Google امکان جست‌وجوی واژه‌های کلیـدی در رساله‌های علمی، گزارش‌های فنــــی، وب سایت‌های دانشگاهی و کتاب‌ها را فراهم می‌کند. مواد موجود در رشته‌هــــای مختلف دانشگاهی از پزشکی و فیزیک گرفته تا اقتصاد و علوم کامپیوتر در حوزه جست‌وجوی این ابزار رایگان قرار می‌گیرد. اگر چـــه عمدتا نتایج جست‌وجو براساس میزان ارتباط با واژه کلیدی فهرست می‌شود، اما نکته تازه در این ابزار فهرست کردن نتایج بر اساس میزان ارجاع به آن توسط دیگر مولفان است. علاوه بر این، نتایج بر اساس میزان اعتبار مقاله با توجه به تعداد دفعاتی که در مقالات علمی به آن استناد شده است، درجه‌بندی و بر پایه امتیاز حاصل برای کاربر فهرست می‌شود. به گفته یکی از مهندسان گوگل، هدف این ابزار فراهم کردن امکان جست‌وجوی اطلاعات دانشگاهی و علمی برای عموم کاربران است. دانشگاه‌ها، سایت‌های ناشران، پایگاه‌های قبل از چاپ و پایگاه‌های اطلاعاتی علمی از جمله مواردی است که توسط پژوهشگر گوگل جست‌وجو می‌شود. پژوهشگر گوگل، به طور خودکار متون را تجزیه و تحلیل کرده و استنادهای به کاررفته در متن را استخراج و سپس آن را به صورت مجزا ذخیره می‌کند. حتی استنادهایی که online نیستند نیز مورد پردازش قرار می‌گیرند. این بدین معنی است که نتایج حاصل می‌تواند شامل مقالات و مواد علمی دیگر، مقالات اصلی و کتاب‌های offline نیز باشد. امروزه علیرغم وجود موتورهای جست‌وجوی گوناگون، دانشجویان و پژوهشگران، گوگل را به عنوان انتخاب اول در جست‌وجوی مواد آکادمیک استفاده می‌کنند. نتایج به دست آمده از جست‌وجو توسط پژوهشگر گوگل، تحلیل شده و تعداد استنادها، نسخه‌های موجود از مدرک و محل ذخیره آن (فقط برای کتاب‌ها) فهرست می‌شود.
ادامه مطلب

[ پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

متفکرسوال

 

 

بعضی وقت ها از بس که اوضاع بر وفق مراد نیست، خودمان را با چیزهایی پیش پا افتاده مقایسه می کنیم و  ناراحتیم که چرا حداقل مثل آن ها نشدیم. مثلا می گوییم قبض برق هم نشدیم،تا چند نفر از ما بترسن و ... .

نمونه هایی از این دست را که در زیر آمده بخوانید:

- ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!

- قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!

- موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنن!

- پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن!

- آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن!

- مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن!

- ته دیگ هم نشدیم که واسه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن!

- خودکار هم نشدیم که علم و دانش به دست خودمون نوشته بشه!

- کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه ی تایپ، یه دستی، به سر و کله مون بکشن!

- صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن!

- بزم نشدیم یه علفی، چیزی به دهنمون شیرین بیاد!

- آفساید که خوبه، یه خطای ساده هم نشدیم قدِ یه کارت زرد ازمون حساب ببرن!

- لواشکم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه!

- فرزند آخرم نشدیم که هر چی خواستیم مامان بابامون برامون بخرن!

- نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه!

- نوزادم نشدیم یکی بغلمون کنه!

- شریعتی هم نشدیم هر چی جملات قصاره نسبت بدن به ما!

- ای کی یو سان هم نشدیم آب دهن بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه!

- چاقو هم نشدیم تا حداقل اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم!

- کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم!

- توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر به خاطرمون خودکشی کنن!

- بوم نقاشی هم نشدیم یکی بیاد رومون 4 تا درخت و 2 تا دونه پرنده بکشه، قیمتی بشیم واسه خریدن مون سر و دست بشکونن!

- گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده!

- کبری هم نشدیم تصمیم هامون رو تو کتاب ها بنویسن!


[ پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

بسیار مهم - توجه کنید
فقط توی خود پمپ بنزین تابلوهاش نصب شده.
 
من یکبار داشتم توی پمپ بنزین، بنزین میزدم که گوشیم زنگ زد و من هم جواب دادم، متصدی پمپ  بهم گفت که ماشینم رو کنار پارک کنم و به دفترشون برم، اونجا یه فیلم آموزش اصول ایمنی نشون دادند که از تصاویر دوربینهای مدار بسته پمپ بنزین های ایران تهیه شده بود و تصاویر انفجار در اثر مکالمه و اکثرا جواب دادن به تلفن درحال زنگ زدن رو نشون میداد. البته گفت که نیازی به خاموش کردن گوشی نیست ولی باید گوشی رو داخل ماشین گذاشت و اگرهم زنگ زد جواب ندهیم
فقط نمی‌دونم چرا  بیشتر اطلاع رسانی نمیکنند
 
اگر گفتید چرا نباید توی پمپ بنزین با موبایل حرف زد؟

 
 دیگر با موبایل در پمپ بنزین حرف نزنید  
 
من نشنیدم که توی ایران قانونی باشه در خصوص حرف نزدن با موبایل توی پمپ بنزین.....
ولی گویا توی کشورهای دیگه این قانون هست. حالا دلیلش:
 مواد لازم برای این آزمایش: یک عدد ماهیتابه، 3 قطعه‌ی کوچک فلزی مثل شکل، یک ورق فویل، یک عدد موبایل، مقداری نفت یا بنزین
 
اون سه قطعه ی فلزی رو به شکل L خم کنین و در ماهیتابه بذارین:

به این شکل:

ورقه ی آلومینیومی (فویل) رو مچاله کنین و روی این قطعات بذارین: 

مقداری نفت یا بنزین روش بریزین: 

حالا با گوشیتون در نزدیکی ماهیتابه به یکی از دوستانتون زنگ بزنین، مهم نیست کی باشه، مهم اینه که زنگ بزنین!

کمی صبور باشین، بالاخره اتفاق خواهد افتاد:

آتیش:

تعجب کردین؟! یادتون باشه این آزمایش رو در محلی امن انجام بدین، و دفعه‌ی دیگه که به پمپ بنزین رفتین، گوشیتون رو خاموش کنین بخصوص موقع پرکردن باک!!!

لطفا به هرکسی که برای شما مهم هست و می تونید اطلاع دهید



[ دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک درمنهتن نیویورک شد ویک شماره از دستگاه گرفت.

وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش  کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک
وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..

و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق
مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و ماشین را به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86 دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد. این خط رو دوباره بخون

کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت" از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم" و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟

ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت:
تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر با هزینه فقط 15.86 دلار پارک کنم ؟ ! ! !


[ دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خانومای عزیز لطفا به دل نگیرید.چشمک


[ یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدودا دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار، دیرش شده بود به همسرش گفت که در بطری را ببندد و آن را در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد. پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجه اش را جلب کرد به سمتش رفت و همه ی  آن را خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.  وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه به زبان آورد. فکر می کنید آن سه کلمه چه بودند؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 شوهر فقط گفت: «عزیزم دوسِت دارم»

 عکس العمل کاملا غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. به علاوه اگر او وقت می گذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

 

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک رخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم، و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید. اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت. حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آن چنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.


[ یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

چند وقت پیش رفتم دفتر روزنامه همشهری آگهی بدم ماشینم رو بفروشم دیدم یارو شروع کرد منو سوال پیچ کردن که:
خونتون کجاست؟ ماشینت کو؟ شمارت چنده؟ و از این حرفها...
حتی پاشد از اونجا زنگ زد به گوشیم ببینه شماره رو درست دادم یا نه! که دیگه من شاکی شدم پریدم بهش که این رفتارا چیه ؟!!
برگشته میگه:
آقا تورو خدا از دستم ناراحت نشو مجبورم!
چند وقت پیشا یه نفر اومد اینجا آگهی داد 300 راس گوسفند زنده موجود است بعد شماره روابط عمومی مجلس رو داده بود ملتم زنگ میزدن مجلس که این گوسفندا الان موجودن و چندن و از این حرفها!
بعدم اومدن اینجا و یه مدت اینجارو بستن و ........
والا واسه اینه من مجبورم سخت بگیرم


[ شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 

اگر ماه بودم، به هرجا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

و گر سنگ بودم، به هرجا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لبِ بام من می نشستی

و گر سنگ بودی به هرجا که بودم

مرا می شکستی مرا می شکستی


[ جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
حتماً تا بحال لااقل یکبار به کشورهای خارج سفر کرده و خرید کرده اید. کسانی که با کارت های اعتباری از فروشگاه های خارج خرید میکنند چند نکته را مشاهده خواهند نمود:
1.     دستگاه های کارت خوانی که در فروشگاه ها هستند، علیرغم کوچکی دستگاه های مزبور دارای دو دیواره کوچک به ارتفاع ده سانتیمتر هستند تا حتی الامکان اجازه ندهد نفر پهلویی، شماره رمزی که فرد میزند را مشاهده کرده و متوجه شود
2.     دستگاه های کارت خوان نه پهلوی فروشنده، که در دسترس و نزدیکتر به محلی هستند که خریدار قرار دارد.
3.     هیچ فروشنده ای از شما درخواست نمیکند که کارت خود را در اختیار او قرار دهید. این موضوع جرم است.
4.     مهمتر اینکه خریداران بشدت پرهیز دارند که کارت خود را در اختیار هرکس خصوصاً یک فروشنده فروشگاه قرار دهند. خریداران هرگز چنین نمیکنند.
5.     مهمتر از همه مهم ها اینکه: هرگز امکان ندارد یک فرد و خصوصاً یک فروشنده از شما بخواهد رمز خصوصی تان را به او بگویید.
اما در ایران همه نکات فوق متفاوت است.
اولاً - دستگاه های کارت خوان دیواره و لبه هایی برای دور ماندن چشم اطرافیان از رمز افراد ندارند.
ثانیاً - دستگاه های کارت خوان اصلاً در اختیار و خدمت فروشنده هستند و نه خریدار. داخل گیشه فروشنده هستند بنوعی که اصلا دست خریدار به آن نمیرسد.
ثالثاً - فروشندگان با کمال خونسردی کارت شما را درخواست میکنند. اگر از دادن کارت خودتان ابا کنید، کار غیر عادی انجام داده اید.
رابعاً - برای خریداران ایرانی امری کاملاً عادی است که کارت خودشان را براحتی و بدون هیچ حساسیتی در اختیار دیگران همچون فروشندگان قرار دهند.
خامساً - خریداران ایرانی بقدری با فروشندگان فروشگاهها خودمانی و اهل یک خانواده هستند که حتی رمز خصوصی شان را در اختیار فروشندگان قرار میدهند. با حضور دیگران با صدای بلند رمز خود را اعلام میکنند بطوریکه نه فروشنده که همه حاضران کنار آن گیشه هم رمزشان را می شنوند. اصلاً وقتی دستگاه کارت خوان نزدیک شما نیست، راه دیگری جز آنکه رمزتان را با صدای بلند اعلام کنید تا فروشنده آن را وارد کند وجود دارد؟
اما چرا چنین است؟
·       شاید در ایران هیچکس سوء استفاده از کارت ها نمیکند. همه آدم های خوبی هستند و اصلاً آدم ناجور در ایران نداریم.
·       یا اینکه در ایران بحدی نرم افزار کارت ها پیچیده و غیر قابل سوء استفاده اند که هیچکس  نمیتواند از کارت ها رمز گشایی کند و به حساب شما دست اندازی نماید.
اما نه. واقعاً اینطور نیست. آیا اقدامی علیه کسی که اخیراً رمز کارتهای حسابها را افشا کرده و روی اینترنت قرار داد صورت گرفت و از حقوق ضایع شده مشتریان ایرانی جلوگیری شد؟
می بایستی در کشور ما دستگاه عریض و طویلی همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که وظیفه اصلی اش فرهنگ سازی در کشور است، و یا صدا و سیما که دستگاهی کاملاً دولتی است و رقیبی ندارد و وظیفه اش فرهنگ سازی است دست بکار شده و اینگونه آموزش ها را به مردم بدهند و قبل از آن، خود بانکها تمهیدات لازم را تدارک ببینند و وظائف اولیه خود را انجام دهند. حالا که  اینطور نیست. خودتان دست بکار شوید. از همین حالا از ارائه کارت های حسابتان به دیگران بشدت پرهیز کنید.
توجه کنید که دسترسی به حساب شما نیاز به سه تا شماره دارد:
الف- ارقام 16 شماره ای که روی کارت شما بصورت برجسته درج شده است.
ب- ارقام 4 شماره ای که در پشت کارت شما بعنوان کد خصوصی درج شده است. این شماره بیشتر در خریدهای انترنتی مورد استفاده قرار میگیرد.
ج- ارقام 4 شماره ای که رمز شماست و معمولاً در فروشگاه ها مورد استفاده قرار میگیرد.
اگر کسی بخواهد سوء استفاده کند بایستی سه شماره فوق را داشته باشد. برای چنین کسی دسترسی به ارقام رمز شما (ردیف ج) در موقعی که ان را با صدای بلند اعلام کرده و یا به فروشنده ای میگویید تسهیل شده است. دسترسی به ارقام پشت کارت شما (ردیف ب) نیز براحتی وقتی که کارت خودتان را به فروشنده میدهید قابل تحصیل است. میدانید که مشاهده و حفظ کردن این چهار رقم کار سختی نیست. و اما ارقام 16 شماره ای روی کارت کمی سخت است. برای این کار فروشنده خطاکار یا بایستی دستگاهی داشته باشد تا بلافاصله از کارت شما عکس بگیرد و یا اینکه خودش را زیاد به سختی نیندازد. بعد از انکه مبلغ شما به حساب بانکی اش واریز شد، آن فروشنده خطاکار به صورت حساب بانکی خودش مراجعه نموده و بسادگی با تطبیق مبلغ شما، شماره کارت شما را بر روی صورت حسابش مشاهده کند.
 
بنابراین دست بکار شوید و از این پس همگی سعی کنیم:
کارت بانکی مان را خودمان در دستگاه کارت خوان بکشیم،
وخودمان رمز را وارد کنیم
فرهنگ سازی کنیم و این ایمیل را به هر کس که علاقه دارید بفرستید.

[ پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

زنى به حضور حضرت داوود (علیه السلام ) آمد و گفت اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟ داوود (علیه السلام ) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند. سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟ زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم، ریسندگى مى کنم، دیروزشال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم، تا بفروشم، و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد، و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تامین نمایم.
هنوز سخن زن تمام نشده بود، در خانه داوود را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (علیه السلام ) آمدند، و هر کدام صد دینار (جمعا هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (علیه السلام ) از آن ها پرسید: علت این که شما دست جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست؟
عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم، طوفانى برخاست، کشتى آسیب دید، و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم، ناگهان پرنده اى دیدیم، پارچه سرخ بسته ای سوى ما انداخت، آن را گشودیم، در آن شال بافته دیدیم، به وسیله آن، موردآسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم، و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم، و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ما است به حضورت آورده ایم، تا هر که را بخواهى، به او صدقه بدهى.
حضرت داوود (علیه السلام ) به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد، و فرمود: این پول را در تامین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از دیگران است. 
 
و اوست آن کس که براى شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاسگزارید.
سوره مؤمنون - آیه 78


[ پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
برای آنها که تصمیمات مهم می‌گیرند، زندگی می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. معنا و مفهوم زندگی شما همان چیزی است که خودتان هر روز با اعمال و افکارتان می‌سازید. زندگی از انتخاب‌های شما تشکیل می‌شود و تصمیم‌گیری اهمیت زیادی دارد زیرا هر انتخاب شما هم عواقب و هم فوایدی به دنبال دارد؛ سعی کنید همیشه قبل از هر تصمیم این دو را در نظر بگیرید.
 

مراحل

ادامه مطلب

[ چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فردی در خواب دید که در ساحل دریا مشغول قدم ‌زدن با خداست. دست او در دست خداست وصحنه ‌ای الهی و ایمانی برایش اتفاق افتاده است. صحنه ‌ای به یاد ماندنی و فراموش ‌نشدنی. او متوجه شد که دو ردپا روی شن‌ های ساحل دیده می‌شود. ردپای خدا و ردپای خودش. همه‌جا این دو ردپا همدیگر را همراهی می‌کردند. او متوجه شد در حالت‌ ها و موقعیت ‌های عادی دو ردپا دیده می‌شود ولی وقتی به یک گودال یا چاله، یک منجلاب یا یک باتلاق می‌ رسند، فقط یک ردپا به چشم می‌خورد. او واقعا از این صحنه رنجید و از خدا سوال کرد که خدایا تو به من گفتی که همیشه همراه من خواهی بود، همیشه دستت در دست من است، همیشه یار و یاور بندگانت هستی. ولی من  می‌بینم که در بدترین شرایط زندگی، مرا تنها گذاشته ‌ای و فقط یک ردپا وجود دارد. خدا پاسخ  داد: بنده‌ی خوبم من هرگز تو را تنها نگذاشته‌ام. گاهی شما بندگان به چاله ‌های زندگی می‌رسید، به منجلاب می‌رسید، به باتلاق می‌رسید و من برای اینکه شما را از این خطر نجات دهم، شما را روی دوش خود می‌گذارم، شما را بغل می‌کنم و از مشکلات می‌گذرانم.

بنده‌ی من آن ردپا که روی شن‌ها می‌بینی، ردپای من است نه ردپای تو!


[ چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده به خانم ها که اصلا نمی داد و تحویلشون نمی گرفت، در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت می داد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند، احساس کردم فکر می کنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره، لابد فقط به آدم های با کلاس و شیک پوش و با شخصیت میده بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چی هستن؟!! با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه؟! منو تائید می کنه؟! کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست دل تو دلم نبود یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت: آقای محترم بفرمایید. قند تو دلم آب شد با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم: می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اون قدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم، فکر می کنید روی کاغذ چی نوشته شده بود؟؟متفکر

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

باغ کاواچی فوجی در جنوب ژاپن واقع شده و از طریق جاده با توکیو حدود ۴ ساعت فاصله دارد. شاید زیباترین نقطه این باغ "تونل گلیسین" آن باشد... ژاپنی ها اقاقیا و گلیسین را "فوجی" یا "درخت عشق" مینامند. گلیسین درختچه ای است با طول عمر زیاد و مقاوم که در شرایط محیطی مناسب سالی ۳ متر رشد می کند. گلیسین گلهایی به رنگ سفید، آبی، ارغوانی یا بنفش را به صورت گل آویز خوشه ای به نمایش می گذارد که بسیار رویایی است.


[ یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

عجیبترین کوله پشتی دنیا!

باغ وحش برای حیوانات: انگار بلیت اومدن تماشای آدمیزاد خریدن!

اینم از بچه داری در نسل ما...

امشب عروسی دعوتن!!!


[ یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters