بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

صبر کن سهراب

گفته بودی قایقی خواهم ساخت

قایقت جا دارد؟؟؟

من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم


[ یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:۱٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای خویش قرار گرفت. اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمی‎رسید. مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد.
هواپیما از زمین برخاست. اندکی بعد، کمربندها را مسافران گشودند تا کمی بیاسایند. پاسی گذشت. همه به گفتگو مشغول؛ کشیش در دریای اندیشه غوطه‌ور که در جمع بعد چه‎ها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت. ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد: "کمربندها را ببندید!" همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند. اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، "از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است."  

ادامه مطلب

[ جمعه ٢۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

در زندگی دوست داشتن را نه می نویسند نه میگویند بلکه ثابت می کنند

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

به نام خالق هستی بخش و با نام خداوندی که در قلب توست و تو در آسمان به دنبالش می گردی خداوندی که عشق به زندگی را در دل ما نهاد.

خانواده همیشه هم خون بودن نیست خانواده یعنی آدمهایی در زندگی تان که خواهان شما در زندگی شان هستند. آنهایی که شما را همانگونه که هستید می پذیرند تا لبخند شما را ببینند کسانی که در هر شرایطی دوستتان دارد.

در زندگی عادت کرده ایم که همیشه از دردها و مشکلاتمان حرف بزنیم بیایید این عادت را بشکنیم و از شادیهایمان بگوییم به امید روزهای پر از حرارت و عشق در زندگی.


[ سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

برو بمیر: برو گمشو!

بمیرم برات: خیلی دلم برات می سوزه!

می میرم برات: عاشقتم!

می مردی؟: چرا کار را انجام ندادی؟

مردی؟: چرا جواب نمی دی؟

نمردیم و…: بالاخره اتفاق افتاد!

مردیم تا…: صبرمان تمام شد!

مرده: بی حال!

مردنی: نحیف و لاغر!

مردم: خسته شدم!

من بمیرم؟: راست می گی؟


[ دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مادری سه قابلمه به یک اندازه را روی سه شعله‌ی یکسان قرار داد و در هر کدام به مقدار مساوی آب ریخت. در ظرف اول یک هویج، در ظرف دوم یک تخم‌مرغ و در ظرف سوم چند دانه قهوه ریخت و به مدت زمان یکسان محتوای آن سه ظرف را حرارت داد. بعد بچه‌های خود را صدا زد و گفت: از این آزمایش چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟  بچه‌ها در مقابل سوال مادر جواب قانع‌کننده‌ و با معنایی نداشتند. مادر توضیح داد: در این عالم آدم‌ها در غبار زندگی، در جوش و خروش‌ها و چالش‌ها و سختی‌های زندگی یکسان نیستند.

برخی از آدم‌ها مثل هویج هستند تا درون یک مشکل قرار  نگرفته‌اند سفت و محکم‌اند ولی به‌محض اینکه در جوش و خروش زندگی قرار می‌گیرند شل می‌شوند و خود را می‌بازند. فرزندان عزیزم لطفا در مسیر زندگی مثل هویج نباشید.

 برخی از آدم‌ها در زندگی عادی و روتین زندگی شل هستند به‌محض آنکه با مشکل یا مشکلاتی برخورد می‌کنند سفت می‌شوند و حداقل خود را نگه می‌دارند (مثل تخم‌مرغ). بچه‌ها مثل تخم‌مرغ نباشید.

 اما برخی آدم‌ها در بلاها و سختی‌ها نه‌تنها خود را نمی‌بازند، بلکه به محیط هم انرژی می‌دهند، آن‌ها از محیط اثر نمی‌گیرند بلکه محیط را عوض می‌کنند. آن‌ها مثل قهوه عمل می‌کنند.تمام محیط را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند، تمام محیط را معطر می‌کنند. به زندگی آب و رنگ و طعم می‌دهند و این‌ها هستند که زنده می‌مانند و زندگی‌ساز هستند. فرزندانم لطفا مثل قهوه باشید.


[ دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

خانه ام کو؟

خانه ات کو؟

 آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید زیر باران

 گردش یک روز دیرین

 پس چه شد دیگر

کجا رفت خاطرات خوب و رنگین

در پس آن کوی بن بست

 در دل تو آرزو هست؟

 کودک خوشحال دیروز

غرق در غم های امروز

 یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

باز باران می خورد بر بام خانه

بی ترانه

بی بهانه

شایدم گم کرده خانه!


[ یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ٢۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

تصاویر ماده ببری که بچه های سه قلو به دنیا آورد

در اتفاقی نادر در یک باغ وحش در کالیفرنیا یک ماده ببر بچه هایی سه قلو به دنیا آورد که به دلیل برخی عوارض دوران بارداری بچه ببرها زودتر از موعد به دنیا آمدند و به دلیل جثه بسیار کوچکشان بلافاصله از دنیا رفتند.
بر اساس این گزارش ببر مادر بعد از بهبودی از به دنیا آوردن بچه ها، ناگهان شروع به از دست دادن سلامتی خود کرد، هرچند که از لحاظ بدنی و فیزیکی سالم بود.
دامپزشکان احساس کردند که از دست دادن بچه ها باعث افسردگی ماده ببر شده است و تصمیم گرفتند که بچه های یک ببر دیگر را به او بدهند تا وضعش بهتر شود.
بعد از بررسی تعداد زیادی باغ وحش های دیگر، پی بردند که متآسفانه هیچ ببر نوزادی با سن مناسب وجود ندارد که به ببر مادر عزادار بدهند...

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

پلیسه به یارو میگه : گواهینامه داری؟

میگه : بذار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم، کارت راه بیفته !

هربار از بیرون میام بابام می پرسه کجا بودی؟

منم هربار می گم بیرون بودم. بعدش دیگه هیچی نمی پرسه.

دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم!

داره رعد و برق میزنه مامانم می خواد بره پشت بوم لباسا رو جمع کنه. میگه وای چه رعد و برقی نکنه برق بگیرتم.

پاشو تو برو.

ینی دهنم وا موند از این حرف مامانم.

من سر راهیم، می دونم!

من و داداشم برنامه ریختیم از این به بعد سر سفره ی شام و ناهار از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم قبل اینکه مامان بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن!

طرف اسم آیدیشو زده جوجو میگم چند سالته؟ میگه ۳۰.

حالا خدایی خودتون بگید این جوجو هست یا شترمرغ بالغ !؟

 

 

یکی اومده بود با احساسات من بازی کنه ،سه هیچ بردمش!

 

یه خانوم همسایه داریم که هر وقت می خواد پارک دوبل کنه من با نیم کیلو تخمه می شینم تو تراس نیگاش می کنم (خانومای عزیز لطفا به دل نگیرنچشمک)

این روزا آدم جرات نداره با یکی درد و دل کنه!!!!

یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ول نمی کنه.

۹۰% وقت درس خوندن من هنگام نیگا کردن به این که “چقد مونده جزوه تموم شه” تلف می شه (یادش به خیرخیال باطل)

به بابام میگم موجودی حسابت چقدره ؟

میگه : پول میخوای؟

میگم پـَ نه پـَ میخوام ببینم چقدر دیگه با بیل گیتس فاصله داریم !


[ چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

پدر فیزیک ایران
 
 
بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!
 
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم، پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود، بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست !
انسان های بزرگ دو دل دارند؛ دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد...!
عشق مانند نواختن پیانو است، ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد، پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم  تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.‏‏
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛ محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.
عشق در لحظه پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان و این
 اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.
 
انسان چیست؟ شنبه: به دنیا می آید. یکشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شکست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می کند. پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد.
فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است.
 


[ چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

همسر یکی از فرمانده‌هانِ پاسگاه، که به تازگی ازدواج کرده، و چندین ماه از زندگی‌شان، دور از شهر و بستگان، در منطقه‌ی خدمتِ همسرش می‌گذشت، بدجوری دلتنگِ خانواده‌ی پدری‌اش شده بود.
او چندین بار از شوهرش درخواست می‌کند که برای دیدنِ پدر و مادرش، به شهرشان، به اتفاقِ هم، یا به تنهایی مسافرت کند، ولی شوهرش، هربار، به بهانه‌ای از زیر بارِ موضوع شانه خالی می‌کرد.
زن که در این مدت، با چگونه‌گیِ برخوردِ مامورانِ زیر دستِ شوهرش، و مکاتبه‌ی آن‌ها برایِ گرفتنِ مرخصی و سایر امورِ اداری، کم و بیش آشنا شده بود، به فکر می‌افتد که حالا که همسرش به خواسته‌ی وی اهمیت نمی‌دهد، او هم به‌صورتِ مکتوب، و همانندِ سایرِماموران، برای رفتن و دیدار با خانواده‌اش، درخواست مرخصی بکند.
پس دست به کار شده و در کاغذی، درخواستِ کتبی‌ای، به این شرح، خطاب به همسرش می‌نویسد:
 
جناب.... فرمانده‌ی محترم...
  
این‌جانب.......، همسرِ حضرت‌عالی، که مدت چندین ماه است، پس از ازدواج با شما، دور از خانواده و بستگانِ خود هستم، حال که شما به‌دلیلِ مشغله‌ی بیش از حد، فرصتِ سفر و دیدار با بستگان را ندارید، بدین‌وسیله از شما تقاضا دارم که با مرخصیِ این‌جانب، به مدتِ... روز، برای مسافرت و دیدنِ پدر و مادر واقوام، موافقت فرمایید.
  
با احترام..... همسر شما
 
و نامه را در پوشه‌ی مکاتباتِ همسرش می‌گذارد. چند وقت بعد، جوابِ نامه، به این مضمون، به دست‌اش رسید:
  
سرکار خانم...
  
عطف به درخواستِ مرخصیِ سرکارِ عالی، جهت سفر، برایِ دیدار با اقوام، بدین‌وسیله اعلام می‌دارد، با درخواستِ شما، به‌ شرطِ تعیینِ جانشین، موافقت می‌شود.
  
فرمانده‌ی پاسگاه


[ سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یک متخصص بیماری‌های پوست با بیان اینکه استفاده از کرم‌های ضدآفتاب یکی از بهترین روش‌های دفاعی برای جلوگیری از بروز مضرات نور خورشید است، گفت: ضد آفتاب باید با نوع پوست فرد همخوانی داشته باشد و برای تمام سنین توصیه می‌شود.
دکتر محمد گلشنی  با تاکید بر اینکه افراد باید از کرم‌هایی استفاده کنند که SPF آن بالای 30 است، افزود: نفوذ نورخورشید در پوست‌هایی که در اثر باران خیس شده‌اند، موجب تیرگی پوست فرد می‌شود به همین دلیل استفاده از ضد آفتاب در زمان بارندگی توصیه می‌شود. همچنین به دلیل سوختگی پوست توسط عواملی شبیه نور خورشید مانند نورهای تلویزیون، کامپیوتر و مهتابی، سالم‌ترین نور لامپ‌های زرد 100 واتی شناخته شده است
این متخصص پوست و مو، پوست‌های چرب را به دلیل دارا بودن عوامل محافظت کننده، بهترین نوع پوست دانست و بیان کرد: افرادی که پوست بدنشان چرب است دیرتر چروک می‌شود اما احتمال ابتلا به سرطان پوست را دارند.
این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران با تاکید بر خودداری از سوزندان پوست با هدف برنزه شدن، اظهار داشت: افرادی که از روش برنزه کردن با نور خورشید استفاده می‌کنند بعد از گذشت چند سال دچار عوارضی مانند تیرگی، لکه‌ و سرطان‌های پوستی می‌شوند که در زیبایی آنها تاثیر سوئی دارد.
 استفاده از ضدآفتاب جهت جلوگیری از صدمات ناشی از اشعه ماورای بنفش خورشید ضروری است
 دکتر گلشنی با اشاره به اینکه نفوذ طولانی مدت اشعه ماورای بنفش موجب پیری دائمی در پوست می‌شود، تصریح کرد: ضدآفتاب در مقابل اثرات کوتاه و بلند مدت ناشی از اشعه ماورای بنفش مانند آفتاب سوختگی و سرطان پوست محافظت می‌کند در صورتی که پیری زودرس را چندان به تعویق نمی‌اندازد.

ادامه مطلب

[ دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

ایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین استشاید این روزها کمتر کسی باشد که کاربرد شماره‌هایی مانند ۱۱۰،۱۱۵،۱۲۵ و غیره را در شرایط اضطراری نداند اما با این وجود ممکن است بسیاری از مشترکان تلفن همراه آشنایی چندانی با شماره ۱۱۲ نداشته باشند.به گزارش ایتنا از ایسنا، فرض کنید در شرایطی قرار گرفته‌اید که جان کسی در خطر است، حادثه‌ای ناگوار رخ داده، می‌خواهید به آتش‌نشانی اطلاع بدهید و یا به کمک فوری پلیس نیاز دارید؛ قطعأ در اولین اقدام از تلفن‌همراه خود برای تماس با مراکز مربوطه نظیر پلیس، آتش‌نشانی و اورژانس استفاده می‌کنید. اما به هر دلیلی ممکن است این اقدام به طور طبیعی میسر نشود. با بهره‌گیری یک شماره می‌توانید حتی در زمان‌هایی که تلفن‌همراه شما از شبکه خارج شده باشد و هیچ نوع ارتباطی بین گوشی شما و شبکه تلفن‌همراه برقرار نباشد با مرکز فوریت‌های اضطراری تماس بگیرید. زمان‌هایی که گوشی شما قفل شده و پسورد آن را به یاد نمی‌آورید. حتی هنگامی که سیم ‌ کارت شما سوخته باشد و یا اصلأ سیم ‌کارتی در اختیار نداشته باشید و گوشی شما بدون سیم‌ کارت روشن باشد. در این موارد و کلیه موارد نظیر آن با استفاده از این ترفند می‌توانید با مراکز فوریت‌های اضطراری تماس بگیرید. برای رسیدن به این هدف کافی است در هر یک از شرایط ذکر شده، با شماره ۱۱۲ (بدون پیش ‌شماره) تماس بگیرید. این شماره که مدتی است در کشور ما نیز فعال شده، یک شماره بین ‌المللی جهت استفاده از تلفن همراه در مواقع اضطراری است. پس از تماس با این شماره به اپراتور مربوطه وصل شده و می‌توانید وضعیت اضطراری خود را تشریح کرده و تقاضای کمک کنید. همان‌طور که گفته شد برای تماس با این شماره، نیازی به سیم‌کارت و حتی شبکه همراه نیز ندارید. حتی اگر گوشی شما در حالت Lock هم باشد باز هم می ‌ توانید این شماره را بگیرید. تنها به چند نکته مهم دقت کنید: اگر سیم‌ کارت ندارید و یا سیم‌کارت شما همراه اول است، به هیچ عنوان بدون دلیل و جهت آزمایش این شماره با ۱۱۲ تماس نگیرید. چرا که بلافاصله به اپراتور مربوطه وصل شده و با او صحبت می‌کنید. در نتیجه جهت تست و آزمایش، بی‌جهت به این شماره تماس نگیرید. در سیم‌کارت ‌های ایرانسل در صورت تماس با ۱۱۲، به یک سامانه گویا وصل می ‌ شوید که از شما درخواست می‌کند مرکز مورد نیاز خود را وارد کنید تا به آن وصل شوید. همچنین دقت کنید در مواقع غیراضطراری که تماس به طور مستقیم با مراکزی نظیر ۱۱۰، ۱۲۵ و ۱۱۵ امکان پذیر است، از ۱۱۲ استفاده نکنید.
 
لطفا اطلاع رسانی نمایید...


[ دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره ی بزرگ تر می دهند. اما دو تکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگ تر شدنمان کمتر.

آب در عین نرمی و لطافت، در مقایسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است.سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد.

پس:

در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را در دل نرم و لطیف می باید جستجو کرد.

 گاهی لازم است کوتاه بیایی.

گاهی نمی‌توان بخشید و گذشت اما، می‌توان چشمان را بست و عبور کرد.

گاهی مجبور می‌شوی نادیده بگیری.

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی.


[ یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

چه زیبا خالقی دارم
دلم گرم است می دانم
که فردا باز خورشیدی
میان آسمان، چون نور می آید
شبی می خواندم.... با مهر
سحرمیراندم..... باناز
چه بخشنده خدای عاشقی دارم

که می خواند مرا، با آنکه میداند گنه کارم
اگر رخ بر بتابانم
دوباره می نشید بر سر راهم
دلم را می رباید، با طنین گرم و زیبایش
که در قاموس پاک کبریایی، قهر نازیباست

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

  غم دنیا نخواهد یافت پایان

خوشا در بر رخ شادی‌گشایان

خوشا دل‌های خوش، جان‌های خرسند

خوشا نیروی هستی‌زای لبخند

خوشا لبخند شادی‌آفرینان

که شادی روید از لبخند اینان

  نمی‌دانی دریغا چیست شادی

که می‌گویی: به گیتی نیست شادی

نه شادی از هوا بارد چو باران

که جامی پر کنی  از جویباران

نه شادی را به دکان می‌فروشند

که سیل مشتری بر آن بجوشند

چه خوش فرمود آن پیر خردمند

وزین خوشتر نباشد در جهان پند

اگر خونین دلی از جور ایام

« لب خندان بیاور چون لب جام»

ادامه مطلب

[ شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

رود خانه ای بسیار زیبا به رنگ رنگین کمان

ادامه مطلب

[ شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

نگوییم انیمیشن، بگوییم پویا نمایی!

ایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین استایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین استایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین استایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین استایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین است


[ شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

ایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین است

هر کس درک خود را از یک موضوع
از جایی که ایستاده است توصیف می کند!


[ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اعتراف صمیمانه سوتی ها!
ایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین استیادم میاد سر کلاس نشسته بودم و داشتم مثل یه دختر خوب به حرف معلمم گوش میکردم اما از شانس بد من پام گیر کرد به لبه ی صندلی و با سر محکم خوردم زمین . وقتی متوجه نگاه بچه ها شدم خودمو زدم به لرزیدن و چشمامو کج کردم که مثلا حالم خیلی بده. معلمم بردم دفتر و نمیدونم چرا ولی تقریبا 3 تا پتو انداختن روم!! بعد پدر و مادرم اومدن مدرسه و منو بردن بیمارستان! هرچی دکتر میگفت حالش خوبه من بیشتر خودمو به مریضی میزدم. خلاصه با اینکه مجبور بودم کبودی صورتمو و یک هفته فیلم دراوردنو تحمل کنم اما به 8 روز نرفتن به مدرسه میارزید.


[ چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دقت کردین ما ایرانیها
وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه
وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه
وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه
وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه
وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه
فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن
عجب انسان فهمیده ای بود. 


[ چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تا جایی که فهمیده‌ام قرار نبوده این ‌قدر وقت‌مان را در آخور‌های سرپوشیده‌ی تاریک بگذرانیم به جای چریدنِ زندگی و چهار نعل تاختن در دشت‌های بی‌مرز.
قرار نبوده تا نم باران زد، دست‌پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم.
قرار نبوده اینقدر دور شویم و مصنوعی. ناخن‌های مصنوعی، دندانهای مصنوعی، خنده‌های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه‌های مصنوعی.
حتما‌ً قرار نبوده بزهایی باشیم که سنگ‌نوردی مصنوعی در سالن می‌کنند به جای فتح صخره‌های بکر زمین.
هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این‌چنین با بغل دستی‌های‌مان در رقابت‌های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید بدانم راه تعالی بشری از دانشگاه‌ها و مدرک‌های ما رد بشود … باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نیلبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند…

ادامه مطلب

[ یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یه زمانی ما هم کنکور می دادیم، حالا نسل های بعد از ما هم کنکور میدن (آقا ما خیلی هم پیر نیستیمااا، دهه شصتی محسوب می شیم. آبان 59 خب مگه چیه) اصلا به میلادی حساب کنی (نوامبر 80) خیال همه راحتدر فانی میل بر آنیم تا آنچه بهترین است به اشتراک بگذاریم شه اول، بعد ایمیل رو بخوونن...

سوال‌های کنکور امسال را دیده‌اید؟بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند! منظورم چیست؟الان خدمتتان عرض می‌کنم: انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آی‌کیوی در حد...! طراحی شده است، در حدی که قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد. باور نمی‌کنید؟ پس سوال‌ها را بخوانید:
 
ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«به نام خدای ............
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم
یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!
 
 
ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور ........... گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام
به خدا این سوال‌های کنکور امسال بوده است ها! فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام. باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت "دل‌پذیر" یا "تبرک"! تست بعدی را داشته باشید:

ادامه مطلب

[ یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یکی از مناسب‌ترین روش‌های نگهداری مواد غذایی مازاد بر مصرف، روش منجمد کردن یا فریز کردن آنها است. در این روش مواد غذایی تازه پس از شستشو و آماده‌سازی در ظروف یا کیسه‌های پلاستیکی مقاوم و بدون منفذ قرار داده شده و سپس به درون فریزر برای طی فرآیند انجماد سریع منتقل می‌شوند. دمای انجماد تاثیر زیادی بر حفظ یا از دست دادن ارزش تغذیه‌ای غذاها دارد.
مناسب‌ترین دما برای انجماد کم‌ضرر ماده غذایی از 18- تا 21- درجه سانتیگراد می‌باشد. در این دما ماده غذایی به سرعت منجمد شده و کیفیت آن حفظ می‌شود. در صورتی که دمای انجماد مناسب نباشد و زمان طولانی شود، در نتیجه پاره شدن دیواره سلولی، فرصت برای خروج آب و مواد مغذی درون سلولی فراهم شده و کریستال‌های بزرگ یخ در ماده غذایی ایجاد می‌شود که در صورت صحیح نبودن عمل رفع انجماد، ارزش تغذیه‌ای ماده غذایی به شدت بطور اجتناب‌پذیری کاهش پیدا می‌کند.َ

 

ادامه مطلب

[ یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دستور العمل زیر را دنبال کنید.

1) به چهار نقطه ی موجود در تصویر به مدت 30 ثانیه خیره شوید.

2) سپس به دیوار نزدیک خود نگاه کنید.

3) یک لکه روشن ظاهر خواهد شد.

4) پشت سر هم پلک بزنید، شما یک تصویر خواهید دید.

5) چه می بینید؟ یا چه کسی را می بینید؟


[ شنبه ۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

سلامت نیوز: مدیرعامل اتحادیه زنبورداران کشورادعا کرد: برندهای مختلفی از عسل‌های تقلبی در فروشگاه‌های زنجیره‌ای و میادین مشاهده می‌شوند که دارای درصدی از عسل طبیعی و شکر غلیظ‌ شده هستند.از آنجا که زنبورعسل برای درست کردن هر گرم موم، شش گرم عسل مصرف می‌کند، احتمال تقلبی بودن عسل‌های موم‌دار عرضه‌شده در سطح خرده‌فروشی‌های شهر و به‌کارگیری پارافین وجود دارد.

عفت رئیسی سرحدی در گفتگو با ایانا با اعلام این مطلب گفت: کمیته‌ای متشکل از اداره استاندارد، انجمن علمی زنبورعسل، اتحادیه زنبورعسل و بخش زنبورعسل به‌دنبال استانداردسازی عسل تولیدی در کشور است.

عفت رئیسی سرحدی با اشاره به این موضوع که عسل را به‌صورت موم‌دار خریداری نکنید، افزود: اولویت عسل‌هایی که در سطح شهر به‌صورت موم‌دار به فروش می‌رسد، دارای مومی با درصدی از پارافین هستند که برای سلامت افراد زیان‌آور است.

ایمیل های جالب محلی برای اشتراک آنچه بهترین است

ادامه مطلب

[ جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 

{#emotions_dlg.e11}امام رضا جونم تولدت مبارک{#emotions_dlg.e11}

یا امام رضا به مبارکی امروز، ازت میخوام آرزوی دل همه ی مخاطبای فانی میل به خصوص مائده، رضا، متین، ... ، مهشید، مهسا_ر، زهرا، شاهوار، لیلی و دوست خوب، مهربون و بزرگوارم آقای بیات ( که با اسم مستعار «بنده ی ناچیز خدا» برامون کامنت میذارن ) رو برآورده کنی و بعد 

به خاطر خوبی و بزرگی همه ی اونا، همه ی نویسندگان فانی میل و من ناچیز رو به آرزوهامون برسونی.

 

امام رضا  کمتر از آهو که نیستیم،میشه ضامنمون بشی

 


[ جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

ایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین است


[ جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مزاحمت برای خانم ها در چین

 

در چین هرکی مزاحم دخترا میشه 12 ساعت باهاش اینکارو میکنن
تصورش رو بکنید اگه در ایران هم این کار معمول بود، رو درختا چه خبر بود ؟

[ پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

1) لپ تاپم رو بردم نمایندگیش می گم ضربه خورده کار نمی کنه، یارو میگه ضربه ی فیزیکی؟!!

گفتم پ نه پ، بی محلی کردم یکم، ضربه ی روحـــی خورده!!

2) موندم این گوشی هفصد تومنیه رو نخرم یا اون نهصد تومنیه رو!!!

3) یه سوال دارم ، اینکه میگن سی و دو بار غذا تونو بجوین رو کی رعایت کرده؟ والا ما اومدیم رعایت کنیم ۱۷-۱۸ بار جویدیم داشت حالمون بهم می خورد. انگار با گوشت کوب له کردی غذا رو یه استکان آبم قاتیش کردی!!

4) خیلی دوست دارم یکی بهم بگه: «قدر این روزا تونو بدونید» بعد بزنم پس گردنش و بگم دقیقا کدوم روزا؟

نشون بده با دست!

5) اون تیکه ی آخر پیتزا که سیر شدی و می مونه و خورده نمیشه، همون لعنتیه که روحش وقت گشنگی میاد سراغت!!!

6) فامیلمون یه اس ام اس فلسفی فرستاده بود؛ نمی دونم چی شد جواب رو اشتباهی زدم اس ام اس خالی براش فرستاده شد. جواب داد: دنیایی از حرف های نگفته … مرسی!

 یعنی یه آدم سالم دور و برمون نیست!!!!

7) پیر شدم آخرشم نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بوده !؟

8) ﻋﻤﻪ ﻫﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ، ﺳﻪ ﺗﺎﯾﯽ ﺩاﺭﻥ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻮﻫﺮﻫﺎﺷﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ. ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﺤﺜﺸﻮﻥ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻪ !

9) یه پسری که ماشین بنز داره میره سر قرار با نامزدش.

 پسر: عزیزم من یه چیزیو بهت دروغ گفتم و الان می خوام بهت راستشو بگم!

دختر: چیو دروغ گفتی؟

 پسر: من ازدواج کردم و ۳ تا بچه دارم!

دختر : اوه بابا ترسوندی منو، فک کردم میخوای بگی بنز مالِ خودت نیست! (دخترای گل به دل نگیرن)

10) دروغگو آدم بدی نیست چون می داند حقیقت تلخ است لذا باعث اوقات تلخی مردم نمی شود !

11) یکی می گفت: باید از کنار مشکلات با سرعت عبور کنی و بگی : «میگ میگ» اما نمی دونست مشکلات نشستن رومون میگن : «انگوری انگوری» !!

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خدایا

می دونم بنده ی حرف گوش نکنتم

می دونم چشمام نابیناتر از اونه که بتونه لطفاتو ببینه

می دونم گوشام ناشنواتر از اونه که بتونه

صدای بارون رحمتت رو که می باره بشنوه

می دونم زبونم لال تر از اونه که بتونه شکرت رو به جا بیاره

می دونم خیلی حقیرم

می دونم به جای اینکه قدرشناس و شاکر باشم،

هزاران هزار داشته ای رو که بهم دادی،

همیشه با اشک و آه نداشته هامو ازت خواستم

می دونم اون قدر بدم، اون قدر بدم، اون قدر بدم که

از اون لوح سفیدی که از روز اول تو دلم گذاشتی،

فقط یه نقطه ی سفید باقی مونده

می دونم بنده ی خوبی برات نبودم و نیستم

می دونم ...

ولی با همه ی اینا بازم ازت می خوام در حقم خدایی کنی چون

غیر از تو کسی رو ندارم

 

خدا جونم با همون دلم که فقط یه نقطه ی سفید توش هست و تو با همه ی بزرگیت توش جا گرفتی می خوام بگم که:

قلبخیلی دوستت دارمقلب

 

و همین طور:

سه حرف داری ولی برای پر کردن تنهایی من

حرف نداری

لبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخند


[ چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
پیرو کامنت مادرکوثر، قابل توجه همه دوستان فانی میل
میتونید برای وبلاگتون خبرنامه بذارید اینجوری دیگه من که بازدید کننده هستم نگران درج کردن آدرس ایمیلم نیستم چون با وجود خبرنامه هیچکس از آدرس ایمیل من با خبر نخواهد بود وبلاگ دخترم خبرنامه داره. شما میتونید عضو بشید و از بروز شدن با خبر!چشمک
نویسنده: مادر کوثر [http://kowsar.niniweblog.com]
پاسخ:


سلام مادر کوثر

پیش از این به پیشنهاد همراه همیشگی مان (جناب پهلوان عزیز) خبرنامه داشتیم. منتهی باز با نظر همین جناب خبرنامه حذف شد!

البته برای این امر دلیل منتطقی هم داشتند، ایشان گفتند این سایت های خبرنامه کار اصلی شان جمع آوری ایمیل های افراد است. و از این طریق به تبلیغات در ایمیل های فعال می پردازند.

البته با سند بود این حرف شون. چون خود ما اولین کسانی بودیم که در خبرنامه ی خودمان عضو شدیم. عضو شدن ما یه طرف، سیل عظیم ایمیل های تبلیغاتی به آدرس ایمیل ما یه طرف دیگه... ما هم تصمیم گرفتیم خبرنامه رو حذف کنیم تا باعث و بانی به دام افتادن دیگران نباشیم.


[ چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

به کلینیک خدا رفتم تا چکاب همیشگیم را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم...

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را اندازه گرفت، دما سنج 40 درجه اضطراب را نشان داد. آزمایش ظربان قلب نشان داد به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، «تنهایی» سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند برای قلب خالیم خون برسانند. به ارتوپد مراجعه کردم، چون نمی توانستم کنار دوستانم راه بروم یا آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم. همین طور فهمیدم که مشکل نزدیک بینی دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم. زمانی که از مشکل شنواییم شکایت کردم، معلوم شد مدتی است صدای خدا را، آنگاه که در طول روز با من صحبت می کند، نمی شنوم. برای تمام این مشکلات خدای مهربانم به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم به محض ترک کلینیک، تنها داروی حقیقی ای که او در کلمات راستین اش برایم تجویز کرده، مصرف کنم: 

هر روز صبح یک لیوان قدر دانی بنوشم. قبل از رفتن به محل کار، یک قاشق آرامش بخورم. هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان اخوت و یک لیوان فروتنی بنوشم. زمانی که به خانه بر میگردم، به مقدار کافی عشق بنوشم و زمانی که به بستر می روم، دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. تسلیم غصه نا امیدی و یا هر چیزی که در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم می کنید نشوید. خدا می داند شما چه حسی دارید... او دقیقا می داند در همین لحظه چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. هدف و نقشه ای که خدا برایتان دارد، بهترین و بی نقص ترین است. او می خواهد شما چیز هایی رابفهمید و درک کنید که همین زندگی اکنون و بودن در جایی که الان هستید، شما را به آن خواهد رساند. 

امید وارم خدا نعمت هایش را برایتان سرازیر کند:

رنگین کمانی، به ازای هر طوفان.

لبخندی، به ازای هر اشک.

دوستی فداکار، به ازای هر مشکل.

نغمه ای شیرین، به ازای هر آه.

و اجابتی نزدیک، برای هر دعا.   


[ سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

امروز صبح کسی از دوستان سعی کرد سایت پرشین بلاگ رو باز کنه؟ چی مشاهده کردید؟

باز صد رحمت به دوستان فیلتر کننده، چون بعد از ثانیه شمار معکوس صفحه عوض شده و جاشو یه صفحه شیک و مرتب میگیره


[ سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

هفته‌ی بین‌المللی کتاب است. اگر دوست دارید و حوصله دارید، دست‌ دراز کنید و نزدیک‌ترین کتاب را بردارید و بروید صفحه‌ی ۵۲، جمله‌ی ۵ را برایمان در قسمت نظرات بنویسید. نام کتاب را ننویسید.

It’s international book week. The rules: Grab the closest book to you, turn to page 52, post the 5th sentence as your status. Don't mention the title.


 


جملات ارسالی شما در این پست قرار خواهد گرفت.

نگاه: به خودم تکانی دادم.یکی شان که اسلحه دستش بود گرفت طرفم وداد زد:از جات تکون نخور!همون جا که هستی،بشین.
***
متین: بلند شو، می خواهم خونه ات را بخرم.
***
ثمین: می دانی که من سوادی ندارم.
***
شاهوار: بی بند وباری و ناهنجاری امنیت زندگی همگان را تهدید میکند
***
رضا: آدمو می بوسن؟_وقتی اونا روح کسی رو از دهانش می مکند و بیرون می کشند, می گن اونو بوسیده...
***
فریبا: و حالا کلیدر پایان یافته است
***
مائده: ارزش انسان به دانش و کردار اوست، نه به رنج، مذهب، نژاد و تبارش ...
***
شیخ نهایی: هر چه میکردم پایم به جایی نمی رسید!
***
مهسا_ر: همه جا , مخصوصا آشپز خانه مهدعلیا
***
ققنوس19: خداوند شهادت می دهد که هیچ خدائی جز او نیست!
***
رهگذر:  ابزای که شما را قادر به ویرایش کدهای XHTML میکند.
***
صلا: اضطرابی در جانش
زخمی بر پوستش نیست
تنها شبیه من گام بر می دارد - سایه ام

سارا: اگر بتوانم از شکستن یک دل جلوگیری کنم، زندگیم بیهوده نخواهد بود! اگر بتوانم یک زندگی را از درد تهی سازم ویا رنجی را فرو نشانم، اگربتوانم سینه سرخ مجروحی را کمک کنم تا دوباره به لانه خویش باز گردد،زندگیم بیهوده نخواهدبود.

--- توخون گرم منی،ای صدای جاری دوست! من ازتوزنده ام ای رودپرترانه! مایست



[ سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

احتمالا از این چیزها دیدین، یه میوه ی بزرگ توی یه تنگ شیشه ای که دهانه ی تنگ اونقدر کوچیکه که محاله میوه رو توش بندازن!

همیشه این سوال را داشتم، که اینها چطوری می رن تو شیشه جالب بود.
اعتراف کن که نمیدونی


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
[ یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یکی از همکلاسی های دوره دبستان رو دم دانشگاه دیدم، داشتیم گپ می زدیم که دوتا دختر که ازشون بدم میومد از در دانشگاه اومدن بیرون. گفتم: اه باز این ... آمد! گفت: اون خواهرمه! سریع گفتم: نه! اون یکی!
گفت: اونم زنمه!!!
از اونی که روز ازل شانس پخش میکرده متشکرم شخصاً!

بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که ناظم میاد تو با عصبانیت می گه : اینجا طویله است؟
یکی از بچه ها می گه : نه آقا اشتباهی اومدید!

کلاغه میگه قار قار...ننه ش میگه زهرمار...باباش میگه ولش کن...چادر سیاه سرش کن...از خونه بیرونش کن...(از شاعران گمنام دهه شصت)

=))))
یادتونه؟

ما بچه بودبم دمپایی کهنه می دادیم جوجه رنگی میگرفتیم
الان کفشه نومونم بدیم تخم مرغم نمیدن :)))

خدایا مخلصتم………….!

یه نگاه بنداز ببین کسی با برگ برنده ی ما دلمه درست نکرده ؟؟؟؟


نمیدونم این چه مَرَضیه که تا ساعت رند نشه آدم نمی تونه درس خوندنو شروع کنه ..... :)))

توجه توجه :

هارد و دسکتاپ هر فرد نشان دهنده شخصیت اوست !

دانشجوی ارشد دانشگاه تهران تو پایان‌نامش به عنوان منبع نوشته گوگل دات کام !

میدونین چرا مردا عینک آفتابی میزنن ؟

.

.

.

.

.

7% : بخاطر نور خورشید

23% : بخاطر اینکه ظاهر باحالی داشته باشن
70% : نمیخوان بقیه بدوونن دارن به کجا نگاه میکنن!!!

از من حــرکــت … از خدا چاله چوله … دست انداز … پیـچ ِخطـرناک … واحتمال ریزش کوه !!

 

آقا داماد چی کاره ان !؟
- تاجر فرش هستنـد !

- پاشیــــن گم شیــــن بیرووووون
من فقط دختر به مرغ فروش میدم ..

دامـاد => :|

خدایا: دمت گرم که بعد از گرونی دلار و تحریم، هنوز با ۵٠ تومان صدقه ٧۰ نوع بلا رو دفع میکنی.
خوشحالم که تحریم بر تواثرنذاشته!

اینجا ؛ همه ی نسل ها ؛ نسل سوخته هستند ...
فقط درصد سوختگی فرق می کند و محــلّ سوختگی ...

عدم امنیت یعنی : توی یه توالت باشی که فاصله سنگ توالتش تا در بیش از 1 متر باشه ، درش قفل نداشته باشه و به بیرون باز بشه..!!
ادامه مطلب

[ شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اگر کارت رو دوست نداری, خوشحال باش که...

کارت نصب سیم برق در چین نیست.

ادامه مطلب

[ شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

بهار تعلیم و تربیت مبارک...


[ شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters