بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

از سارقان و جانیان نترسید. خطرهای بیرونی، خطرهای ناچیزند. باید از خودمان بترسیم. غرض ورزی ها سارقان واقعی و خباثت ها جانیان واقعی اند. خطرهای بزرگ در اندرون ما هستند. چرا باید از چیزهایی که سر و کیف مان را تهدید می کنند، بترسیم؟ بگذارید به جایش به چیزهایی که وجدان مان را تهدید می کنند، بیندیشیم

ویکتور هوگو


“Have no fear of robbers or murderers.  They are external dangers, petty dangers.  We should fear ourselves.  Prejudices are the real robbers; vices the real murders.  The great dangers are within us.  Why worry about what threatens our heads or purses?  Let us think instead of what threatens our souls.”
– Victor Hugo
(1802-1885)

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است


[ سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای آنچه بهترین استآیا می  دانید که می شود مستقیما از نوار آدرس جستجوی خود را انجام دهید؟ نیازی نیست که سربرگ یا پنجره ی جدیدی باز کنید، تنها کافیست عبارت موردنظر را تایپ نموده: نتایج جستجو ظاهر می شوند!

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است


[ سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یک پژوهشگر انسان شناس، در آفریقا، به تعدادی از بچه های بومی یک بازی را پیشنهاد کرد:

او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود
هنگامی که  فرمان دویدن داده شد، آن بچه ها دستان هم را گرفتند و  با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند. وقتی پژوهشگر علت این رفتار آن ها را پرسید و گفت در حالی که یک نفراز شما می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود، چرا از هم جلو نزدید؟ آنها گفتند: "اوبونتو"؛ به این معنا که: "چگونه یکی از ما می تونه خوشحال باشه، در حالی که دیگران ناراحت اند"؟
 
اوبونتو در فرهنگ "ژوسا" یعنی: "من هستم، چون ما هستیم" و معادل دقیق فارسی آن دراین شعر سعدی است

بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند

نلسون ماندلا معنی اوبونتو را توضیح می دهد


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

عمو سام رشته‌ اش دامپروری بوده، روش نمیشده به کسی بگه. یکی ازش می‌پرسه: رشته‌ات چیه؟ میگه: دامپیوتر، گرایش پشم افزار
 
عمو سام پسرشو میفرسته دانشکده افسری، میگن:چرا اونجا؟ میگه: درسش تموم بشه باهم کلانتری باز کنیم
 
به عمو سام میگن دستشویی چند بخشه؟ میگه دو بخش زنانه، مردانه
 
معتاده میره دستشویی، میزنه آفتابه رو لتو پار می کنه بهش می گن: چرا آفتابه رو این جوری کردی؟ می گه: برام ژست گرفته بود
 
عمو سام میره خاستگاری. پدر عروس میگه: اقا زاده دانشگام میرن. عمو سام میگه:مسافر گیرش بیاد چرا که نه
 
عمو سام قاضی میشه بهش میگن حکم کن، میگه پیک
 
به عمو سام گفتن بیا شرکت نفت 15 روز کار 15 روز استراحت ماهی 400 هزار تومان، عمو سام یه کمی فکر کرد گفت: نمیشه اون 15 روز هم نیام ماهی 200 هزار تومان بدین بهم؟؟
 


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

محمد درویش از فعالان محیط زیست در وبلاگش نوشته است:

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

نامش اصغر درخشان است، هفت سالی می‌شود که می‌شناسمش. نخستین بار در ارتفاعات بالادست تنگ زندان واقع در شمال منطقه حفاظت شده سبزکوه دیدمش … او یکی از محیط‌بان‌های پاسگاه چهارتاق در جنب ناغان بود؛ محیط‌بانی که افتخار می‌کند به رسالتی که برعهده گرفته است …
چندی پیش دوباره او را دیدم، اینبار در کنار زاینده رود و در نزدیکی‌های منطقه حفاظت شده شیدا …
برایم داستانی را تعریف کرد که تکانم داد و اشک از چشمانم جاری ساخت … قرار است یک گروه فیلمساز، ماجرایی را که او دیده است، تبدیل به یک فیلم کند … اما تا آن زمان، فکر می‌کنم کمترین قدردانی از او و از روح بلند آن روباه شیدا، آن است که شما خوبان روزگار و مخاطبان عزیز دل‌نوشته‌هایم را هم از آن آگاه کنم.
خواهشم این است که شما هم پس از خواندن این داستان، آن را با دوستانی که بیشتر دوست‌شان دارید، به اشتراک نهید تا ایرانیان بیشتری بدانند که یک حیوان، یک روباه هم ممکن است چنان در برابر هم‌نوعانش شرمنده و خجالت‌زده و شرمسار شود که نتواند به زندگی برگردد و تمام کند …

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

اصغر می‌گوید: روزی که مشغول گشت زنی در منطقه حفاظت شده شیدا بوده است، متوجه انباشت مقداری لاشه مرغ می‌شود که احتمالاً از طریق مرغداری‌های محل و پنهانی در آن ناحیه تخلیه شده بودند. وی می‌گوید: در همان لحظه که می‌خواستم به سمت لاشه‌ها حرکت کنم، دیدم یک روباه به سرعت به سمت آنها رفته و می‌کوشد تا لاشه‌ها را استتار کند و سپس از منطقه دور می‌شود … اصغر هم بلافاصله خود را به محل استتار رسانده و جای مرغ‌ها را عوض می‌کند …
از او می‌پرسم: چرا این کار را کردی؟ می‌گوید: می‌خواستم ببینم آیا واقعاً آنقدر که می‌گویند: روباه‌ها باهوش هستند، درست است یا خیر؟
خلاصه اصغر گوشه‌ای کمین می‌کند تا روباه دوباره برگردد … منتها اینبار با کمال تعجب، در‌می‌یابد که روباه قصه‌ی ما تنها نیست و با خود چند روباه دیگر را هم آورده است. آنها اما هر چه می‌گردند، لاشه مرغ‌ها را نمی‌یابند … تا سرانجام، همه‌ی روباه‌ها خسته شده و به دور روباه اصلی، حلقه می‌زنند …
اصغر می‌گوید: آنچه که داشتم می‌دیدم، برایم باورکردنی نبود و اگر با چشم خودم نمی‌دیدم، امکان نداشت که قبول کنم … زیرا روباهی که در مرکز حلقه ایستاده بود، نخست به تک تک روباه‌ها نگاه کرد و آنگاه، ناگهان مانند یک لاشه بر زمین افتاد و بی‌حرکت ماند …
اصغر خود را بلافاصله به محل رساند که سبب شد تا دیگر روباه‌ها منطقه را ترک کنند … اما به این نتیجه رسید که حقیقتاً انگار روباه مرده است! او حتا به سرعت دامپزشک منطقه، آقای دکتر تراکنه را هم خبر کرد؛ اما او نیز نتوانست کاری بکند … زیرا واقعاً روباه مرده بود …     حیرت‌انگیزتر آن که پس از معاینه و کالبدشکافی لاشه حیوان، معلوم شد که روباه قصه ما در اثر ایست قلبی، جانش را از دست داده است!

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

آری … روباه‌ها هم ممکن است چنان در پیشگاه رفقای خود، احساس شرمساری و خجالت کنند که توان از دست داده و سکته کنند.
روباه شیدا، بی شک روباه بامرامی بود که دلش نمی‌خواست به تنهایی آن همه غذا را بخورد و برای همین رفقایش را خبر کرد … و بی‌شک، من اگر جای اصغر بودم، آن آزار را روا نمی‌داشتم و می‌گذاشتم تا آنها از آن غذا بی هیچ ترسی نوش جان کنند … اما عملکرد اصغر سبب شد تا دریچه‌ای دیگر به سوی جهان حیوانات گشوده شود و ما دریابیم که چه قوانین و سلوکی در بین آنها جاری است …
روباه‌ها، انگار جوانمردی و رفاقت و مرام و شرمندگی را خوب می‌فهمند؛ باید به آنها احترام نهاد و این جوانمردانه نیست تا عده‌‌ای سنگدل به نام شکارچی، این حیوانات محترم را نامحترمانه آزار رسانند و یا حتا هدف گلوله مرگبار خود قرار دهند.

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

دوستان من:
ماجرای این روباه بامرام و شیدا را تا می‌توانید انتشار دهید، شاید سبب شود که یک شکارچی برای همیشه تفنگش را به دیوار منزلش آویزان کند


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

سرهنگ ساندرز یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟
او نوه اش را خیلی دوست می داشت، گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی می گیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم.


شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت.
در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن.

 
دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟
پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم. پسرک گفت: بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی.

 
فانی میل محلی برای آنچه بهترین استدرست بود. پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد.
او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند.

 
امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس سرهنگ ساندرز و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

انسان نرم و لطیف زاده می شود و به هنگام مرگ خشک و سخت می شود.
گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند و به هنگام مرگ خشک و شکننده
پس هر که سخت و خشک است مرگش نزدیک شده
و هر که نرم و انعطاف پذیراست سرشار از زندگی است.

سخت و خشک می شکند نرم و انعطاف پذیر باقی می ماند.


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

سه چیز در زندگی پایدار نیستند

رویاها

موفقیت ها

شانس


سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند


زمان

کلمات
موقعیت


سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

الکل

غرور
عصبانیت

سه چیز انسانها رو می سازند


کار سخت

صدق و صفا

تعهد


سه چیز در زندگی خیلی با ارزش هستند

عشق

اعتماد به نفس

دوستان


سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند


آرامش

امید

صداقت

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

کرایگ هایپر؛ نویسنده، محقق، مقاله نویس، مجری رادیو و تلویزیون و یک سخنران حرفه ای است. در ۲۵ سال گذشته، او با کارهایش به عنوان یک کارشناس حرفه ای موفقیت در حوزه های شخصی و اجتماعی معرفی شده. هاپیر یک سایت هم درباره سخنرانی موثر دارد که در آن نوشته:

«من خواسته ام بخش های مهم کتاب های کمکی که تا به حال خوانده ام و تجربه هایی که در زندگی ام داشته ام را به صورت ۴۰ نکته کلیدی فشرده کنم و در اختیار دیگران بگذارم تا در هر زمان بتوانند آن را بخوانند. مطمئنا کتاب هایی که در سطح جهانی فروخته می شوند و درباره خودیاری هستند ممکن است برای بعضی ها قابل استفاده باشند ولی من مایلم چیزی بنویسم که برای همه مفید واقع شود.آ» حالا این شما و این هم ۴۰ توصیه کرایگ هایپر. بخوانید و قضاوت کنید.

۱) فرصت هایی را می بینند و پیدا می کنند که دیگران آنها را نمی بینند.

۲) از مشکلات درس می گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می بینند.

۳) روی راه حل ها تمرکز می کنند.

۴) هوشیارانه و روشمندانه موفقیت شان را می سازند، در زمانی که دیگران آرزو می کنند موفقیت به سراغ شان آید.

۵) مثل بقیه ترس هایی دارند ولی اجازه نمی دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

۶) سوالات درستی از خود می پرسند. سوال هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می دهد.

۷) به ندرت از چیزی شکایت می کنند و انرژی شان را به خاطر آن از دست نمی دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی بافی و بی ثمر بودن است.

8) سرزنش نمی کنند (واقعا فایده اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می گیرند.

۹) وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت شان پیدا می کنند و بیشتر از ظرفیت شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می کنند.

۱۰) همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه ریزی می کنند و فکر می کنند تا وقتی که کارشان را انجام می دهند استرس کمتری داشته باشند.

۱۱) خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند متحد می کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می دانند.

۱۲) بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی گذارند زندگی شان اتوماتیک وار سپری شود.

۱۳) به وضوح و دقیقا می دانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

برخی از مشهدی ها تخصص خاصی در آدرس دادن دارند…

تعارف برخی از مشهدی ها از صمیم قلب است …

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

    فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛
     
    فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
     
    فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
     
     
    فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛
     
    فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛
     
    فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و...؛
     
    فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛
     
    فقر اینه که سفرهات به خارج از کشور خلاصه بشه به رفتن به خونه فک و فامیلهات در اونور آب؛
     
     
    فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛
     
    فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛
     
    فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛
     
    فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
     
    فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛
     
    فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛
     
    فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛
     
    فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛
     
    فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛
     
    فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛
     
    فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛
     
    فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛
     
    فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛
     
    فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛
     
     
    فقر اینه که دم دکه روزنامه فروشی بایستی و همونطور سر پا صفحه اول همه روزنامه ها رو بخونی و بعد یک نخ سیگار بخری و راهتو بگیری و بری؛


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.
************ ********* ********* ********* **
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد..
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
************ ********* ********* ******
بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته
بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.
در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید
بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.

منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم رییس را ببینیم.»

منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.»

خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.»

منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی آمد.

خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.»

رییس با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود.»

خانم به سرعت توضیح داد: «آه... نه....  نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.»

 رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.»

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟»

شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ "لیلاند استنفورد" بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:

دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.

تن آدمی شریف است به جان آدمیت          نه همین لباس زیباست نشان آدمیت


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ایمیل های جالب محلی برای به اشتراک آنچه بهترین استبا سلام و آرزوی زیباترین ها برای شما، قبل از آنکه مطلبم را به عرض برسانم، لطفاً نگاهی به متن های ذیل که توسط پیامک دریافت شده اند بیندازید:

متن اول: این پنج اسم خداوند را به پنج نفر بفرست. بزرگترین مشکلت حل میشود: یا الله، یا کریم، یا اول، یا آخر یا مجید قبل از حذف یکبار امتحان کن. تو رو به روح حضرت محمد (ص) کوتاهی نکن

متن دوم: با سلام، ۸ ختم قرآن هدیه به امام رضا (ع): سهم شما صفحه ۳۵۰ شد. یک صفحه اضافه کنید و به ۸ نفر ارسال کنید. در صورت عدم امکان به شماره زیر اطلاع دهید. نفر آخر ختم به ۰۹۳۷……. خبر دهد

متن سوم: طرح قرائت یک میلیون صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان سهم شما ده صلوات و ارسال به ده نفر دیگر. مهم نیست که حتی چندین بار از افراد مختلف این پیام را دریافت کنی، مهم آنست که هر چه بیشتر افراد مختلف آن را ببینند. لطفاً قطع کننده زنجیره نباش

متن چهارم: بنا به فرمایش معصوم (ع) هرکس که دعای زیر را تا قبل از پایان ماه صفر بخواند همه دعاهایش مستجاب شده و مشکلاتش رفع میشود. تنبلی نکن، به دوستانت بفرست و بگذار دیگران هم بهره ببرند. اگر نفرستادی منتظر اتفاقات بدی در زندگیت طی یک هفته آتی باش

نکات مشترک همه این متنها و بسیاری از متنهای مشابه عبارتند از:

۱- سوء استفاده و بهره برداری (بعضاً افراطی) از اعتقادات مخاطبین

۲- طرحهای هرمی (یک به چند) که میتواند به سرعت (به صورت تابع نمائی) یک پیام را تبدیل به میلیونها عدد کند!

۳- همراه نبودن با هیچ سند و مدرکی دال بر معتبر بودن ادعاهای مطروحه در آنها (رفع مشکلات، استجابت دعا، گرفتار شدن در صورت نفرستادن و …)

۴- تعارض ادعاهای بسیاری از آنها با متون معتبر دینی، عقل سلیم و منطق در حقیقت اینها نسخه های الکترونیکی و مدرن همان جهل نوشته های قدیمی در پشت کتب موجود در اماکن مذهبی هستند.

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است


[ یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فرق بلال و خیار چیست؟
بلال در فیلم «محمد رسول الله» بازی کرده ولی خیار در اون فیلم بازی نکرده
 
شباهت بلال و خیار چیست؟
هیچکدامشان در «تایتانیک» بازی نکردند
 
چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبیلیو، سه تا دبیلیو می‌گذارند؟
چون کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کنه

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

طنزی از ایتالو کالوینو

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می شود
که می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید
و آرزوهای خود را در آغوش بگیرید.

وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود
ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
که دری که برایمان باز شده را نمی بینیم.

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است

آیا می‌دانید هولوکاست واقعی در ایران رخ داده است؟ از قحطی بزرگ در ایران چه می‌دانید؟ آیا می‌دانید مابین سالهای 1917 تا 1919 بیش از 40 درصد جمعیت ایران جان خود را از دست دادند؟ برای آشنایی با چگونگی هولوکاست 10 میلیون ایرانی با طراحی بریتانیا، با گزارش ویژه مشرق همراه شوید.
به گزارش جهان به نقل از مشرق؛ طی سال‌های 1917 تا 1919 ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ جهانی اول، بیشترین آسیب را از این جنگ ویرانگر دید و در حدود نیمی از جمعیت کشور قربانی مطامع کشورهای بزرگ و استعمارگر آن دوران شدند. اسناد این قتل عام قریب به 10 میلیون نفری همچنان در ردیف اسناد طبقه بندی شده و سری انگلستان قرار دارد و این کشور هنوز هم از انتشار آن‌ها ممانعت می‌کند. گزارش زیر با توجه به کتاب "قحطی بزرگ" نوشته دکتر محمد علی مجد نوشته شده است که یکی از منابع انگشت شمار موجود درباره هولوکاست 10 میلیون نفری ایرانیان بوده و با استناد به اظهارات شاهدان و برخی اسناد تاریخی در دسترس نوشته شده است. عکس‌های مربوط به تلفات قحطی برگرفته از کتاب دکتر مجد و دیگر منابع تاریخی است.

ادامه مطلب

[ چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست.


[ چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند ساعت دوام میارند،
حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند 17 دقیقه بود.
سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر 17 دقیقه می تونند زنده بمونند به همون استخر انداختند،
اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادند.
بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردند دوباره اونها رو به استخر انداختند.
حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟
26 ساعت !!!!!!!!!!!!
پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودند تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستند این همه دوام بیارن.
 
 
امید قوه محرک زندگی است.
ساموئل اسمایلز


 


[ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

طولانی ترین پل جهان در چین

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

هـــر بار کـه دلــم هـــوای خـــــــدا کـــرد

نــــه !

هــر بار کـه خـــــــدا یــاد ِ دلــم کــــرد

تـنـم لــرزید

نــه از خــــــدا

از خــــودم !

که از شــیطــان هـــم شـیطـان تــَر شــدم

نـگـاهم را مــی دزدم

مبادا چشــمم در چشـــم خدا گــــیر کند


[ چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

با توجه به اینکه پرشین بلاگ امکان ارسال پاسخ نظر را به آدرس ایمیل دوستان فراهم نموده است. بهتر است برای پیگیری پاسخ خود، کادر آدرس ایمیل را در قسمت نظرات پر کنید تا دیگر برای پیگیری پاسخ نظر نیاز نباشد که به فانی میل سر بزنید و قسمت نظرات را بخوانید.

با تشکر

آرش


[ سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است

نظرتون در باره این تصویر چیست؟


[ سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است


[ سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است


- بچه ها طوفان تموم شد!؟

- آره بابا برو سر جات واستا!!


[ سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ابتکار ایرانی ها در مواجهه با غول چراغ جادو!!!

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟
آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای! من بهت افتخار می‌کنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه؟
آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم!!!!!


[ دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مَردُم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
... چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است

مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه،
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو

***

ادامه مطلب

[ دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

این شعر احتمالا از شادروان علی اصغر اصفهانی است. بسیار رقت انگیز است،‌ برا‍ ی کودکان خیابانیِ آواره بر روی دریای نفت!!!

معلم چو آمد، به ناگه کلاس؛
چو شهری فروخفته خاموش شد
سخن های ناگفته کودکان
به لب نارسیده فراموش شد
 
سکوت کلاس غم آلوده را
صدای درشت معلم شکست
ز جا احمدک جست و بند دلش
بدین بی خبر بانگ ناگه گسست
 

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید؛ خسته، گرسنه، تشنه، پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود.

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است

1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟
 
 الف-یک قصر

  ب- یک موزه

  ج-یک هتل

  د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا-.......)
 
2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می شوید؟
الف-پنجره

  ب- در

  ج- بالکن

  د- تونل زیر زمینی
 
وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید......ناگهان صدای در زدن
می شنوید...در را باز می کنید و کسی را می بینید که واقعاً می خواستید با او باشید
 
 3. آن شخص کیست؟
به گشتن ادامه می دهید...پلکانی را می بینید که به طبقه بالا می رود.
 
4.مارپیچی است یا مستقیم؟
از پلکان بالا می رویم تعداد پله ها را می شمارید.
 
5.چند پله بود؟ (هر عددی از یک تا بی نهایت)
بعد وارد اتاقی می شوید..........
 
 6.دلتان می خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟
الف-به اندازه یک آکواریوم
ب-به اندازه یک اتاق معمولی
ج-به اندازه یک جنگل
د-به اندازه اقیانوس آرام

7.دلتان می خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟
الف-قرمز

  ب-سیاه و سفید

  ج- ارغوانی

  د-زرد یا پرتقالی

  و-رنگ های رنگین کمان

 یک میز جلوی شما ظاهر می شود...
8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟
و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه

9.یک میوه را انتخاب کنید.......
میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می اندازد...
 
10...نام او را بنویسید.
 
11.شما میوه را برمی دارید و.........

الف-بلافاصله آن را می خورید.
ب- قسمت کرم خورده را می برید و قسمت سالمش را می خورید.
ج-آن را می برید و داخلش را می بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می دهید
د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می اندازید
 
از آن ساختمان خارج می شوید و 5 حیوان را می بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل
12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید.

*******

جواب:
 

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

مخاطب عزیزمون ... جان کامنتی گذاشته و گفته : « دیگه وبلاگتون مثل گذشته گرم و صمیمی نیست گریه».

دیدم ایشون دقیقا حرف دل منو زدن.  منم چند وقتی بود  به خاطر بی روح شدن فانی میل حال و حوصله ی آپدیت کردن نداشتم. تو این یه سالی که به جمع نویسندگان  فانی میل اومدم هیچ وقت فانی میل رو این طوری ندیده بود.به جرئت می تونم بگم علاقه ای که من به وبلاگمون دارم حتی آرش خان مدیر وبمون ندارن (!!!!!!)

برا همین به خودم گفتم باید سعی کنم فانی رو از این حالت در بیارم. دست به کار شدمو به خاطر دل لطیف همه ی مخاطبای فانی چند تا پست گذاشتم تا شاید شاید اون فضای احساسی و آرامش بخش فانی میل کمی برگرده. من شخصا از شما عذرخواهی می کنم و از همراهی مستمرتون ممنونم.

 

هورامخاطبای عزیز  عیدتون مبارکهورا

 

 تو این روزای قشنگ ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید

 

با اون دلای پاکتون

برا شفای همه ی مریضا مخصوصا مادرم دعا کنید

 


[ شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آرزوهاتو یه جا یادداشت کن

و یکی یکی از خدا بخواه ؛

خدا یادش نمیره

ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری ؛

دیروز آرزوشو داشتی!

 

 

دل نوشت: ... ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری، دیروز آرزوشو داشتی. واقعا تکون دهنده ست.

منم خیلی چیزا دارم که واقعا آرزوی دیروزم بودن ولی بازم ... !

 


[ شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم

و از آسمان درسِ پـاک زیستن

 

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست

باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

 

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام

نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان


[ شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست، ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قرآن رو به سختی باور می‌کنیم!

چقدر خنده داره
که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره...
اینطور نیست؟

دارید می‌خندید؟

دارید فکر می‌کنید؟

این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشیم که او خدای دوست داشتنی است.


[ جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

انگشت نگاری شاید برای هر شخصی چندان خوشایند نباشد. یه ضرب المثل چینی میگه که انگشتان تمیز بهتر از انگشتان استمپی است! اما برخی افراد هم هستند که بی خیال از این مسائل آن را به هنر تبدیل کرده اند و حتی رکوردهایی هم برای خودشان ثبت کرده اند.

الگوهای انتزاعی و نقاشی هایی که در این ایمیل می بینید حاصل کار هنری "جودیت براون" هنرمند آمریکایی است که با استفاده از پودر ذغال، اثر انگشتانش را اینگونه به نمایش گذاشته است. از جمله مهارت های او در اینکار اینست که از هر دو دست به طور همزمان برای طراحی هایش استفاده می کند که یک تقارن ذاتی و نادر برای بدن محسوب می شود.

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دوستی به اسم آرش رضاپور حدود سه هفته است که از خانه ی خود (وبلاگ فانی میل) خارج شده و هنوز مراجعت نکرده. از کسانی که از ایشان خبری دارند خواهشمند است که ایشان را به آغوش گرم خانواده بازگردانده و آن ها را از نگرانی و چشم انتظاری در بیاورند.

در ضمن هر کس که ایشان را به خانواده شان بازگرداند مژدگانی دریافت خواهد کرد که این مژدگانی استفاده ی مادام العمر از مطالب فانی میل است.چشمک

با تشکر از شما

 


[ جمعه ٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نامش اصغر درخشان است، هفت سالی می‌شود که می‌شناسمش. نخستین بار در ارتفاعات بالادست تنگ زندان واقع در شمال منطقه حفاظت شده سبزکوه دیدمش… او یکی از محیط‌بان‌های پاسگاه چهارتاق در جنب ناغان بود؛ محیط‌بانی که افتخار می‌کند به رسالتی که برعهده گرفته است…
چندی پیش دوباره او را دیدم، اینبار در کنار زاینده رود و در نزدیکی‌های منطقه حفاظت شده شیدا…
برایم داستانی را تعریف کرد که تکانم داد و اشک از چشمانم جاری ساخت...

 

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

هوا سرد است

تنم چون بید میلرزد

نگاهم بی نگاهت

چه ناباورانه می ترسد

هوا سرد است.....

لبان خاموشم

بی عطرتو چه سوگوارانه بستست

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

صبح خیلی زود مردی در ساحل راه می رفت .او دید که در اثر مد صدها ستاره دریایی به

ساحل کشانده شده اند و بعد از پایین آمدن آب در خشکی باقی مانده گیر کرده اند .مد

تازه تمام شده بود و ستاره های دریایی زنده بودند

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

این مدت که نبودم روی یک باند بزرگ کلاهبردای تحقیق می کردم

در اف ام شارژ همراه ما باشید


[ سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters