بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است Funny Mail: The Message of Peaceمیگن به دنیا اومده!
هر صد سال این اتفاق می افته
یه نابغه که طرفدار صلح هست
اینشتین دوم!
آره، به دنیا اومده
شما خبر ندارین؟!
همه دنبالش هاااا
دنیا صد ساله که داره براش برنامه ریزی میکنه
دوربین عکاسی برای همین اختراع شد
اینترنت بخاطر اون بوجود اومد
گوگل و فیس بوک و یاهو و... دنبالشن
و تقریبا پیداش کردن
مثه اینکه ایرانی هم هست
قراره اگه خدا بخواد صلح بر قرار کنه

فعلا که فیس بوک گوی سبقت رو از همه ربوده
چرا؟!
خب اونم عضو فیس بوک شده، اینم سندش facebook.com/arashrzpr
اسمش رو گذاشته آرش رضاپور و پیغامش رو از اون طریق میخواد به گوش همه برسونه

فیس بوک هم گفته بابا تو دیگه کی هستی؟ دست شیطون رو بستی...
چرا اسم واقعی تو واسمون ننوشتی...
یه شماره تلفن بده حداقل با هم یه گپ خودمونی بزنیم

ولی اون گفته اول بیاین صلح رو در دنیا برقرار کنین
تا من هم خودم رو بهتون نشون بدم
بسه دیگه این همه خون و خونریزی
بسه دیگه این همه قتل و غارت
کجا رو میخواین بگیرین
بیاین دهکده ی جهانی رو بسازیم
همه با هم دوست باشیم
از غم همدیگه ناراحت بشیم و از شادی هم شاد

مگه نشنیدین: بنی آدم اعضای یک پیکرند...
خب بیاین با هم دست دوستی بدید
آشتی کنید
بیاید همه با هم از خوبی ها بگید


[ پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

حروف در حال سقوط

Falling Letters

The Message of Peace


[ چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

من به خودم خوش آمد می گویم. این اولین فعالیت بنده در وبلاگ فانی میل هست.

The Message of Peace


[ چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 اینکه پدر پولداری نداری مقصر نیستی

ولی اگه پدر زن و پدر شوهر پولدار پیدا نکنی خودت مقصری!!!نیشخند

 نمی دونم چه مواد شیمیایی داره قطرات بارون!

به محض رسیدن به زمین اکثر تاکسی ها تبدیل به تاکسی دربست میشن!!!!سوالمتفکر

 آهای حسود ، دیگه نمی خوام کور بشی!!!

گناه داری از خدا میخوام دو تا چشم اضافه بهِت بده که بیشتر بسوزی.مژه

 دقت کردی هیچ کس به سکوت آدم نمی رسه همه منتظرن به فریاد آدم برسن !؟ناراحت

 محبتت رو از کسی دریغ نکن ولی به قدری به کسی محبت کن

که بعدا مجبور نشی ثابت کنی که خر نبــودی!!!قلبابرو

 بدترین چیز اینه که با کسی نباشی ولی همه فکر کنن با خیلیایی.نگران

 اگه باتری موبایلت خوب شارژ نگه می‌داره

به جای اینکه به جون کارخونه سازنده دعا کنی یه فکری به حال تنهاییت بکن بدبخت!ناراحتناراحتگریه

 هیچ انتظاری از کسی ندارم و این نشان دهنده ی قدرت من نیست مسئله خستگی از اعتمادهای شکسته ست.دل شکسته

 یکی از مزیت های سیم کارت های اعتباری اینه که

می تونی به بعضیا که حوصله شونو نداری بگی : “شارژ ندارم”زبان

 اگه کثافت رو با خودکار معطر بنویسی هم، چیزی از معناش کم نمیشه درست مثله آدم های گندی که لباس و آرایش و موقعیت خوب دارن.سبز

 توی اول دبیرستان دوست احمقم ترک تحصیل کرد

ولی ما به سلامتی دانشجو شدیم

خدارو شکر الان ایشان ماشین هیوندا داره

بنده هم  یک دستگاه ماشین حساب دارم.افسوسناراحتکلافه 


[ چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

شما برای چی با هم گلاویز شدید! می تونید دوستای خوبی باشید!!! 

از ما گفتن... 


[ سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

جام جم آنلاین: شاید زیاد شنیده باشید که قدیم ترها، حتی با نبودن سیستم گرمایش مناسب در مناطق سرد و برفگیر، کمتر خبری از بیماری هایی نظیر دردهای عضلانی و مفاصل و انواع و اقسام سرماخوردگی بوده است.

به نظر شما علت آن چیست ؛پاسخ یک کلمه است. کرسی، یک چهارپایه چوبی با اجاقی پر از آتش، یا یک اجاق برقی که روی آن را لحاف بزرگی می پوشاند. تعجب نکنید.
این مطلب شوخی نیست و در صورتی که در صحت آن شک دارید، ادامه آن را مطالعه کنید. پاها مخصوصا کف آنها، بهترین راه تبادل حرارتی بدن انسان با محیط خارج است.
تحقیقات گسترده پزشکی در حال حاضر این ادعا را ثابت کرده است. اما ایرانی ها از دیرباز به مطلب فوق پی برده و برای خنک کردن بدن، ناشی از گرمازدگی و تب، از شستن پاها در آب خنک استفاده کرده اند.

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است Funny Mail The Message of Peace

خداوند چهار چیز را در چهار چیز قرار داده است؛

1) خشنودی خودش را در اطاعت

2) غضب خودش را در معصیت

3) اجابت در دعا

4) خودش را در بین بندگان


[ دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

چند وقت پیش دلم خیلی گرفته بود رفتم تو وبلاگ «زود دیر میشه» دوست بزرگوارم آقای بیات. دیدم آقای بیات یه آهنگی، رو وبشون گذاشتن که حال منو واقعا دگرگون کرد. عاشق اون آهنگ شدم. نتونستم اون آهنگو اینجا بذارم به خودم گفتم لااقل متن آهنگو بذارم تا مخاطبای عزیز فانی میل استفاده کنن. بارها بارها به آهنگ گوش دادم تا تونستم متن آهنگو تایپ کنم. امیدوارم کلمات آهنگو درست متوجه شده باشم.


دلم دلگیر یک حس عجیبه

همه دنیا شده، با من غریبه

میون این هیاهو، دل شکستم

به داد من برس آقا، که خستم

 میگن اینجا یه تیکه از بهشته

تو هر گوشش نشسته یه فرشته

پره از عطر تو بود و نبودم

یه عمره هستی  تو وجودم

 میگن پابوس تو حج فقیراست

کنار گنبد تو گریه گیراست

چشام تو خونه ی تو خیس خیسه

با اشک، دلتنگیامو می نویسه

 

آقا جون، یه نگاه ساده ی تو

میشه  آرومی رو دل واپسیهام

تو یه احساس بی پایان و همین

پناهی تو هجوم بی کسی هام

 یه ذره از خدا خواهش کن امشب

منو مهمون آرامش کن امشب

تو قد آسمونا دل بزرگی

واسم عرض دعایی کن تو امشب

 تو هستی ضامن آهوی زخمی

کبوترا تو قلبت لونه کردن

تو آغوش بزرگی داری آقا

فقیرا عمریه دورت میگردن


اگه حال خوشی بهتون دست داد لطفا من و مادرم و دوست بزرگوارم آقای بیات رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.


[ دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یکی از شگفتی های آفرینش، وجود تفاوت ها بین زنان و مردان است. بیولوژیست ها و پژوهش گران، پس از بررسی و تحقیق های متعدد، به این نتیجه دست یافتند که رفتارهای ذهنی و فکری زنان و مردان در پاره ای از صفت های اصلی به صورت ذاتی، با هم فرق داشته و تحت تاثیر جنسیت، به گونه ای متفاوت از یکدیگر، عمل می کنند. بخشی از تفاوت های مردان و زنان را به صورت زیر می توان عنوان نمود:


آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیکه ازدواج نـکرده هــرگز نگران آینده نخواهد بود.


دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ قورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتهای آن میکشد.


اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را هرکول، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.


حمام:
یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد. مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.


خواروبار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسد می خرد.

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

اطلاعیــــه

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است Funny Mail: The Message of Peace

از تمامی علاقمندان به محیط زیست دعوت می شود تا در مراسمی که در روز جهانی کوهستان جمعه مورخ 91/9/24 در محل دربند، میدان سربند، مجسمه کوهنورد ساعت هشت و نیم صبح برگزار می گردد شرکت نمایند

با تشکر
جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست


[ جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است Funny Mail: The Message of Peace

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن


[ جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

وقتی‌ قلب‌هامون‌ کوچیک‌تر از غصه‌هامون‌ می‌شه

وقتی‌ نمی‌تونیم‌ اشکامونو‌ پشت‌ پلکامون مخفی‌ کنیم‌

وقتی بغض‌هامون پشت‌ سر هم‌ می‌شکنه،

وقتی‌ احساس‌ می‌کنیم‌ بدبختی‌ها بیشتر از سهممونه

و رنج‌ها بیشتر از صبرمون

وقتی‌ امیدا ته‌ می‌کشه و انتظارا به‌ سر نمی‌رسه،

وقتی‌ طاقتمون‌ طاق‌ می‌شه و تحملمون تموم

اون‌ وقته که ...

اون وقته که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم‌ و مطمئنیم‌ که‌

تو،فقط‌ تویی‌ که‌ کمکمون‌ می‌کنی

اون وقته که‌ تو رو صدا می‌کنیم، تو رو می‌خونیم،

اون وقته که‌ تو رو آه‌ می‌کشیم،

تو رو گریه‌ می‌کنیم، تو رو نفس‌ می‌کشیم


[ جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

آخــرین خواســته ام قبل از مــرگ اینــه که 5 دقیقه بهم وقـــت بدن
تا هـــارد کامپـــیوتـــرم رو فرمــت کنــم!
اگه دســت کسی بیفته برام خــتم هم نــمیگیرن!
.
.
.
یکی از تفریحات ایرانی ها اینه که میرن یه جنس می خرن؛
بعد میرن توی تک تک مغازه ها همونو قیمت میکنن...
.
.
.
داداشم داشت نماز می خوند،
منم داشتم آهنگ گوش می دادم،
دیدم وسط نماز بلند گفت "الله اکبر" فکر کردم شاید صدای موزیک زیاده، یکم کمش کردم، یک دقیقه بعد دوباره گفت "الله اکبر"
فکر کردم شاید بازم حواسش رو پرت میکنه،
کلاً موزیک رو قطع کردم،
نمازش که تموم شد، میگم چرا اینقدر "الله اکبر" میگفتی؟
میگه منظورم اینه از این آهنگ خوشم نمیاد، بزن تِراکِ بعدى !
.
.
.

سر جلسه امتحان از دختره کنار دستم می پرسم:
لاک داری؟
میگه: چه رنگی!!!؟
.
.
.

در آینده ای نزدیک..... گشت ارشاد:
- شما دو تا چه نسبتی با هم دارید؟
+ جناب سروان، من که تنهام!
- خودت و کودک درونت رو میگم...!؟
.
.
.

استرسی که ما موقع باز کردن سایت دانشگاه واسه دیدن نمره هامون داریم تروریست القاعده برای عملیات انتحاری نداره
.
.
.

وقتی تو عشق، احساساتت بیش از حد شد مطمئن باش خودت نیستى بلکه خر درونته
.
.
.

یه بنر زده بودن توی شهر که
حجاب زیباست اما زیبایی نیست

هنوز هنگم!
نظریه نسبیت این قدر پیچیده نبود برام !
.
.
.
در نانوایی: - آقا این نون ها چنده؟ - سه هزار تومن!
از اینا سایز Medium هم دارید؟
  نه فقط Xlarge!
- باشه یه چند جا دیگه قیمت کنیم، مزاحمتون می شیم دوباره..
.
.
.
دو کیلو گوشت خریده بودم
داشتم می بردم خونه
لامصب مردم جوری نگاه میکردن که انگاری لامبورگینی خریدم . . .
.
.
.

این سریال های شبکه "Farsi1" و "زمزمه" و "GEM" بلا نسبت شما، روم به دیوار.....!

معلوم نیست کی به کیه!؟

پدره، دوست پسر زن برادرشه!!!

پسره، عموی بابای خودشه!!!

دختره، مادر خودشم هست!!! ...

مادره، دوست دختر دامادشه!!!

مادربزرگه، معشوقه نوه ی خودشه!!!

دختره، 2 تا بچه داره ولی میگه هنوز تمایلی به ازدواج ندارم!!!

خلاصه همه انگار از زیر بوته به عمل اومدن، دور هم خوش و خرّمن و صفا میکنن! چه زندگی شیرینیه واقعاً...

شرم و حیا هم خوب چیزیه والا !
.
.
.

رو در مسجد نوشته بودن:
اگر از گناه خسته شدی،
وارد شو!
یه خانومی زیرش نوشته بود:
اگر نه با این شماره
تماس بگیرید!
.
.
.
یعنی اینقد که تو 20:30 گفتن اروپا قحطی و بدبختیه انتظار داشتم
بازی بارسلونا با سلتیک با توپ پلاستیکی دولایه بیان تو زمــین !


[ چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تبلیغات چیپس: با هر لقمه بیدارتان می کند

Wakes You up With Every Bite

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است Funny Mail: The Message of Peace


[ چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است Funny Mail: The Message of Peace

اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید و داخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
 
بیرون می پرد! درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست و باید برود!

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید و داخل یک ظرف آب سرد بیندازید و بعد ظرف را روی اجاق بگذارید و بتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟
استراحت میکند... چند دقیقه بعد به خودش می گوید: ظاهرا آب گرم شده است و تا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.

نتیجه اخلاقی داستان!

زندگی به تدریج اتفاق می افتد. ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و به گرمای تدریجی آب عادت کنیم و وقت را از دست بدهیم و ناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است. همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه و بیدار باشیم.

سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟
البته که می شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید:الو، اورژانس، کمک، کمک، من چاق شده ام !
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و ... آیا باز هم همین عکس العمل را نشان می دهید؟ نه! با بی خیالی از کنارش می گذرید.
برای کسانی که ورشکسته می شوند، اضافه وزن می آورند یا طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟
زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.

اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب شرایطی که به آن عادت می کنید باشید!

ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا دارم می روم؟ آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

خلاصه کلام

شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید و پایین بیفتید.
 

برگرفته از کتاب ارزشمند آخرین راز شاد زیستن

نوشته آندره متیوس


[ سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی، که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله ی گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی در همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با امید است

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید: استخدام دارید؟
طرف گفت: مدرک چی داری؟ گفت: دیپلم
طرف گفت: یه کاری برات دارم، حقوقشم خوبه. پسره قبول کرد.
طرف گفت: ما اینجا میمون نداریم میتونی بری تو پوست میمون تو قفس تا میمون برامون بیاد.
چند روزی گذشت یه روز جمعه که شلوغ شده بود پسره توی قفس پشتک وارو میزد، از میله ها بالا پائین میرفت؛ جو گیر شد زیادی رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره، داد زد کمککککککککک!!
شیره افتاد روش، دستشو گذاشت رو دهانش گفت:

آبرو ریزی نکن من لیسانس دارم!!


[ سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دور هم در کافی شاپ در حال خوردن قهوه

یک روز زیبا در ساحل

هواداری تیم محبوب

یک شام دل چسب در یک رستوران با همراهی دوستان

یک قرار دو نفره برای آشنایی بیشتر با روحیات یکدیگر

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

بزرگترین افتخار

پسر کوچولو به مادر خود گفت:
مادر داری به کجا می روی؟
مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است. این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم. اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود.
و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد…
حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.
پسر به مادرش گفت: مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟
آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟
مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت: من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود. کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت و لباس های خود را بیرون آورد و گفت: مادر آماده شو با هم به جایی برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم.
اما مادر اعتنایی نکرد و گفت: این شوخی ها چیست او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است. حرف های تو چه معنی ای میدهد؟
پسر ملتمسانه گفت: مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن، فقط با من بیا. مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت زیرا او را بسیار دوست می داشت. بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

- وقتی بچه بودیم زنگ یه خونه روکه می زدیم در نمیرفتیم، وای میستادیم تا صاحبخونه در رو باز کنه بعد قدم زنان از جلوش رد می شدیم!
اونم محاسبه می کرد با خودش می گفت: کسی که زنگ رو زده الان رسیده سر کوچه پس اینا نیستن!
از همون طفولیت علم فیزیکمون خوب بود.
**********
- ما که نه قیافه داریم نه پول… دلمون خوشه اگه کسی بیاد سمتمون مارو واسه خودمون می خواد.
**********
- لذتی که در «کوفت» گفتن مامان هست
در «قربونت برم» هیچکس نیست.
**********
- این روزا هی دخترا ابروهاشون رو پهن تر می کنن، پسرا نازکتر!
**********

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

حق خداوند

«و اما حق بزرگتر خداوند آن است که او را بپرستی و چیزی را شریک او قرار ندهی و اگر از روی اخلاص چنین کنی، خدا بر خود مقرر کرده که کار دنیا و آخرت تو را به عهده گیرد و آنچه از آن بخواهی برایت نگه دارد».

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

موجودات و اطاعت تکوینی

تمام موجودات عوالم هستی خدا را سجده می کنند و اوامر تکوینیش را به جبر اطاعت می نمایند، آفتاب و ماه و ستارگان به فرمان او مدار خود را می پیمایند و به وظیفه ای که در نظام خلقت به عهده آنها گذارده شده است عمل می کنند. کوه ها، درخت ها و جنبدگان، همه و همه، مطیع بی قید و شرط ذات اقدس الهی هستند و بی چون و چرا اوامرش را به کار می بندند. اما قرآن شریف وقتی به انسان می رسد می فرماید:
«آیا ندیدی خداوند را سجده می کنند. تمام آنچه در آسمان و زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم؛ و بسیاری از مردم او را سجده نمی نمایند و از امرش سر باز می زنند و سرانجام به جرم تخلف و سرپیچی معذب می شوند». سوره حج، آیه 18

اگر کسی سوال کند که چرا همه انسان ها خدا را سجده نمی کنند و اوامرش را اطاعت نمی نمایند، در پاسخ گفته می شود، بشر دارای دو بعد است، یکی بعد تکوینی و آن دگر بعد تشریعی. در بعد تکوینی، انسان ها همانند تمام موجودات عوالم وجود، مطیع بی قید و شرط خدا هستند و قدرت کمترین تخلفی را از فرمان او ندارند، قلب همه ی مردم به امر باری تعالی می تپد و خون به تمام بدن می فرستد، رحم مادر طبق دستور الهی جنین پرورش می دهد و نمی تواند از برنامه های مقرر سر پیچی کند، کلیه و کبد، اعصاب و عروق، معده و جهاز هاضمه، و دیگر اعضای قوای تکوینی آن ها همه فرمانبردار خدا هستند و نمی توانند از مرزی که برای هر کدام مقرر گردیده فراتر روند.


[ جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تبیلغ دوربین عکاسی اُلیمپوس: فریز کردن لحظه ی شکار خرگوش

Olympus: Eagle


[ جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

شاید برای برخی از کسانی که طالب عدالتند و به امام عدل عشق می ورزند، این سؤال پیش آمده باشد که چرا خلیفه برگزیده و وصی و جانشین پیامبر اکرم (ص)، همو که در دفاع از حق مظلومان سرآمد همه ی جوانمردان عالم در طول تاریخ است، در پی احقاق حق بزرگی که خیر کثیر آن متعلق به همه جهان بزرگ اسلام بود، برنیامد و با شکیبایی و صبری مثال زدنی سکوت کرد تا آنگاه که غاصبان، افسار حکومت را با نهیب مرگ رها کردند و مولا ناچار از بیعت با مردمی شد که به دست خود، سالها با ستم و بدبختی بیعت ناجوانمردانه کرده بودند. جواب این سؤال را از خود امام علی علیه السلام می شنویم که از جان او بر می خیزد و لاجرم بر جان ما می نشیند.

به خدا سوگند! ابابکر، جامه خلافت را بر تن کرد، درحالی که می‌دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می‌کند. او می‌دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه‌ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده، از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان‌زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می‌دارد. پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه‌تر دیدم. پس صبر کردم، در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی مانده بود. و با دیدگان خود می‌نگریستم که میراث مرا به غارت می‌برند.

تا اینکه خلیفه اول، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد. سپس امام مثلی را با شعری از اُعشی عنوان کرد: مرا با برادر جابر چه شباهتی است؟ (من همه روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود) شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می‌خواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری درآورد؟ هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره‌مند گردیدند.

و ماجرای خلافت سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد و به دست کسی سپرد که مجموعه‌ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود. زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوار است. اگر عنان محکم کشد، پرده‌های بینی حیوان پاره می‌شود، و اگر آزادش گذارد در پرتگاه سقوط می‌کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند، و دچار دورویی‌ها و اعتراض‌ها شدند. و من در این مدت طولانی محنت ‌زا و عذاب آور چاره‌ای جز شکیبایی نداشتم، تا آنکه روزگاز عمر هم سپری شد.

سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می‌باشم. پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضای این شورا برابر شوم؟ که هم‌اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرار دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه‌ای که از من داشت، روی برتافت، و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان.

تا آنکه سومی به خلافت رسید. دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‌ای که به جان گیاه بهاری بیفتد. عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت و شکم بارگی او نابودش ساخت.

روز بیعت فراوانی مردم چون یال‌های پرپشت کفتار بود. از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین (علیهما السلام) لگدمال گردند و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گله‌های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. اما آنگاه که به پا خاستم و حکومت را بدست گرفتم، جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دین خارج شدند و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند. گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می‌فرماید: "سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران است" آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، اما دنیا در دیده آنها زیبا نمود و زیور آن چشم‌هایشان را خیره کرد.

 سوگند به خدایی که دانه شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت‌کنندگان نبود، و یاران حجت را بر من تمام نمی‌کردند، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم‌بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته رهایش می‌ساختم و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب می‌کردم، آنگاه می‌دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله‌ای بی ارزش‌تر است.

گفتند در اینجا مردی از اهالی عراق بلند شد و نامه‌ای به دست امام علیه السلام داد و امام آن را مطالعه می‌فرمود. گفته شد مسائلی در آن بود که می‌بایست جواب می‌دادند. وقتی خواندن نامه به پایان رسید ابن عباس گفت: یا امیرالمؤمنین! چه خوب بود سخن را از همان جا که قطع شد آغاز می‌کردید. امام فرمودند:
هرگز! ای پسر عباس، شعله‌ای از آتش دل بود. زبانه کشید و فرو نشست.
ابن عباس می‌گوید: به خدا سوگند بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام این گونه اندوهناک نشدم که امام نتوانست تا انجا که دوست دارد به سخن ادامه دهد.

خطبه ی سوم نهج البلاغه


[ جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

من و شوهر عمم…
امروز گوشی شوهر عممو رو بدون این که بفهمه برداشتم و اسمم رو از “IMAN” به ” ۲۰۰۰۹۰۲۲ ” تغییر دادم. بعد با گوشی خودم این پیامک رو براش فرستادم: ” مشترک گرامی، ضمن عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن عید سعید فطر و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما، به عرض میرساند شما در قرعه کشی همراه اول به مناسبت عید سعید فطر، برنده یک دستگاه خودروی mazda 3 شده اید. ضمن عرض تبریک لطفا جهت دریافت جایزه عدد (یه عدد ده رقمی) را به همین شماره بفرستید. هیچکس تنها نیست. همراه اول ” بنده خدا از ظهر تا حالا بالای بیست بار اون کد(عدد ده رقمی) رو داره برام میفرسته و من هر دفعه بهش جواب میدم: ” مشترک گرامی کد ارسالی شما صحیح نمیباشد.لطفا مجددا ارسال فرمائید” الان اسمس داده : سرویس کردی مارو همراه اول

منم اس ام اس دادم: مشترک گرامی حالا که فحش میدهید مزدا که سهل است دسته بیل هم بهتون نمیدیم
************************************
 تنها رقاصانی که هیچ وقت به جهنم نمیروند بندری ها هستند
چون در عین رقصیدن میگن توبه توبه !
***
اگه تو تاکسی و اینا چار پنج تا اس ام اس دادین دستتون خسته شد بدید بغل دستیتون ادامه شو براتون بنویسه. اون بیشتر در جریانه!
***
دانش اگر در ثریا باشد مردانی از سرزمین پارس به دنبال ثریا خواهند رفت!
***
اینقدر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد
***
یکی از سخت ترین کارا اینه که.. به مامان بابات معنی جمله ی حسش نیست رو بفهمونی
***
آدمایی که زیاد میخوابن تنبل نیستن
انگیزه ای واسه بیدار بودن ندارن
وگرنه شما بگو فردا ساعت ۵ صبح بریم شمال، کیه پانشه !
***
یکی از دلایلی که من نرفتم المپیک اینه که خونوادم حوصله مهمون و دوربین صداوسیما تو خونمون رو نداشتن
***
شناگر ایران بین هشت نفر شیشم شده !!
بعد مربی شنای ایران میگه فراتر از حد انتظار ما ظاهر شده !!
لامصب انتظار داشته یارو غرق شه ؟!!
***
تعداد مدالهایی که چین میاره, خیلی به تعداد ورزشکاراش تو المپیک ربط نداره, شما فک کن یه میلیارد و نیم آدم برات دعا کنن؛
دفعه اولتم باشه بازی میکنی, اقلن نقره رو میاری…
***
دعای آخر شب: خدایا به من قدرتی عطا فرما که بتونم کامپیوترو شات‌دان کرده و بکپم!
***
اگه توی المپیک رشته ی دانلود استقامتی وجود داشت، الان یه طلا داشتیم قطعن!


[ جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


در این شهر صدای پای مردمی است

 که همچنان که تو را می بوسند

در ذهن خود طناب دار تو را می بافند

مردمی که صادقانه به تو دروغ می گویند،

و خالصانه به تو خیانت می کنند

در این شهر هر چه تنهاتر باشی پیروزتری

 

 

 

 دل نوشت: مائده جونم، فاطمه جونم، مهشید جونم ، مهسا جونم، لیلی جونم، ... جونم، آقای بیات عزیز و همه ی مخاطبای خوب فانی میل دلم برا کامنتاتون تنگ شده{#emotions_dlg.e10}{#emotions_dlg.e10}{#emotions_dlg.e10}

{#emotions_dlg.e13}{#emotions_dlg.e13}{#emotions_dlg.e13}چیکار کنم که زورم به بعضیا نمی رسه{#emotions_dlg.e13}{#emotions_dlg.e13}{#emotions_dlg.e13}


[ جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

به تصویر زیر نگاه کنید.به احتمال زیاد در نگاه اول صفحه ای پر از نقطه های سیاه را دیده اید. حالا یک بار دیگر به تصویر برگردید و با تنگ کردن گوشه های چشمانتان به تصویر نگاه کنید. یک کلمه...

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

یکی از شیعیان نامه‌ای به امام حسن عسکری علیه السلام نوشته و ضمن آن، اختلاف شیعیان را بازگو نمود.

امام علیه السلام در پاسخ وی نوشت:

خداوند تنها مردان عاقل را مورد خطاب قرار داده است، مردم در مورد من، چند دسته هستند:

الف) کسی که به راه نجات و رستگاری بصیرت و بینش دارد، او چنگ به حق و حقیقت زده و شاخه‌های آن را گرفته و دستاویز نموده، هیچ گونه شک و تردیدی نسبت به من نداشته و پناهگاهی غیر از من نمی‌جوید.

ب) گروهی که حق و حقیقت را از اهلش نگرفته‌اند، ایشان همانند دریانوردانی هستند که با امواج دریا، نگران و مضطرب می‌شوند و با آرامش دریا آرام می‌گیرند.

ج) گروهی که شیطان بر آنان غلبه کرده، اینان کارشان رد کردن اهل حق است و به خاطر حسادتی که در دل دارند حق را بوسیله‌ی باطل دفع می‌کنند. بنابراین، کسانی را که به راست و چپ می‌روند رها کن، چرا که چوپان وقتی بخواهد گوسفندان خود را جمع کند با کمترین تلاش و کوششی آنها را جمع می‌نماید.

 

از افشاگری و ریاست طلبی بپرهیز که این دو انسان را به ورطه‌ی هلاکت و نابودی می‌اندازد.

 بحار الانوار 371/78ح4


[ پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

من باور دارم که
دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است.  
 
من باور دارم که
ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم که
زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.
 
من باور دارم که
همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم.

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

حتی اگه شب رو دیر خوابیدی، صبح، زود بیدار شو.

زیر بارون راه برو، نترس از خیس شدن.

هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش.

توی حموم آواز بخون، آب بازی کن ، چه اشکالی داره ؟!

بی مناسبت کادو بخر! بگو این توی ویترین برای تو بود.

در لحظه ی دست دادن به یه دوست، دستش رو فشار بده.

لباس های رنگی بپوش.

آب نبات چوبی لیس بزن.

نوزاد فامیل رو بغل کن.

عکسات رو با لبخند بگیر.

بستنی قیفی بخور.

زیر جمله های قشنگ یه کتاب خط بکش.

به کوچیکتر ها سلام کن.

تلفن رو بردار و به دوستای قدیمیت زنگ بزن.

برو دریا، شنا کن.

هفت تا سنگ بنداز تو دریا و هفت تا آرزو کن.

به آسمون و ستاره ها نگاه کن.

چای بخور ، برای دیگران هم چای دم کن.

جورابای رنگی بپوش.

خواب ببین.

شعر بگو.

خاطرات قشنگ رو بنویس.

بالا بلندی، وسطی بازی کن.

قاصدک ها رو بگیر و آرزو کن و فوتشون کن.

خواب بد دیدی بپر، حتما یه لیوان آب بخور.

باغ وحش برو ، شهربازی ، چرخ و فلک سوار شو.

جمعه ها کوه برو ، هر جاش که خسته شدی ، یه ذره دیگه ادامه بده.

نون خامه ای بخر و با لذت بخور.

قبل خواب کارای روزت رو مرور کن.

هیچ وقت خودت رو به مردن نزن.

نفس های عمیق بکش.

به درد و دل دیگران با دقت گوش بده.

سوار تاکسی شدی بلند سلام کن.

چون ...

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست:

پرسیدند:

کجا میروی؟

گفت: می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم تا

مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،

نه به خاطر رفاه در بهشت و ترس از جهنم!!


[ یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

همه ی ما مردها باید یکی از این تابلوها روی درب منزلمون نصب کنیم...


[ یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

[ یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

جوشانده ی انگور، مرا نان شده امشب

گویا دلم از توبه پشیمان شده امشب

فرمود: مباح است برقصاند اگر می.

این شیخ گمانم که مسلمان شده امشب

بوسیدم اگر صخره ی دریا زده ای را

یعنی که تنم تشنه ی توفان شده امشب

چشمان من از حسرت دیدار تو لبریز

دوشم تهی از زلف -پریشان شده- امشب

پیراهنت از عطر دو سیبی که به تن داشت

در تنگی آغوش غزلخوان شده امشب

آری غزلم پر شده از خاطره ی "او"

از "این" شده که قافیه ها "آن" شده امشب


[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

کوفه خشکسالی شده بود. خیلی وقت بود باران نباریده بود.
آمدند پیش حضرت علی علیه السلام. ایشان فرمودند:
"به فرزندم حسین علیه السلام بگویید برایتان دعا کند."
آمدند پیش امام حسین علیه السلام. حضرت دعا کردند و باران بارید.
خوشحال شدند. گفتند:
" جبران می کنیم"...

و چه زیبا جبران کردند، کوفیان!!!


[ شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نتیجه ی یک سری تحقیقات انجام شده بر روی غذاهای مک دونالد که دنیا را شوکه کرد.

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

دو همبرگر مک دونالد همراه با سیب زمینی سرخ کرده ی مک دونالد، یکی به مدت 25 ماه و یکی به مدت 74 ماه است که در محیط باز قرار گرفته اند. هر دو غذا، نه تنها بعد از گذشت این مدت فاسد نشدند و نگندیدند، بلکه هنوز همان قدر تازه به نظر می رسند که در روز اول! مورچه ها به غذای مورد نظر مراجعه کردند اما آن را نخوردند و برگشتند... هیچ قارچ و کپکی بر روی این غذا ایجاد نشد. خرمگس ها و مگس ها بر روی این غذا تخم گذاری نکردند!
غذای مک دونالد غذا نیست! بمبی از مواد نگهدارنده است.  یک تکه ی سرطان خوشمزه، که حتی حشرات و انگل ها هم از آن بیزارند! و افسوس و هزار افسوس که هر روز چند صد میلیون انسان با لذت این "غذا" را وارد جسم خود می کنند!!


[ جمعه ۱٠ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

روزی عارف کبیری در خانه اش نشسته بود، پیرمردی از روستایی دور به دیدن او آمد و گفت: "ای قدیس! چه گویم که به خدا برسم و محبوب او شوم؟!" عارف نگاهی به او کرد و گفت: "خوش بگذران، با شادی ات خدا را نیایش کن!" لحظاتی بعد مرد جوانی به حضور عارف رسید و گفت: "چه کنم تا به خدا برسم؟" عارف گفت: "زیاد خوش گذرانی نکن!" جوان تشکر کرد و رفت. یکی از شاگردانش که آن جا نشسته بود گفت: "استاد بالاخره معلوم نشد که باید خوش بگذرانیم یا نه!" عارف گفت: "سیر و سلوک روحانی و رسیدن به حضور حق مانند بندبازی است که چوبی در دست دارد گاهی آن چوب را به طرف راست و گاهی به طرف چپ می برد تا تعادل خود را روی بند نگه دارد. آن چوب را چوب تعادل گویند!"

به خاطر بسپار:

تعادل و میانه روی یگانه راه حصول به خلوت حق می باشد.


[ جمعه ۱٠ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

انسان ها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه مى روند. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت. در سبد جلو، صفات نیک خود را مى گذاریم. در سبد پشتی، عیب هاى خود را نگه مى داریم. به همین دلیل در طول زندگى، چشمانمان فقط صفات نیک خودمان را مى بیند و عیوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى کند. بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى کنیم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همین شیوه درباره ما مى اندیشد!


[ پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند: چه می کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم!
گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است! و این آب فایده ای ندارد!
گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد: زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدم: هر آنچه از من بر می آمد!

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست.


[ پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

در فولکلور آلمان، قصه ای هست که این چنین بیان می شود:

    مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت.

    متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می کند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند.

    اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه    می رود، حرف می زند و رفتار می کند.   

نویسنده : پائلو کوئیلو
   

همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که

    ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم


[ پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

میدان جادویی سویندون، گیج کننده ترین میدان و تقاطع در جهان، این میدان در سال ۱۹۷۲ در انگلستان ساخته شده و در همان زمان نیز گیج کننده ترین میدان محسوب می شده است.

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

برای خیانت، هـزار راه هست اما هیچ کدام

 به اندازه ی تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست

 

دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت

می شود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

 

 از دنیای واقعی و نامردیاش پناه آوردیم به دنیایِ مجازی،

غافل از اینکه، آسمون همون آسمونه

 

گاهی ندانسته از یک  نفر بتی درست می کنی

آن قدر بزرگ،

که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید

 

سعی نکن متفاوت باشی

فقط «خوب باش»

خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است

 

دوره، دوره ی آدم هایی ست که هم خواب هم

می شوند ولی،

 هرگز خواب هم را نمی بینند .

 

بعضی زخم ها هست که هر روز باید روشونو باز کنی و نمک بپاشی!

تا یادت نره که سراغ بعضی از آدما نباید رفت،

نباید، نباید، نباید!!

 

اگرمی خواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد،

باور محال بودنش را عوض کن


[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!


دکلمه ی جنسیس آپولو 8

William Anders:

"For all the people on Earth the crew of Apollo 8 has a message we would like to send you".

"In the beginning God created the heaven and the earth.
And the earth was without form, and void; and darkness was upon the face of the deep.
And the Spirit of God moved upon the face of the waters. And God said, Let there be light: and there was light.
And God saw the light, that it was good: and God divided the light from the darkness."

Jim Lovell:

"And God called the light Day, and the darkness he called Night. And the evening and the morning were the first day.
And God said, Let there be a firmament in the midst of the waters, and let it divide the waters from the waters.
And God made the firmament, and divided the waters which were under the firmament from the waters which were above the firmament: and it was so.
And God called the firmament Heaven. And the evening and the morning were the second day."

Frank Borman:

"And God said, Let the waters under the heavens be gathered together unto one place, and let the dry land appear: and it was so.
And God called the dry land Earth; and the gathering together of the waters called he Seas: and God saw that it was good."

Borman then added, "And from the crew of Apollo 8, we close with good night, good luck, a Merry Christmas, and God bless all of you - all of you on the good Earth."

References:

1) Apollo 8
2) The Apollo 8 Christmas Eve Broadcast


[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

سلام ضمن عرض تسلیت بمناسبت ایام عاشورا توجه شما را به مطلب مهمی جلب میکنم واقعه کربلا درکتاب تاریخ آنگلوساکسون در سال 685 میلادی ثبت گردیده است و پاسخ مناسبی برای افرادی است که در منابع غیر اسلامی مدرک مستندی برای تایید اعتقادات شیعه را جستجو مینمایند لطفا در فوروارد آن به دوستان کوتاهی نکنیم سلام چون Encyclopaedia Britannica, 2011 روی سیستمم نصب بود خواستم بدونم تو این منبع راجع به واقعه کربلا و امام حسین چیزی ذکر شده یا نه. به مداخل زیر برخوردم. گفتم شاید دوستان بدشون نیاد که یک بار هم از دید این منابع موضوع ببینند، هر چند که در نهایت تایید و رد این منابع تاثیری در عظمت واقعه نداره

.
Karbalā
also spelled  Kerbela 
 
city, capital of Karbalāʾ muḥāfaẓah (governorate), central Iraq. One of Shīʿite Islam's foremost holy cities, it lies 55 miles (88 km) southwest of Baghdad, with which it is connected by rail.
The city's religious significance derives from the Battle of Karbalāʾ (AD 680), a one-sided contest in which al-Ḥusayn ibn ʿAlī, the Shīʿite leader and grandson of the Prophet Muhammad, and his small party were massacred by a much larger force sent by the Umayyad caliph Yazīd I. Ḥusayn's tomb, located in the city, is one of the most important Shīʿite shrines and pilgrimage centres. (Sunni Wahhābī raiders destroyed it in 1801, but it was soon rebuilt.) Shīʿite Muslims consider burial in one of the city's many cemeteries a sure means of reaching paradise. The city's religious community has maintained close ties with coreligionists in Iran. A significant portion of Karbalāʾ's population is of Iranian descent, and large numbers of Iranians visit the city during pilgrimages to Ḥusayn's tomb.
Karbalāʾ still functions as a trade centre and a departure point for the pilgrimage to Mecca. The city's older section is enclosed by a wall, with the newer buildings to the south. Karbalāʾ has been a centre of discontent with the country's rulers. Civil discord was brutally put down there after the Persian Gulf War (1990–91). The city suffered little damage during the initial phase (2003) of the Iraq War, but it has been subject to violence since then.
West of Karbalāʾ, in the desert, are the ruins of Al-Ukhaidir, a Sāsānian-style fortress of uncertain provenance. It was probably built in the late 8th century. Pop. (2003 est.) city, 475,000.
 
  • Karbalāʾ. (2011). Encyclopædia Britannica. Encyclopædia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica.
 
 
Karbalāʾ, Battle of
(Oct. 10, 680 [10th of Muharram, AH 61]), brief military engagement in which a small party led by al-Ḥusayn ibn ʿAlī, grandson of the Prophet Muhammad and son of ʿAlī, the fourth caliph, was defeated and massacred by an army sent by the Umayyad caliph Yazīd I. The battle helped secure the position of the Umayyad dynasty, but among Shīʿite Muslims (followers of al-Ḥusayn) the 10th of Muharram (or ʿĀshūrāʾ) became an annual holy day of public mourning.
When Yazīd I succeeded his father, Muʿāwiyah I, to the caliphate in the spring of 680, the many partisans of Muhammad's late cousin and son-in-law ʿAlī ibn Abī Ṭālib—who collectively felt that leadership of the Muslim community rightly belonged to the descendants of ʿAlī—rose in the city of Al-Kūfah, in what is now Iraq, and invited al-Ḥusayn to take refuge with them, promising to have him proclaimed caliph there. Meanwhile, Yazīd, having learned of the rebellious attitude of the Shīʿites in Al-Kūfah, sent ʿUbayd Allāh, governor of Al-Baṣrah, to restore order. The latter did so, summoning the chiefs of the tribes, making them responsible for the conduct of their people, and threatening reprisal. Al-Ḥusayn nevertheless set out from Mecca with all his family and retainers, expecting to be received with enthusiasm by the citizens of Al-Kūfah. However, on his arrival at Karbalāʾ, west of the Euphrates River, on October 10, he was confronted by a large army of perhaps 4,000 men sent by ʿUbayd Allāh and under the command of ʿUmar ibn Saʿd, son of the founder of Al-Kūfah. Al-Ḥusayn, whose retinue mustered only 72 fighting men, gave battle, vainly relying on the promised aid from Al-Kūfah, and fell with almost all his family and followers. The bodies of the dead, including that of al-Ḥusayn, were then mutilated, only adding to the consternation of later generations of Shīʿites.
Though it was a rash expedition, it did involve the grandson of the Prophet and thus many members of the Prophet's family. Al-Ḥusayn's devout partisans at Al-Kūfah, who by their overtures had been the principal cause of the disaster, regarded it as a tragedy, and the facts gradually acquired a romantic and spiritual colouring. ʿUmar, ʿUbayd Allāh, and even Yazīd came to be regarded by ʿAlī's supporters as murderers, and their names have ever since been held accursed by Shīʿite Muslims. Shīʿites observe the 10th of Muharram as a day of public mourning; and, among Iranians especially, as well as in Karbalāʾ, passion plays (Arabic taʿziyyah) are enacted, representing the misfortunes of the family of ʿAlī. The tomb of the decapitated martyr al-Ḥusayn at Karbalāʾ is their most holy place.
 

·        Karbalāʾ, Battle of. (2011). Encyclopædia Britannica. Encyclopædia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica.

 

 

 Ḥusayn ibn ʿAlī, al-
 
born January 626, Medina, Arabia [now in Saudi Arabia]
 
died Oct. 10, 680, Karbalāʾ, Iraq
Shīʿite Muslim hero, grandson of the Prophet Muhammad, and son of ʿAlī (the fourth Islamic caliph) and Fāṭima, daughter of Muhammad. He is revered by Shīʿite Muslims as the third imam (after ʿAlī and Ḥusayn's older brother, Ḥasan).
After the assassination of their father, ʿAlī, Ḥasan and Ḥusayn acquiesced to the rule of the first Umayyad caliph, Muʿāwiya, from whom they received pensions. Ḥusayn, however, refused to recognize the legitimacy of Muʿāwiya's son and successor, Yazīd (April 680). Ḥusayn was then invited by the townsmen of Kūfah, a city with a Shīʿite majority, to come there and raise the standard of revolt against the Umayyads. After receiving some favourable indications, Ḥusayn set out for Kūfah with a small band of relatives and followers. According to traditional accounts, he met the poet al-Farazdaq on the way and was told that the hearts of the Iraqis were for him, but their swords were for the Umayyads. The governor of Iraq, on behalf of the caliph, sent 4,000 men to arrest Ḥusayn and his small band. They trapped Ḥusayn near the banks of the Euphrates River (October 680). When Ḥusayn refused to surrender, he and his escort were slain, and Ḥusayn's head was sent to Yazīd in Damascus (now in Syria).
In remembrance of the martyrdom of Ḥusayn, Shīʿite Muslims observe the first 10 days of Muḥarram (the date of the battle according to the Islamic calendar) as days of lamentation. Revenge for Ḥusayn's death was turned into a rallying cry that helped undermine the Umayyad caliphate and gave impetus to the rise of a powerful Shīʿite movement.
The details of Ḥusayn's life are obscured by the legends that grew up surrounding his martyrdom, but his final acts appear to have been inspired by a definite ideology—to found a regime that would reinstate a “true” Islamic polity as opposed to what he considered the unjust rule of the Umayyads.
 
·        Ḥusayn ibn ʿAlī, al-. (2011). Encyclopædia Britannica. Encyclopædia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica.
ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!


[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مرحوم سقازاده رحمه الله می‌گوید: [این مربع چهار در چهار] در ساعت سعد [بر کاغذی] نوشته و «دختر در خانه مانده»  بر بازوی خویش ببندد خیلی مجرب است.

 

ان الله

117

هوالرزاق

350

ذوالقوة

1243

المتین

531

1244

530

118

549

529

1241

552

119

551

120

528

1242

 منبع: السر المستتر / 37.

ساعت سعد ساعت نحس

بارها شنیدیم که به درک شب جمعه سفارش شده است و اینکه در این شب دعا بسیار کنیم ..چرا که در این شب ساعتی است که دعا مستجاب می شود… وهمینطور به دعای قبل از طلوع و غروب آفتاب بسیار سفارش شده است….برای خود من هم بارها سوال پیش آمده بود که چرا بعضی ساعات بر بعضی ساعات دیگر مقدم هستند…تا اینکه به جدول زیر برخوردم که بسیاری از سوالات مرا پاسخ داد.

کارهای خاص(چه خوب چه بد) در ساعات و روزهای خاص انجام داده می شود تا اثر آن بیشتر باشد.این جدول ساعات و روزهای هفته برای انجام همه امور از اهمیت زیادی برخوردار است

امیدوارم که مورد استفاده شما نیز قرار گیرد

قبل از هرچیز به این جدول به دقت نگاه کنید .روزهای هفته و ساعات آن را نگاه کنید :

 

روز ساعت

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

سه شنبه

چهارشنبه

پنج شنبه

جمعه

24 تا 1

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

1 تا 2

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

2 تا 3

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

3 تا 4

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

4 تا 5

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

5 تا 6

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

6 تا 7

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

7 تا 8

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

8 تا 9

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

9 تا 10

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

10 تا 11

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

11 تا 12

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

12 تا 13

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

13 تا 14

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

14 تا 15

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

15 تا 16

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

16 تا 17

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

17 تا 18

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

18 تا 19

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

19 تا 20

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

20 تا 21

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

21 تا 22

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

22 تا 23

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

مریخ

عطارد

23 تا 24

مریخ

عطارد

مشتری

زهره

زحل

شمس

قمر

 زحل : نحس اکبر است ، یعنی شدت نحسی آن به حدی می باشد که کارهایی از روی فتنه و شر و فساد و دشمنی در آن اثر و ثمر بیشتری دارد تا ساعات دیگر.

مریخ : نحس اصغر

مشتری و شمس : سعد اکبر، کارهایی از قبیل دوستی ، ازدواج ،نقل مکان و... در روزها و آن ساعات انتخاب می گردد.

زهره : سعد

قمر و عطارد تابع هستند...یعنی اگر با سعد نشینند سعد هستند و اگر با نحس نشینند ، نحس می باشند.

آموختن کاربرد تقویم نجومی نیز در این مبحث توصیه می شود.برای مثال هنگامی که ماه در منزل عقرب می باشد هیچ کاری نباید انجام گیرد زیرا نتیجه منفی می دهد و نحوست ماه را باید در نظر داشت.

مطلب مرتبط: باز شدن بخت دختر

باز شدن بخت دختر (گشایش بخت)


[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

آیا می دانید تاثیر جمله ی

«این مکان مجهز به دوربین مداربسته می باشد»

 

به مراتب بیشتر از جمله ی

 «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید»

می باشد!!!!!!!!!!!!

 

 

خجالتخجالتخجالتبیاین یکم خجالت بکشیمخجالتخجالتخجالت


[ دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

پازل دل یکی رو بهم زدن هنر نیست

هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یه نفر،

یه پازل جدید براش ساختی

هنر کردی


[ دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اگر صبح قیامت را شبی هست آن شب است امشب

طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب

فلک از دور ناهنجار خود لختی عنان درکش

شکایت های گوناگون مرا با کوکب است امشب

برادر جان یکی سر برکن از خواب و تماشا کن

که زینب بی تو چون در ذکر یارب یارب است امشب

جهان پر انقلاب و من غریب ، این دشت ، پر وحشت

تو در خواب خوش و بیمار در تاب و تب است امشب

سرت مهمان خولی و تنت با ساربان همدم

مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب

بگو با ساربان امشب نبندد محمل لیلی

ز زلف و عارض اکبر قمر در عقرب است امشب

صبا از من به زهرا گو بیا شام غریبان بین

که گریان دیده ی دشمن به حال زینب است امشب

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!
میرزا_محمد_تقی_مامقانی
(نیر تبریزی)


[ دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

اینشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث اینشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز اینشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟

راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای اینشتین سخنرانی کند چرا که اینشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. اینشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.

به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور اینشتین درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس اینشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!

Albert Einstein

Albert Einstein in 1921

[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

اروپایی

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

امریکایی

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

ایرانی


[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

«من تنها یک صفحه را به عنوان صفحه خانگی نمی خواهم، برای همین فایر فاکس را طوری تنظیم کرده ام که وقتی شروع می کنم سه کار انجام شود: میزبانی ایمیل محل کارم، فیس بوک و یک سایت خبری. برای تنظیم آن، یک پنجره ی جدید باز می کنم و سایت اول را بارگزاری می نمایم. سپس سایت های دیگر را در سربرگ (tab) های جدید باز می نمایم و گزینه ی Options از منوی فایر فاکس را انتخاب می نمایم (برای مکنتاش گزینه ی Preferences). در پانل (صفحه ی) General گزینه ی 'Use Current Pages' را انتخاب می نمایم.»

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است.


[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

بر عزت و غرور سپیدار و یاس ها
رحمی نمیکنند تبر ها و داس ها

دجال های فتنه خزیدند گرد شهر
جراره وار لای تمام لباس ها

بر زخم گرده های که شلاق می زنند؟
افسار بدگسیخته ی اختلاس ها

ترفند های خاص جناب سیاست است
جریان اختصاصی مختص خاص ها

ایلی دچار شک و یقین توأمان شدیم
از وز وز چنان خوره ی ناشناس ها

افتاد انحراف به سرواده پنج بیت
اما نمیزند ضرر این انحراف ها

از روز سرسپردگی کدخدا به جن
افتاده است بین جماعت شکاف ها

افتاد اختلاف میان خواص؛خوب...
حالا چگونه رفع شود اختلاف ها

ای موج ها که در عدم خویش خفته اید!
ای تیغ های زنگ زده در غلاف ها!

ای ساده های پیکر قرآن به دست مست!
ای خفتگان گمشده در اعتکاف ها!

یکروز بازوان پدر خاکریز بود
در سجده خوابتان نبرد بی حواس ها!

از سرزمین مادری ام چشم شور دور
چشمان بی فروغ همین ناسپاس ها

یک چشم ها و دیو صفت ها و زشت ها
کج معوجان و کور و کران و قناس ها

بر ما مباد چشم بصیرت نداشتن
بر ما مباد سازش با عمروعاص ها


[ شنبه ٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آتش مایع

Liquid Fire

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است


[ شنبه ٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.
وقتی بزرگتر میشن، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتی هم که پیر میشن، پول دارن وقت هم دارن اما... مادر ندارن!...
به سلامتی همه مادرای دنیا...

پدرم، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند!

شرمنده می کند فرزند را، دعای خیر مادر، در کنج خانه ی سالمندان...

خورشید
هر روز
دیرتر از پدرم بیدار می شود
اما
زودتر از او به خانه بر می گردد!

به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن
ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن!!!

ادامه مطلب

[ شنبه ٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجر زپشت سر پی مولا کشید

  گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم

 راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم

گریه کرد آهی کشید و زینب کبری(س) کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق

  عکس مهدی(عج) را کشید و به چه بس زیبا کشید

  گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

 

 دل نوشت:

در این شب ها اگر باران چشمانت فرو ریخت 

کویر قلب ما را هم دعا کن


[ شنبه ٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

به یاد دارم زمانی که آن سونامی تاریخی و فاجعه بار در ژاپن روی داد، مدام اینباکس ایمیل هایم پر می شد از تعریف و تمجید مردم و مسئولین ژاپن،
در این مجال بحثی روی مسئولین ندارم، هر چند گزارش هایی که بدست می رسد حاکی از این است که نهایت تلاش در راستای کمک رسانی صورت پذیرفته و می پذیرد،
ولی اصل بحث من روی مردم است، رویکرد فرهنگی این ماجرا...
 
چطور است که در زلزله ژاپن مدام عکس های مختلف در تعریف و تمجید فرهنگ بالای مردمان این کشور به دست می رسید،
برای نمونه ایمیلی بود که در آن روزها دست به دست چرخید و شد یکی از داغ ترین خبرهای روز! که آی مردم جهان، بدانید که زلزله در ژاپن آمد و مردم آواره شدند ولی در این میان هیچ کس به فروشگاه های آسیب دیده دستبرد نزد، و مدام عکس فروشگاه تخریب شده ولی غارت نشده، دست به دست بین مردم جهان چرخید!

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است

 فروشگاهی تخریب شده در شهری تخریب شده


این فروشگاه بعد از گذشت چند روز کاملا دست نخورده باقی مانده است، ژاپن نیست!!
شهر ورزقان از توابع آذربایجان، با مردمی ساده دل و با صفا که با بیرون آوردن هر جنازه ای  از زیر آوار ،اشک تمامی مردم آن در داغ همسایه روان شد!
اینجا ایران است، همانجا که فعالان اجتماعی اش ، آلت دست رسانه اند، نه آنکه خود یک رسانه باشند!
اینجا ایران است، همانجا که مرغ همسایه اش همیشه برایمان غاز است!
اینجا ایران است، زلزله آمده، فروشگاهی تخریب شده، مردمانی آواره گشته اند ولی هیچ کس تعدی به اموال دیگری نمیکند.
اینجا ایران است، برای همین این عکس ایمیلی نمی شود که دست به دست بچرخد و به سمع و بصر تمام جهان برسد و همه بدانند اگر در ژاپن، استغنای اقتصادی دولت مانع از چپاول شد، اینجا اعتقاد و ایمان مردمی مانع چپاول شد.


[ جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آفرین بر این هفده کاریکاتوریست که با کاریکاتورهای خودشان به یاوه گویی گوگل پاسخ دادند

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

ادامه مطلب

[ جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

آگهی پست استرالیا: اگر واقعا می خواهید کسی را لمس کنید، برایش نامه بفرستید

Australia Post: Hug


[ جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

در برخورد با همسران مختلف متوجه می شویم که گاهی زوج های عاشق نیز در برخورد با یکدیگر، دچار رنجش می شوند. زیرا به طور طبیعی وقتی کسی را دوست داریم، از او توقعاتی داریم. گاه از او بیش از دیگران هم توقع داریم و هنگامی که انتظارات مان برآورده نمی شود، می رنجیم. البته رنجش امری طبیعی است اما باید مراقب باشیم هرگز و تحت هیچ شرایطی رنجش خود را از همسر پوشیده نداریم. زیرا رنجش های کوچک در روح مان انباشته می شود و سرانجام به آستانه انفجار می رسد. در این مرحله است که جرقه ای می تواند آتش خشم بی پایان ما را شعله ور کند. متأسفانه چنین وضعیتی به هیچ وجه خوشایند نیست: داد و فریاد راه می اندازیم، بد و بیراه می گوییم، ناله و شیون سر می دهیم و خلاصه همه چیز را درهم می شکنیم.

آیا بهتر نیست از طریق آشنایی با شیوه های تخلیه فشارهای درونی، تنش های انباشته خویش را خارج کنیم؟

با گفت و شنود می توانیم هر رنجش و دلگیری را از خود دور کنیم، به شرطی که با فن گفتگو و راه رفع دلخوری آشنایی کامل داشته باشیم.

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

پشت آن پنجرهفانی میل محلی برای آنچه بهترین است

مثل یک پنجره در تاریکی

که به یک پنجره می اندیشد

به تو می اندیشم

پشت آن پنجره در تاریکی

به چه می اندیشی؟

منصور اوجی

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 ۱- انتخاب با شماست

 اکثر افراد به همان اندازه که ذهن خود را برای شاد بودن آماده می‌کنند، شاد هستند.

 آبراهان لینکلن (Abraham Lincoln)

برای ساختن یک زندگی شاد، به چیزهای زیادی نیاز نیست؛ همه چیز در خودتان است، در طرز فکر خودتان.

 مارکوس آرلیوس آنتونیوس (Marcus Aurelius Antoninus)

دنیای آدم‌های شاد از دنیای آدم‌های ناشاد متفاوت است.

 لودویگ ویتگن‌اشتاین (Luwig Wittgenstein)

 اینکه خودتان و دنیایتان را چطور می‌بینید، انتخاب‌ها و عادت‌های آگاهانه شما هستند. عینکی که برای نگاه کردن به همه چیز به چشم می‌زنید، نحوه ی تفسیر شما از اتفاقات را رقم می‌زند و بنابر این تفسیرهاست که عمل می‌کنید و همه این ها زندگی شما را می‌‌سازد. می‌توانید تصمیم بگیرید که در چیزهای خیلی کوچک زندگی شاد و خوشبختی را ببینید. می‌توانید انتخاب کنید که همه ی اتفاقات را به طریقی مثبت تحلیل کنید و انتخاب‌های شما مقدار شادی که در زندگی پیدا و ایجاد می‌کنید را تعیین می‌کند.

 ۲- به امروز فکر کنید، نه دیروز و نه فردا

 وقتی یک در خوشبختی بسته می‌شود، در دیگری به رویتان باز می‌شود، اما معمولا ما آن قدر به آن در بسته چشم می‌دوزیم که در جدیدی که باز شده است را نمی‌بینیم.

هلن کلر (Helen Keller)

نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند.

 جیمز اوپنهایم (James Oppenheim)

 شما فقط امروز را دارید. فقط همین امروز را. دیروز خاطره‌ای بیش نیست و نمی‌توانید تغییرش دهید. فردا خیالی بیش در ذهنتان نیست. سعی کنید بیشتر در زمان حال زندگی کنید؛ در همین امروز. نگران آینده و گذشته‌تان نباشید. درغیر این صورت بخش مهمی از شادی و خوشبختی را که همین الان در اختیارتان است از دست می‌دهید.

 ۳- قدرشناسی را فراموش نکنید.

 انسان‌ها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند اما لذت‌هایشان را نمی‌شمارند. اگر آن ها را هم می‌شمردند می‌فهمیدند که به اندازه ی کافی از زندگی لذت برده‌اند.

فئودور داستایوفسکی (Fyodor Dostoevsky)

ما معمولا فراموش می‌کنیم که خوشبختی درنتیجه ی به دست آوردن چیزی که نداریم، به دست نمی‌آید، بلکه از تشخیص و قدردانی بابت چیزهایی که داریم به وجود می‌آید.

 فردریک کونیگ (Fredrick Keonig)

باید قدردان کسانی باشیم که شادمان می‌کنند؛ آن ها باغبانان مهربانی هستند که روحمان را شکوفا می‌سازند.

 مارسل پروست (Marcel Proust)

یکی از ساده‌ترین و سریع‌ترین راه‌های تبدیل روحیه ی منفی به مثبت، قدرشناسی و شکرگزاری است. چند چیزی که می‌توانید به خاطر آن خدا را شکر کنید و قدردان باشید عبارتند از: نور خورشید و هوا، سقفی که بالای سرتان است، سلامتی‌تان، یک برنامه ی تلویزیونی خوب، یک فیلم یا آهنگ زیبا، دوستان و خانواده‌تان، همکارانتان و …

یک دقیقه امتحان کنید و ببینید چه تاثیر خوبی بر احساستان خواهد داشت. با شکرگزاری و قدرشناسی از دنیای اطرافتان احساس فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنید و روحیه ی افرادی که از آن ها قدرشناسی می‌کنید نیز عالی می‌شود.

 ۴- به فردی دیگر کمک کنید به خوشبختی برسد

 از آن جا که با لذت دادن به دیگران لذت بیشتری می‌برید، باید تلاش بیشتری برای شاد کردن دیگران به کار گیرید.

النور روزولت (Eleanor Roosevelt)

هزاران شمع را می‌توان با یک شمع روشن کرد بدون اینکه زندگی آن شمع کوتاه تر شود. تقسیم خوشبختی هیچ وقت از آن کم نمی‌کند.

بودا (Buddha)

اگر می‌خواهید برای یک ساعت خوشبخت باشید، چرت بزنید.

اگر می‌خواهید یک روز خوشبخت باشید، به ماهیگیری بروید.

اگر می‌خواهید یک سال خوشبخت باشید، پول ارث ببرید.

اگر می‌خواهید همه ی عمر خوشبخت باشید، به یک نفر کمک کنید.

ضرب‌المثل چینی

خوشبختی مانند یک بوسه است. برای اینکه از آن لذت ببرید باید آن را با کسی سهیم باشید.

برنارد ملتزر (Bernard Meltzer)

 مطمئنا این یکی از متداول‌ترین باورهای موجود درمورد خوشبختی است. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد اما خیلی خوب عمل می‌کند. وقتی باعث خوشبختی و خوشحالی فردی دیگر می‌شوید مثلا با کمک کردن به او در کاری می‌توانید آن را حس کنید، ببینید و بشنوید. و آن احساس شادی و خوشبختی دوباره به سمت خودتان جریان می‌یابد. بعد تازه کلی اعتماد ‌به ‌نفس پیدا می‌کنید که توانسته‌اید کسی را شاد کنید و به خاطر عمل متقابل، این امکان وجود دارد که آن فرد هم برای شاد و خوشبخت کردن شما تلاش کند.

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
هیچ وقت این دو جمله رو نگو:
١) ازت متنفرم   ٢) دیگه نمیخوام ببینمت
هیچ وقت با این دو نفر همصحبت نشو:
١) از خود متشکر   ٢) وراج
هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن:
١) پدر   ٢) مادر
هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو:
١) نمیتونم    ٢) بد شانسم
هیچ وقت این دو تا کارو نکن:
١) دروغ   ٢) غیبت …
هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن:
١) آرامش در اعتیاد   ٢) امنیت دور از خانه
همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:
١) آرامش با یاد خدا   ٢) دعای پدرو مادر
همیشه دوتا چیز و به یاد بیار:
١) دوستای گذشته رو   ٢) خاطرات خوبت رو
همیشه به این دو نفر گوش کن:
١) فرد با تجربه    ٢) معلم خوب
همیشه به دو تا چیز دل ببند:
١) صداقت   ٢) صمیمیت

[ چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

لطفا شکیبا باشید

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است


[ چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

بسیاری از دوستانم می دانند که ایمانم چقدر عمیق است. این راهی نیست که 20 سال پیش می رفتم. بنابراین این دستورات را برای کمک به دیگران فرستادم. کلمات حکمت خالص هستند و واقعا بدون توجه به داشتن یا نداشتن ایمان برای همه کار می کنند!

1. دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از آن استفاده کنی بلکه فرمان است که به راه درست هدایت می کند.
2. می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.
3. دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه.
4. تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت.
5. دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه ی طلا نیاز داری.
6. اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این آخر خطه، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم، این فقط یک پیچه نه پایان.
7. وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره.
8. شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.
9. وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و آنها را اجابت می کند و بعضی وقتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است.
10. نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند بلکه تنها آرامش امروز را دور می سازد.


[ چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters