بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

یه روز یه کشاورز متوجه میشه که مرغاش مریض شدن. خیلی دست پاچه میشه، میره یه زیست شناس، یه شیمیدان و یه فیزیکدان میاره.
زیست شناس میاد یه مقدار رفتار مرغها رو تحت نظر میگیره اما بعد از مدتی میگه نمیدونم چشون شده.
شیمیدان میاد چند تا آزمایش و اندازه گیری انجام میده و بعد از مدتی اون هم میگه نمیدونم چه مرگشونه.
نوبت به فیزیکدان میرسه که بدون نزدیک شدن به مرغها، یهو یه خودکار و دفترچه از جیبش درمیاره و شروع میکنه به محاسبه. بعد از بیست دقیقه میگه من فهمیدم چی شده ولی جواب من فقط برای مرغهای کاملا کروی در خلا صدق میکنه.
%
%
%
%
یه دانشجوی فیزیک داشته از زیر یه ساختمون در حال ساخت رد میشده که یه آجر میفته رو سرش.
کارگرا با نگرانی بهش نگاه میکنن ولی میبینن که آروم آروم شروع میکنه به لبخند زدن.
میگن چرا میخندی؟
میگه آخه الان فهمیدم چقدر خوش شانسم که انرژی جنبشی فقط برابره با نصف mv2
%
%
%
%
زیست شناس فقط به شیمیدان جواب پس میده
شیمیدان فقط به فیزیکدان جواب پس میده
فیزیکدان فقط به ریاضیدان جواب پس میده
ریاضیدان فقط به خدا جواب پس میده
%
%
%
%
یه روز رئیس دانشکده فیزیک میره پیش رئیس دانشگاه و میگه من برای شما یه خبر خوب و یه خبر بد دارم. خبر خوب اینه که توی دانشکده چیزای جالبی داره اتفاق میفته، چند تا پژوهش داریم که میتونن برنده نوبل باشن.
خبر بد اینه که ما به یه شتاب دهنده جدید نیاز داریم که ده میلیون دلار خرج داره.
رئیس شوکه میشه و میگه شما چرا نمیتونید مثل دانشکده ریاضیات باشید؟! اونا فقط کاغذ و مداد و سطل آشغال لازم دارن.
تازه دانشکده فلسفه که اون سطل آشغالا رو هم لازم نداره!
%
%
%
%
یه روز یه تابع داشته میرفته که یه عملگر دیفرانسیلی میبیندش میگه برو کنار تا صفرت نکردم
تابع میگه بیشین بابا من e^x ام.
عملگر میگه زرشک من d/dy ام.
%
%
%
%
یه فیزیکدان و یه مهندس سوار بالن بودن که وارد یه مه غلیظ میشن و بعد از یه مدت میفهمن گم شدن. فیزیکدان داد میزنه:«ما کجا هستیم؟» شاید یه نفر رو زمین صداش رو بشنوه و بهشون بگه.بعد از چند دقیقه یه صدای محو از طرف زمین میشنون: «شما توی یه بالن هستید» فیزیکدان به مهندس میگه: «طرف باید ریاضیدان باشه» مهندس میگه: «چرا اینو میگی؟» فیزیکدان جواب میده:«آخه جوابش کاملا درسته ولی به درد نخوره»
%
%
%
%
یه روز یه روانشناس میخواسته یه تست انجام بده. یه ریاضیدان، یه فیزیکدان و یه مهندس رو دعوت میکنه.
سوال اینه: «نظرتون راجع به این جمله چیه؟ تمام اعداد فرد بزرگتر از دو، اول هستند.»

ریاضیدان:« سه اوله، پنج اوله، هفت اوله، نه اول نیست. پس این جمله غلطه.»
فیزیکدان:« سه اوله، پنج اوله، هفت اوله، نه اول نیست، یازده اوله، سیزده اوله. از شش تا عدد فرد بزرگتر از دو، پنج تا اول بودن پس این جمله با تقریب خوبی درسته.»
مهندس: «سه اوله، پنج اوله، هفت اوله، نه اوله...»
%
%
%
%
دو تا فرمیون وارد کافه میشن. یکیشون یه آب پرتقال سفارش میده. اون یکی میگه همونی که رفیقم خواست.


توضیح: فرمیونها ذراتی هستند که از اصل طرد پاؤلی پیروی میکنند و در نتیجه نمیتوان دو فرمیون کاملا مشابه داشت.
%
%
%
%
(داستان واقعی)
هایزنبرگ در حال رانندگی با سرعت زیاد بوده که یه پلیس بهش ایست میده. پلیسه بهش میگه میدونی با چه سرعتی حرکت میکردی؟!
هایزنبرگ میگه نه ولی میدونم کجا هستم.


توضیح:طبق اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، نمیتوان سرعت و مکان یک ذره را به دقتهای یکسان دانست. افزایش دقت در اندازه گیری یکی، باعث کاهش دقت در اندازه گیری دیگری میشود.
%
%
%
%
سوال امتحانی نظریه ابررشته ها
جهان را در 400 خط یا کمتر تعریف کنید و سه مثال بزنید.

چند فیزیکدان نظری متخصص در نسبیت عام لازمه تا یه لامپ رو عوض کنن؟
دو تا. یکی برای اینکه لامپ رو نگه داره و اون یکی هم برای اینکه جهان رو بچرخونه.

وارد آزمایشگاه میشید و میبینید یه آزمایش داره انجام میشه.
چطور میفهمید مربوط به چه رشته ایه؟

-اگه سبزه و وول میخوره، زیست شناسیه
-اگه بوی بد میده، شیمیه
-اگه کار نمیکنه، فیزیکه


[ شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

بین هزاران"دیروز" و میلیونها "فردا" ؛
فقط یک "امروز" وجود دارد !
"امروز" را از دست نده ... !!!


[ پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٤:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

گاندی رهبر فقید هندوستان با قطار در حال مسافرت بود ...
به علت بی توجهی، یک لنگه از کفشهای نو او، که به تازگی خریده بود از پنجره ی قطار بیرون افتاد.
گاندی بلافاصله لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت.
مسافران دیگر با تعجب به او نگاه کردند و علت این کارش را پرسیدند.
او با لبخندی رضایت بخش گفت: "یک لنگه کفش نو برای من بی مصرف است، ولی اگر کسی یک جفت کفش نو پیدا کند مطمئنا خیلی خوشحال خواهد شد"
خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی آنکه خود داشته باشیم، دیگران را از آن برخوردار کنیم.


[ پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

با احمق بحث نکن
بگذار در دنیای احمقانه خویش
خوشبخت زندگی کند

با وقیح جدل نکن
چیزی برای از دست دادن ندارد
روحت را تباه می کند

از حسود دوری کن
حتی اگر دنیا را هم به او بدهی
باز هم از تو بیزار خواهد بود

و با کودک بحث نکن
چون تو را با خویش می سنجد


[ سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

انسان های بزرگ در باره عقاید  سخن می گویند.

انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند.

انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند.



انسان های بزرگ درد دیگران را دارند.
 
انسان های متوسط درد خودشان را دارند.
 
انسان های کوچک بی دردند.



انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند.

انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند.

انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.



انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند.

انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند.

انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند.



انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند.

انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد.

انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند.



انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند.

انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند.

انسان های کوچک مسئله ندارند.



انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند.

انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند.

انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند.


[ یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آمارهاى زیر وضعیت کره زمین را نشان می‌دهند. آمارهایى که حتماً براى شما هم جالب هستند:
 
جمعیت
57 ٪ آسیایی
21 ٪ اروپایى
14 ٪ آمریکایى (شمالى و جنوبی)
8 ٪ آفریقایى

جنسیت
52 ٪ زن
48 ٪ مرد

مردم‌شناسى
٧٠ ٪ رنگین پوست
٣٠ ٪ قفقازى ریخت

در آمد
6٪ مردم صاحب 59 ٪ از تمام ثروت جهان هستند و همگى آن‌ها نیز آمریکایى هستند.

شرایط زندگى
80 ٪ در شرایط بدى زندگى می‌کنند

تحصیلات
70 ٪ بی‌سواد و کم‌سواد (تحصیل نکرده)
1 ٪ (تنها ١ ٪) با تحصیلات دانشگاهى

تغذیه
۵٠ ٪ دچار سوء تغذیه

زاد و ولد
١ ٪ در حال مرگ
٢ ٪ در حال متولد شدن

کامپیوتر
١ ٪ داراى کامپیوتر

وقتى از این منظر به دنیا نگاه کنید در می‌یابید که ما واقعاً به همبستگى، درک متقابل، شکیبائى و آموزش، نیاز جدّى داریم.
 
همچنین بد نیست به نکته‌هاى زیر هم توجه کنید:
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ، تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، یا گرسنگى در امان بوده‌اید، وضعیت شما از وضعیت ۵٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد محل عبادات خود مانند مسجد یا کلیسا شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس دارید، اگر تختخواب و سرپناهى دارید، در این صورت شما از ٧۵٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.

اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید، شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:
1- بالاخره یک کسى بوده که برای شما Email بفرستد.
2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.
حال که اینها را می دانید:
·         طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،
·         طورى عشق بورزید که انگار هرگز آرزده خاطر نشده‌اید،
·         طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،
·         و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است.


[ شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۸:٢٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

هر از چندگاهی متنی شامل آمار و لیستی از رکوردهای ایرانی ثبت شده در گینس در فضای مجازی منتشر می شود.

از بیشترین تولید پسته، خاویار، خانواده توت، زعفران، زرشک، میوه آلویی تا کهن ترین کشور دنیا.
از بالاترین دمای ثبت شده روی سطح زمین تا بیشترین تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی
از بزرگترین واردکننده گندم تا بیشترین فرار مغزها
از بیشترین مصرف تریاک و هرویین تا بزرگترین منابع روی در جهان.
از بزرگترین سیستم بانکی اسلامی تا بیشترین آمار بیماران مبتلا به سرطان در جهان
این داستان اینقدر همه گیر شده است که علاوه بر پیج های فیس بوکی و وبلاگها حتی در خبرگزاری های ایرانی نیز کپی و پیست شده است. نمونه های زیر را ببینید:
پارسینه: ۳۶ رکورد اختصاصی ایران در جهان چیست؟
کپی مطلب فوق در عصر ایران : ۳۶ رکورد اختصاصی ایران در جهان؛ از خاویار تا سرطان!

اما کدامیک از این رکوردها  واقعاً در گینس ثیت شده اند؟

1. پیچیده ترین کرم اینترنتی که برای حمله به تاسیسات هسته ای استفاده شده استاکس نت نام دارد که برای حمله به تاسیسات هسته ای بوشهر و نطنز ساخته شد.

2. بیشترین بازی همزمان شطرنج در دنیا اختصاص دارد به استاد بزرگ این عرصه احسان قائم مقامی که با ۶۱۴ نفر همزمان بازی کرد که ۹۷ درصد این افراد را برد.

3. مهدی حب درویش در شهر دبی امارات متحده عربی توانست در یک دقیقه ۱۴۴ بار با توپ تنیس رکورد سرعتی روپایی را ثبت کند.

4. بزرگترین جمعیت شرکت کننده در تشییع جنازه که در مراسم تدفین امام خمینی از سوی مسئولین ایرانی حدود ۱۰ میلیون نفر اعلام شده است.

5. بزرگترین فوران چاه نفت در تاریخ مربوط به نشت چاه نفتی در نزدیکی شهر قم در سال ۱۳۳۵ است که سه ماه ادامه داشت. این فوران روزی ۱۲۵هزار بشکه بود و ارتفاع آن به ۵۲ متر می‌رسید.

6. بزرگ‌ترین فرش دستباف دنیا ایرانی است که با پنج هزار و ۶۳۴ متر مربع مساحت در مسجد شیخ زائد ابوظبی گسترانده شده است.

7. امپراطوری هخامنشیان به عنوان بزرگترین امپراطوری جهان از نظر جمعیت نام برده شده است. بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این امپراطوری زندگی می‌کردند.

8. بیشترین میزان اعدام نوجوانان مربوط به ایران است.

9. رکورد بالا بردن سنگین ترین وزنه جهان همچنان در اختیار حسین رضازاده از ایران است.

10. گرچه هلند سرزمین آسیاب های بادی نامیده می شود اما اولین آسیاب بادی در قرن هفتم در ایران استفاده شده است.

11. اولین توریست فضایی زن، انوشه انصاری یک زن امریکایی ایرانی تبار است.

12. یکی از دانشمندان دانشگاه پنسیلوانیا سفالی در منطقه بین النهرین کشف کرد که نشان می‌دهد ۵۰۰۰ سال پیش در آن منطقه که جزو ایران بوده اولین کوکتیل ساخته شده است.

13. محمدحسین کبادی، شناگر اهل استان هرمزگان موفق شد در مدت ۸۵ روز و طی‌ مسیر یک هزار و ۱۰۰کیلومتر رکورد اولین و سریع‌ترین زمان برای شنا در خلیج فارس‌ را ثبت کند.

14. رضا پاک‌روان توانست با دوچرخه در مدت ۱۳ روز از الجزایر به سودان سفر کرده و ۱۷۳۴ کیلومتر را در این زمان طی کند. نام او به عنوان سریعترین عبور از صحرا با دوچرخه ثبت شده است.

15. رکورد طولانی ترین نقاشی متعلق به کودکان همدانی با ۴ کیلومتر از سیره پیامبر اسلام بود که سال ۲۰۱۱ توسط کودکان اریتره شکسته شد.

16. گرانترین خاویار جهان که گرانترین غذای جهان نیز به شمار می رود خاویار ایرانی الماس است که به قیمت کیلویی ۳۴ هزار دلار فروحته می‌شود و از ماهی های خاویاری دریای خزر بدست می آید.

17. کوچکترین گربه جهان یک گربه ایرانی-هیمالیایی است.

18. اولین رمزنگاری به گفته هرودت توسط ایرانیان و با خالکوبی روی سر سربازان انجام میشده است.

19. بزرگترین جنگ دریایی دوران باستان میان ایران و یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد روی داده است.


برای اطمینان از اینکه شاید رکوردهای اعلام شده در شایعه به صورت دیگری در رکوردهای گینس ثبت شده اند کلمات کلیدی بعضی از آنها را امتحان کردیم؛
مثلا کلمه saffron را در سایت گینس جستجو کردیم تنها رکورد ثبت شده در گینس که کلمه زعفران را در خود دارد رکورد یک مرد است که بدنش را به رنگ زعفرانی با لکه های تیره تتو کرده است و نامی از ایران یا کشور دیگری به عنوان بزرگترین تولید کننده آن نیست.

در مورد پسته نیز ما نتیجه ای مربوط به ایران پیدا نکردیم .

در مورد بانک اسلامی هیچ رکوردی در گینس ثبت نشده است .

شما نیز می توانید به راحتی در این سایت انواع رکوردها را جستجو کنید.

البته ذکر این نکته ضروری است که ثبت رکورد گینس باید توسط افراد ذیصلاح درخواست شود و داوران با بررسی جوانب رای به ثبت گینس بدهند؛ لذا ممکن است موارد دیگری در ایران باشند که اولین/بزرگترین/بیشترین در دنیا باشند اما هنوز درخواست ثبت یا داوری آنها انجام نشده باشد.


[ شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

چادرت خاکی شد و زمین خجالت کشید از ناتوانی اش …وتو آنجا که تنها شدی در کوچه های مدینه
نمیدانم چقدر در دلت قرآن میخواندی که چادرت را …دست نامحرم تو را … وچشم هایی که می گشت
به دنبال مردی با غیرت … چشم هایی که پر از اشک بود اشکی که قطره قطره اش به رنگ درد بود…
دردی که هیچ کس جز علی نفهمید…


[ چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

حادثه زلزله بوشهر موجب غم و اندوه فراوان گردید.
این حادثه تاسف بار را به مردم بزرگوار استان بوشهر و خانواده های داغدار تسلیت عرض می‌نمائیم واز درگاه خداوند مهربان، برای فوت شدگان مغفرت و رحمت و برای مجروحان این حادثه،طلب تندرستی و سلامتی کامل وبرای بازماندگان صبر و شکیبائی مسألت مینمائیم.


[ چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آیا دوست دارید امکانات فتوشاپ را در گوشی اندرویدی خود تجربه کنید؟ Photoshop Touch از شرکت ادوبی بالاخره برای گوشی شما در دسترس است. امکاناتی نظیر لایه بندی، انتخاب دقیق، یخها، تنظیم رنگ ها، کات کردن، استامپ، استفاده هوشمندانه از دوربین، پشتیبانی از عکسهای 12 مگاپیکسلی، تلفیق عکسها، رتوش، آرایش و … را با فتوشاپ لمسی در گوشی خود تجربه خواهید کرد.

لینک دریافت


[ یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!


[ یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
نمیدونم این شعر از کیست ولی خیلی زیباست

سخت آشفته و غمگین بودم…

 به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
 و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم…
 چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

اولی کامل بود،

دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم…

سومی می لرزید…
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود…
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید…
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
” به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند”
” ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را…
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد…
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد…
همچنان می گریید…
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند…

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….

چشمم افتاد به چشم کودک…
غرق اندوه و تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد  درس زیبایی را…
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
***
یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم

با خشونت هرگز…
          با خشونت هرگز…
                   با خشونت هرگز…
-

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟   سهراب سپهری

[ یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو

ای فلک بی من مگرد و ای قمر بی من متاب
ای زمین بی من مروی و ای زمان بی من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی​من مباش و آن جهان بی​من مرو

ای عیان بی من مدان و ای زبان بی من مخوان
ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من بر آسمان بی من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بی من مرو

در خم چوگانت می تازم چو چشمت با من است
همچنین در من نگر بی من مران بی من مرو

چون حریف شاه باشی ای طرب بی من منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بی من مرو

وای آن کس کو در این ره بی نشان تو رود
چو نشان من تویی ای بی نشان بی من مرو

وای آن کو اندر این ره می رود بی دانشی
دانش راهم تویی ای راه دان بی من مرو

دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی من مرو

*غزلیات شمس - 2195


[ یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

آدمیان مانند کودکان اند از این حیث که اگر بد تربیتشان کنند، بی ادب می شوند. بنابراین با هیچ کس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت. همانطور که دوستانمان را نه به علت رد تقاضای قرضی که از ما خواسته اند، بلکه به علت اینکه به آنان قرض داده ایم از دست می دهیم، هیچ کس را به علت رفتار غرور آمیز و بی اعتنایی اندک از دست نمی دهیم، بلکه به این علت که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما دیده است. این رفتار موجب نخوت و تحمل ناپذیر شد آنان می گردد و به شکست رابطه منجر می شود. انسان ها به ویژه از این فکر که کسی به آنان نیاز دارد تعادل خود را از دست می دهند و گستاخی و تکبر نتیجه ناگریز این رفتار است.

در باب حکمت زندگی - آرتور شوپنهاور


[ جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

چشماتو ببند از ته دل از خدا بخواه دستتو بگیره....فرشته


[ پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تشویق


[ پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیک ایران)


بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ی ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

برای آب تمیز کمک کنید

پولتان را برای کمک صرف کنید

کمک به بازسازی سریلانکا

کمکهای شما آب را تمیزتر می سازد

وزن پول باعث می شود که جعبه ی داخلی غرق شده و سطح آب بالا بیاید. درآمد حاصل صرف پروژه آب آبی [بانک سلطنتی کانادا] برای پشتیبانی از منابع آب تازه می شود.

کمک برای واکسیناسیون

کمک برای رساندن آب تمیز به بچه های روستایی

13900922-2149


[ دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

در یکی از وبلاگ ها متن زیر رو دیدم:

شما می توانید برای هک کردن یاهو از روبات یاهو استفاد کنید:

این روبات فکر می کند که شما پسورد آیدی را فراموش کرده اید و آن را برایتان می فرستد جالب است که این روبات فقط در یاهو برای آیدی های باتجربه فرستاده می شود ولی نمونه هک شده اش اکنون در دستان شماست.

ابتدا وارد ایمیل خود ـ یاهو یا هر چیز دیگر فرقی نمی کند ولی از همه بهتر جیمیل است چون بر روی جیمیل خودم جواب داده- می شوید و بعد وارد قسمتی که در آن نامه می فرستید.

در قسمت آدرس می نویسید:

Robot_service_pass@yahoo.com

در قسمت متن نامه می نویسید

robot_pass send

pass send to :// my Email  * my pass

pass send from :// his email

end

1010101010001

Send /;;

end

یه آقایی با آدرس ایمیل Robot_service_pass@yahoo.com اونطرف نشسته و پسورد شما رو داره دریافت می کنه. یعنی خودتون دو دستی نام کاربری و کلمه عبورتون رو در اختیارش قرار دادید. و احتمالا فردا که به ایمیلتون سر می زنید می بینید همین آدرس ایمیل فعالی رو هم که داشتید دیگه ندارید.


[ دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۸:٢۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و….
پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت، پول نمی خواهم سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.

این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند، صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت،
فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت: ”آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان."
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود:
من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت، بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد.

13900705-1813


[ یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اصطلاح کج دار و مریز یا به صورتی که بیشتر مردم فهم می کنند و می نویسند «کج دار و مریض» از جمله اصطلاحاتی است که توسط مردم به اشتباه به کار می رود. مردم آن رابا مریضی مرتبط می دانند. این اصطلاح در اصل کج دار و مریز است. به معنای اینکه ظرف را کج نگه دار و در عین حال مواظب باش که نریزد و نسبتی با مریضی ندارد.

 

شاعر در این خصوص می گوید:

رفتــم بـه سـر تـربت شمس تبـریـــز

دیــدم دوهــــزار زنگیــــان خونــریـــز

هر یک به زبان حال با من می گفت

جامی که به دست توست کج دار و مریز


[ یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یه روز صبح روزنامه نگاری داشت می رفت سرکار ولی به خاطر تصادفی که شده بود توی ترافیک گیر افتاده بود.
اون وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمیرسه تصمیم گرفت همینجا کارش رو انجام بده و از تصادف یه خبر داغ تهیه کنه.
جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودن و این نشون میداد یه اتفاق خیلی بدی افتاده! بنابراین خبرنگار برای رسوندن خودش به محل تصادف فکری کرد و بعد فریاد زد:
بذارید رد شم... خواهش میکنم بزارید رد شم... من پسرشم! من پسرشم!
ولی وقتی به صحنه ی تصادف رسید فکر میکنید،چی دید ؟!
.
.
.
.
.
.
.

ادامه مطلب

[ جمعه ٩ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

No Smoke!

The Message of Peace

13901022-2100


[ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.
«دکتر علی شریعتی»
 
به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد.   «دکتر علی شریعتی»
 
زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...   می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ــ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...  او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...  او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
«دکتر علی شریعتی»

 
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست «دکتر علی شریعتی»
 
 عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی. «دکتر علی شریعتی»
 
 اگر مثل گاو گنده باشی، میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی، بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی، سوارت می شوند... فقط از فهمیدن تو می ترسند. «دکتر علی شریعتی»
 
 آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش. «دکتر علی شریعتی»
 
هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود.
هر لحظه دردی سر بر می‏دارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند
این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟
 
دکتر شریعتی: «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود، آن هم به سه دلیل؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت! ... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم.
 
هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند. «دکتر علی شریعتی»
 
اینجا آسمان ابریست، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم، چگونه است که ما، در این سر دنیا، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها، در آن سر دنیا، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن.
«دکتر علی شریعتی»

13900606-0920


[ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

The Message of Peace

مورخان می نویسند: «در زمان حمله اسکندر به ایران، به یکی از شهرهای خراسان می رسد و با کمال تعجب می بیند با اینکه خبر آمدن او در شهر پیچیده، مردم زندگی عادی خود را ادامه داده اند.
اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردم شهر می گذارد و می گوید: «من اسکندر هستم».
مرد با خونسردی جواب می دهد: «من هم فرهاد هستم».
اسکندر با خشم فریاد می زند: «من اسکندر مقدونی هستم، کسی که شهرها را به آتش کشیده، چرا نمی ترسی؟»
مرد در جواب می گوید: «من فقط از یکی می ترسم، آن هم از خداوند است»
اسکندر به ناچار از مرد می پرسد: «پادشاه شما کیست؟»
مرد می گوید: «ما فقط یک ریش سفید داریم و او در آن طرف شهر زندگی می کند».
اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود حرکت کردند. در میانه ی راه، با حیرت به چاله هایی می نگرد که مانند یک قبر در جلوی در خانه ها کنده شده است.
لحظاتی بعد به قبرستان می رسند، اسکندر با تعجب نگاه می کند و می بیند روی هر سنگ قبر نوشته شده:
(خشایار یک ساعت زندگی کرد و مرد.)
(کیخسرو یک روز زندگی کرد و مرد.)
(نادر ده دقیقه زندگی کرد و مرد.)
اسکندر و همراهانش پس از عبور از گورستان به مقر ریش سفید ده می رسند.
از او می پرسند: «تو بزرگ این مردمی؟»
پیرمرد می گوید: «آری.»
اسکندر می گوید: «من دو سوال دارم، مرا جواب دهی از اینجا می روم.»
مرد گفت: «بگو.»
اسکندر می گوید: «چرا جلوی در خانه چاله شبیه قبر است؟»
پیر می گوید: «علتش این است که در صبح وقتی هر یک از ما از خانه بیرون می آید به خود بگوید: فلانی! عاقبت تو در زیر خاک خواهد بود، مراقب باش! مال مردم را نخوری. به ناموس مردم تعدی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما می باشد.»
اسکندر می پرسد: «چرا روی هر سنگ قبر نوشته فلانی ده دقیقه، یک ساعت یا یک روز زندگی کرد و مرد.»
پیر می گوید: «وقتی زمان مرگ هر یک از اهالی فرا می رسد، به کنار بستر او می رویم و خوب می دانیم که در واپسین دم حیات، پرده هایی از جلوی چشم انسان برداشته می شود و او در شرایط دروغ گفتن یا امثال آن نیست!»
از او سوال می کنیم:
- چه عملی آموختی؟ و چقدر آموختن آن طول کشید؟
- چه هنری آموختی؟ و برای آن چقدر عمر صرف کردی؟
- برای بهبود معاش و زندگی مردم چقدر تلاش کردی؟
او که در حال احتضار است، مثلا می گوید: در تمام عمرم به مدت یک ماه، هر روز یک سات علم آموختم. یا برای یادگیری هنر هر هفته روزی یک ساعت تلاش کردم.


[ چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود.

سؤال از این قرار بود:

نظر خودتان را راجع به کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟

و جالب اینکه کسی جوابی نداد، چون

در آفریقا کسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟

در آسیا کسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟

در اروپای شرقی کسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟

در اروپای غربی کسی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟

و در آمریکا کسی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه؟


[ سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دو تصویر زیر گیجتون نمی کنه، ولی برای چند لحظه به چشاتون شک می کنید. بعضی وقتا، تشخیص رنگ واقعی خیلی سخت میشه، که لازم است اونا رو در فتوشاپ بیارید و مقادیر رنگ واقعی اونا رو اندازه بگیرید.

یکی از توهم های معروف، که هر وقت به اون نگاه می کنم منو شگفت زده می کنه، تصویر زیر هست.

باور کنید یا نه، مربع های A و B دارای رنگ یکسانی هستند!


[ دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

لاستیک تویو، هشت پا

Toyo Tires: Octopus

This print advertisement for Toyo tires cleverly uses octopus to go with their slogan "Gripping Performance".

این آگهی برای لاستیک TOYO بطور هوشمندانه ای از اختاپوسی استفاده کرده که با بازوهای مکشی خود به پیش می رود.

13901016-1335


[ دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

خدایا!

ما فقط تو را می خواهیم، بی هیچ کم و بیش.
بی هیچ کم، چون کمتر از تو هیچ نیست که اقناعمان کند.
بی هیچ بیش، چون بیش از تو چیست؟ هیچ نیست.

تو ما را کفایتی!

که خود فرموده ای: ألیس الله بکاف عبده؟
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست!؟


[ جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یک داستان کاملا واقعی که در چین اتفاق افتاد!!!

 ↓

ادامه مطلب

[ جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

این مرد "دیوید مک‌ایلوت" است که شرح حالش در ژورنال پزشکی "نیوانگلند" منتشر شد؛ به عنوان مردی که یک سمت صورتش ۶۶ ساله است و طرف دیگر ٨۶ ساله. او خود شرح می‌دهد پوست یک سمت صورتش به‌مرور زمان ضخیم می‌شود و چین و چروک‌های وحشتناکی روی آن پدید می‌آید و در نهایت چاره‌ای نمی‌بیند جز این که به پزشک مراجعه کند.
دکتر معالج او می‌گوید" این مرد ٢٨ سال راننده خودروی بارکش بوده است و برخورد یک طرفه نور خورشید به سمت چپ صورتش باعث می‌شود به تدریج این تغییرات در پوست صورتش ایجاد شود چون UVA به راحتی از شیشه کناری ماشین عبور کرده و به تدریج این چروک‌ها را ایجاد کرده‌است، این نوع فرابنفش چندان پوست را نمی‌سوزاند ولی در عوض حسابی پوست را پیر می‌کند.
این عکس شاید بتواند شما را متقاعد کند که استفاده از ضد آفتاب تنها یک عمل آرایشی نیست بلکه برای سالم ماندن پوست باید به هر طریق از آن در مقابل آفتاب محافظت کرد که این محافظت هم شامل کرم‌های ضد‌آفتاب می‌شود و هم محدود کردن مواجهه با آفتاب یا استفاده از کلاه‌های لبه‌دار.
در مورد این بیمار خاص تشخیص سندرم “Favre-Racouchot” داده شد؛ سندرمی که ناشی از آسیب دیدن پوست بدن با نور است که "درماتوهیلوز" هم خوانده می‌شود.


[ پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


پنهان کردن تفکرات و عقاید در شبکه‌های اجتماعی دیگر کار راحتی نیست.

لایک‌هایی که کاربران پای مطالب در فیس‌بوک می‌زنند می‌تواند موید تمایلات جنسی آنها، عقاید سیاسی‌شان و حتی میزان هوششان باشد.

محققان در دانشگاه کمبریج با استفاده از الگوریتم‌هایی، مذهب، تمایلات سیاسی و جنسی و حتی نژاد کاربران را پیش‌بینی کردند.

نتایج این تحقیق در مجله علمی پی ان ای اس، منتشر شده و محققان در آن نوشته‌اند که به طور خارق العاده‌ای آنها توانسته‌اند به دقت این اطلاعات را درباره طرف پیدا کنند.

فعالانی که در زمینه حریم خصوصی شهروندان فعال هستند، می‌گویند که این تحقیق زنگ خطرها را به صدا در آورده است.

کاربران شبکه اجتماعی فیس بوک، در صورتی که از نوشته یا عکس و مطلبی که دوستی به اشتراک گذاشته خوششان بیاید، می‌توانند با فشار دادن دکمه لایک، علاقه خود را به آن مطلب نشان دهند.

در این تحقیق ۵۸ هزار نفر داوطلبانه مشارکت کرده‌اند. علاوه بر رصد شدن لایک‌های فیس بوکشان، اطلاعات جمعیت‌شناسی این افراد هم جمع‌آوری شده و برای مشخص شدن ویژگی‌های شخصیتی‌اشان از آنها تست‌های روان‌شناسانه مخصوص گرفته‌اند.

لایک‌های فیس‌بوک این افراد به الگوریتم‌های مخصوص داده شده و با نتایج تست‌های روان‌شناسانه داوطلبان مقایسه شده است.

نتایج به دست آمده از این الگوریتم‌ها، درباره داوطلبان آمریکایی در این موارد درست بوده‌اند: ۸۸ درصد جنسیت، ۹۵ درصد سیاه پوست بودن و سفید پوست بودن، ۸۵ درصد جمهوری‌خواه یا دموکرات بودن.

در ۸۲ درصد از موارد هم مسیحیان از مسلمانان درست تشخیص داده شده‌اند.

از سوی دیگر محققان می‌گویند که از روی لینک‌هایی که کلیک شده‌اند نمی‌توان متوجه شد که افراد چه خصوصیاتی دارند. مثلا کمتر از پنج درصد از همجنسگرایان لینک‌های مربوط به ازدواج همجنسگرایان را کلیک کرده‌اند.

در عوض، محققان از روی صفحاتی که افراد لایک کرده‌اند و در صفحه مربوط به مشخصات آنها هست می‌توانند بفهمند که فرد مورد نظر چه ویژگی‌هایی دارد. مثلا چه نوعی از موسیقی را دوست دارد و چه فیلمی را می‌پسندد.

همچنین محققان متوجه ارتباط‌های عجیبی هم بین داده‌ها شده‌اند.

دیوید استیل‌ول، نویسنده این تحقیق می‌گوید کسانی که سیب زمینی سرخ کرده فنری دوست دارند، باهوشتر هستند و آنها که فیلم شوالیه سیاه (از مجموعه 'بت من') فیلم مورد علاقه اشان هست، دوستان کمتری دارند.

'بازاندیشی'

این تحقیق همچون نوایی خوش برای مدیران شبکه‌های اجتماعی است. آنها به دنبال شخصی کردن تبلیغات هستند و چه چیزی بهتر از این؟

نیک پیکلز، فعال در زمینه حریم خصوصی


"ما باید یک بار دیگر و به صورت اساسی به این موضوع فکر کنیم که چقدر از اطلاعات شخصی‌امان را می‌خواهیم به صورت داوطلبانه در اینترنت منتشر کنیم."

محققان می‌گویند که این زندگینامه‌های دیجیتالی که کاربران برای خودشان می‌سازند، حریم خصوصی آنها را خدشه‌دار می کند.

مایکل کوزینسکی، رئیس تیم تحقیقی می‌گوید که او بدش نمی‌آید وقتی فیس بوک تشخیص می‌دهد که او چه کتابی را دوست دارد و آن را به او پیشنهاد می‌دهد: "اما من روزی را می‌بینم که همین تکنولوژی می‌تواند عقاید سیاسی و تمایلات جنسی افراد را حدس بزند و به آزادی افراد یا حتی جانشان تعرضی بشود."

آقای استیل‌ول می‌گوید که کارهای ساده‌ای هست که افراد می‌توانند انجام دهند.

"لایک‌های شما در فیس بوک در معرض دید عموم هستند. اما فیس‌بوک شما را مجبور نکرده که این اطلاعات را در معرض دید عموم قرار بدهید. شما می‌توانید تنظیمات مربوط به حریم خصوصی خود را عوض کنید."

او می‌گوید که نتایج این تحقیق بیش از آن است که به شبکه‌های اجتماعی محدود شود. نتایج به همه نشانه‌هایی که شما در جهان دیجیتال به جا می‌گذارید هم مربوط می‌شود. مثلا به جستجوهایی که انجام داده‌اید.

نیک پیکلز، از یکی از گروه‌های فعال در زمینه حقوق و حریم خصوصی شهروندان می‌گوید: "این تحقیق باید زنگ‌های خطر را به صدا در بیاورد. برای تمام کسانی که فکر می‌کنند با محدود کردن حریم خصوصی‌اشان می‌توانند آن را حفاظت کنند. ما باید یک بار دیگر و به صورت اساسی به این موضوع فکر کنیم که چقدر از اطلاعات شخصی‌امان را می‌خواهیم به صورت داوطلبانه در اینترنت منتشر کنیم."

او همچنین گفت، همین که نمی‌دانیم که چقدر از اطلاعات کاربران استفاده می‌شود و چطور از آنها استفاده می‌شود، در کاربران ترس ایجاد می‌کند.


[ پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters