بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان


[ سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.  ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.  بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.  کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.  کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.  بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.  کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.  پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.


[ شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:۳٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ جمعه ۱٧ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

راز زندگی آرام در این است ؛

امروز را در کنار خداوند گام بردار و فردا را به او بسپار ...



[ چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى معروف در برزیل است. متن زیر، نوشته اوست:
 
در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟
 
خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند.»
 
دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد و آنگاه گفت:

"بهترین دین، آن است که از شما آدم بهترى بسازد."

من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم:
 
آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟
 
او پاسخ داد:
"هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد. دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است."
 
من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنین است:
 
" این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که اصلاً به هیچ دینى اعتقاد ندارى، براى من اهمیت ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است."
 
شاید عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست. قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانى هم صادق است

«هیچ دینى بالاتر از حقیقت وجود ندارد.»


[ سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت: من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ...
--

گاهی با یک قطره، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه، یک انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری دلی می شکند و....
مراقب بعضی یک ها باشیم که در عین ناچیزی، همه چیزند


[ یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

زپرتی:
واژه ی روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است. در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش به هم ریخته است.
 
هشلهف:
مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی I shall have به معنی من خواهم داشت را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژه ی مسخره آمیز را برای هر واژه ی عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.

چُسان فسان:
از واژه ی روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
 
شر و ور:
از واژه ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.
 
اسکناس:
از واژه ی روسی Assignatsia که خود از واژه ی فرانسوی Assignat به معنی برگه ی دارای ضمانت گرفته شده است.
 
فکسنی:
از واژه ی روسی Fkussni به معنای بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنای بیخود و مزخرف به کار برده شده است.
 
نخاله:
یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

آکبند:
آیا می دانستید کلمه آکبند نه کلمه ای لاتین است و نه فارسی؟
قدیما که بندر آبادان بهترین بندر ایران بود و کلی کشتیهای تجاری اونجا بارشون رو تخلیه می کردند روی بعضی از اجناس که خیلی مرغوب بودند نوشته شده بود **UK BAND** یعنی بسته بندی شده انگلیس ولی آبادانی های عزیز اونرو آکبند می خوندند و همین طوری شد که این تلفظ اشتباه در تمام ایران منتشر شد و همه به جنسی که بسته بندی شده می گن آکبند.


[ پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters