بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان
[ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

قرار شده یاهو ایمیل‌های غیرفعال را حذف کند، این شانس به ما داده شده که مجددا شانس خود را امتحان کنیم، بنابراین اگر از آدرس ایمیل کنونی خود راضی نیستید، می‌توانید، به لینک بالا بروید و ۵ آدرس ایمیل را با نام کاربری دلخواه به ترتیب اولویت ثبت کنید.

یاهو تا حدود یک ماه بعد، اگر یکی از این آدرس‌ها خالی شدند به شما اطلاع خواهد داد.

[ یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به
درون بیشه زار کنار زمین شد.
خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم،۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.


[ جمعه ٢۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

ازدبیر دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است

از دبیر هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد

از دبیر تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان

از دبیر زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت: همپای love است

ازدبیر ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت: محبت الهیات است

از دبیر علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد

از دبیر ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست...
ازدبیر فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها آدم ربایی هست که قلب را به سوی خود می کشد

از دبیر انشاء پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد

ازدبیر قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد

از دبیر ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود

از دبیر زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد

از دبیر زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد میشود

از دبیر شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر میگذارد و آنرا تنها میگذارد

برگرفته از وبلاگ گریان


[ پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

از سه نفر هرگز متنفر نباش :

فروردینی ها.مهری ها.اسفندی ها...

چون بهترین ها هستند...

سه نفر رو هرگز نرنجون:

اردیبهشتی ها.تیری ها.دی ماهی ها...

چون صادق هستند...

سه نفر رو هیچ وقت نذار از زندگیت بیرون برن:

شهریوری ها. آذری ها. آبانی ها...

چون به درد و دلات گوش میدن...

سه نفر رو هرگز از دست نده:

مردادی ها .خردادی ها .بهمنی ها...

چون دوست واقعی هستند...

حالا تو کدوم ماهی؟؟؟؟

من خودم آذر ................


[ یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

به آرامی آغاز به مردن می ‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می ‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می ‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می ‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی ‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌ کنند،
دوری کنی . . .
تو به آرامی آغاز به مردن می ‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ ات
ورای مصلحت ‌اندیشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری
شادی را فراموش نکن

پابلو نرودا

برگردان: احمد شاملو


[ یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

در موزه هنرهای مدرن نیویورک، اتاقی به نام "اتاق باران" تعبیه شده است که از سقفش باران می‌بارد. ویژگی جالب اتاق بارانی این است که افرادی که داخل آن هستند، خیس نمی‌شوند. در کف این اتاق حسگرهایی نصب شده است که محل ایستادن افراد را تشخیص میدهند و آب‌پاش‌های آن محدوده را غیرفعال می کنند.


[ یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٤:٢۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اگر اهل گشت و گذار باشید و به کشورهای دیگر سفر کرده باشید، حتما متوجه تفاوت فرهنگی در کشورهای مختلف شده‌اید. تفاوتی که در زوایای گوناگون زندگی مردم دیده می‌شود؛ از نوع گویش و پوشش گرفته تا شیوه رفتار و کردار. جالب است که این تنوع و تفاوت در کارهای ساده‌ای مانند سلام و احوالپرسی هم خودش را نشان می‌دهد و بخوبی می‌توان آداب اجتماعی هر منطقه را در نوع رفتار مردم آنجا مشاهده کرد. آدابی که به‌عنوان قوانینی پذیرفته شده و گاه حتی نانوشته، از طرف جمع پذیرفته و اجرا می‌شود.
این تفاوت آن‌گونه است که گاهی شیوه‌ معاشرت و رفتار مردم در کشوری خاص برای اهالی سایر مناطق عجیب و حتی غیرقابل قبول به نظر می‌رسد.
 
دست تکان دادن؛ سلام یا خداحافظ
در بیشتر کشورهای دنیا، دست تکان دادن به معنای سلام کردن یا خداحافظی است. اما در کشورهای شرق آسیا این کار بیشتر نمایشی به حساب می‌آید و در بعضی کشورها مانند ژاپن یا آمریکای لاتین به معنای "نه" یا به طور کلی پاسخ منفی است.
در هندوستان هم دست تکان دادن به معنای این است که از طرف مقابل بخواهیم به طرف ما بیاید، بنابراین مشخص است که اگر کاری را بدون آگاهی از فرهنگ و سنت کشورهای دیگر انجام دهیم، گاه حتی ممکن است آنچه منظورمان بوده به اشتباه به طرف مقابل منتقل شود و نتوانیم نظر خود را بیان کنیم.
اینها فقط گوشه‌ای از تفاوت‌های فرهنگی مردم دنیا در مورد آداب معاشرت و یک سلام و احوالپرسی ساده است. پس اگر قصد سفر دارید، داستان مفصل اختلاف‌های فرهنگی را از این مجمل بخوانید.
 
روسیه؛ دست دادن‌های سفت و محکم
یکی از مشخص‌ترین ویژگی‌های روس‌ها روحیه سرد و خشکشان است. بنابراین هیچ وقت نباید از یک فرد روس توقع داشته باشید در اولین برخورد با گرمی و محبت شما را بپذیرد و هنگام ملاقات روی لبش لبخندی دوستانه و گرم نقش ببندد.
در روسیه معمولا مردم هنگام ملاقات با یکدیگر چنان محکم دست می‌دهند که تصور می‌شود با این فشار می‌خواهند انگشت‌های طرف مقابل را بشکنند! در تمام مدت دست دادن هم حتما باید در چشم هم نگاه کنند تا نسبت به فرد مقابل بی‌احترامی نکرده باشند البته زمانی که یک مرد با یک زن دست می‌دهد، مسلما بیشتر رعایت می‌کند و چندان فشاری به دست‌های او وارد نخواهد کرد.
در ضمن، روس‌ها باور دارند هنگام دست دادن حتما باید دستکش‌ها را از دست‌تان در بیاورید و هر قدر هم که هوا سرد و گزنده باشد، نباید با دستکش دست بدهید.
 
کامبوج؛ دست‌های بالاتر، احترام بیشتر
اگر کسی در برابر شما دست‌هایش را در حالتی که کف آنها را به هم چسبانده است، مقابل قفسه سینه‌اش بگیرد، چه فکری می‌کنید؟ حتما با خودتان می‌گویید در حال دعا کردن است یا درخواستی از شما دارد. اما اگر در کامبوج باشید، باید بدانید که این کار نشانه سلام کردن است.
مردم کامبوج وقتی می‌خواهند با یکدیگر سلام و احوالپرسی کنند، بدن‌شان را در چنین وضعی قرار می‌دهند. نکته جالب دیگر این است که هر چه دست‌های فرد بالاتر باشد، نشان‌دهنده احترام بیشتری است که او نسبت به طرف مقابل ابراز می‌کند.
برای همین مردم کامبوج سعی می‌کنند هنگام سلام دادن، دستشان را خیلی پایین نگیرند.
 
آلمان؛ بلند صحبت نکنید
صحبت کردن در حالی که دست‌های فرد در جیبش است، از نظر خیلی‌ها پسندیده نیست، اما آلمانی‌ها این کار را بشدت بد می‌دانند و آن را بی‌احترامی بزرگی به حساب می‌آورند.
آنها مردمی قانونمند هستند که بیشتر از سایر مردم دنیا برای خودشان قانون و مقررات دارند بنابراین وقتی قرار است با یکی از اهالی این کشور ملاقات کنید، باید حواستان خیلی جمع باشد.
بلند صحبت کردن یا آدامس جویدن در جمع از نظر آنها کار خوبی نیست و انتظار هم ندارند کسی برای کار اداری به خانه آنها تلفن بزند؛ مگر در مواقع اضطراری.
 
چینی‌ها؛ سلام کردن فقط با یک حرکت
در چین هم مانند بسیاری دیگر از نقاط دنیا، دست دادن شیوه معمول و مرسوم ملاقات‌هاست، اما گاهی مردان چینی ترجیح می‌دهند حرکات سر را هم به دست دادن‌شان اضافه کنند. خانم‌ها هم معمولا فقط با هم دست می‌دهند.
در این کشور پهناور گاهی حتی فرصت سلام کردن هم چنان محدود است که آنها ناچار می‌شوند فقط به حرکت دادن سر اکتفا کنند.
اما هنگامی که با یک گروه چینی آشنا می‌شوید، ممکن است آنها با دست زدن به شما خوش آمد بگویند که انتظار می‌رود شما هم با آنها دست بزنید و جوابشان را بدهید.
خوب است بدانید اگر با چینی‌ها ملاقات می‌کنید، همیشه باید آنها را با نام خانوادگی‌شان صدا بزنید و تا زمانی که خودشان از شما نخواسته‌اند، به هیچ وجه اسم کوچک‌شان را به کار نبرید.
البته اگر روزی به چین سفر کردید و با کسی همصحبت شدید، یادتان باشد چینی‌ها اغلب خیلی رک و مستقیم حرف نمی‌زنند.
 
ایتالیا حرکات بدن به جای کلام
ایتالیایی‌ها بیشتر از این‌که منظورشان را با کلمات و جملات بیان کنند، از زبان بدن کمک می‌گیرند. آنها به نگاه چشم در چشم اهمیت زیادی می‌دهند و هنگام صحبت حتما باید به صورتشان نگاه کنید. زمانی که فرد بزرگ‌تری وارد می‌شود، حتما باید از جای خود بلند شوید و به او احترام بگذارید.
همچنین هنگام ورود به ساختمان، مردها باید کلاه خود را در بیاورند ولی از نظر ایتالیایی‌ها در آوردن کفش کاری ناپسند است.
 
استرالیایی‌ها فقط صندلی جلوی تاکسی
استرالیایی‌ها آدم‌های خوش قولی هستند و برای همین اگر قرار ملاقاتی با آنها داشته باشید حتما باید حدود ١۵ دقیقه زودتر از ساعت تعیین شده در محل ملاقات حاضر شوید؛ در غیر این صورت، آنها رفتار شما را بی‌احترامی به حساب می‌آورند.
در ضمن اگر آنها بخواهند سوار تاکسی شوند حتما در صندلی جلوی ماشین خواهند نشست؛ چون کسی که به تنهایی روی صندلی عقب می‌نشیند از نظر آنها آدمی مغرور است و با این کار می‌خواهد ژست بگیرد.
 
سنگاپور؛ آدامس جویدن ممنوع!
در سنگاپور هیچ‌وقت نباید سر کسی را لمس کنید؛ حتی بچه‌ها. در این کشور قوانین خاصی هم وجود دارد که بی‌توجهی به آنها می‌تواند مشکلات زیادی را برای فرد ایجاد کند، مثلا سیگار کشیدن در مکان‌های عمومی یا جویدن آدامس ممنوع است.
همچنین خوب است بدانید در این کشور هیچ شهروندی نباید در خیابان‌ آب دهان بریزد؛ در غیر این صورت پلیس حتما با او برخورد خواهد کرد.
 
فرانسه؛ خمیازه نکشید
خمیازه کشیدن و خاراندن بدن و همچنین جویدن آدامس در محیط‌های عمومی در کشور فرانسه اصلا پذیرفته شده نیست و فرانسوی‌ها این کار را بسیار بی‌ادبانه می‌دانند. در این کشور برخلاف بسیاری دیگر از نقاط دنیا، اگر مهمان کسی شدید حتما باید صبر کنید تا میزبان غذایش را شروع کند.
 
یونان؛ فریادهای دوست داشتنی
مردان یونانی وقتی به هم می‌رسند، اگر آشنا و صمیمی نباشند فقط با یکدیگر دست می‌دهند و البته سعی می‌کنند هنگام دست دادن چشم در چشم طرف مقابل داشته باشند. اما دوستان صمیمی و اعضای خانواده، شیوه دیگری دارند؛ آنها وقتی همدیگر را می‌بینند به آرامی به پشت هم ضربه می‌زنند و یکدیگر را در آغوش می‌گیرند و با این کار علاقه خود را به دیگری نشان می‌دهند.
این قضیه در مورد خانم‌ها فرق می‌کند و آنها اغلب وقتی دوستی را می‌بینند، گونه همدیگر را می‌بوسند. زمانی که خانم‌ها برای اولین بار با یکدیگر ملاقات می‌کنند نیز دست دادن تنها راه برقراری ارتباط است.
در ضمن باید بدانید یونانی‌ها معمولا با صدای بسیار بلند و با هیجان زیادی صحبت می‌کنند که شاید برای مردم دیگر نقاط دنیا عجیب و غیرمعمول باشد. گاهی ممکن است به اشتباه تصور شود که آنها در حال فریاد کشیدن هستند یا دعوایی میانشان رخ داده است، در حالی‌که این شیوه معمول صحبت کردن مردم یونان با یکدیگر است. آنها هنگامی که با هم صحبت می‌کنند ترجیح می‌دهند نزدیک به هم بایستند و حتی دور بودن از فرد گوینده را بی‌احترامی تلقی می‌کنند.
 
سوئیس مراقب دست‌ها باشید
سوئیسی‌ها هم قوانین جالبی دارند. آنها بیشتر از بقیه مردم دنیا به وقت‌شناسی اهمیت می‌دهند و اصلا خوششان نمی‌آید مهمانان‌شان دیر برسند.
نکته جالب دیگر این است که هنگام صرف غذا در ملاقات‌های رسمی باید دست‌ها را روی میز بگذارید و نه روی پاهایتان؛ البته در تمام این مدت هم باید مراقب باشید که آرنج‌ها روی میز نباشد.
کوتاه و مرتب کردن ناخن‌ها در حضور فردی دیگر نیز از نظر آنها کاری بی‌ادبانه است.
 
تونس؛ دست دادن‌های گرم و طولانی
تونسی‌ها هنگامی که یکدیگر را ملاقات می‌کنند، به گرمی با هم دست می‌دهند و البته مدت زمانی به نسبت طولانی، این کار را ادامه می‌دهند. آنها با انجام چنین‌کاری می‌خواهند محبت و صمیمیت بیشتری را بین خودشان و طرف مقابل ایجاد کنند البته در صورتی که فردی را اصلا نشناسند یا برای اولین بار با او ملاقات کنند، یک دست دادن کوتاه یا تکان دادن سر هم کافی خواهد بود. خانم‌های تونسی هم وقتی به یکدیگر می‌رسند، همدیگر را یک بار می‌بوسند.
در کشورهای عربی مردها معمولا با هم دست می‌دهند و یکدیگر را در آغوش می‌گیرند اما دست‌دادن عرب‌ها معمولا طولانی‌‌تر از اروپایی‌هاست ولی نه به محکمی دست دادن آنها. زن‌ها و مردها نیز به‌طور معمول در اجتماع تماسی با یکدیگر ندارند و با هم دست نمی‌دهند.
 
هندوستان؛ تعظیم قبل از دست دادن
هندی‌ها وقتی به یکدیگر می‌رسند، در حالی که کف دست‌هایشان را به هم چسبانده‌اند کمی خم می‌شوند و سرشان را پایین می‌آورند. این کار معمولا قبل از دست دادن در ملاقات‌های رسمی انجام می‌شود.
خانم‌های هندی معمولا چندان تمایلی ندارند که با مردها دست بدهند و به همین دلیل فقط همان رسم دیرین را انجام می‌دهند.
زمانی که هندی‌ها با بزرگ‌ترها ملاقات می‌کنند ابتدا باید با دست راست‌شان پای فرد بزرگ‌تر را لمس کنند و پس از آن، دستشان را به قفسه سینه خود بزنند و بعد می‌توانند کف دست‌ها را به هم بچسبانند و سلام کنند.
موضوع جالب توجه در هندوستان این است که آنها چندان تمایلی به در آغوش گرفتن یکدیگر یا بوسیدن ندارند و از این کار خودداری می‌کنند.
 
موزامبیک؛ دست زدن قبل از سلام
مردم موزامبیک به سلام کردن خیلی اهمیت می‌دهند. در این کشور زمانی که دیگران را می‌بینید و مدتی با آنها همراه هستید، حتما باید سلام و احوالپرسی کنید؛ حتی اگر آنها را نشناسید. در بعضی از مناطق این کشور مردم قبل از سلام کردن و دست دادن، سه مرتبه دماغ‌شان را با دست لمس می‌کنند و پس از آن دستشان را به طرف فرد مقابل دراز خواهند کرد.
نکته قابل توجه این است که در موزامبیک اگر دو مرد در حالی که دست‌های یکدیگر را در دست گرفته‌اند، در خیابان قدم بزنند و راه بروند اصلا جای تعجب ندارد و از نظر آنها کار عجیبی انجام نشده است. آنها با گرفتن دست یکدیگر فقط محبت و صمیمیت‌شان را نشان می‌دهند.
 
ژاپن؛ تعظیم به جای دست دادن
در سرزمین خورشید تابان، زمانی که مردم با یکدیگر ملاقات می‌کنند یا هنگام خروج از منزل، تعظیم کردن را به دست دادن و در آغوش گرفتن ترجیح می‌دهند. هنگام تعظیم هم هرقدر بیشتر خم شوند و مدت بیشتری را در این وضع بمانند، احترام بیشتری به فرد مقابل گذاشته‌اند.
البته با این‌که دست دادن در فرهنگ سنتی ژاپنی‌ها جایی ندارد ولی برای کسانی که اهل سایر کشورها هستند یا در ملاقات‌های رسمی و کاری معمولا تعظیم کردن جای خود را به دست دادن می‌دهد.


[ یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

صداقت؟…. یادش گرامى…

غیرت؟….. به احترامش یک لحظه سکوت…

معرفت؟….. یابنده پاداش میگیرد…
...
مرام؟….. قطعه ی شهدا …

عشق؟ ….. از دم قسط…

واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟؟



[ یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود  و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم  پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی  که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شبهای قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار میکرد اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت میکرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و  کارهای بسیاردیگر ...
یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین در یکی از دستشویی ها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو میگیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت ، حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت  خیلی خوب !!!فرادا می خوانم خلاصه این ماجرا بین متدینین پیچید  ، من و دوستانم برای رضای خدا همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند ، زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را ترک کردند .
دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود   آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا  ...
شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او  نبود ... ، ما هم بهمراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی ، در پوست خود نمی گنجیدیم ، بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه ی جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت  .
بعد از دوسال از این ماجرا من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در مکه بخاطر آب و هوای آلوده  بیمار شدم بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد . روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ،پس از تزریق به مسجد رفتم  و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم ،درحال خارج شدن از دستشویی ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم !!! چشمانم به سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند ، نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .!؟!؟ نکند ؟! ؟!  نکند ؟! ؟!
دیگر نفهمیدم چه شد به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم .. خانواده اش را نابود کردیم و ...
  از فردا سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم .
 به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم  او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم  حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو  پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم  جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید ؟ 
پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم بسیار تعجب کردم وعلتش را ازپرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفتهبودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام  ،خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ،
خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند ودیگر نمی توانم در این شهر بمانم  ، فقط شما شاهد باش  که با من چه کردند ، بعد از این جملات  گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (ع) مجاور  گردد تا بقیه عمرش را سپری کند من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم  ،او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...
ناگهان بغضم سرباز کرد و اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم ای کاش آن موقع کور می شدم و این جنایت را نمی کردم  ای کاش حاج علی آن موقع بجای گوش دادن به حرفم توی گوشم میزد ای کاش ای کاش ... و این ای کاش ها که بیچاره ام می کرد .
الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس  که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست .
دوستان ، ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می بریم؟ !
 زندگی ها را نابود می کنیم؟ ! 
 بخاطر خدا چه ظلم هایی که نمی کنیم؟ !
بخاطر خدا دعایم کنید  آیا خدا از گناهم میگذرد ؟
 چه خاکی باید به سرم بریزم ؟.........
ای کاش و ای کاش ....

[ یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

1. Notepad را باز کنید .

2. متن زیر را کپی کنید و در آنجا وارد نمایید :

("SAPI.SpVoice").Speak"I love you"

3. فایل را با این نام ذخیره کنید:

computer_gender.vbs

4. فایل ذخیره شده را باز کنید .

اگر صدای مرد شنیدید کامپیوترتان مرد است , اگر صدای زن شنیدید کامپیوترتان زن است...!!

کامپیوترمن زن بود!!!!!

فایل روبایدبااون اسمی که خواسته ذخیره بکنیددرغیراینصورت اتفاقی نمیفته!

برای پیداکردن notpadاین کارروانجام بدید:

startوبعدازاونAll porpgramروبزن بعدش پوشهAccessorisروبزن بعدش ازاونجاnotpadروپیداکن.


[ سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

از گابریل گارسیا مارکز می پرسند .. اگه بخوای یه کتاب صد صفحه ای در مورد امید بنویسی .. چی می نویسی؟
میگه 99 صفحه رو خالی می ذارم .. صفحه ی آخر .. سطر آخر می نویسم ..

امید آخرین چیزی است که می میرد ..

"یادت باشه دنیا گرده .. هر وقت احساس کردی .. به آخر رسیدی .. شاید در نقطه شروع باشی ..."


[ سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٤٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

میدونستین خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن
فقط بشکن ریز میزنن!
برید حال کنید با این اطلاعاتی که در اختیارتون میزارم !!
.
.
.
انقدر بدم میاد یکی موقع درس خوندن بیدارم کنه
.
.
.
یکی از اولین حیرت‌های فلسفیم وقتی بود که
فهمیدم علت این که میگن “بادمجون بم آفت نداره” اینه که بم اصن بادمجون نداره
.
.
.
مهم نیست چـــقدر بالایی
مهـــم اینه که اون بالا “لاشـــخوری” یا “عقــــــــاب” … !
.
.
.
ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﮔﻞ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻧﻪ …
ﺻﺒﺮ ﻛﻨﻴﺪ !
ﭘﺮﭼﻢ ﻛﻤﻚ ﺩﺍﻭﺭ ﺑﺎﻻﺳﺖ …
ﺑﻌﻠﻪ ﺍﻓﺴﺎﻳﺪﻩ ((((((((-
.
.
.
مامانم میگه پسرم همینجوری که نشستی پا اینترنت
این تخم مرغارم بزار زیرت جوجه شن…
احساس مسئولیت که نداری حداقل حس پدری رو تجربه کن !
.
.
.
این چینیا واقعا زبون همدیگرو میفهمن یا جلو بقیه آبرو داری میکنن؟!
.
.
.
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم یا یه فیلم بذارم ببینم؟
.
.
.
من هروقت زمین میخورم به جای اینکه ببینم کجام داغون شده
فقط نگا میکنم دورم کسی نباشه.
بعد میام خونه میبینم عه دستم قطع شده!
.
.
.
همون وقتی که ترجیح داده شد به جای تابلوی ” از سرعت خود بکاهید “
از سرعت گیر استفاده بشه
بشر فهمیده بود که به شعورش امیدی نیست .
.
.
.
طرف تو خیابون یه نفرو میبینه که رو زمین خوابیده دلش میسوزه
میگه چیه اینجا خوابیدی؟ بیا بریم کوچه ما بخواب !
.
.
.
تنها چیز با کیفیت توی زنگیمون “درد” بود،
که هر قدر کشیدیم، پاره نشد !
.
.
.
نفهمی دردیست که فرد را نمیکشد
فقط اطرافیان را دق مرگ میکند
.
.
.
ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮕﻮ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﭘُﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ Play ﮐﺮﺩﻡ ، ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩِ ﺻﺪﺍﺵ
ﮔﺮﻓﺖ !!
به همین گوجه سبزی که میخورم قسم
.
.
.
بعضیا هستن میخوان باعث تنوع شن
ولی زیاد وارد نیسن باعث تهوع میشن . . .
.
.
.
دخترا عاشق حرف میشن، پسرا عاشق زیبایی!
حالا دلیل آرایش کردن دخترا و دروغگویی پسرا رو فهمیدین؟
.
.
.
وصیت کردم هرکی تو مراسم ختمم گفت:”خدابیامرزتش،راحت شد”
با لبه ی سینیه حلوا بکوبن دهنش اونم راحت شه بیاد پیش من!
.
.
.
امروز یه سر رفتم محله قدیممون
همه خونه ها و مغازه ها و آدما رو یه دل سیر نگاه کردم
ولی هیچ حس خاصی بهم دست نداد …
آخه ما هنوزم تو همون محله زندگی میکنیم …:|
.
.
.
آدم بی گناه تا پای چوبه دار میره اما آدم گناهکار تا اونجا هم نمیره !
.
.
.
آیا میخواهید همیشه و همه جا بدرخشید؟
به خودتان مقداری اکلیل بزنید..
من امتحان کردم خوب جواب داد :))
.
.
.
چرا به اونی که اولین بار به ذهنش رسید زرشکو سرخ کنه بریزه توی پلو نوبل ندادن؟
خدمت به بشریت مگه فقط کشف واکسن و قرصه؟
.
.
.
یه سوال از خانم ها دارم….
زشته بخدا…
از سوسک میترسی؟؟
آخه شما تو شکم سوسک جا میشی؟
نه جامیشی؟؟
نه خب بگو میخام بدونم
.
.
.
به استادم میگم استاد ما نسل سوخته ایم بخدا …
گفت نسل سوخته ماییم شما نسل پدر سوخته اید …
هیچی دیگه تا حالا اینقدر توی زندگیم قانع نشده بودم !
.
.
.
جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید:استخدام دارید؟
یارو گفت مدرک چی داری؟ گفت دیپلم!
یارو گفت یه کاری برات دارم،
حقوقشم خوبه پسره قبول کرد.
یارو گفت :
ما اینجا میمون نداریم میتونی بری توی پوست میمون
تو قفس تا میمون برامون بیاد!
چند روزی گذشت یه روز جمعه که شلوغ شده بود،
پسره توی قفس پشتک وارو میزد
از میله ها بالا پائین میرفت.
جوگیر شد زیادی رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره!
داد زد کمککککککککک
شیره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهنش گفت،
آبرو ریزی نکن من لیسانس دارم..!


[ سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

همه تو نگاه اول چشم یه آدمو میبینن در صورتی که عکس سینک ظرفشوییه !!



[ شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یک انتشارات در آرژانتین کتاب جدید اش را با جوهر ویژه ای چاپ کرده که بعد از باز کردن آن تنها دو ماه جهت مطالعه فرصت دارید و پس از آن نوشته ها از کتاب پاک می شود. کتاب در یک بسته بندی قرار گرفته و جوهر این کتاب به گونه ای است که پس از قرار گرفتن در معرض هوا و نور طی دو ماه از روی صفحات کتاب پاک می شود. آنها می گویند کتاب ها جزو صبور ترین اشیا هستند. ما آنها را می خریم و آنها آنقدر منتظر می مانند تا سراغشان برویم و آنها را بخوانیم. کتاب ها روزها، ماه ها و حتی سال ها به انتظار می نشینند تا برای خواندن سراغشان برویم. شاید کتاب ها صبر زیادی داشته باشند، اما نویسنده ها علاقه زیادی دارند که نوشته هایشان زودتر خوانده شود. برای همین آنها کتاب جدیدشان که گلچینی از نوشته های برخی نویسندگان آمریکای لاتین است را با یک جوهر مخصوص منتشر کرده اند تا خریداران را مجبور کنند در طی حداکثر ۲ ماه آن را بخوانند. در کنار آن حداقل این موضوع شاید برای خیلی ها یادآوری خوبی باشد که چقدر کم مطالعه می کنیم.


[ شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم باشک بازی کنند.

انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

همه پنهان شدند الا نیوتون ...

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین.

انیشتین شمرد 97, 98, 99...100

او چشماشو باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.

انیشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سک سک)

نیوتون بیرون( سک سک)

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !!!

... تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست ...

. . . . . . . . . . نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ...

که من رو،نیوتون بر متر مربع میکنه .........

و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر "یک پاسکال" می باشد

بنابراین من "پاسکالم" پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سک سک) !!!


[ پنجشنبه ٦ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

جوانی عاشق دختری شد و میخواست با او ازدواج کند.

روزی دختر را به همراه دو دختر دیگر به منزل دعوت کرد.

و به مادرش گفت می خواهم حدس بزنی که عشق من کدامیک است؟

بعد از رفتن آنها از مادر پرسید:

توانستی دختر مورد علاقه مرا از بین این سه تا تشخیص بدهی؟

مادر گفت : بله و مشخصات دختر را بیان کرد!

پسر با تعجب پرسید: مادر از کجا فهمیدی که این دختر مورد علاقه من است؟

مادر جواب داد: نمیدانم چرا ازش بدم اومد.


[ چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٤:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان
گفت سپس کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود. کورش رو به کزروس کرد و گفت، ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.


[ چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

خواهرخواندگی بین شهر‌ها و کشور‌ها یکی از قرارداد‌هایی است که از مدت‌ها قبل بین کشور‌هایی که با هم مشترکات فرهنگی، هنری، تاریخی و... دارند باب است. مثلا شما در دل آمریکا می‌توانید خیابانی به اسم تهران و محله‌ای به اسم پرشیا ببینید که خب در نوع خود بسیار جالب است. گزارشی که قرار است بخوانید درباره همین "خواهر‌ خواندگی" و "برادر خواندگی" بین ایران و کشور‌های مختلف دنیاست.

تهران در الجزایر

با یک نگاه به نقشه شهر ویلا یا در الجزایر متوجه می‌شوید که منطقه‌ای به اسم تهران در آن وجود دارد. این شهر که قسمت فرانسوی‌نشین الجزایر را تشکیل می‌دهد، دارای حدود 3 میلیون نفر جمعیت است.

اصفهان در آلمان

هر قدر شهر اصفهان خوش آب‌وهوا است، خیابانی که خارج از مرز‌های کشور به این نام است در دل صحرا و در آفریقای جنوبی واقع شده. البته بنا به موقعیتی که شهر اصفهان دارد این شهر با شهر‌های زیادی خواهر‌خواندگی دارد، یکی از این شهر‌ها فرایبورگ آلمان است. در اوایل سال 1390 نمایندگان فرایبورگ به شهر اصفهان سفر کردند تا در کانون فرهنگی ایران شرکت کنند. در این مراسم بود که استارت خواهر‌خواندگی بین دو شهر در آلمان و ایران زده شد.

اصفهان در مالزی

خیابان اصفهان در نزدیکی مرکز شهر کوالالامپور و در فاصله بسیار اندک از میدان تاریخی و معروف مردکا (Merdeka) و المان‌های معروف تاریخی این شهر مانند مسجد جامع قرار دارد. این خیابان کوچک در محل تلاقی دو خط حمل و نقل شهری LRT (ایستگاه بانداریا) و KTM (ایستگاه بانک نگارا) قرار داشته و همچنین در مجاورت مرکز خرید مدرن SOGO واقع شده است.

با تصویر نقشه گوگل، موقعیت خیابان اصفهان در کوالالامپور را مشاهده می‌کنید اصفهان خواهر‌خوانده 13 شهر گوناگون در جهان است که از این میان می‌توان از بارسلون، اسپانیا، فلورانس ایتالیا، سن‌پترزبورگ روسیه، یادش رومانی، کوالالامپور مالزی، فرایبورگ آلمان، ایروان ارمنستان، هاوانا کوبا، کویت، شیان چین، کیوتری ژاپن، لاهور پاکستان،‌داکار سنگال، بعلبک لبنان، بیروت لبنان و استانبول ترکیه اشاره کرد.

تبریز در ایالات متحده آمریکا

در شهر مشهور "رالی" در کارولینای شمالی ایالات متحده، منطقه‌ای به نام تبریز وجود دارد که به عنوان پایتخت رالی به حساب می آید. تبریز آمریکا به عنوان پایتختی به حساب می‌ آید که حاکمان زیادی در آن زندگی کرده‌اند، تبریز آنجا مثل تبریز خودمان یک منطقه باشکوه به حساب می‌آید.

تهران، نیوهمپشایر، چارلستون ایالات متحده آمریکا

یکی از جاده‌‌های فرعی که در آمریکا وجود دارد به اسم تهران نامگذاری شده است. این جاده زیبا نزدیک شهرستان سالیوان است. در سرشماری سال 2010 جمعیت این شهر 5 هزار و 114 نفر اعلام شد. دور تا دور این جاده پر از درخت است. در شهرستان سالیوان که به موازات این جاده است، روستاییانی زندگی می‌کنند که هر روز برای رسیدن به شهر از این جاده عبور می‌کنند.

دریاچه نراقی در آمریکا

نراق یکی از شهر‌های استان مرکزی است که فامیل تعداد زیادی از مردم ایران شهر "نراقی" است. جالب است بدانید سال 1980 خانواده‌ای به نام فامیل نراقی در این مکان زندگی می‌کردند که در کنار خانه بزرگشان دریاچه‌ای بود. این دریاچه به نام همین خانواده نامگذاری شد. اگر در نقشه نگاه کنید، می‌بینید که یک دریاچه کوچک به اسم "دریاچه نراقی" در دل "مودستو"ی کالیفرنیا وجود دارد و هنوز به همین نام خوانده می‌شود.

خیابان ایران در آمریکا

در شهر مینه سوتا در آمریکا خیابانی وجود دارد به اسم ایران. این خیابان در 37 کیلومتری شهر مینیاپولیس در ایالات مینه سوتا قرار دارد. کسانی که اولین بار در این مکان زندگی کردند روستاییان، مهاجران و کشاورزان بودند اما رفته رفته سبک زندگی شهری وارد این منطقه شد و گروهی از اسکاتلند، انگلیس، ایرلند و... وارد این مکان شدند. البته یک بزرگراه نیز در همین ایالت وجود دارد که به نام ایران Iran Path Northfield Minnesota, USA است.

خیابان تهران در کره‌‌جنوبی

یک خیابان در بخش گنگ‌نام شهر سئول کره‌جنوبی وجود دارد که نامش تهران است. شرکت‌های "سامسونگ" و هینیکس" دفاتری در این خیابان دارند. یکی از گرانترین سازه‌های کره نیز در همین خیابان تهران است. در این قسمت شرکت‌های ال‌جی و سامسونگ مشغول به کار هستند. پیشینه نامگذاری این خیابان به اسم "تهران" به پیش از انقلاب برمی‌گردد، زمانی که شهردار وقت تهران در سال 1354 به سئول کره سفر کرد، همان زمان بود که دو خیابان بزرگ در پایتخت دو کشور به اسامی "سئول" (در تهران) و تهران در کره نامگذاری شد.


نام قبلی خیابان تهران در کره، سامنین گون Samneungno بود که در سال 1963 به تهران تغییر نام داد. این خیابان یکی از پررفت و آمد‌ترین خیابان‌های کشور کره است. همانطور که می‌دانید، خیابان سئول در تهران نیز در همان سال نامگذاری شد که در شمال شهر تهران و در نزدیکی منطقه اوین قرار گرفته است. در لوح یاد‌بود نامگذاری این خیابان نوشته‌اند: "جاویدان باد دوستی بی‌شائبه مردم دو شهر تهران و سئول که به پاس آن در شهر سئول خیابانی به نام تهران و در شهر تهران خیابانی به نام سئول نامگذاری گردید."

خیابان خلیج فارس در الجزایر

در حالی که برخی کشور‌های عربی و اروپایی دنیا به دنبال این هستند که از نامی جعلی برای خلیج همیشه فارس استفاده کنند اما در دل الجزیره خیابانی به نام "خلیج فارس" وجود دارد.

تهران در پاریس

اگر به پاریس سفر کردید می‌توانید سری به چهار‌راه تهران بزنید. این چهارراه یکی از پر‌رفت‌وآمد‌ترین خیابان‌های پاریس است که سال‌هاست به اسم پایتخت کشورمان نامگذاری شده است.

خیابان سعدی در آمریکا

در یکی از محله‌های لوییزیانا که در شهر هو‌آمای آمریکا واقع است، خیابانی وجود دارد به نام سعدی. این شاعر با اینکه در کشور‌های غربی به اندازه ایران شهرت ندارد، اما خیلی‌ها هنر او در سرائیدن اشعار اجتماعی و اخلاقی را جهانی و ستودنی می‌دانند.


[ دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters