بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان


[ سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

از خود آزاری های دوران بچگی میشه به زبون زدن به دو سر باتری کتابی اشاره کرد.

 

به بعضیا تو زندگی باید گفت:

من چشم میزارم

تو فقط گمشو....

 

می دونید ﭼﺮﺍ ﺭﻭﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭﻟﯽ ﻋﺼﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻤﻮ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ؟

ﭼﻮﻥ ﺻﺒﺢ ﻭ ﻇﻬﺮ
ﻫﯿﭻ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ...
.
.
.
.
.
ﻭﻟﯽ ﻋﺼﺼﺼﺼﺼﺼﺼﺼﺼﺮ، ﺑﯿﺎ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺧﺒﺮﻩ!!!! ﺍﻭﻭﻭﻭﻭﻑ

 

یارو میره نماز جمعه هی شعار علیه امریکا میدن، جو میگیرتش میره میکروفون رو میگیره میگه: خواهرا بی زحمت هفته دیگه نیاین میخوایم فحش ناموس بدیم.


[ پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

زمانیکه سخت ترین و دردناک ترین تصمیم را می گیرید ولی از درون احساس آرامش می کنید مطمئن باشید بهترین تصمیم را گرفته اید...

 

گاهی لب های خندان، بیشتر از
چشم های گریان ”درد” می کشند...

 

هرچه مغرور تر باشی تشنه ترند برای با تو بودن و هرچه دست نیافتنی باشی بیشتر به دنبالت می آیند اما امان از روزی که غروری نداشته باشی و بی ریا به آنها محبت کنی، آنوقت تو را هیچوقت نمی بینند و ساده از کنارت عبور می کنند.

 
کم باش
از کم بودنت نترس،
اونی که اگه کم باشی ولت میکنه،
همونه که اگه زیاد باشی حیفو میلت میکنه.

[ پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آب هر چند آلوده باشد حتی لجن هم شده باشد

اگر به دریا برگردد صاف، زلال و پاک می شود

یادت باشد خدا دریای رحمت است و ما چون آب آلوده

که اگر به آغوش رحمت او باز گردیم کار تمام است

و  پاک پاک می شویم.


[ پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است



[ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اﻣﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ

ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ؟

ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺗﺎﻗﻢ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ،

ﺳﻘﻒ ﮔﻔﺖ: ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ !

ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﻔﺖ: ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻨﮕﺮ !

ﺳﺎﻋﺖ ﮔﻔﺖ: ﻫﺮﺛﺎﻧﻴﻪ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﺳﺖ !

ﺁﻳﻴﻨﻪ ﮔﻔﺖ: ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺁﻥ ﺑﻴﻨﺪﻳﺶ !

ﺗﻘﻮﻳﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺵ !

ﺩﺭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭﺭﺍﻩ ﻫﺪﻑ ﻫﺎﻳﺖ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻫُﻞ ﺑﺪﻩ ﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﺰﻥ !

ﺯﻣﻴﻦ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﻓﺮﻭﺗﻨﯽ ﻧﻴﺎﻳﺶ ﻛﻦ !

ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ، ﺗﺨﺖﺧﻮﺍﺏ ﮔﻔﺖ: ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﮕﯿﺮ بخواب ...

 ---

شاد بودن تنها انتقامی­ است که می­توان از زندگی گرفت
ارنستو چه گوارا


[ یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٥:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت : "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."
 شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور و خونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.
 شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.
 شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.
 شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چرا تصمیم به هلا کتش گرفته ای؟ عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "
 
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
***************
هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست که متوجه شویم کسی که به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است...
  
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است.

و تنها یک گناه و آن جهل است.


[ دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

حواست ب دلت باشد ...انرا هر جایی نگذار
ایــن روزهــــــا دل را میــدزدند . .

بعد ک بدردشان نخورد

بجـای صـــندوق پـست انــــــرا در سطل اشغال میریزند

و تو خوب میدانی دلی ک المثنی شد

دیــگر دِل نمـیشود.


[ جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

می دانی؟

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است!

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت...

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی..



[ جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

خدایا بفهمان بی تو چه میشود ، اما نشانم نده …


اما هم بفهمان و هم نشانم بده ، که با تو چه میشود



 


[ جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٥:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters