بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

The Message of Peace

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.
«دکتر علی شریعتی»
 
به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد.   «دکتر علی شریعتی»
 
زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...   می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ــ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...  او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...  او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
«دکتر علی شریعتی»

 
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست «دکتر علی شریعتی»
 
 عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی. «دکتر علی شریعتی»
 
 اگر مثل گاو گنده باشی، میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی، بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی، سوارت می شوند... فقط از فهمیدن تو می ترسند. «دکتر علی شریعتی»
 
 آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش. «دکتر علی شریعتی»
 
هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود.
هر لحظه دردی سر بر می‏دارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند
این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟
 
دکتر شریعتی: «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود، آن هم به سه دلیل؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت! ... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم.
 
هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند. «دکتر علی شریعتی»
 
اینجا آسمان ابریست، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم، چگونه است که ما، در این سر دنیا، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها، در آن سر دنیا، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن.
«دکتر علی شریعتی»

13900606-0920


[ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters