بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

هان ای پسر عزیز دلبند
بشنو ز پدر نصیحتی چند

ز این گفته سعادت تو جویم
پس یاد بگیر هرچه گویم

می باش به عمر خود سحرخیز
وز خواب سحرگهان بپرهیز

اندر نفس سحر نشاطی است
کان را با روح ارتباطی است

دریاب سحر کنار جو را
پاکیزه بشوی دست و رو را

صابونت اگر بود میسر
بر شستن دست و رو چه بهتر

با حوله پاک خشک کن رو
پس شانه بزن به موی و ابرو

کن پاک و تمیز گوش و گردن
کاین کار ضرورت است کردن

تا آن که به پهلویت نشینند
چرک گل و گوش تو نبینند

در پاکی دست کوش کز دست
دانند تو را چه مرتبت هست

چرکین مگذار بیخ دندان
کان وقت سخن شود نمایان

پیراهن خویش کن گزیده
هم شسته و هم اطو کشیده

کن کفش و کلاه با بروس پاک
نیکو بستر ز جامه ات خاک


در آیینه خویش را نظر کن
پاکیزه لباس خود به بر کن

از نرم و خشن هرآنچه پوشی
باید که به پاکیش بکوشی

گر جامه گلیم یا که دیباست
چون پاک و تمیز بود زیباست

چون غیر به پیش خویش بینی
انگشت مبر به گوش و بینی

دندان بر کس خلال منمای
ناخن بر این و آن مپیرای

در بزم چنان دهن مدران
کت قعر دهن شود نمایان

خمیازه کشید می نباید
طوری که به خلق خوش نیاید

چون بر سر سفره ایی نشستی
زنهار مکن دراز دستی

زان کاسه بخور که پیش دستست
بر کاسه دیگری مبر دست

دِه قوت ز بیش و کم شکم را
دربند مباش بیش و کم را

با مادر خویش مهربان باش
آماده خدمتش به جان باش

با چشم ادب نگر پدر را
از گفته او مپیچ سر را

چون این دو شوند از تو خرسند
خرسند شود ز تو خداوند

در کوچه چو می روی به مکتب
معقول گذر کن و مودب

چون با ادب و تمیز باشی
پیش همه کس عزیز باشی

در مدرسه ساکت و متین شو
بیهوده مگوی و یاوه مشنو

اندر سر درس گوش می باش
با هوش و سخن نیوش می باش

می کوش که هرچه گوید استاد
گیری همه را به چابکی یاد

کم گوی و مگوی هرچه دانی
لب دوخته دار تا میتوانی

آنقدر رواست گفتن آن
کاید ضرر از نهفتن آن

نادان بر سر زبان نهد دل
در قلب بود زبان عاقل

اندر وسط کلام مردم
لب باز مکن تو بر تکلم

زنهار مگو سخن بجز راست
هرچند تو را در آن ضررهاست

گفتار دروغ را اثر نیست
چیزی ز دروغ زشت تر نیست

تا پیشه تست راست گویی
هرگز نبری سیاه رویی

از خجلت شرمش ار شود فاش
یاد آر ودگر دروغ متراش

چون خوی کند زبان به دشنام
آن به که بریده باد از کام

از عیب کسان زبان فرو بند
عیبش به زبان خویش مپسند

زنهار مده بدان به خود راه
کز مونس بد نعوذبالله

در صحبت سفله چون درآیی
بالطبع به سفلگی گرایی

با مردم ذی شرف درآمیز
تا طبع تو ذی شرف شود نیز

در عهد شباب چند سالی
کسب هنری کن و کمالی

تا آن که به روزگار پیری
در ذلت و مسکنت نمیری

گر صنعت و حرفتی ندانی
زحمت ببری ز زندگانی

از طب و طبیعی و ریاضی
قلب تو به هرچه هست راضی

یک فن بپسند و خاص خود کن
تحصیل به اختصاص خود کن

آن طفل که قدر وقت دانست
دانستن قدر خود توانست

هرچ آن که رود زدست انسان
شاید که به دست آید آسان

جز وقت که پیش کس نپاید
چون رفت ز کف به کف نیاید

گر گوهری از کَفت برون تافت
در سایه وقت میتوان یافت

ور وقت رود ز دستت ارزان
با هیچ گهر خرید نتوان

هر شب که روی به جامه خواب
کن نیک تامل اندر این باب

کان روز به علم تو چه افزود
وز کرده خود چه برده ایی سود

روزی که در آن نکرده ایی کار
آن روز ز عمر خویش مشمار

من می روم و تو ماند خواهی
وین دفتر درس خواند خواهی

این جا چو رسی مرا دعا کن
با فاتحه روحم آشنا کن


[ جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters