بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

بسرای ای دل شیدا بسرای!

این دل افروزترین روز جهان را بنگر

تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای

آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم

 "دوستت دارم" را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام!
این گل سرخ من است!
دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن
که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!
تو هم ای خوب من! این نکته به تکرار بگو!
این دلاویزترین شعر جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و نه ده بار، که صد بار بگو!
"دوستم داری" را از من بسیار بپرس،
"دوستت دارم" را با من بسیار بگو!

از دل افروز ترین روز جهان،

خاطره ای با من هست.

به شما ارزانی:

سحری بود و هنوز،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود.

گل یاس،

عشق در جان هوا ریخته بود.

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس درآمیخته بود.

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم: «های!»

بسرای ای دل شیدا، بسرای.

این دل افروزترین روز جهان را بنگر!

تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای!

آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم،

روح درجسم جهان ریخته اند،

شور و شوق تو برانگیخته اند،

تو هم ای مرغک تنها، بسرای!

همه درهای رهائی بسته ست،

تا گشائی به نسیم سخنی، پنجره ای را، بسرای!

«بسرای...»

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم!

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ های گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها می شد باز.

غنچه ها می شد باز،

باغ های گل سرخ،

باغ های گل سرخ،

یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست!

چون گل افشانی لبخند تو،

در لحظه شیرین شکفتن!

خورشید!

چه فروغی به جهان می بخشید!

چه شکوهی...!

همه عالم به تماشا برخاست!

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم!

دو کبوتر در اوج،

بال در بال گذر می کردند.

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند.

مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور...

چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه ای می پرورد،

- هدیه ای می آورد -

برگ هایش کم کم باز شدند!

برگ ها باز شدند:

ـ «... یافتم! یافتم! آن نکته که می خواستمش!

با شکوفائی خورشید و،

گل افشانی لبخند تو،

آراستمش!

تار و پودش را از خوبی و مهر،

خوشتر از تافته یاس و سحر بافته ام:

«دوستت دارم» را
من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام!

این گل سرخ من است!
دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،
که بری خانه دشمن!
که فشانی بر دوست!

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشید،

روح خواهد بخشید.»

تو هم، ای خوب من! این نکته به تکرار بگو!

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو!

«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس!

«دوستت دارم» را با من بسیار بگو!

                                           فریدون مشیری


[ دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters