بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

یک روز عصر گرگ گنده ای توی جنگل تاریکی به انتظار دختر کوچولویی ایستاد که سبد غذا برای مادربزرگش می برد. سرانجام دختر کوچولو از راه رسید. سبد غذا را هم در دست داشت.گرگ پرسید: سبد را برای مادربزرگت می بری؟ دختر کوچولو گفت: بله. گرگ پرسید: مادربزرگت کجا خانه دارد؟دختر کوچولو به او گفت و گرگ ناپدید شد.

وقتی دختر کوچولو در خانه ی مادربزرگ را باز کرد، دید یکی توی رختخواب شبکلاه و لباس خواب دارد. به بیست و پنج قدمی تخت که رسید متوجه شد مادربزرگش نیست و گرگ به جای او دراز کشیده. برای اینکه گرگ حتی با شبکلاه و لباس خواب هم نمی تواند شبیه مادربزرگ آدم شود. دختر کوچولو دست کرد توی سبد و کلتی درآورد و گرگ را در جا کشت.

این روزها نمی شود مثل قدیم ها سر دختربچه ها کلاه بگذارید.

نویسنده: جیمز تربر

 پنج داستان کوتاه از جیمز تربر

James Thurber
متولد James Grover Thurber
December 8, 1894
Columbus, Ohio
وفات November 2, 1961 (aged 66)
New York, New York
شغل Humorist
ملیت American
دوره 1929-1961
ژانر short stories, cartoons, essays
موضوعات humor, language
(شبکه ها) My Life and Hard Times,
My World - And Welcome to It

James Thurber


[ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters