بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

نقل است که ساعت 10 شب آیفون تصویری منزلی به صدا درآمد. پسر کوچولوی آن خانه پشت آیفون رفت و به مامان گفت: مامان آخ جون بابا آمد. هر دو خوشحال شدند، چون صبح تا به حال پدر را ندیده بودند. علی کوچولو دوان دوان به استقبال پدر رفت و دید یک آقا با یک پالتوی بلند، کیفی در دست، با چهره‌ای خسته وارد منزل شد. علی به بابا سلام کرد و گفت: بابا تا حالا کجا بودید؟ بابای قصه‌ی ما هم مثل اکثر باباهای دنیا گفت: خوب رفته بودم برای شما زحمت بکشم، برای مامان که هر روز یه چیزی را می‌خواهد بخرد، برای تو که به فلان مدرسه می‌روی، برای خواهرت که به فلان دانشگاه می‌رود. خوب هزینه‌ی شما سنگین است و من باید زحمت بکشم. علی سوال کرد بابا جان شما چه‌کاره‌اید؟ و بابا گفت: خوب من استاد دانشگاه هستم. علی بلافاصله پرسید: ساعتی چند پول می‌گیرید؟ و بابا گفت: ساعتی 7000 تومان. علی مکثی کرد و از بابا خواهش کرد که 3000 تومان به او قرض بدهد. بابا پرسید: این وقت شب پول را برای چه می‌خواهی؟ و علی بدون اینکه پاسخ قانع کننده‌ای بدهد، اصرار داشت که 3000 تومان را از بابا بگیرد. بابا درخواست علی را اجابت کرد و 3000 تومان را به او داد و علی دوان دوان  به اتاقش رفت و مقداری پول را که در قلکش بود، روی پول‌های پدر گذاشت و جمع پول را به بابا تحویل داد و گفت: بابا جان بشمر، چند است؟ بابا شمرد و گفت: 7000 تومان. علی با شرمندگی گفت: بابا جان این پول یک ساعت حق التدریس شماست. بابا جان لطفا یک ساعت با من بازی کن!!!!


[ چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters