بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!!!!!! تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم  چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!

*****************************************************************
اعتراف می کنم تموم سال های بچگیم فکر می کردم مامان و بابام منو تو حرم مشهد پیدا کردن چون اولین عکسی که از خودم دارم بغل مامانم جلو حرمه.

 *****************************************************************
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!!!!

*****************************************************************
بچه بودم از خواب که بیدار می شدم چشمام که قی می کرد از مامانم می پرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمی دونست بهم می گفت پسرم چون روزا شیطونی می کنی شبا شیطون میاد پی پی می کنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی میاد پی پی کنه تو چشمام.... اسکل بودما!!!!!!

*****************************************************************
اعتراف می کنم دوران راهنمایی روز معلم بود. همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو می زدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید و رو تخته پاشید همه جا و رو لباس معلمم ریخت! سریع گفت کی بود ؟؟!! هیچکی هیچی نگفت با این که می دونستن کار منه. خلاصه از ته کلاس 4-5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود! چون شاگرد زرنگ بودم. معلمه شک نمی کرد بهم! وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مثه سگ زدنم!

*****************************************************************
در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم. اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم: بی خیال استاد. کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه.

 *****************************************************************


اعتراف می کنم سر فینال جام جهانی تا لحظه هایی که اسپانیا گل زد فکر می کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی، گل هم که زد کلی لعنت فرستادم به هلند، بعد گل، رو صفحه نوشتن اسپانیا ۱ - هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم!!

*****************************************************************
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم! بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!

 *****************************************************************
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار می کشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیمو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم .
*****************************************************************
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده!!!

 *****************************************************************
اعتراف می کنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارم. یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم: جانم؟ گفت: خیلی می خوامـــت....گفتم: منم همینطور....گفت: پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم: چرا..حتماً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره با تلفن حرف میزنه با امیر دوستش.
و من از شدت ضایعگی دیوارو گاز گرفتم....

 *****************************************************************
اعتراف می کنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه وبعد میومدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد.

 


[ پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters