بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

دختری در سن وسالِ بیست و شیش

این چنین می گفت با مامانِ خویش

ای که شد لبریز از مهرت دلم

مادرم، ای شمع گرم محفلم

راه امیدم چرا سد می کنی؟

خواستگارم را چرا رد می کنی؟

هر که آید با دلی محزون رود

ناامید از حرف تو بیرون رود

گرچه زیبا هستم و خوش رنگ و رو

گرچه باشم دختری خوش خلق و خو

لیک زیبایی به پایان می رسد

این خودآرایی به پایان می رسد

خواستگار اولم گفتی گداست

بی سواد و بینوا و بی حیاست

خواستگار دومم وقتی رسید

رنگ از رخسارِ دلجویت پرید

گفتی او باشد خپل، هم زشت روست

هیکلش باشد قناس و سر کدوست!

خواستگار سومم تا خنده کرد

گویی از غم، سینه ات آکنده کرد

چون که یک چشمش کمی خوابیده بود

یک، دو تا دندان او پوسیده بود!

خواستگار چارمین و پنجمین

بود خالی جیب آن دو تا، همین!

الغرض هر کس که از در می رسد

از کف ما مثل آهو می رمد

مرد زیبا، مایه دار و باحیا

کم شود پیدا در این دنیای ما

مادرم ای مونس دیرین من

 بشنو از دل جمله ی شیرین من

جان بابا راه بختم سد مکن

خواستگار بعدی ام را رد مکن!

 

شاعر: جمشید مقدم

 


[ یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters