بیایید آنقدر از خوبی ها بگوییم تا... جایی برای بدی نماند. 
لینک دوستان

اینجانب کوروش هخامنشی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﯾﮑﻢ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ هخامنشیان ﻫﺳﺘﻢ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ. ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ۲۰۰ ﺳﺎﻝ ﻫﻢ ﻋﻤﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﯾﺪﻡ!

ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻭ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ، ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﭼﻨﺪ ﻧﮑﺘﻪ ﺭﺍ ﻻﺯﻡ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ:

ﻧﮑﺘﻪ ﺍﻭﻝ:
ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ صحبتهای ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ گلی ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ۲۲٫۵ ﺳﺎﻧﺘﯽﻣﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺨﺪﻭﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻻ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﻗﯿﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻣﻌﻤﺎﯾﯿﺴﺖ ﻋﺠﯿﺐ. ﺿﻤﻨﺎً ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻓﯿﻨﮕﻠﯿﺶ ﯾﺎ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺳﺖ! ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺧﻄﯽ ﻣﯿﺨﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺷﮑﻠﮏ ﻫﻢ می‌کشیدیم.

ﻧﮑﺘﻪ ﺩﻭﻡ:
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻟﻄﻒ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﻄﻮﺭ ﻗﺎﻃﻊ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﻣﯽﮐﻨﻢ.

ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺟﻤﻼﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ، ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﺍﻥ، ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ، ﻣﺎﺭﺗﯿﻦ ﻟﻮﺗﺮ ﮐﯿﻨﮓ، ﺑﺎﺏ ﻣﺎﺭﻟﯽ، ﺭﺟﺐ ﻃﯿﺐ ﺍﺭﺩﻭﻏﺎﻥ، ﺣﺎﻣﺪ ﮐﺮﺯﺍﯼ، ﺳﺮ ﺁﻟﮑﺲ ﻓﺮﮔﻮﺳﻦ، ﻫﺎﺩﯼ ﻋﺎﻣﻞ، ﺟﻮﺍﺩ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﻭ… ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﻨﺪﯾﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺍﺳﺎﺳﺎ ﺩﺭ آن ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﻗﺪﺭ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯽﺯﺩﯾﻢ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ.
ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺍﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﺗﻠﻔﯿﻖ ﻧﺎﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺟﻤﻼﺕ ﻗﺼﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺳﻮﻡ:
ﺍﮔﺮ ﮐﻤﯽ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ۱۰۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ! ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﯾﮑﻬﻮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﻗﺪﺭ ﺑﺎ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﻣﺎﺟﺮﺍﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ. ﯾﮑﺠﻮﺭﯼ ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ می‌زنند ﺁﺩﻡ ﻓﮑﺮ می‌کند ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ!!!

ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺟﻮﻉ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ، ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ.

ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﺘﺮ نمی‌شود ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﯾﮑﻢ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﭘﯿﭽﯿﺪ.
ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺴﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ! ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ آﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﯿﺪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ!

ﻧﮑﺘﻪ ﭼﻬﺎﺭﻡ:
ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩﯾﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺼﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ.
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﻕ، ﺁﺏ، ﮔﺎﺯ، ﺗﻠﻔﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺟﻤﻌﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﺪ؟
ﻭﺍﯾﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﺪ ﻫﺎ!
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﺐ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﺎﻥ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﯿﺪ ﻭ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺻﺘﺎﻥ!
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﮓ، ﺭﻭﯼ ﻣﺦ ﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﯾﺪ؟
تازه از سِلفی مِلفی و همین الان یهوئی هم خبری نبود!

ﻧﮑﺘﻪ ﭘﻨﺠﻢ:
ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺎ ﻫﻢ ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﯽﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ.

ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ، ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻧﺒﻮﺩ. ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻓﺤﺶ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﻢ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺐ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻃﺮﻑ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﯾﻢ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺷﺸﻢ:
ﺟﺎﻥ ﻣﺎ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ، ﺍﮔﺮ می‌خواهید ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﺎﻧﯿﺪ، ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻣﺎﯾﻪ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺷﺄﻥ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﺎ ﺯﺍﺋﻞ ﻧﮕﺮﺩﺩ!!

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﺿﻤﻨﺎً ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، کج‌فکریست ‏(ﻣﺎ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﯿﻢ ﮐﮋ اندیشگان).

لاﺯﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﺻﻔﺤﻪ ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﯾﺎ ﺗﻮﺋﯿﺘﺮﯼ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺩﻣﯿﻨﺶ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﮔﺎﺭﺩ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺧوﺍﻫﺪ ﺷﺪ.

ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿد
قربان شما کوروش کبیر


[ جمعه ٦ شهریور ۱۳٩٤ ] [ ٧:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

از خود آزاری های دوران بچگی میشه به زبون زدن به دو سر باتری کتابی اشاره کرد.

 

به بعضیا تو زندگی باید گفت:

من چشم میزارم

تو فقط گمشو....

 

می دونید ﭼﺮﺍ ﺭﻭﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭﻟﯽ ﻋﺼﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻤﻮ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ؟

ﭼﻮﻥ ﺻﺒﺢ ﻭ ﻇﻬﺮ
ﻫﯿﭻ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ...
.
.
.
.
.
ﻭﻟﯽ ﻋﺼﺼﺼﺼﺼﺼﺼﺼﺼﺮ، ﺑﯿﺎ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺧﺒﺮﻩ!!!! ﺍﻭﻭﻭﻭﻭﻑ

 

یارو میره نماز جمعه هی شعار علیه امریکا میدن، جو میگیرتش میره میکروفون رو میگیره میگه: خواهرا بی زحمت هفته دیگه نیاین میخوایم فحش ناموس بدیم.


[ پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

تو آشپزی یه اصطلاح هست که می‌گن:
«بذارید تا قوام بیاد»!
 
اصطلاح «قوام اومدن» به معنی سفت شدن و جا افتادن غذاست.
 
اما حکایت اون جالبه:
یه روز به قوام السلطنه گزارش می‌دن که ماست گرون شده،
بازاریها ماست‌رو میدن کیلویی ۱ ریال!
قوام اعلام می‌کنه: ماست کیلویی ۱۰ شاهی؛ هر کی بیشتر بفروشه جریمه می‌شه!
چند روز بعد به قوام گزارش می‌دن که بازاری‌ها آب می‌ریزن تو ماست، یه ماست آبکی درست کردن، اسمش‌رو هم گذاشتن «ماست قوام»، می‌فروشن کیلویی ۱۰ شاهی!!
اما یه ماست سفت و خوب دارن، اون رو می‌دن کیلویی ۱ ریال!
قوام با لباس مبدل میره تو بازار، به لبنیاتی می‌گه: ۱۰ کیلو ماست بده؟
فروشنده می‌گه: ماست خوب بدم یا ماست قوام؟
قوام السلطنه می‌گه: ماست قوام بده!
اون هم ۱۰ کیلو ماست بهش می‌ده، قوام به ۱۰ تا از مغازه‌های بزرگ دیگه‌ی تهران هم سر می‌زنه و همین کارو تکرار می‌کنه؛
بعد دستور می‌ده در ده تا از میدون‌های بزرگ شهر فلک درست کنن، سره هر میدون یکی از فروشنده‌ها رو فلک می‌کنن؛ بعد دستور می‌ده از ساعت ۸ صبح اونارو فلک کنن!
به گزمه‌ها دستور می‌ده پاچه شلوار فروشنده‌هارو محکم با کش ببندند، بعد ماست‌رو از بالا می‌ریزن تو شلواراشون، از بالا هم شلواراشون‌رو با بند محکم می‌بندند، بعد هم به جارچی می‌گه: به همه‌ی فروشنده‌ها بگید ساعت ۶ عصر بیان تا ماست قوام‌رو نشونشون بدم!!
ساعت ۶ عصر هم که آب ماست‌ها از شلوار رد شده بود و یه ماست سفت و چکیده، توی شلوارها باقی مونده بود…
قوام می‌گه: این ماست قوامه!! کیلویی ۱۰ شاهی؛ بعد هم بدنِ نیمه جون فروشنده‌هارو می‌کشه پایین!

از اون روز اصطلاح «قوام اومدن» در آشپزی رایج شده و وقتی می‌خوان بگن که بذارید تا آب غذا گرفته بشه؛ می‌گن: «بذارید تا قوام بیاد»!


[ شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۳:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مصاحبه کننده: در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب می کنیم. الان چند عدد آجر داریم؟
متقاضی: 499 عدد

مصاحبه کننده: سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید
متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز می کنیم
مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال
مرحله سوم: در یخچالو می بندیم

مصاحبه کننده: حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید
متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز می کنیم
مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میآریم
مرحله سوم: گوزن رو می ذاریم تو یخچال
مرحله چهارم: در یخچالو می بندیم

مصاحبه کننده: شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه؟
متقاضی: گوزنه که تو یخچاله

مصاحبه کننده: چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد می شود؟
متقاضی: خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر

مصاحبه کننده: سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا؟
متقاضی: امممممممم، نمی دونم، غرق شد؟

مصاحبه کننده: نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد
شما مردود شدین، نفر بعدی لطفا


[ یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دم دنیا گرم که بدون گارانتی داره ما رو سرویس می کنه! 

--------------------------------------------------
پس از مرگم مزارم را با آب و صابون بشویید تا هر کس از مزارم رد شد بخوره زمین بخندم روحم شاد شه
--------------------------------------------------
داری آهنگ گوش می دی یهو یه صدایی شبیه صدای غول چراغ جادو یا هیولا میاد می گه Arrangement By … خب عین آدم بگین، اصلا بذارین خود خواننده بگه. چرا اینجوری می کنین؟
-------------------------------------------------------
- پسرخالم کلاس سوم دبستانه، ساعت هفت صبح بیدارش کردن با جدیت تمام سر همه خونواده داد زده می گه ای بابا ولم کنید سه ساله دارم درس می خونم به کجا رسیدم!
------------------------------------------------------- 
- یکی از فامیلامون اسم بچشو گذاشته سپنتا
هر موقع مامانش صداش میزنه میگم ۱۵ تا :))
-----------------------------------------------------------
- کودک درونم مدام پیرمرد درونم رو اسکل می کنه می خنده
قدیم اینجوری نبود والا ، جرات نمی کرد پاشو جلوش دراز کنه لم بده!
----------------------------------------------------------------
 آدم‌ها را باید از روی منت‌هایی که وسط دعوا سر آدم می‌گذارند شناخت!
----------------------------------------------------------------
 یه جور گشنگی هم هست که فقط بعد مسواک میاد سراغ آدم!
--------------------------------------------------------------------
 ﺷﺮﻛﺖ ﺟﯽ ﺍﻝ ﺍﯾﮑﺲ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻛﻪ ﮔﻮشی ﺳﺎﺧﺘﻪﺭﺍﺣﺖ ﺍﺯ ﺟﯿﺐ ﺩﺭﻣﻴﺎﺩ
دیگه ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﻣﺎ ﯾﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﮐُــﺮﺩﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺗﺒﻠﺖ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﺗﻮﺵ!
ﺍﺧﯿﺮﺍ ﻟﭗ ﺗﺎﭘﻢ ﺗﻮﺵ ﺗﺴﺖ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺑﺎﺯﻡ ﻣﺜﻞ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻴﺎد
--------------------------------------------------------------
 برنامه امشبم اینه که نصفه شب برم یه لگد بزنم به درختای جلو پنجره این گنجیشکا بدخواب شن، صب خواب بمونن
مام یکم بیشتر بخوابیم :|
---------------------------------------------------------------
 من هنوزشم میرم جلو پنکه آآآآآ میکنم یه همچین کودک درون قوی دارم !
---------------------------------------------------------------
 ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐسی ﻣﯿﺸﻦ ﻭﻟﯽ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺑﺪﻥ! ﻗﺮﺍﺭﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻦ ﻭ فرار کنن !
ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎﺷﻮﻥ ﺩﺭﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯﻣﯿﮑﻦ ﻭ با سرعت ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ..
ﻣﯿﺮﻥ ﺗﺎ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ تند تند زدن ﻧﻔﺴﺸﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ
ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ زد رو شونه ﺑﻐﻠﯿﺶ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻓﮑﺮﺷﻮ بکن ﺣﺎﻻ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره !
بهش گفت بابا راننده منم، فقط بگین چی شده!؟

[ سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به
درون بیشه زار کنار زمین شد.
خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم،۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.


[ جمعه ٢۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

میدونستین خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن
فقط بشکن ریز میزنن!
برید حال کنید با این اطلاعاتی که در اختیارتون میزارم !!
.
.
.
انقدر بدم میاد یکی موقع درس خوندن بیدارم کنه
.
.
.
یکی از اولین حیرت‌های فلسفیم وقتی بود که
فهمیدم علت این که میگن “بادمجون بم آفت نداره” اینه که بم اصن بادمجون نداره
.
.
.
مهم نیست چـــقدر بالایی
مهـــم اینه که اون بالا “لاشـــخوری” یا “عقــــــــاب” … !
.
.
.
ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﮔﻞ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻧﻪ …
ﺻﺒﺮ ﻛﻨﻴﺪ !
ﭘﺮﭼﻢ ﻛﻤﻚ ﺩﺍﻭﺭ ﺑﺎﻻﺳﺖ …
ﺑﻌﻠﻪ ﺍﻓﺴﺎﻳﺪﻩ ((((((((-
.
.
.
مامانم میگه پسرم همینجوری که نشستی پا اینترنت
این تخم مرغارم بزار زیرت جوجه شن…
احساس مسئولیت که نداری حداقل حس پدری رو تجربه کن !
.
.
.
این چینیا واقعا زبون همدیگرو میفهمن یا جلو بقیه آبرو داری میکنن؟!
.
.
.
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم یا یه فیلم بذارم ببینم؟
.
.
.
من هروقت زمین میخورم به جای اینکه ببینم کجام داغون شده
فقط نگا میکنم دورم کسی نباشه.
بعد میام خونه میبینم عه دستم قطع شده!
.
.
.
همون وقتی که ترجیح داده شد به جای تابلوی ” از سرعت خود بکاهید “
از سرعت گیر استفاده بشه
بشر فهمیده بود که به شعورش امیدی نیست .
.
.
.
طرف تو خیابون یه نفرو میبینه که رو زمین خوابیده دلش میسوزه
میگه چیه اینجا خوابیدی؟ بیا بریم کوچه ما بخواب !
.
.
.
تنها چیز با کیفیت توی زنگیمون “درد” بود،
که هر قدر کشیدیم، پاره نشد !
.
.
.
نفهمی دردیست که فرد را نمیکشد
فقط اطرافیان را دق مرگ میکند
.
.
.
ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮕﻮ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﭘُﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ Play ﮐﺮﺩﻡ ، ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩِ ﺻﺪﺍﺵ
ﮔﺮﻓﺖ !!
به همین گوجه سبزی که میخورم قسم
.
.
.
بعضیا هستن میخوان باعث تنوع شن
ولی زیاد وارد نیسن باعث تهوع میشن . . .
.
.
.
دخترا عاشق حرف میشن، پسرا عاشق زیبایی!
حالا دلیل آرایش کردن دخترا و دروغگویی پسرا رو فهمیدین؟
.
.
.
وصیت کردم هرکی تو مراسم ختمم گفت:”خدابیامرزتش،راحت شد”
با لبه ی سینیه حلوا بکوبن دهنش اونم راحت شه بیاد پیش من!
.
.
.
امروز یه سر رفتم محله قدیممون
همه خونه ها و مغازه ها و آدما رو یه دل سیر نگاه کردم
ولی هیچ حس خاصی بهم دست نداد …
آخه ما هنوزم تو همون محله زندگی میکنیم …:|
.
.
.
آدم بی گناه تا پای چوبه دار میره اما آدم گناهکار تا اونجا هم نمیره !
.
.
.
آیا میخواهید همیشه و همه جا بدرخشید؟
به خودتان مقداری اکلیل بزنید..
من امتحان کردم خوب جواب داد :))
.
.
.
چرا به اونی که اولین بار به ذهنش رسید زرشکو سرخ کنه بریزه توی پلو نوبل ندادن؟
خدمت به بشریت مگه فقط کشف واکسن و قرصه؟
.
.
.
یه سوال از خانم ها دارم….
زشته بخدا…
از سوسک میترسی؟؟
آخه شما تو شکم سوسک جا میشی؟
نه جامیشی؟؟
نه خب بگو میخام بدونم
.
.
.
به استادم میگم استاد ما نسل سوخته ایم بخدا …
گفت نسل سوخته ماییم شما نسل پدر سوخته اید …
هیچی دیگه تا حالا اینقدر توی زندگیم قانع نشده بودم !
.
.
.
جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید:استخدام دارید؟
یارو گفت مدرک چی داری؟ گفت دیپلم!
یارو گفت یه کاری برات دارم،
حقوقشم خوبه پسره قبول کرد.
یارو گفت :
ما اینجا میمون نداریم میتونی بری توی پوست میمون
تو قفس تا میمون برامون بیاد!
چند روزی گذشت یه روز جمعه که شلوغ شده بود،
پسره توی قفس پشتک وارو میزد
از میله ها بالا پائین میرفت.
جوگیر شد زیادی رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره!
داد زد کمککککککککک
شیره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهنش گفت،
آبرو ریزی نکن من لیسانس دارم..!


[ سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم باشک بازی کنند.

انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

همه پنهان شدند الا نیوتون ...

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین.

انیشتین شمرد 97, 98, 99...100

او چشماشو باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.

انیشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سک سک)

نیوتون بیرون( سک سک)

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !!!

... تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست ...

. . . . . . . . . . نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ...

که من رو،نیوتون بر متر مربع میکنه .........

و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر "یک پاسکال" می باشد

بنابراین من "پاسکالم" پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سک سک) !!!


[ پنجشنبه ٦ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

جوانی عاشق دختری شد و میخواست با او ازدواج کند.

روزی دختر را به همراه دو دختر دیگر به منزل دعوت کرد.

و به مادرش گفت می خواهم حدس بزنی که عشق من کدامیک است؟

بعد از رفتن آنها از مادر پرسید:

توانستی دختر مورد علاقه مرا از بین این سه تا تشخیص بدهی؟

مادر گفت : بله و مشخصات دختر را بیان کرد!

پسر با تعجب پرسید: مادر از کجا فهمیدی که این دختر مورد علاقه من است؟

مادر جواب داد: نمیدانم چرا ازش بدم اومد.


[ چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٤:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه
زن اما “می فهمه”مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره )
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
“می خواست تنها باشه”

---

    مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه  دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم “نمی فهمه”زن دروغ میگه.
 تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که  مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
“نمی خواست تنها باشه”

---

و این داستان سال  های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی  و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند…


[ یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

پرنده ها هم از تکنولوژی بی سیم (WiFi) استفاده می کنند گریه


[ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

نتیجه اخلاقی از این تصویر: یه روز آدم می ترکه دیگه خنده


[ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یه روز یه کشاورز متوجه میشه که مرغاش مریض شدن. خیلی دست پاچه میشه، میره یه زیست شناس، یه شیمیدان و یه فیزیکدان میاره.
زیست شناس میاد یه مقدار رفتار مرغها رو تحت نظر میگیره اما بعد از مدتی میگه نمیدونم چشون شده.
شیمیدان میاد چند تا آزمایش و اندازه گیری انجام میده و بعد از مدتی اون هم میگه نمیدونم چه مرگشونه.
نوبت به فیزیکدان میرسه که بدون نزدیک شدن به مرغها، یهو یه خودکار و دفترچه از جیبش درمیاره و شروع میکنه به محاسبه. بعد از بیست دقیقه میگه من فهمیدم چی شده ولی جواب من فقط برای مرغهای کاملا کروی در خلا صدق میکنه.
%
%
%
%
یه دانشجوی فیزیک داشته از زیر یه ساختمون در حال ساخت رد میشده که یه آجر میفته رو سرش.
کارگرا با نگرانی بهش نگاه میکنن ولی میبینن که آروم آروم شروع میکنه به لبخند زدن.
میگن چرا میخندی؟
میگه آخه الان فهمیدم چقدر خوش شانسم که انرژی جنبشی فقط برابره با نصف mv2
%
%
%
%
زیست شناس فقط به شیمیدان جواب پس میده
شیمیدان فقط به فیزیکدان جواب پس میده
فیزیکدان فقط به ریاضیدان جواب پس میده
ریاضیدان فقط به خدا جواب پس میده
%
%
%
%
یه روز رئیس دانشکده فیزیک میره پیش رئیس دانشگاه و میگه من برای شما یه خبر خوب و یه خبر بد دارم. خبر خوب اینه که توی دانشکده چیزای جالبی داره اتفاق میفته، چند تا پژوهش داریم که میتونن برنده نوبل باشن.
خبر بد اینه که ما به یه شتاب دهنده جدید نیاز داریم که ده میلیون دلار خرج داره.
رئیس شوکه میشه و میگه شما چرا نمیتونید مثل دانشکده ریاضیات باشید؟! اونا فقط کاغذ و مداد و سطل آشغال لازم دارن.
تازه دانشکده فلسفه که اون سطل آشغالا رو هم لازم نداره!
%
%
%
%
یه روز یه تابع داشته میرفته که یه عملگر دیفرانسیلی میبیندش میگه برو کنار تا صفرت نکردم
تابع میگه بیشین بابا من e^x ام.
عملگر میگه زرشک من d/dy ام.
%
%
%
%
یه فیزیکدان و یه مهندس سوار بالن بودن که وارد یه مه غلیظ میشن و بعد از یه مدت میفهمن گم شدن. فیزیکدان داد میزنه:«ما کجا هستیم؟» شاید یه نفر رو زمین صداش رو بشنوه و بهشون بگه.بعد از چند دقیقه یه صدای محو از طرف زمین میشنون: «شما توی یه بالن هستید» فیزیکدان به مهندس میگه: «طرف باید ریاضیدان باشه» مهندس میگه: «چرا اینو میگی؟» فیزیکدان جواب میده:«آخه جوابش کاملا درسته ولی به درد نخوره»
%
%
%
%
یه روز یه روانشناس میخواسته یه تست انجام بده. یه ریاضیدان، یه فیزیکدان و یه مهندس رو دعوت میکنه.
سوال اینه: «نظرتون راجع به این جمله چیه؟ تمام اعداد فرد بزرگتر از دو، اول هستند.»

ریاضیدان:« سه اوله، پنج اوله، هفت اوله، نه اول نیست. پس این جمله غلطه.»
فیزیکدان:« سه اوله، پنج اوله، هفت اوله، نه اول نیست، یازده اوله، سیزده اوله. از شش تا عدد فرد بزرگتر از دو، پنج تا اول بودن پس این جمله با تقریب خوبی درسته.»
مهندس: «سه اوله، پنج اوله، هفت اوله، نه اوله...»
%
%
%
%
دو تا فرمیون وارد کافه میشن. یکیشون یه آب پرتقال سفارش میده. اون یکی میگه همونی که رفیقم خواست.


توضیح: فرمیونها ذراتی هستند که از اصل طرد پاؤلی پیروی میکنند و در نتیجه نمیتوان دو فرمیون کاملا مشابه داشت.
%
%
%
%
(داستان واقعی)
هایزنبرگ در حال رانندگی با سرعت زیاد بوده که یه پلیس بهش ایست میده. پلیسه بهش میگه میدونی با چه سرعتی حرکت میکردی؟!
هایزنبرگ میگه نه ولی میدونم کجا هستم.


توضیح:طبق اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، نمیتوان سرعت و مکان یک ذره را به دقتهای یکسان دانست. افزایش دقت در اندازه گیری یکی، باعث کاهش دقت در اندازه گیری دیگری میشود.
%
%
%
%
سوال امتحانی نظریه ابررشته ها
جهان را در 400 خط یا کمتر تعریف کنید و سه مثال بزنید.

چند فیزیکدان نظری متخصص در نسبیت عام لازمه تا یه لامپ رو عوض کنن؟
دو تا. یکی برای اینکه لامپ رو نگه داره و اون یکی هم برای اینکه جهان رو بچرخونه.

وارد آزمایشگاه میشید و میبینید یه آزمایش داره انجام میشه.
چطور میفهمید مربوط به چه رشته ایه؟

-اگه سبزه و وول میخوره، زیست شناسیه
-اگه بوی بد میده، شیمیه
-اگه کار نمیکنه، فیزیکه


[ شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه.
افسر میگه: من سرعت 80 مایل در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم.
راننده میگه: خدای من، من ماشینو رو سرعت 60 مایل کروز کرده بودم. فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره.
همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه میگه: عزیزم لوس نشو.
خودت می دونی که این ماشین سیستم کروز نداره.
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه می کنه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره
که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
زن درحالی که محجوبانه می خنده میگه: عزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت
(دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده) خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد.
افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد
از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
افسر اخم می کنه و میگه: متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه 75 دلاریه.
راننده میگه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش کردم
تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم در بیارم.
زنش میگه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود.
تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی.
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد
منفجر می شه: چرا لطفاً خفه نمی شی؟
افسر به زن نگاه می کنه و میگه: خانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه؟

عاشق این قسمتشم ...

زن: فقط وقتی مسته !!


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

به اینترنت بدیدم یک کلوزآپ / نمی دونم که اصل یا فتوشاپ

بدل یا اصل ، مو کاری ندارم / دلم در سینه افتاده به تاپ تاپ

***********

خوشا آنان که پاریس جایشان بی/ درون کافه ها ماویشان بی

اگر گشتن چو بابا نیمه عریون/ خدا را شکر شلوار پایشان بی

***********

خدایا دین تو اندر خطر بی/ دلم بازیچه ی اهل هنر بی

پشیمونم بگو تقصیر مو چیست / گناه مو فقط حظٌ بصر بی

***********

مکن کاری که "بهزاد" ننگش آیو/ با ملاهای دورون جنگش آیو

تو بهر جایزه لغزیده پایت / در اینجا سوی بابا سنگش آیو

***********

به کافی نت روم آنجا ته وینم/ به اینترنت روم درجا ته وینم

به هر وبلاگ و هر سایتی که آیم / نشان از قامت رعنا ته وینم

***********

یکی لختو و یکی عریون پسنده / یکی با چادرو و تومون پسنده

به هرچه آفریدی طالبی هست/ دل مو عنچه ی خندون پسنده

***********

مو گشتم "شیفته" بر اون"گل" ناز/ گریبونش مثال غنچه ها باز

ندونم حکمت این جلوه ها چیست/ خدایا مو برقصم با کدوم ساز

***********

یکی آنسوی دنیا گشته عریون/ یکی اینجا شده غمگین و دلخون

گناه هر کسی بر خود نویسند/ چه باید کرد با مخلوق نادون

***********

خدایا کار تو خوب و خفن بی/ ولی این بنده بی چاک و دهن بی

ببخشا گر قصوری رفته از دست/ همش تقصیر این فیلتر شکن بی


[ یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

همه آدم‌ها با هم برابرند، اما پول‌دارها محترمترند.
همه آدم‌ها با هم برابرند، اما دخترها پرطرف‌دارترند.
همه آدم‌ها با هم برابرند، اما خانم‌ها مقدم‌ترند.
همه آدم‌ها با هم برابرند، اما مرد ها مهم ترند.
البته تبعیضی در کارنیست.
در کل همه آدم‌ها با هم برابرند، اما بعضی‌ها برابرترند...
 

قراره یه میدون به اسم من بزنن...
.
.
.
.
.
با تشکر از همه عزیزانی که تو این مدت ما رو دور زدن. 

اگر صلۀ رحم به جا نمی‌آورید، اگر فامیلهای دورتان را تا به حال ندید، کافیست با دوست دختر خود در سطح شهر تردد کنید. اموات خود را نیز خواهید دید!

یادش بخیر چقدر اسکل بودیم. نیم ساعت دست به سینه مینشستیم تا مبصر اسممون رو جزو خوبهای کلاس بنویسه. بالاش هم ستاره بذاره: بعد معلم میومد بدون نگاه کردن به لیست خوبها و بدها تخته رو پاک میکرد: و چقدر اسکل تر بودیم که زنگ بعدی هم دست به سینه مینشستیم.

دقت کردین وقتی با مامانتون درد و دل می کنین خیلی با دقت و دلسوزی گوش می کنه بعد دو روز بعدش همون حرفارو بر ضدتون استفاده می کنه؟

مغز آدم هم عجیب جونوریه! یادش میمونه که یه چیزی یادش رفته اما یادش نمیمونه که چی یادش رفته!
امیدوارم خدا در ورژن های بعدی این باگ رو رفع کنه.

ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﻮﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﺑﺎﺷﻪ... ﻫﻤﻮﻥ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﻮﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺁﺩﻡ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﺎﻓﯿﻪ...!!

چرا بند ِ کفش ُ گره میزنی باز میشه، هدفون ُ باز میذاری گره میخوره؟؟؟
  


[ شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 آدمیزاد بی غذا، دو ماه دوام می آورد / بی آب، دو هفته / بی هوا، چند دقیقه / بی"وجـــدان"، خـیلی................. متاسفانه خیلی...

بعضی وقتا که میبینم هیچ غلطی نمیتونم بکنم، یاد این میفتم که آمریکا هم از همین جا شروع کرد، دلم یه کم آروم میشه....!

مــا مــردمــانـــی هستــیــم کــه بــه راحتــی به هم دروغ میــگـیــم ولــی بـــزرگــتــریــن معــیــارمــون بــرای شــروع دوستی صداقــتـه.

انواع عقیده در تولید:
امریکایی: هم خوب کار کنه هم با دوام باشه.
انگلیسی: جنسش خوب باشه مشتری راضی باشه.
ایرانی: تا وقتی مشتری میخره سالم باشه بعد که خرید مهم نیست.
چینی: فقط ایرانی بخره.

سیب تا حالا ۳ کار مهم کرده:
۱/ گول زدنِ حوا.
۲/ بیدار کردن نیوتن از خواب.
۳/ نظر استیو جابز رو به خودش جلب کرد.

یک وقتایی بود وقتی خودتو میزدی به کوچه علی چپ, تنها بودی الان که میری میبینی همه جمعن...!

شانس فقط یک بار در خانه ادم را میزند بدشانسی هیچوقت دستش را از روی زنگ بر نمیدارد بدبختی هم که حتمأ کلید داره.

نمیدونم جدیدن چه صیغه ایه که تا کتاب رو باز میکنم درس بخونم، مخچه ام به مخ ام میگه "استاد خسته نباشی"...

زندگی در جهنم به مراتب بهتر از خاورمیانه است چون مسلمانها به جهنم نمیرن.

آیا میدانید مصراع (میازار موری که دانه کش است) نشون میده.. ما ایرانی ها از قدیم الایام یک جورایی سادیسم داشتیم.


[ جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

زمین: ماشالله! خدا بیشترشون کنه لبخندچشمکخندهقهقههنیشخند
زحل: ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...


[ پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یک فرزند داشتن، شما را تبدیل می کند به یک پدر و مادر، دو فرزند داشتن شما را تبدیل به یک دارو می کند.

ازدواج رابطه ای است که در آن همیشه حق با یک نفر است و دیگری همیشه شوهر است.

نمی توانید عشق را بخرید ولی بهای سنگینی برایش می پردازید.

زن و شوهر همیشه با هم توافق می کنند: شوهر می پذیرد که اشتباه کرده و زن کاملاً با او موافق است.

زبان ما، زبان مادری نامیده می شود، چون پدر هیچگاه فرصت صحبت کردن پیدا نمی کند!


[ سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

روزی به رهی مرا گذر بود                   خوابیده به ره جناب خر بود
از خر تو نگو که چون گهر بود                چون صاحب دانش و هنر بود
گفتم که جناب در چه حالی                فرمود که وضع باشد عالی
گفتم که بیا خری رها کن                   آدم شو و بعد از این صفاکن
گفتا که برو مرا رها کن                      زخم تن خویش را دوا کن
خر صاحب عقل و هوش باشد             دور از عمل وحوش باشد
نه ظلم به دیگری نمودیم                    نه اهل ریا و مکر بودیم
راضی چو به رزق خویش بودیم             از سفرۀ کس نان نه ربودیم
دیدی تو خری کشد خری را؟               یا آنکه برد ز تن سری را؟
دیدی تو خری که کم فروشد ؟             یا بهر فریب خلق کوشد؟
دیدی تو خری که رشوه خوار است؟      یا بر خر دیگری سوار است؟
دیدی تو خری شکسته پیمان؟             یا آنکه ز دیگری برد نان؟
دیدی تو خری حریف جوید؟                  یا مرده و زنده باد گوید؟
دیدی تو خری که در زمانه؟                  خرهای دیگر پیش روانه
یا آنکه خری ز روی تزویر                      خرهای دیگر کشد به زنجیر؟
هرگز تو شنیده ای که یک خر؟              با زور و فریب گشته سرور
خر دور ز قیل و قال باشد                     نارو زدنش محال باشد
خر معدن معرفت کمال است                غیر از خریت ز خر محال است
تزویر و ریا و مکر و حیله                       منسوخ شدست در طویله
دیدم سخنش همه متین است             فرمایش او همه یقین است
گفتم که ز آدمی سری تو                    هرچند به دید ما خری تو
بنشستم و آرزو نمودم                        برخالق خویش رو نمودم
ای کاش که قانون خریت                     جاری بشود به آدمیت


[ سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

نگامی که ما ایرانیا میخوایم کسی رو ستایش کنیم؛
 
عجب نقاشیه نکبت...
چه دست فرمونی داره توله سگ...
چه صدایی داره کثافت...
چه گیتاری میزنه ناکس...
استاده کامپیوتره لامصب...
عجب گلی زد بی وجدان...
بی شرف خیلی کارش درسته...
دوستت دارم وحشتناک...

هنگامی که میخوایم ناسزا بگیم یا نیش و کنایه بزنیم؛

برو شازده...!
چی میگی مهندس...!؟
آخه آدم حسابی...!
دکتر برو دکتر...!
چطوری آی کیو...!؟
به به! استاد معظم...!
کجایی با مرام...!؟
آقای محترم...!


[ یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

از قدیم گفته اند وقت طلاست، به عبارت دیگر : زمان = پول        : معادله 1
همین طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، یعنی : توان = علم    : معادله 2
می دانید که:
زمان / کار = توان       : معادله 3
با جای گذاری معادله 1 و 2 در معادله سوم به این معادله می رسیم:
پول / کار = علم
که می توانیم آن را به این صورت بازنویسی کنیم:
علم/ کار = پول
بنابراین:

Lim (Money) = ∞        ; Money= پول
0→ علم

یعنی هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بیشتر است، و این هیچ ربطی به مقدار کار انجام شده ندارد! 
!به عبارت دیگر وقتی علمت به سمت صفر میل کند، پولت به بی نهایت خواهد رسید


[ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

احوال دهه شصتی ها
هی دهه پنجاهی ها نگن ما بدبختیم
که گرفتارتر از اونا ماییم
ولی امیدوار تر و خوشحال تر

**

آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد
حرف زدیم جنگ شد
راه رفتیم کودتا شد
رفتیم مدرسه جنگ تموم شد
درس خوندیم هی نظاموی آموزشی عوض شد
رفتیم دانشگاه کنکور ول شد
رفتیم سربازی معافیت آزاد شد
رفتیم سرکار مملکت تحریم شد
خواستیم ازدواج کنیم طلا گرون شد
گفتیم بریم خارج پاسپورتمون دی پرت شد
الانم اینترپل دنبالمونه هه هه هه هه یعنی له لهماااا
با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم مشکل از ما باشه اگه بمیریم شاید دنیا بهشت شد
هه هه هه هه هه


[ جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

یک درخت بسیار بسیار بلند نارگیل بود و 4 حیوان در زیر آن

یک شیر 

یک میمون

یک زرافه

و....
یک سنجاب

آنها تصمیم گرفتند که مسابقه بدهند ببینند که کدام یک برای
چیدن یک موز از درخت از همه سریع تر بالا می رود.
فکر می کنی کدام یک برنده می شود؟
پاسخ پرسش، بازگو کننده شخصیت توست
پس با دقت فکر کن
پاسخ را در زیر ببینید:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اگر پاسخ تو:
شیر است = خسته و کسل هستی
میمون = گیج هستی
زرافه = کاملاٌ تعطیل هستی
سنجاب = نا امید هستی
چرا؟
برای اینکه:
درخت نارگیل که موز ندارد!!!!!

مشخص است که تحت فشارهستی و زیاد کار کردی...
باید یک مدتی استراحت کنی و کار نکنی!!!
بلند شو برو خونه...
 


[ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

انواع مردها


مردها مثل «آگهی بازرگانی هستند حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمی توان باور کرد.
 
 
مردها مثل «کامپیوتر» هستند.
کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند.
 
 
مردها مثل «سیمان» هستند.
وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی.
 
 
مردها مثل «طالع بینی مجلات» هستند.
همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه میگویند.
 
 
مردها مثل «جای پارک» هستند. خوب هایشان قبلا" اشغال شده و آنهائی که باقی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم.
 
 
مردها مثل «پاپ کورن» هستند.
بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند.
  
 
مردها مثل» باران بهاری» هستند.
هیچوقت نمیدانید کی می آیند، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود.
 
 
مردها مثل «پیکان دست دوم هستند ارزان هستند و غیر قابل اطمینان.
 
 
مردها مثل «موز» هستند، هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند.
 
 
مردها مثل  نوزاد هستند، در اولین نگاه شیرین و بامزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید.
 
 
 

ادامه مطلب

[ شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۳:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟


ــ ارسطو:
طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود.

ــ مارکس پ:
مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتناب ناپذیر بود.

ــ نیچه:
چرا که نه؟

ــ فروید:
اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید. آیا در بچگی شصت خود را می مکیدید؟

ــ داروین:
طبیعت مرغ را برای این توانمندی ردشدن از خیابان انتخاب کرده است.

ــ همینگوی: برای مردن. در زیر باران.

ــ اینشتین:
رابطه ی مرغ و خیابان نسبی است.

ــ سیمون دوبوار:
مرغ نماد زن و هویت پایمال شده اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهوده ی او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.

ــ پاپ اعظم:
باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی می مانند و از خیابان رد نمیشوند. توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید درباره مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟

ــ صادق هدایت:
از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.

ــ شیرین عبادی:
نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی را فراری نمیدهد.

ــ روانشناس:
آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟

ــ نیل آرمسترانگ:
یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها.

ــ حافظ:
عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ ناصرالدین شاه:
یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم ازخیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهری:
مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.

ــ طرفدار داستانهای علمی تخیلی:
این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را به عقب راند.

ــ اریش فون دنیکن:
مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتن های روی سر مرغ را ندیدید؟

ــ سعدی:
حکایت آن مرغ مناسب حال توست که شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنی.

ــ رنه دکارت:
از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟

ــ لات محل: به گور پدرش میخنده هیشکی نمتونه تو محل ما ازخیابون رد بشه.

ــ بودا:
با این پرسش طبیعت مرغانه ی خود را نفی میکنی.

ــ پدرخوانده:
جای دوری نمیتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد:
آه آه از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.

ــ ماکیاولی:
مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند.

ــ پاریس هیلتون:
خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.

ــ فردوسی پور: چه میـــــــــکــنه این مرغه!


[ پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اعتراف می کنم یه بار از مسیری پیاده داشتم می رفتم خونه دوستم، رسیدم سر کوچشون دیدم ورود ممنوعه. رفتم از یه چهارراه بالاتر دور زدم از سر کوچشون وارد شدم!

◊◊◊

اعتراف میکنم نصفه شبی وسط کویر چادر زدیم بهم گفت به آسمون نگاه کن ببین چی می بینی؟ گفتم یه آسمون ستاره گفت خوب یعنی چی؟ من که نمیخواستم کم بیارم گفتم از چه جهتی؟ فلسفی، نجوم یا علمی؟ گفت احمق جان چادرمونو دزدیدن!!!!

◊◊◊

داشتم به همسرم اس ام اس میدادم که عروسک خوشگله من کجاست؟ اشتباهی به بابام دادم. جواب داد من چه میدونم خرسه گنده؟ الان بچت باید عروسک بازی کنه!!!!!!!!

◊◊◊

اعتراف یکی از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو ۹۵ سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن... جمعیتم زیاد بود … منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم …. اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود … یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی … یهو کل خونه رفت رو هوا …حالا خندمون قطع نمیشد

◊◊◊

اعتراف میکنم سوم دبستان که بودم یه روز معلممون مدرسه نیومد منم ظهرش رفتم در خونشون که یه کوچه بالاتر از ما بود تکلیف شبمو ازش گرفتم.

◊◊◊

اعتراف میکنم بچه که بودم جو گیر بودم نماز بخونم…. بعد چادر گل منگولیمو میذاشتم مهرم میذاشتم رو به قبله وا میستادم شروع میکردم به نماز خوندن… اما جای سوره ها شعر کلاه قرمزیو می خوندم….>>>آقای راننده…آقای راننده…یالا بزن توو دنده…!!

◊◊◊

اعتراف میکنم به عنوان ۱ مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت!!

◊◊◊

اعتراف میکنم بچه که بودم با دختر و پسر خاله هام لباس کهنه میپوشیدیم میرفتیم گدایی با درامدش بستنی میگرفتیم که همسایمون مارو لو داد و کتک خوردیم


[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

شب‌ها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی‌داشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه ! حوالی سحر با دست پر به خانه برمی‌گشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!!
به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید… داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می‌گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها دولت هم به سهم خود سعی می‌کرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می‌کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن را بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می‌شد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده…!
روزی، چطورش را نمی‌دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد و شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که می‌خورد، سیگاری دود می‌کرد و شروع می‌کرد به خواندن رمان…
دزدها می‌آمدند؛ چراغ خانه را روشن می‌دیدند و راهشان را کج می‌کردند و می‌رفتند…

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

معرفی می کنم دو اسطوره جهان: اســــــــکل و شنقل

احتمالا تا حالا اسم شنقل رو شنیدید اگر نشنیدید حتما دیگه اسکول رو شنیدید. اسکول پرنده ایه که غذاشو قایم می کنه یادش می ره کجا قایم کرده! حالا شنقل پرنده ایه که غذاش رو میده اسکول براش نگه داره

The Message of Peace

یعنی شنقل از اسکل، اسکلتره


[ سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
آیا میدانستید، فقط یه آرایشگر زنِ ایرونی می تونه، ماهانه درآمدی معادل یه فوق تخصص جراحی  داشته باشه !؟

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

داشتم تو پیاده رو میرفتم، یهو یه موتوری، توعابر پیاده، با سرعت از بغلم رد شد و نزدیک بود بزنه به من!
داد زدم اینجا عابر پیادَست ها!!!
جواب داد اینجا ایرانه ها!!!
حرفش تا حدی منطقی‌ بود، که کاملا" قانع شدم!!!

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

لازم دونسم تأکید کنم،  "بهترین شغل، داشتن بابای پولداره !"

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

پُر درآمدترین هنر آدما، زبون بازیشونه . . .

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

از اونجایی که میگن:  "آدما رو، باید تو سفر شناخت"، پس چرا ماه عسلو  یه وقتی گذاشتن که کار ازکار گذشته ؟!
خو، قبلش بذارین، ملت نادم، از سفر برنگردن !!

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

جام جم، داره اذان به افق لس آنجلس پخش میکنه،
مامان بزرگم میگه: اذان تهرانه؟  میگم: نه لس آنجلسه!
میگه: 2 زار اگه شعور داشتیا، با اذان شوخی نمیکردی !!!

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

وقتی خانومی به شما گفت: “چــــــــــــــــی؟”،  به این معنا نیس که، گفته شما رو نشنیده!او در واقع، به شما یه فرصت داده، که گفته خودتونو تغییر بدین! (ستاد کمک به ادامه زندگی)

☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺ ☺

از مربی بدنسازی پرسیدم: با کدوم دستگاه بیشتر کار کنم تا دخترا عاشق هیکلم بشن؟  مربی گفت: دستگاه خودپرداز بیرون سالن!!


[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دو کار در این دنیا خیلی سخته.
اول اینکه موضوعی را که در ذهن توست در ذهن دیگری وارد کنی،
دوم پولی را که در جیب دیگری است در جیب خود وارد کنی.
اگر کار اول را خوب انجام دهی معلم هستی،
اگر دومی را خوب انجام دهی بیزنس من و تاجر هستی.
اگر هر دو را بخوبی انجام دهی زن هستی
و
اگر هیچ یک از دو کار را نتوانی انجام دهی میشوی شوهر 
 L!!!


[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ساعت مچی به درد کسی میخوره که نگران دیر رسیدن یکی باشه…
واسه ما اضافه وزن محسوب میشه!

تجربه ثابت کرده اگه بالای سرِ کتری وایستی آبش دیرتر جوش میاد…

امروز رفتم پرونده تحصیلیم رو از دبیرستان بگیرم طرف نه ازم مدرک شناسایی خواست نه اصلا به عکس هام توی پرونده نگاه کرد!
بهش گفتم: اینجا یه کارت شناسایی از ملت نمیخوای شما؟ شاید یکی دیگه میومد پرونده تحصیلی منو میگرفت!!!
برگشت گفت: این مدارکی که تو داری رو سبزی فروش سر کوچه توش تره هم نمپیچه!!! آخه به درد کی میخوره؟
خودمم قانع شدم…

یکی از قوانین نیوتون میگه:
هر وسیله ای که مامانت جمع میکنه حتما گم میشه…

یکی از بزرگترین آرزوهای من در دوران تحصیل:
کاش فردا بارون نیاد، آخه ما ورزش داریم…

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

ترجیح میدم پول سیگاری رو بدم که صادقانه روش نوشته: سرطان زا؛ تا پول آبمیوه ای رو که روش به دروغ نوشته: 100% طبیعی.

ﻋﺒﺎﺭﺕ " اصن ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ " ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻗﻄﻌﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ در آن گند زدید! 

پشت هر مرد موفقی هیچی نیست! زرنگ بوده، گول دخترا رو نخورده، چسبیده به زندگیش، پولاشو جمع کرده، زندگیش روبراه شده.

گذشت آن زمان هایی که مردم همدیگر را دور میزدند حالا از روی هم رد می شوند.
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻌﻪ....؟ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ!! ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ...؟

دختر عموم از وقتی دماغشو عمل کرده کمی فارسی یادش رفته بعضی کلمات رو  انگلیسی میگه مثلا میگه: اوه مای گاد تیچر خصوصیم قراره بیاد.

راستی چرا به ماشین عروس میگن ماشین عروس؟ مگه ماشین مال داماد نیس؟
این کارمندای وزارت امور خارجه دقیقاً برای چی حقوق میگیرن وقتی که ما با هیچ کس در ارتباط نیستیم؟

خواهرزاده‌ام وقتی میگه این چیه!؟ یعنی اون چیز پنج دقیقه دیگه بیشتر تا پایان عمرش نمونده!

اینجا سرزمین واژه هاى وارونه است: جایى که گنج، "جنگ"میشود، درمان، "نامرد"میشود، قهقهه، "هق هق" میشود، اما دزد همان "دزد" است... درد همان "درد" و گرگ همان "گرگ".

کلا با خرسا حال می کنم ۶ ماه میخوابن ۶ ماهم میرن ماهیگیری کلا تو عشق و حالن.
می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟. . . چون زن ندارن.


[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

پشـــــه ای که 6 طبـــــقه میـــــاد بالا،
حقشــــه کـــــه نیــــش بزنـــــه.
زحمت کشیـــــده.... متوجه ای!؟؟
 
پشۀ عزیز! باسلام
لطفاً حداقل جایی رو نیش بزن که خاروندنش آسون باشه!
آخه روی بند انگشت جای نیش زدنه؟
تازه پوستشم که کلفت تر از ساعد و ایناس، واسه خودتم سخت تره که لامصب.
 
سکوتم از رضایت نیست فکرم مشغول اینه که چطوری دهنت رو سرویس کنم…  
 
همـیشـه خـــــودت بـاش... دیگـــــران بـه انـدازه کافــــی هســتند...!!
 
بیمار: من فکر می‌کنم پشه‌ام!
دکتر: من دندون‌ پزشکم؛ مطب روان‌پزشک رو به روی ماست.
بیمار: میدونم؛ الان اونجا بودم
دکتر: پس چرا اومدی اینجا؟
بیمار: مهتابی‌تون روشن بود!!

آدم هـــــای دنیــــــای مـــــــن، فعــــــل هایی را صـــــــرف می کنند که برایشــان "صــــــــرف" داشــــته باشــد!!
 
من آخرش با یخچال ازدواج می کنم!
وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی!
داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی!
وقتی نمیدونی چته! میری در یخچال و وا میکنی!

آخه موجود اینقدر سنگ صبور!! اینقدر محترم؟ اینقدر با حوصله؟ اینقدر با شخصیت. 
  
از بیرون تحریم و از داخل فیلتر
به سلامتی خودمون که هنوز نفس میکشیم........
 
حداقل انتظاری که از بانک مرکزی دارم اینه که
با لحنی ملایم تر موجودی حسابم در تلفن بانک رو صفر اعلام کنه. 
 
شیـر و رفقـاش نشسته بودن و مشروب میخوردن و خوش میگذروندن
بین صحبت شیره نگاهی به ساعتش میندازه و میگه:
" آُه! اُه! ساعت 11 شده! باید برم! خانم خونه منتظره! "
گاوه پوزخندی میزنه و میگه: "زن ذلیلو نیگا! ادعاتم میشه سلطان جنگلی!!؟؟؟
شیر لبخند تلخی میزنه و میگه:
توی خونه یه شیـــر ماده منتظرمه! نه یـه گــــــاوی مثـل تــو...!!!
 
امـــــتحانات از آنچـــه که در برنامه ی امتحـــانی می بینید
به شمــــــــــــــــــا نزدیک ترند..!! 
 
یه بار هم رفتم باشگاه بدنسازی اسم نوشتم.
مربیه همون روز اول بهم یه رژیم داد درحد بندسلیگا!!!
صبح باس یه خرما لیس می‌زدم؛
اون‌ وقت شب به همون خرمای صبح خیره می‌شدم!!!
سه روز رفتم بعدش به این نتیجه رسیدم مرد باس معرفت داشته باشه، نه بازوی ستبر!!!

روایت داریم که میگه نیم کیلو باش ولی مرد باش!


[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

رندی چنین روایت کرد که

بزرگترین گناه رو دادن به فامیل زن

بزرگترین جهاد زندگی با قوم زن

بزرگترین کار ادب کردن خواهر زن

بزرگترین هنر کم کردن روی برادر زن

بزرگترین آرزو ندیدن بستگان زن

بزرگترین نعمت نداشتن مادر زن

بزرگترین تفریح خیط پدر زن

حالا اگه جرأت داری
اینو اول واسه خانومت بعد واسه فامیل خانومت بخووون چشمک


[ شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
 
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
 
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
 
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
 
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

 
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
 
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت.
رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا.. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید ) و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
 
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده
بابی


[ دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

همسرداری به این میگن
.
.
.
.
.
.
.
.

ادامه مطلب

[ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

حتی اگه کسی بهت بدی کرد بازم هیچ وقت قلبش رو نشکون!! چون فقط یه قلب داره!! بزن دندوناشو بشکون که ۳۲ تا داره لامصب!!

پنجم دبستان که تیز هوشــان قبول شدم باید تو همون موقع که تو اوج بودم از دنیای درس خدافظی می کردم !

از قلبم پرسیدم: چه کنم وقتی دلم تنگ است و دستم کوتاه؟ جواب داد: من کارم خون رسانی به بدنه، از من شرو ور نپرس.

تنها فایده ای که گرفتن مدرک مهندسی واسه آدم داره اینه که تو فوتبال با دوستا، همه داد می زنن: مهندس پاس!

بعضی دخترا آرایش رو از فتوشاپ رد کردن اینقدر پیشرفت کردن دارن می رسن به انیمیشن!

شخصیتی که در دوران تحصیل هیچ وقت چهره اش دیده نشد: «الان میخواد بازرس از آموزش و پرورش بیاد!»

اینقدر روشنفکرم که بعضی شبا نورش نمی ذاره خانواده راحت بخوابن.

یه سوالی ذهنمو مشغول کرده، بچه هایی که از سال 1400 تا 1409 به دنیا میان دهه چندی حساب می شن؟ باید چطوری خطابشون کرد؟ دهه صفری؟ دهه جدید؟ شروعی دوباره؟ دهه ناشناخته؟

من یکی که مشکل مالی ندارم، چون....

 اصلا مالی ندارم که بخوام مشکلشو داشته باشم!

میخوام اگه قسمت باشه یه آبمیوه فروشی بازکنم چون 70 درصد دوستام نقش هویج رو دارن!

هیکل یارو شبیه نیم رخ چنگاله، بعد هر موقع می پرسی کجا بودی میگه باشگاه!


[ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
آبودان و حیات وحش
 
https://sphotos-b.xx.fbcdn.net/hphotos-prn1/14371_491426974225352_945376971_n.jpg
 
پلنگ: ها امو په چته تنهایی چرا؟؟ ننت کو؟؟ گریه نکن ولک ابرومون جلو ای حومه ای ها رفت الان فکر میکنن میخام بخورومت . مگه تو فلافلی یا سمبوسه؟؟؟؟
 https://fbcdn-sphotos-h-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn1/523404_403511636384089_2046510558_n.jpg
ادامه مطلب

[ جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آخــرین خواســته ام قبل از مــرگ اینــه که 5 دقیقه بهم وقـــت بدن
تا هـــارد کامپـــیوتـــرم رو فرمــت کنــم!
اگه دســت کسی بیفته برام خــتم هم نــمیگیرن!
.
.
.
یکی از تفریحات ایرانی ها اینه که میرن یه جنس می خرن؛
بعد میرن توی تک تک مغازه ها همونو قیمت میکنن...
.
.
.
داداشم داشت نماز می خوند،
منم داشتم آهنگ گوش می دادم،
دیدم وسط نماز بلند گفت "الله اکبر" فکر کردم شاید صدای موزیک زیاده، یکم کمش کردم، یک دقیقه بعد دوباره گفت "الله اکبر"
فکر کردم شاید بازم حواسش رو پرت میکنه،
کلاً موزیک رو قطع کردم،
نمازش که تموم شد، میگم چرا اینقدر "الله اکبر" میگفتی؟
میگه منظورم اینه از این آهنگ خوشم نمیاد، بزن تِراکِ بعدى !
.
.
.

سر جلسه امتحان از دختره کنار دستم می پرسم:
لاک داری؟
میگه: چه رنگی!!!؟
.
.
.

در آینده ای نزدیک..... گشت ارشاد:
- شما دو تا چه نسبتی با هم دارید؟
+ جناب سروان، من که تنهام!
- خودت و کودک درونت رو میگم...!؟
.
.
.

استرسی که ما موقع باز کردن سایت دانشگاه واسه دیدن نمره هامون داریم تروریست القاعده برای عملیات انتحاری نداره
.
.
.

وقتی تو عشق، احساساتت بیش از حد شد مطمئن باش خودت نیستى بلکه خر درونته
.
.
.

یه بنر زده بودن توی شهر که
حجاب زیباست اما زیبایی نیست

هنوز هنگم!
نظریه نسبیت این قدر پیچیده نبود برام !
.
.
.
در نانوایی: - آقا این نون ها چنده؟ - سه هزار تومن!
از اینا سایز Medium هم دارید؟
  نه فقط Xlarge!
- باشه یه چند جا دیگه قیمت کنیم، مزاحمتون می شیم دوباره..
.
.
.
دو کیلو گوشت خریده بودم
داشتم می بردم خونه
لامصب مردم جوری نگاه میکردن که انگاری لامبورگینی خریدم . . .
.
.
.

این سریال های شبکه "Farsi1" و "زمزمه" و "GEM" بلا نسبت شما، روم به دیوار.....!

معلوم نیست کی به کیه!؟

پدره، دوست پسر زن برادرشه!!!

پسره، عموی بابای خودشه!!!

دختره، مادر خودشم هست!!! ...

مادره، دوست دختر دامادشه!!!

مادربزرگه، معشوقه نوه ی خودشه!!!

دختره، 2 تا بچه داره ولی میگه هنوز تمایلی به ازدواج ندارم!!!

خلاصه همه انگار از زیر بوته به عمل اومدن، دور هم خوش و خرّمن و صفا میکنن! چه زندگی شیرینیه واقعاً...

شرم و حیا هم خوب چیزیه والا !
.
.
.

رو در مسجد نوشته بودن:
اگر از گناه خسته شدی،
وارد شو!
یه خانومی زیرش نوشته بود:
اگر نه با این شماره
تماس بگیرید!
.
.
.
یعنی اینقد که تو 20:30 گفتن اروپا قحطی و بدبختیه انتظار داشتم
بازی بارسلونا با سلتیک با توپ پلاستیکی دولایه بیان تو زمــین !


[ چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید: استخدام دارید؟
طرف گفت: مدرک چی داری؟ گفت: دیپلم
طرف گفت: یه کاری برات دارم، حقوقشم خوبه. پسره قبول کرد.
طرف گفت: ما اینجا میمون نداریم میتونی بری تو پوست میمون تو قفس تا میمون برامون بیاد.
چند روزی گذشت یه روز جمعه که شلوغ شده بود پسره توی قفس پشتک وارو میزد، از میله ها بالا پائین میرفت؛ جو گیر شد زیادی رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره، داد زد کمککککککککک!!
شیره افتاد روش، دستشو گذاشت رو دهانش گفت:

آبرو ریزی نکن من لیسانس دارم!!


[ سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

- وقتی بچه بودیم زنگ یه خونه روکه می زدیم در نمیرفتیم، وای میستادیم تا صاحبخونه در رو باز کنه بعد قدم زنان از جلوش رد می شدیم!
اونم محاسبه می کرد با خودش می گفت: کسی که زنگ رو زده الان رسیده سر کوچه پس اینا نیستن!
از همون طفولیت علم فیزیکمون خوب بود.
**********
- ما که نه قیافه داریم نه پول… دلمون خوشه اگه کسی بیاد سمتمون مارو واسه خودمون می خواد.
**********
- لذتی که در «کوفت» گفتن مامان هست
در «قربونت برم» هیچکس نیست.
**********
- این روزا هی دخترا ابروهاشون رو پهن تر می کنن، پسرا نازکتر!
**********

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است! The Message of Peace

من و شوهر عمم…
امروز گوشی شوهر عممو رو بدون این که بفهمه برداشتم و اسمم رو از “IMAN” به ” ۲۰۰۰۹۰۲۲ ” تغییر دادم. بعد با گوشی خودم این پیامک رو براش فرستادم: ” مشترک گرامی، ضمن عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن عید سعید فطر و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما، به عرض میرساند شما در قرعه کشی همراه اول به مناسبت عید سعید فطر، برنده یک دستگاه خودروی mazda 3 شده اید. ضمن عرض تبریک لطفا جهت دریافت جایزه عدد (یه عدد ده رقمی) را به همین شماره بفرستید. هیچکس تنها نیست. همراه اول ” بنده خدا از ظهر تا حالا بالای بیست بار اون کد(عدد ده رقمی) رو داره برام میفرسته و من هر دفعه بهش جواب میدم: ” مشترک گرامی کد ارسالی شما صحیح نمیباشد.لطفا مجددا ارسال فرمائید” الان اسمس داده : سرویس کردی مارو همراه اول

منم اس ام اس دادم: مشترک گرامی حالا که فحش میدهید مزدا که سهل است دسته بیل هم بهتون نمیدیم
************************************
 تنها رقاصانی که هیچ وقت به جهنم نمیروند بندری ها هستند
چون در عین رقصیدن میگن توبه توبه !
***
اگه تو تاکسی و اینا چار پنج تا اس ام اس دادین دستتون خسته شد بدید بغل دستیتون ادامه شو براتون بنویسه. اون بیشتر در جریانه!
***
دانش اگر در ثریا باشد مردانی از سرزمین پارس به دنبال ثریا خواهند رفت!
***
اینقدر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد
***
یکی از سخت ترین کارا اینه که.. به مامان بابات معنی جمله ی حسش نیست رو بفهمونی
***
آدمایی که زیاد میخوابن تنبل نیستن
انگیزه ای واسه بیدار بودن ندارن
وگرنه شما بگو فردا ساعت ۵ صبح بریم شمال، کیه پانشه !
***
یکی از دلایلی که من نرفتم المپیک اینه که خونوادم حوصله مهمون و دوربین صداوسیما تو خونمون رو نداشتن
***
شناگر ایران بین هشت نفر شیشم شده !!
بعد مربی شنای ایران میگه فراتر از حد انتظار ما ظاهر شده !!
لامصب انتظار داشته یارو غرق شه ؟!!
***
تعداد مدالهایی که چین میاره, خیلی به تعداد ورزشکاراش تو المپیک ربط نداره, شما فک کن یه میلیارد و نیم آدم برات دعا کنن؛
دفعه اولتم باشه بازی میکنی, اقلن نقره رو میاری…
***
دعای آخر شب: خدایا به من قدرتی عطا فرما که بتونم کامپیوترو شات‌دان کرده و بکپم!
***
اگه توی المپیک رشته ی دانلود استقامتی وجود داشت، الان یه طلا داشتیم قطعن!


[ جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

اروپایی

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

امریکایی

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است!

ایرانی


[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آفرین بر این هفده کاریکاتوریست که با کاریکاتورهای خودشان به یاوه گویی گوگل پاسخ دادند

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

ادامه مطلب

[ جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
[ پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

لطفا شکیبا باشید

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است

فانی میل محلی برای آنچه بهترین است


[ چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

عمو سام رشته‌ اش دامپروری بوده، روش نمیشده به کسی بگه. یکی ازش می‌پرسه: رشته‌ات چیه؟ میگه: دامپیوتر، گرایش پشم افزار
 
عمو سام پسرشو میفرسته دانشکده افسری، میگن:چرا اونجا؟ میگه: درسش تموم بشه باهم کلانتری باز کنیم
 
به عمو سام میگن دستشویی چند بخشه؟ میگه دو بخش زنانه، مردانه
 
معتاده میره دستشویی، میزنه آفتابه رو لتو پار می کنه بهش می گن: چرا آفتابه رو این جوری کردی؟ می گه: برام ژست گرفته بود
 
عمو سام میره خاستگاری. پدر عروس میگه: اقا زاده دانشگام میرن. عمو سام میگه:مسافر گیرش بیاد چرا که نه
 
عمو سام قاضی میشه بهش میگن حکم کن، میگه پیک
 
به عمو سام گفتن بیا شرکت نفت 15 روز کار 15 روز استراحت ماهی 400 هزار تومان، عمو سام یه کمی فکر کرد گفت: نمیشه اون 15 روز هم نیام ماهی 200 هزار تومان بدین بهم؟؟
 


[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]
[ شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

فرق بلال و خیار چیست؟
بلال در فیلم «محمد رسول الله» بازی کرده ولی خیار در اون فیلم بازی نکرده
 
شباهت بلال و خیار چیست؟
هیچکدامشان در «تایتانیک» بازی نکردند
 
چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبیلیو، سه تا دبیلیو می‌گذارند؟
چون کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کنه

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

طنزی از ایتالو کالوینو

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است


- بچه ها طوفان تموم شد!؟

- آره بابا برو سر جات واستا!!


[ سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

فانی میل محلی برای به اشتراک گذاشتن آنچه بهترین است

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟
آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای! من بهت افتخار می‌کنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه؟
آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم!!!!!


[ دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

برو بمیر: برو گمشو!

بمیرم برات: خیلی دلم برات می سوزه!

می میرم برات: عاشقتم!

می مردی؟: چرا کار را انجام ندادی؟

مردی؟: چرا جواب نمی دی؟

نمردیم و…: بالاخره اتفاق افتاد!

مردیم تا…: صبرمان تمام شد!

مرده: بی حال!

مردنی: نحیف و لاغر!

مردم: خسته شدم!

من بمیرم؟: راست می گی؟


[ دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

پلیسه به یارو میگه : گواهینامه داری؟

میگه : بذار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم، کارت راه بیفته !

هربار از بیرون میام بابام می پرسه کجا بودی؟

منم هربار می گم بیرون بودم. بعدش دیگه هیچی نمی پرسه.

دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم!

داره رعد و برق میزنه مامانم می خواد بره پشت بوم لباسا رو جمع کنه. میگه وای چه رعد و برقی نکنه برق بگیرتم.

پاشو تو برو.

ینی دهنم وا موند از این حرف مامانم.

من سر راهیم، می دونم!

من و داداشم برنامه ریختیم از این به بعد سر سفره ی شام و ناهار از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم قبل اینکه مامان بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن!

طرف اسم آیدیشو زده جوجو میگم چند سالته؟ میگه ۳۰.

حالا خدایی خودتون بگید این جوجو هست یا شترمرغ بالغ !؟

 

 

یکی اومده بود با احساسات من بازی کنه ،سه هیچ بردمش!

 

یه خانوم همسایه داریم که هر وقت می خواد پارک دوبل کنه من با نیم کیلو تخمه می شینم تو تراس نیگاش می کنم (خانومای عزیز لطفا به دل نگیرنچشمک)

این روزا آدم جرات نداره با یکی درد و دل کنه!!!!

یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ول نمی کنه.

۹۰% وقت درس خوندن من هنگام نیگا کردن به این که “چقد مونده جزوه تموم شه” تلف می شه (یادش به خیرخیال باطل)

به بابام میگم موجودی حسابت چقدره ؟

میگه : پول میخوای؟

میگم پـَ نه پـَ میخوام ببینم چقدر دیگه با بیل گیتس فاصله داریم !


[ چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

همسر یکی از فرمانده‌هانِ پاسگاه، که به تازگی ازدواج کرده، و چندین ماه از زندگی‌شان، دور از شهر و بستگان، در منطقه‌ی خدمتِ همسرش می‌گذشت، بدجوری دلتنگِ خانواده‌ی پدری‌اش شده بود.
او چندین بار از شوهرش درخواست می‌کند که برای دیدنِ پدر و مادرش، به شهرشان، به اتفاقِ هم، یا به تنهایی مسافرت کند، ولی شوهرش، هربار، به بهانه‌ای از زیر بارِ موضوع شانه خالی می‌کرد.
زن که در این مدت، با چگونه‌گیِ برخوردِ مامورانِ زیر دستِ شوهرش، و مکاتبه‌ی آن‌ها برایِ گرفتنِ مرخصی و سایر امورِ اداری، کم و بیش آشنا شده بود، به فکر می‌افتد که حالا که همسرش به خواسته‌ی وی اهمیت نمی‌دهد، او هم به‌صورتِ مکتوب، و همانندِ سایرِماموران، برای رفتن و دیدار با خانواده‌اش، درخواست مرخصی بکند.
پس دست به کار شده و در کاغذی، درخواستِ کتبی‌ای، به این شرح، خطاب به همسرش می‌نویسد:
 
جناب.... فرمانده‌ی محترم...
  
این‌جانب.......، همسرِ حضرت‌عالی، که مدت چندین ماه است، پس از ازدواج با شما، دور از خانواده و بستگانِ خود هستم، حال که شما به‌دلیلِ مشغله‌ی بیش از حد، فرصتِ سفر و دیدار با بستگان را ندارید، بدین‌وسیله از شما تقاضا دارم که با مرخصیِ این‌جانب، به مدتِ... روز، برای مسافرت و دیدنِ پدر و مادر واقوام، موافقت فرمایید.
  
با احترام..... همسر شما
 
و نامه را در پوشه‌ی مکاتباتِ همسرش می‌گذارد. چند وقت بعد، جوابِ نامه، به این مضمون، به دست‌اش رسید:
  
سرکار خانم...
  
عطف به درخواستِ مرخصیِ سرکارِ عالی، جهت سفر، برایِ دیدار با اقوام، بدین‌وسیله اعلام می‌دارد، با درخواستِ شما، به‌ شرطِ تعیینِ جانشین، موافقت می‌شود.
  
فرمانده‌ی پاسگاه


[ سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

دقت کردین ما ایرانیها
وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه
وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه
وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه
وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه
وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه
فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن
عجب انسان فهمیده ای بود. 


[ چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

1) لپ تاپم رو بردم نمایندگیش می گم ضربه خورده کار نمی کنه، یارو میگه ضربه ی فیزیکی؟!!

گفتم پ نه پ، بی محلی کردم یکم، ضربه ی روحـــی خورده!!

2) موندم این گوشی هفصد تومنیه رو نخرم یا اون نهصد تومنیه رو!!!

3) یه سوال دارم ، اینکه میگن سی و دو بار غذا تونو بجوین رو کی رعایت کرده؟ والا ما اومدیم رعایت کنیم ۱۷-۱۸ بار جویدیم داشت حالمون بهم می خورد. انگار با گوشت کوب له کردی غذا رو یه استکان آبم قاتیش کردی!!

4) خیلی دوست دارم یکی بهم بگه: «قدر این روزا تونو بدونید» بعد بزنم پس گردنش و بگم دقیقا کدوم روزا؟

نشون بده با دست!

5) اون تیکه ی آخر پیتزا که سیر شدی و می مونه و خورده نمیشه، همون لعنتیه که روحش وقت گشنگی میاد سراغت!!!

6) فامیلمون یه اس ام اس فلسفی فرستاده بود؛ نمی دونم چی شد جواب رو اشتباهی زدم اس ام اس خالی براش فرستاده شد. جواب داد: دنیایی از حرف های نگفته … مرسی!

 یعنی یه آدم سالم دور و برمون نیست!!!!

7) پیر شدم آخرشم نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بوده !؟

8) ﻋﻤﻪ ﻫﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ، ﺳﻪ ﺗﺎﯾﯽ ﺩاﺭﻥ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻮﻫﺮﻫﺎﺷﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ. ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﺤﺜﺸﻮﻥ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻪ !

9) یه پسری که ماشین بنز داره میره سر قرار با نامزدش.

 پسر: عزیزم من یه چیزیو بهت دروغ گفتم و الان می خوام بهت راستشو بگم!

دختر: چیو دروغ گفتی؟

 پسر: من ازدواج کردم و ۳ تا بچه دارم!

دختر : اوه بابا ترسوندی منو، فک کردم میخوای بگی بنز مالِ خودت نیست! (دخترای گل به دل نگیرن)

10) دروغگو آدم بدی نیست چون می داند حقیقت تلخ است لذا باعث اوقات تلخی مردم نمی شود !

11) یکی می گفت: باید از کنار مشکلات با سرعت عبور کنی و بگی : «میگ میگ» اما نمی دونست مشکلات نشستن رومون میگن : «انگوری انگوری» !!

ادامه مطلب

[ پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یکی از همکلاسی های دوره دبستان رو دم دانشگاه دیدم، داشتیم گپ می زدیم که دوتا دختر که ازشون بدم میومد از در دانشگاه اومدن بیرون. گفتم: اه باز این ... آمد! گفت: اون خواهرمه! سریع گفتم: نه! اون یکی!
گفت: اونم زنمه!!!
از اونی که روز ازل شانس پخش میکرده متشکرم شخصاً!

بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که ناظم میاد تو با عصبانیت می گه : اینجا طویله است؟
یکی از بچه ها می گه : نه آقا اشتباهی اومدید!

کلاغه میگه قار قار...ننه ش میگه زهرمار...باباش میگه ولش کن...چادر سیاه سرش کن...از خونه بیرونش کن...(از شاعران گمنام دهه شصت)

=))))
یادتونه؟

ما بچه بودبم دمپایی کهنه می دادیم جوجه رنگی میگرفتیم
الان کفشه نومونم بدیم تخم مرغم نمیدن :)))

خدایا مخلصتم………….!

یه نگاه بنداز ببین کسی با برگ برنده ی ما دلمه درست نکرده ؟؟؟؟


نمیدونم این چه مَرَضیه که تا ساعت رند نشه آدم نمی تونه درس خوندنو شروع کنه ..... :)))

توجه توجه :

هارد و دسکتاپ هر فرد نشان دهنده شخصیت اوست !

دانشجوی ارشد دانشگاه تهران تو پایان‌نامش به عنوان منبع نوشته گوگل دات کام !

میدونین چرا مردا عینک آفتابی میزنن ؟

.

.

.

.

.

7% : بخاطر نور خورشید

23% : بخاطر اینکه ظاهر باحالی داشته باشن
70% : نمیخوان بقیه بدوونن دارن به کجا نگاه میکنن!!!

از من حــرکــت … از خدا چاله چوله … دست انداز … پیـچ ِخطـرناک … واحتمال ریزش کوه !!

 

آقا داماد چی کاره ان !؟
- تاجر فرش هستنـد !

- پاشیــــن گم شیــــن بیرووووون
من فقط دختر به مرغ فروش میدم ..

دامـاد => :|

خدایا: دمت گرم که بعد از گرونی دلار و تحریم، هنوز با ۵٠ تومان صدقه ٧۰ نوع بلا رو دفع میکنی.
خوشحالم که تحریم بر تواثرنذاشته!

اینجا ؛ همه ی نسل ها ؛ نسل سوخته هستند ...
فقط درصد سوختگی فرق می کند و محــلّ سوختگی ...

عدم امنیت یعنی : توی یه توالت باشی که فاصله سنگ توالتش تا در بیش از 1 متر باشه ، درش قفل نداشته باشه و به بیرون باز بشه..!!
ادامه مطلب

[ شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

. دهه شصتی ها کیا یادشونه !؟

آلاسکا از تولید به مصرف !

یعنی من اینارو با بستنی سالار الان عوض نمیکنم !


[ پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

برخی از مشهدی ها تخصص خاصی در آدرس دادن دارند…

تعارف برخی از مشهدی ها از صمیم قلب است …

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


1) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو. 
 
۲) دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو. 
 
۳) عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو. 
 
۴) ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر. 
 
۵) بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن. 
 
۶) پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری. 
 
۷) رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن. 
 
۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن. 
 
۹) انقلاب کردن بی فایده است، چون یا شکست میخوری و دشمن اعدامت میکنه یا پیروز میشی و برای حفظ قدرت مجبوری دوستانت را  اعدام کنی. 
 
۱۰) ایمیل فرستادن بی فایده است، چون یا خوب مینویسی که مطلبتو به اسم خودشون میفرستن و حرص میخوری یا بد مینویسی که مطلبتو نمیخونن و حرص میخوری.


[ چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 اعتراف می کنم پسر همسایمون دوتا سی دی از ویدیوکلوپ برداشته بود. گفتم که بده من هم ببینم. اون هم گفت به شرط اینکه یه سی دی جدید بدی. من هم که هیچی نداشتم رو یه سی دی الکی نوشتم کشتی رانی در کوهستان و بهش گفتم این فیلم رو هیچ جا ندارن. خیلی خوبه! خلاصه خیلی تعریف کردم اون دوتا سی دی رو ازش گرفتم.

 چند شب قبل خواب دیدم از کنار فلکه شهرداری با موتور یه تیکه خلاف رفتم تا به اون طرف رسیدم از شانس بد ما دیدم پلیس ها وایستادن میگن ایست ایست! ما هم همون وسط خیابون وایستادیم. حالا مونده بودیم یه دنده بزنیم فرار کنیم یا موتور رو بدیم تحویل شون! خواستم فرار کنم دیدم به سربازه گفت شلیک کن!!! خلاصه آخرش موتور رو گرفتن. حالا حتما میگین این چه ربطی به اعتراف کردن داره؟ آخه بعد از این خواب بدون اینکه حواسم باشه همه این ها یه خواب بوده، نیم ساعتی رو تخت داشتم فکر می کردم که حالا جریمه و دردسر آزاد کردن موتور به کنار، فردا با چی برم دانشگاه؟!

  اعتراف می کنم یه بار توی ویندوز 98 دستم خورد چند تا شورت کات پاک شد. بلد نبودم چیکار کنم. دل چرکی شدم ویندوزو پاک کردم دوباره نصب کردم!

 اعتراف می کنم یکی از سوالات دوران کودکی من این بود که تو جاده چرا ما هر چی از ماشین ها سبقت می گیریم، اول نمی شیم.

 اعتراف می کنم تو بچگی هام یه بار بابا و مامان من دعوا کردن، من هم رفتم یه عالمه حشره کش زدم به خودم که بمیرم وصیت نامه هم نوشتم تازه، توش حلالشون کردم که عذاب وجدان بگیرن!

 اعتراف می کنم که بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیر یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا، جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

 اعتراف می کنم دو هفته قبل داشتم می رفتم جلسه، خیلی عجله داشتم، بهترین کت و شلوارم رو پوشیده بودم. باورتون نمی شه، وقتی از جلسه برگشتم خونه و درست دم در بود که فهمیدم همه این مدت با دمپایی بودم!

اعتراف می کنم یه بار داشتم پشت سر یه بنده خدایی حرف می زدم توی یه جمعی، خیلی از دستش عصبانی بودم. یه کم هم غیرمنصفانه و البته بی ادبانه حرف زدم. وقتی حرفم تموم شد یکی از بچه ها گفت: دیگه چیزی نمیخوای بهش بگی! گفتم: چرا، هر چی به اون عوضی بگم حقشه اما همین بسشه، چطور مگه؟ گفت: چون هفته ی قبل اومده خواستگاری خواهرم و عقد کردن. الان تقریبا هر شب می بینمش، گفتم پیغامی داری بهش برسونم.

 


[ سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 

خدایا
به خاطر تمام چیزهایی که دادی،
ندادی،
دادی پس گرفتی،
ندادی بعدا دادی،
ندادی بعدا میخوای بدی،
دادی بعدا میخوای پس بگیری،
داده بودی و پس گرفته بودی،
اگه بدی پس میگیری،
پس گرفتی بعدا میخوای بدی،
اگه میخواستی بدی و فکر کردم که دادی ولی ندادی، شکر


[ دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

کلاه قرمزی :آقای خشک شویی میشه این بچه منم بشورین فقط این و اتوو نزنید مقوایی میشه باد میبرتش ..خنده

+:ما اینجا لباس میشوریم بچه نمیشوریم که خنثی

بندازش این تو، هم دریا بره، هم شهربازی قهقهه


[ پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خانمی از شوهرش خواست تا واسه روز تولدش هدیه ای بخره که در عرض 4 ثانیه

از 0 تا 100 شتاب بگیره
.
.

اون منتظر یه همچین چیزی بود ...

.
.
.
.
.
.
.
.
.
اما شوهرش با یه چیز کاملا متفاوت سورپریزش کرد
 
 

[ پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
  • سال ۱۲۳۰ :
    مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!
    زن: آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!!
    نا محرم که خونمون نبود.. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!
    مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!!
    نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!
    – بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه…
  • سال ۱۲۸۰:
  • مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی!!! تو غلط می کنی!!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
    زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها!
    دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…
    مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!
    – بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه…
  • سال ۱۳۳۰:
  • مرد: چی؟ دانشسرا؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بکنی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کنم…
    زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…
    مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکشم دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…
    – بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه…
  • سال۱۳۸۰:
  • مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…
    زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
    مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره… !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! )
  • سال ۱۳۹۰:
  • زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…
    – بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه... 

[ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستن.
-----------------------------------------------------------------------------------
چراغعلی دندونش درد می کرده میره دکتر میگه: همه رو بکش به جز اونی که درد می کنه!! دکتر می پرسه چرا؟ می گه: بذار مثل سگ تنها بمونه!!
-----------------------------------------------------------------------------------
یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان دارین، اون وقت بخوای دستشویی هم بری؛ میگن کجا؟! مگه تو امتحان نداری؟؟؟
----------------------------------------------------------------------------------
انتظار ....
کره ای: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه عشقت عذاب آور نیست.
آمریکایی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه ساندویچ گرم عذاب آور نیست.
یونانی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه دسته چک عذاب آور نیست.
انگلیسی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مهمونی بزرگ عذاب آورر نیست
برزیلی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مسابقه فوتبال عذاب آور نیست.
ایرانی: انگار شما تا حالا با dialup کار نکردید!!!
---------------------------------------------------------------------------------
عجب معادله ی پیچیده ای:
سوسک از موش می ترسه
موش از گربه می ترسه
گربه از سگ می ترسه
سگ از مَرد می ترسه
مرد از زن می ترسه
زن از سوسک می ترسه
کار خدا رو می بینید!!
--------------------------------------------------------------------------------

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله، ز موهای کمندش / کمـــان ِابــروان، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو، البته زیباست

ندیده، عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب با او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم / ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا / کمـــان ِابــرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتمکده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به شاعر / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت / سرانجامی نـدارد قصّه ی چت

 

پی نوشت: دختر خانومای عزیز من می دونم شمام می دونید که ماجرا کاملا برعکسهچشمکپس لطفا به دل نگیریدلبخند این شعر رو گذاشتم تا درس عبرتی باشه برا کسایی که از چت درست استفاده نمی کنند.


[ شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

ای وای سی دی افتاد باید دوباره دانلود کنم.


جمع صمیمی یه خانواده

دست طراحش درد نکنه



[ جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

یک داستان کاملا واقعی که در چین اتفاق افتاد!!!

 ↓

ادامه مطلب

[ جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

نظریه ی فلسفی غضنفر  درباره ی روزه:

انسان در این دنیا مسافری بیش نیست و روزه بر مسافر واجب نیست.

 

به یارو میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟

می گه نماز که نخونم، روزه که نگیرم، سحری هم نخورم !؟ بابا مگه من کافرم!؟

 

طرف روزه می گیره، ۵ دقیقه مونده به اذان روزشو می شکنه. می گن چرا این کارو کردی؟می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم.

 

به یارو می گن نظر شما راجع به ماه رمضون چیه؟

می گه والا خیلی خوبه فقط یه ذره زولبیا بامیه اش رو زیاد کنن بهتر می شه !!

 

مناجات های غضنفر با خدا :

1) خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر ۴ سال یک بار آن هم در یک کشور برگزار کن !!!

2) خدایا وقتی می خوایم بیایم خونت که باید کلی خرج کنیم، وقتی هم که ماه رمضون مهمونت میشیم نباید لب به چیزی بزنیم خدایا اصلا بهتره با تو رفت و آمد نکنیم !!!

 

عیدفطر مبارک ( رصدخانه ی غضنفر)

 

به غضنفر میگن پاشو سحره ، میگه بذار بخوابم ، خودم فردا بهش زنگ می زنم!!

 

یارو ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه، دوستش بهش میگه سحر صدات کنم ؟یارو  می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره!


[ پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد پس از دو ماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام !!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته ی این وضع نیستیم. مرا ببخش و عکسی را که به تو داده بودم را برایم پس بفرست.

دختر جوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، از همه ی همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی و ... خودشان به او قرض بدهند و همه ی آن عکس ها را همراه با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون: روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفا عکس خودت را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان !!نیشخند

 


[ پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

 از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستن.

-----------------------------------------------------------------------------------

 چراغعلی دندونش درد می کرده میره دکتر میگه: همه رو بکش به جز اونی که درد می کنه!! دکتر می پرسه چرا؟ می گه: بذار مثل سگ تنها بمونه!!

-----------------------------------------------------------------------------------

 یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان دارین، اون وقت بخوای دستشویی هم بری؛ میگن کجا؟! مگه تو امتحان نداری؟؟؟

----------------------------------------------------------------------------------

 انتظار ....

کره ای: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه عشقت عذاب آور نیست.

آمریکایی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه ساندویچ گرم عذاب آور نیست.

یونانی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه دسته چک عذاب آور نیست.

انگلیسی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مهمونی بزرگ عذاب آورر نیست

برزیلی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مسابقه فوتبال عذاب آور نیست.

ایرانی: انگار شما تا حالا با dialup کار نکردید!!!

  ---------------------------------------------------------------------------------

عجب معادله ی پیچیده ای:

سوسک از موش می ترسه

موش از گربه می ترسه

گربه از سگ می ترسه

سگ از مَرد می ترسه

مرد از زن می ترسه

زن از سوسک می ترسه

کار خدا رو می بینید!!

--------------------------------------------------------------------------------

خارجی ها قبل از امتحان:

موفق باشی رفیق

.

.

.

ایرانی ها قبل از امتحان:

برسونی ها -)))

--------------------------------------------------------------------------------

 یک قانون همواره ثابت تو خونه ی ما:

هر موقع یکی از ما میره حموم، مامانم شروع به ظرف شستن می کنه!!!

--------------------------------------------------------------------------------

یه سوال فنی:

چرا "فوت" سرده و "ها" گرمه؟

مگه جفتشون از دهن در نمیاد چرا "فوت" می کنی سرده و "ها" میکنی گرمه؟؟!!!!!!!!!!!!!

-------------------------------------------------------------------------------

 فک کنم این سوسکا مشکل مثانه دارن، یه سره تو دستشویین!!!!!

-------------------------------------------------------------------------------

 یعنی اینقدی که بعععععععععععضضضضضضضضی از این پسرا به موهاشون میرسن اگه به یه بوته شلغم رسیده بودن الان هلو می داد!!

------------------------------------------------------------------------------

 به نظرم یه عده پیدا بشن اسپری و مام نذر کنن و دم مترو پخش کنن خیلی بیشتر ثواب می‌کنن تا جوجه‌کباب بدن توی بهشت ‌زهرا !!!

------------------------------------------------------------------------------

 خیلیامــــون آدمای بی خیالی نیستیم؛ فقط دیگه حال و حوصله نداریم مثل خود من !!!!!!!

------------------------------------------------------------------------------

دوست گرامی‌، شما برنده یک همسرِ مهربان شده اید،

جهتِ دریافتِ اطلاعاتِ بیشتر، به سایت:

شتر در خواب بیند پنبه دانه مراجعه فرمایید.

با تشکر

شرکتِ بیشین تا بیاد

----------------------------------------------------------------------------

روباهی موبایلی دید؛زاغه از بالای درخت گفت:اگه پایین آنتن نمیده بده بالا برات بگیرم.

روباه موبایل و داد زاغ گفت: این عوض قالب پنیر کلاس سوم ابتدایی!!!


[ چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خدایا تصمیم باخودته ولی بهتر نبود پشه به جای خون چربیای اضافمونو می خورد؟ !!


. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .


به نظـــر مــن باهـــوش تـــرین موجـــودات دنیا
جــــوش هـــا هستن
که دو روز قبل مـــی فــــمن ما دو روز بعد قـــراره بــــریم یه جـــای مهـــم

. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .


داشتم به این فکر می کردم که ما از اون پیرمرد، پیرزنای بی آزاری میشیم که حوصله ی کسی رو سر نمیبریم !
یه لپ تاپ بهمون بدن همه چی حله


. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .


خداوندا !! چی دیدی در سوسک که به او بال دادی ؟؟ نه واقعا ؟؟ سواله برام .. در من ندیدی در سوسک دیدی؟ !!!!
خو چرا با اعصابه من بازی میکنی؟ :|


. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .


به یارو میگن از اینکه زنتو عزیزم خطاب می کنی چه احساسی داری؟ میگه:احساس گناه! میگن:چرا؟ میگه:آخه اسمش یادم رفته


. . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . . . . ✂ . . .

یارو میره سمعک بخره فروشنده میگه: همه جورشو داریم از هزار تومنی تا یک میلیون تومنی.
طرف میپرسه: هزارتومنی اش چطوری کار می کنه؟ فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط مردم با دیدنش بلندتر حرف می زنن !!!

ادامه مطلب

[ یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

متفکرسوال

 

 

بعضی وقت ها از بس که اوضاع بر وفق مراد نیست، خودمان را با چیزهایی پیش پا افتاده مقایسه می کنیم و  ناراحتیم که چرا حداقل مثل آن ها نشدیم. مثلا می گوییم قبض برق هم نشدیم،تا چند نفر از ما بترسن و ... .

نمونه هایی از این دست را که در زیر آمده بخوانید:

- ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!

- قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!

- موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنن!

- پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن!

- آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن!

- مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن!

- ته دیگ هم نشدیم که واسه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن!

- خودکار هم نشدیم که علم و دانش به دست خودمون نوشته بشه!

- کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه ی تایپ، یه دستی، به سر و کله مون بکشن!

- صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن!

- بزم نشدیم یه علفی، چیزی به دهنمون شیرین بیاد!

- آفساید که خوبه، یه خطای ساده هم نشدیم قدِ یه کارت زرد ازمون حساب ببرن!

- لواشکم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه!

- فرزند آخرم نشدیم که هر چی خواستیم مامان بابامون برامون بخرن!

- نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه!

- نوزادم نشدیم یکی بغلمون کنه!

- شریعتی هم نشدیم هر چی جملات قصاره نسبت بدن به ما!

- ای کی یو سان هم نشدیم آب دهن بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه!

- چاقو هم نشدیم تا حداقل اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم!

- کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم!

- توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر به خاطرمون خودکشی کنن!

- بوم نقاشی هم نشدیم یکی بیاد رومون 4 تا درخت و 2 تا دونه پرنده بکشه، قیمتی بشیم واسه خریدن مون سر و دست بشکونن!

- گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده!

- کبری هم نشدیم تصمیم هامون رو تو کتاب ها بنویسن!


[ پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک درمنهتن نیویورک شد ویک شماره از دستگاه گرفت.

وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش  کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک
وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..

و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق
مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و ماشین را به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86 دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد. این خط رو دوباره بخون

کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت" از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم" و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟

ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت:
تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر با هزینه فقط 15.86 دلار پارک کنم ؟ ! ! !


[ دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

خانومای عزیز لطفا به دل نگیرید.چشمک


[ یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

 یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده به خانم ها که اصلا نمی داد و تحویلشون نمی گرفت، در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت می داد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند، احساس کردم فکر می کنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره، لابد فقط به آدم های با کلاس و شیک پوش و با شخصیت میده بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چی هستن؟!! با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه؟! منو تائید می کنه؟! کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست دل تو دلم نبود یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت: آقای محترم بفرمایید. قند تو دلم آب شد با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم: می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اون قدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم، فکر می کنید روی کاغذ چی نوشته شده بود؟؟متفکر

ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

معلمی از دانش آموزانش خواست در مورد «فواید گاو بودن» انشایی بنویسند و نوشته ای که در زیر می خوانید انشای یکی از آن دانش آموزان  است:

 قلم به دست می گیرم و انشای خود را آغاز می کنم. البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست بلکه گاو است.

هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشا باشد. بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه ی هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند. هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.

همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد. وقتی گاوی که پدر خانواده است می خواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست. نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند. گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آن ها آن قدر گاو هستند که به خواستگاری آن ها بروند، از طرفی هیچ گوساله ی ماده ای نمی گوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و می خواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی می کنند این همه بیا برو، بعله برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، و زبونم لال طلاق و طلاق کشی و... ندارند.گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند. هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست. نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.گاوها آن قدر عاقلند که می دانند بهترین سال های عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.گاوها به خاطر چشم و هم چشمی دماغشان را عمل نمی کنند.شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟ گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند. شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟ گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند. ما از شیر، گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده می کنیم. ما حتی از دستشویی بزرگ گاو (پشگل) هم استفاده می کنیم. تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟ تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟

آیا تا حالا دیده اید گاوی زنش را کتک بزند؟ یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.

تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد. هیچ گاوی آن قدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. دیده اید گاو نری به خاطر به دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید : «عاشقت هستم»؟! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ؟! دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند؟! گاوها در جامعه شان فقر ندارند. گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.

آن ها شرمنده ی زن و بچه شان نمی شوند. رویشان را با سیلی سرخ نگه نمی دارند. هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمی خورد. هیچ گاوی غمباد نمی گیرد. هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.هیچ گاوی اختلاس نمی کند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد. هیچ گاوی خیانت نمی کند. هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند. هیچ گاوی دروغ نمی گوید. هیچ گاوی آن قدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله ی کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد. هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد. هیچ گاوی ...

اگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشا می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند. اما به نظر من مهمترین فایده ی گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید.

لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه و ... همه از گاو ولی با همه ی منافع یادشده، هیچ گاوی نگفت: من بلکه گفت: مـــــــــااااااا.

 


[ جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ آرش ]


[ پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]



1_ ازدواج بد وجود ندارد، این زن و شوهرها هستند که بد می شوند.

2_ این اولین و آخرین زندگی شماست، اعتیاد چرا؟

3_ قلم کم حرف، عمرش طولانی است.

4_ با دیدن قبض آب، برق از سرش پرید.

5_ واژه سکوت، نیازی به مترجم ندارد.

6_ ذهنم کلمات را به بازی گرفته و رفتارم زندگی را.

7_ قلمی که مغز ندارد حتما آبرویت را خواهد برد.

8_ بعضی از خیابان ها دو طرفه اند و بعضی یک طرفه اما خیابان بی طرف نداریم.

9_ خدایا, یارانه را از ما بگیر اما یار را نه.

10_ شاید با «ارز» معذرت مشکل تورم حل شود.

11_ نیامدی نگاهم دست خالی برگشت.

12_ این «مردم» باید عوض شوند وگرنه «دولت» مردمی دیگر انتخاب خواهد کرد.

13_ حتی موهایم هم میدانند که پایان شب سیه سپید است.

14_ نشر اکاذیب یعنی ستایش مدیران نالایق.

15_ گاهی اوقات «کلیه» امورم درد می کند.

16 _ اگر حرف مفت را می خریدند خیلی ها میلیاردر بودند.

17_ بعضی آدم ها در ظلمات اندیشه خود غرق می شوند.

18_ بعضی ها به پای هم پیر می شوند و بعضی ها به دست هم.

19_ این شورای شهر است یا شورای بدون شرح.

20_ آنقدر دست روی دست گذاشت که پا روی دمش گذاشتند.

21_ برای پولدارها زندگی «جاری»است و برای بی پول ها «زن بابا».

22_دروغگو آدم بدی نیست , چون میداند حقیقت تلخ است , لذا باعث اوقات تلخی مردم نمی شود.

23_ همسر با گذشتی است , از من هم گذشت.

24_ بجز سیاستمدران , بنی آدم اعضای یک پیکرند.

25_ باز هم فراموش کردم فراموشش کنم.

26_ پلیس شخصی است که نبودن او باعث ایجاد امنیت برای مجرمان خواهد بود.

27_ پیری دورانی است که انسان قادر به بی وفایی به همسرش نیست.

28_ وجدان چیزی است که انسان را از لذت بردن هنگام گناه باز می دارد.

29_ دروغ یعنی تقدیم هدیه شیطان به دیگران.

ادامه مطلب

[ دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند

بعد مرگ همســـــــر خود، خاک بر سر می کنند

خاک گورش را به کیسه، سوی منزل مـــی برند

دشت داغ سینــه ی خـــــود، لاله پرور می کنند

چون مجانین خیره بر دیوار و بر در مــی شوند

خاک زیر پای خود، از گریه، هــــی تر می کنند

روز و شب با عکــس او، پیوسته صحبت می کنند

دیده را از خون دل، دریای احمـــــر مــــی کنند

در میان گریه هاشان، یک نظر  با قصد خیـــــر

بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز  او گذشـــت

بابت تسلیّت خــود  فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال

جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــرٍ دیگر نییَند!!!

از برای بچه هاشان، فکر مـــادر مـــی کنند!!!


[ جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

از نظر مردها وقتی:

به مردی احترام میزاری یعنی:

... بهش علاقه داری/ احترام نمیزاری یعنی بی شخصیت هستی و تربیت خانوادگی نداری !!!

به سوال مردی پاسخ میدی یعنی داری پا میدی/ جوابش رو نمیدی یعنی امل و ندید بدید و دهاتی هستی !!!

لبخند میزنی یعنی جلفی/ نمیخندی یعنی بد اخلاقی و بیچاره اونی که قراره تو رو تحمل کنه!!!

وقتی حرف میزنی و معاشرت میکنی و از خودت دفاع میکنی یعنی هفت خطی / وقتی سکوت میکنی یعنی منزوی هستی و روابط عمومی خوبی نداری و شاید مشکل روانی داری!!!

وقتی گریه میکنی یعنی سست و ضعیفی یا داری اشک تمساح میریزی / گریه نمیکنی یعنی بی احساسی و زنانگی نداری و رفتارت مردونه هست!!!

وقتی قصد ازدواج داری یعنی میخوای یکی پیدا بشه آویزونش بشی و خودت رو بهش بندازی / وقتی قصد ازدواج نداری یعنی داری کلاس میزاری و از خداته که یکی بیاد تو رو بگیره!!!

وقتی مردی خیانت کنه همه براش دلسوزی میکنند و میگن: طرف براش کم گذاشت و رفت سراغ یکی بهتر و اون طرف حتی اگه همسرش هم باشه باید مردش رو ببخشه و خودش رو اصلاح کنه! اصلا مرد اگه تنوع طلب نباشه که مرد نیست! / وقتی زنی خیانت میکنه میگن: ای فاسد بی چشم و رو! و گذشتی در کار نیست و اگه همسرش نباشه اسید پاشی و اگه همسرش باشه سنگسار!!!

و......و.....و......!!!

و با تمام اینها من یک زنم! میگم و میخندم و اشک میریزم و میجنگم و عشق میورزم!

و تو مرد باش! مردی که با تمام مردانگی ات تنها یک روز نمیتونی زیر بار این فشارها و قضاوتهای بیربط به جای یک زن زندگی کنی!
تو مرد باش!  ولی نامرد نباش!

 


[ سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

از96 ماهی شما 55 تا غرق شد چند تا ماهی دارید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بله؟؟ مشغول جمع و منها بودی؟
تقصیر این مدرسه ها است که عمر شما را به فنا داده اند
تا حالا کسی شنیده که ماهی غرق بشه؟
حتما الان دانشجو هم هستی!!!!!!!!


[ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

آخر این هفته، جشن ازدواجِ ما به پاست

با حضورِ گرمِ خود، در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفا  از آوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ

 معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشنِ عزیز و با شکوه

با غذا و میوه ی آن جشن، افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است

 پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی

 دل به حالِ ما و او سوزانده، اخطاری کنید

موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان 

پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید

هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر

هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید

در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب

کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید

حرکت موزون اگر در کرد از خود، کسی

 با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟!!

 با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید

در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور

 بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید


[ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود...
مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.
یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده.
رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه اینجا مرکز مذهب کاتولیک هم هست.
پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش.
در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.
گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟!
* گلدشتین یه فامیل معروف یهودیه


[ جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ]


[ دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

اگر خواهی بمیری بی بهانه

بخور ماست و خیار و هندوانه!
 
* * * * * * * * * * * * *

لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن

* * * * * * * * * * * * *

شتاب مکن! مقصد خاک است
 
* * * * * * * * * * * * *

رادیاتور عشق من از بهر تو، آمد به جوش!
 
* * * * * * * * * * * * *

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

* * * * * * * * * * * * *

داداش مرگ من یواش!
 
* * * * * * * * * * * * *

کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت

* * * * * * * * * * * * *

محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم برنمی دارد

* * * * * * * * * * * * *

همه از مرگ می ترسند من از رفیق نامرد

* * * * * * * * * * * * *

تا جام اجل نکرده ام نوش

هرگز نکنم تو را فراموش!

* * * * * * * * * * * * *

جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی

چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!

* * * * * * * * * * * * *

درخت مکر زن صد ریشه دارد

فلک از دست زن اندیشه دارد!

* * * * * * * * * * * * *

دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهی

دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهی!

* * * * * * * * * * * * *

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ!
 
* * * * * * * * * * * * *

ادامه مطلب

[ یکشنبه ٤ تیر ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه. تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید. دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...

.

.

.

یکی از رفقا سوغاتی شورت 40 دلاری واسم آورده!
موندم میخوام برم عروسی، رو شلوار بپوشمش یا زیر!

.

.

.

با این وضعی که من میبینم چند سال دیگه
دو تا پسر دارن حرف میزنن
رضا: علی جون ابرو هاتو خیلی ناز برداشتی
علی: قربونت برم الهی، پیش همون آقا کریم رفتم
رضا: کریم،کدوم کریم ؟
... علی: بابا کریم بلونده. همون آرایشگره که موهاشو مش استخونی میکنه

دو تا دختر دارن حرف میزنن
ژیلا: مرجان به اون سیبیل زنونت قسم وقتی لیلا اسمتو آورد می خواستم با چاقودسته شاخیه دو تیکه اش کنم
مرجان: ای ول بابا خیلی خانومی، ولی ولش کن اینها مرام ندارن. سگو نباس با چاقو زد....

.

.

.

یکی از حسرت های بچگیم خون دماغ شدن بود! خیلی حس و ژست باکلاسی بود... همه بهت توجه می کردن در حد شهید زنده!
.

.

.

ننه بزرگم میگه دختر پسری که همدیگه رو دوست داشته باشن بهم محرمن؛ صیغه و اینا هم دیگه نمیخاد...
اصن مرجع تقلیده منه به قرعان

.

.

.

ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮ ﺑﻬﺸﺖ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﻬﺎ
ﺗﺎ ﺁﺩﻡ ﻣﺠﺮﺩ ﯾﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﭙﺮﻥ ﺗﻮ ﻣﺎﻫﯿﺘﺎﺑﻪ

.

.

.

از قلبم پرسیدم:چه کنم وقتى دلم تنگ است و دستم کوتاه؟
جواب داد: من کارم خونرسانى به بدنه،از من شرو ور نپرس!!

.
.
.

غضنفر به نامزدش اس ام اس می ده: عزیزم! من تا ۱۰ دقیقه دیگه میام پیشت. اگه نیومدم اس ام اس رو دوباره بخون!

.
.
.

ادامه مطلب

[ جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آرش ]

زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام


آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه


موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی


خانواده مذهبی باشه اسم دخترو بذاره سیندر الله


شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری


پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن، میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن


ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب


ورودی ِ لاس وگاس بزنه :به شهر شهیدپرور ِ لاس وگاس خوش آمدید


همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی

بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره


حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد


هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول 50 تومنی


رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین


سایه ات سفید باشه


تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی


شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه


بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن


درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی خرما گردویی بده


رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن


واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی 32 واحدی ِ اسکلت فلزی ببری


یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش


بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی


چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن


[ سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ آرش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

طرفداران
امکانات وب
یادگاری از یک دوست

===ஜ۩۞۩ஜ===
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته ...
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش ...
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم ...
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست
یاد میشود مطمئن میشوم که
حقیقی ست ...
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

وقتی کسی چیزی با ارزش را با شما شریک می شود واز آن نفع می برید، وظیفه اخلاقی دارید که آن را با دیگران نیز شریک شوید.

free counters